اهل سنت

پايگاه اطلاع رساني دبيرخانه شوراي برنامه ريزي مدارس علوم ديني اهل سنت

امروز يکشنبه، 5 اسفند 1397| 19 جمادي الثاني 1440

فرهنگ نقد از نگاه امام خميني

-(7 Body) 
فرهنگ نقد از نگاه امام خميني
Visitor 4513
Category: اخلاقي و تربيتي

 

نقد كردن و نقد پذيري، سرمايه اي ارزنده براي اصلاح فرد و اصلاح اجتماع به شمار مي رود. از اين روي، در منطق فرزانگان، نقد و انتقاد قدر و قداست ويژه اي دارد و يكي از برتريهاي اخلاقي و اجتماعي مهم، به شمار مي رود.
اگر فرهنگ نقد كردن و نقد پذيرفتن، به درستي بيان شود و آداب نقد و ويژگيهاي ناقدان و مرزهاي روا و نارواي انتقاد به روشني ترسيم گردد، بسياري از تنشها و تشنجها و كشمكشها فروكش مي كند و بسياري از سستيها و كاستيها، زمينه ظهور نمي يابند.
در چنين حال و وضعي، بسياري از آموزه هاي ديني ازقبيل :اخوّت ديني ،الفت ايماني، تعاون بر نيكي  ،تواصي به حق و...خود را در تمام زوايا و شؤون جامعه ديني نشان مي دهد و همگان خود را در ديد و جلوه گاه پذيرش يادآوريهاي خيرخواهانه قرار مي دهند و نقد را به عنوان هديه و تحفه اي سودمند مي پذيرند.  نگاه نقادانه و واقع بينانه امام خميني ومقام معظم رهبري به مسائل فردي و اجتماعي و تجربه عيني و عملي آنان در رخدادهاي سياسي و اجتماعي، سرمايه اي گرانبهاست كه از آموزه هاي اسلام ناب محمدي الهام گرفته و مي تواند بسياري از گره هاي نابگشودني را در زمينه مسائل سياسي، اجتماعي، و فرهنگي گشوده و راه درمان و شيوه خردمندانه را پيش روي رهروان انقلاب قرار دهد.
مفهوم نقد
نقد و انتقاد، به معناي جدا كردن دينار و درهم سره از ناسره، جدا كردن كاه از گندم، به گزيني، خرده گيري و آشكار كردن زيباييها و كاستيهاي يك اثر، به كار رفته استشهيد مطهري در تفسير و تعريف نقد مي نويسد:
(قوه نقادي و انتقاد كردن، به معناي عيب گرفتن نيست، معناي انتقاد، يك شيء را در محك قراردادن و به وسيله محك زدن به آن، سالم و ناسالم را تشخيص دادن است….) 10
بنابراين، در اصل نياز جامعه و مديران به نقد و بايستگي وجود نقادان تيزبين در اجتماع نمي توان ترديد كرد، لكن اين نيمي از كار است، نيم ديگر كه كامل كننده اين بخش است، مسأله (نقدپذيري) و به كار بستن نقد ناقدان است.
نقدپذيري
نقدپذيري به عنوان خوي و خصلتي انساني و اسلامي، نقش مهمي در فرونشاندن آسيبها و آفتهاي فردي و اجتماعي دارد، رواج فرهنگ نقدپذيري در اجتماع، كمك فراواني به پايان دادن كشمكشها و درگيريها مي كند. به همان اندازه كه نقد و نقادي مايه كمال و رشد رفتارها و عملكردهاست، نقدپذيري نيز زمينه ساز بسياري از خوشبيني ها و اميدواريها نسبت به اصلاح امور است. دست اندركاراني كه به پيشباز نقد مي روند و از آن بيم و ترسي ندارند، از مديريتي بهتر و كمال يافته تر برخوردارند و كم تر دچار چالش، دوباره كاري و نابساماني مي شوند.
. به گفته امام خميني:
(… اگر يك چيزي را ديديد كه واقعاً خلاف كرديد، اعتراف كنيد و اين اعتراف شما را در نظر ملتها بزرگ مي كند، نه اين كه اعتراف به خطا شما را كوچك مي كند.) 13
تلخي نخستين نقد و انتقاد، با دستآوردهاي شيرين آن از ميان مي رود. پيامدهاي سازنده و سودمند نقد، سبب مي شود كه آدمي همواره خود را در ديد نقد ديگران بگذارد و هيچ گاه كاركرد خويش را از آن بي نياز نداند. امام جواد(ع) در ضمن شمارش نيازمنديهاي هميشگي مؤمنان مي فرمايد:
(… و قبول ممّن ينصحه.) 14
[مؤمن] نقد و نصيحت خيرخواهان را مي پذيرد.
امام سجاد(ع) در (رسالة الحقوق)، حقوق متقابل نصيحت كننده و نصيحت شونده را اين گونه بر شمرده است:
(وحق الناصح ان تلين له جناحك و تصفي اليه بسمعك فأن أتي بالصواب حمدت الله عزّوجّل وان لم يوافق رحمته….) 15
حق ناقد و نصيحت كننده آن است كه با او نرم رفتاري كني؛ و به سخنان او گوش فرا دهي، اگر سخن وي درست بود، خداي را سپاس گويي و اگر سخن او نادرست بود، با او مهربان باشي [ و او را از خود دور نسازي].
امام خميني در بيان فرهنگ نقد، به اين نكته توجه تمام داشت كه مسؤولان و دست اندركاران، هرگز نبايد خود را منّزه و مبراي از نقد بدانند، بلكه شايسته است كه سخنان و نوشته هاي نقدآميز را آويزه گوش سازند و آن را به عنوان (هديه) و ره آوردي الهي و آسماني، به شمار آورند:
(نبايد ما ها گمان كنيم كه هر چه مي گوييم و مي كنيم، كسي را حق اشكال نيست. اشكال، بلكه تخطئه، يك هديه الهي است براي رشد انسانها.) 17
به مديران نظام اسلامي سفارش مي كرد:
(شما و دوستانمان در وزارت امور خارجه، بايد تحمل انتقاد را ـ چه حق و چه ناحق ـ داشته باشيم.) 18
امام راحل بر اين باور بود: نپذيرفتن نقد و انتقاد، نشانه كم فروغ بودن چراغ تهذيب در درون جان است و پذيرش نقد، نشانه بزرگي روح و شرح صدر:
(اگر انسان خودش را ساخته بود، هيچ بدش نمي آمد كه يك رعيتي هم به او اشكال كند و از انتقاد بدش نمي آمد.) 19
بنابراين، نقد كردن ديگران و نقد پذيرفتن از ديگران، در كنار يكديگر سازنده و سامان دهنده وضع و حال مردم و جامعه اند.
نقد خويش پيش از ديگران
آدمي، افزون بر پذيرش نقد، بايد در گام نخست، به نقد خويش بپردازد و پيش از آن كه به كاستي و عيب ديگران توجه كند، در جست وجوي زدودن عيبهاي خويش باشد. در فرهنگ ديني به اين نكته نيز سفارش فراوان شده است.
امام حسين(ع) فرمود:
(من دلائل العالم انتقاده لحديثه وعلمه بحقائق فنون النظر.)
از نشانه هاي عالم آن است كه گفتار و كردار خويش را نقد كند و به تمام ريزه كاريهاي امور، آگاهي و شناخت پيدا كند.
عيب كسان منگر و احساس خويش
ديده فروكن به گريبان خويش
آينه روزي كه به گيري به دست
خود شكن آن روز مشو خود پرست
امام خميني، اين نكته را در باب نقد نيز به خوبي در سخنان و سيره اش ترسيم كرده و به روشني بيان داشته است كه در تركيب دولت موقت و سپردن دولت به دست ليبرالها و افراد غير انقلابي، اشتباه شد:
(من امروز بعد از ده سال از پيروزي انقلاب اسلامي، همچون گذشته اعتراف مي كنم كه: بعض تصميمات اول انقلاب در سپردن پستها و امور مهمّه كشور به گروهي كه عقيده خالص و واقعي به اسلام ناب محمدي نداشته اند، اشتباهي بوده است كه تلخي آثار آن به راحتي از ميان نمي رود.) 23
ياد اوري:
(آنچه مهم است اين است كه: ما مي خواهيم مطابق شرع اسلام، مسائل را پياده كنيم. پس اگر قبلاً اشتباه كرده باشيم، بايد صريحاً بگوييم كه اشتباه نموده ايم و عدول در بين فقها از فتوايي به فتواي ديگر، درست همين معني را دارد… فقهاي شوراي نگهبان… هم بايد اين طور باشند كه اگر در مسأله اي اشتباه كردند، صريحاً بگويند اشتباه كرديم و حرف خود را پس بگيرند… اين معني ندارد كه من بگويم چون ديروز حرفي زده ام، بايد روي همان حرف باقي بمانم.) 24
جايگاه نقد و نقدپذيري در اسلام
در آموزه هاي ديني، به مقوله نقد و نقدپذيري، اهميت فراوان داده شده است. واژه هاي: نصيحت، تذكر، موعظه، استماع قول، اتّباع احسن، تواصي به حق، دعوت به خير و امر به معروف و نهي از منكر، هر يك به گونه اي، اهميت و جايگاه نقد و نقدپذيري را بيان مي كنند.
امام موسي بن جعفر(ع) درباره برنامه ريزي زندگي مؤمنان و جايگاه نقد و نقدپذيري در آن مي فرمايد:
(… و ساعة لمعاشرة الأخوان الثقات الذين يعرفون عيوبكم ويخلصون لكم في الباطل.) 29
و بخشي را براي رفت و آمد با برادران ديني مورد اعتمادي كه از كاستيها و سستيهاي شما باخبرند و بي خدعه و نيرنگ آنها را به شما گوشزد مي كنند، ويژه سازيد.
امام (ره) پيش از پيروزي انقلاب، كه در حوزه در كار تدريس و نيروهاي ديني و انقلابي بود، روحيه نقد و انتقاد و اشكال و اعتراض منطقي و مستدل را در حوزه درسي فقه و اصول خود رواج مي داد و به شاگردان روش نقّادي مي آموخت و خطاب به آنان مي گفت:
(مجلس درس و بحث است، مجلس وعظ و خطابه نيست،چرا ساكت هستيد و حرف نمي زنيد.) 30
او، هميشه به شاگردان سفارش مي كرد:
(هر سخني گفته مي شود، به نظر تنقيد بنگريد، هر چه صاحب سخن هم بزرگ باشد، انسان نبايد فوراً حرف او را بپذيرد، بلكه بايد دقت و بررسي كند.) 31
امام در دانش فقه و اصول، ديدگاههاي فقيهان و عالمان بزرگي چون: ميرزاي نائيني و اصفهاني را عالمانه نقد مي كرد و به تجزيه و تحليل ديدگاههاي آنان مي پرداخت. ايشان، در مسائل سياسي و اجتماعي نيز همين روش را به كار گرفت. پديده ها را درست تجزيه و تحليل و ريشه يابي مي كرد و سپس آنها را با منطق و استدلال به نقد مي كشيد و آن را عامل رشد و بالندگي مي دانست:
(انتقاد بجا و سازنده، باعث رشد جامعه مي شود. انتقاد اگر به حق باشد، موجب هدايت دو جريان مي شود. هيچ كس نبايد خود را مبرّاي از انتقاد ببيند….) 32
ويژگيهاي بايسته ناقدان

نقد وانتقاد بايد از روي شناخت باشد از اين رو امام راحل با لحني پدرانه و خيرخواهانه به ناقدان ناآگاه مي گويد:
 (تقاضا اين است كه قبل از آشنايي به مسائل، به اشكال تراشي و انتقادكوبنده و فحاشي برنخيزيد و به حال اين اسلام غريب كه پس از صدها سال ستمگري قلدرها و جهل توده ها، امروز طفلي تازه پا و وليده اي محفوف به دشمنهاي خارج و داخل، رحم كنيد.) 39
آسيبي كه نظام از سوي ناقدان ناآگاه و متحجّر مي بيند، كمتر از آسيبي نيست كه از دشمنان كينه توز مي بيند. شماري از خوديهاي غافل و يا جاهل، نسبت به پاره اي از مسائل جزيي آن چنان واكنش شتاب زده و تند نشان مي دهند و اصل نظام و مديران آن را هدف حمله هاي خود مي گيرند كه دشمنان قسم خورده هم به گرد آنان نمي رسند.
رهبر معظم انقلاب، در زمان حيات امام، سخناني دارند كه در اين بحث رهگشاست:
(امروز كه تمام چارچوب نظام بر مبناي اسلام است، در رأس اين نظام يك مجتهد عادل زكيّ تقي زاهد است
اگر يك وقت اشتباهي هم سر بزند، انگار ديگر شيعه و تنها كشور شيعه تمام شد، اصلاً نه كار مي كنند نه كمك مي كنند، نه همكاري مي كنند، نق هم مي زنند، اينها بر اثر چيست؟ بعضي بر اثر هواي نفس و اغراض و امراض است و بعضي هم بر اثر تحليل غلط و درك غلط است.) 40
ب. پارسايي در نقد
چشم و گوش آدمي را دوستيها، از ديدن و شنيدن آنچه بوده و هست باز مي دارد. چشم به خاطر علاقه و محبت، عيبها و كاستيهاي محبوب را نمي بيند و گوش از شنيدن صداي حقيقت سرباز مي زند و نمي تواند و نمي خواهد سخن از كاستيهاي او را بشنود.
(حب الشيء يعمي و يصم.) 41
دوستي چيزي، انسان را كور و كر مي كند.
و از سوي ديگر، دشمني شخص با ديگري نيز چنين است و چشم و گوش را از ديدن و شنيدن بود و هست و آنچه حقيقت دارد، باز مي دارد. دشمني انسان با ديگري، سبب مي شود كه انسان همواره زشتيها را ببيند و زيباييها را نبيند و هر چه خوبي است و والايي، ناديده انگارد. اگر انسان نتواند با اين خوي و ويژگي زشت مبارزه كند و آن را مهار كند، همواره در لبه پرتگاه خودستايي قرار مي گيرد. آدمي به خاطر علاقه اي كه به خود دارد، اگر خصلت خودستايي را از خود دور نسازد، نقدهاي او نيز، در حقيقت نمودي و چهره اي از خودستاييهاي او به شمار مي رود و براي طرح خود و ديگران متوجه خود كردن، به نقد ديگران روي مي آورد. تنها كساني از اين آسيب و آفت در امانند كه پيش از آن به خوي خودستاني و تهذيب و تزكيه نفس پرداخته باشند.
امام راحل، اين مقوله مهم را در قالب واژه (مالكيت بر نفس) به تفسير نشسته و از شرايط بنيادين و نخستين ناقدان، چيرگي آنان بر نفس و مالكيت بر آن شمرده است. روشن است كسي كه مالك بر خود نيست، مانند پشه اي است در برابر باد، هميشه دستخوش اضطراب و مشكلات است و ثبات در فكر و تحليل و نقد او به چشم نمي خورد. در برابر آن كه مالك خويش است ناخدايي را مي ماند كه كشتي حيات خود و ديگران را در اقيانوس روزگار با مهارت پيش مي برد و در برابر طوفانها لنگر مي افكند و سرنشينان را به ساحل نجات رهنمون مي گردد. قرآن مجيد، هنگامي كه از شخصيت موساي كليم(ع) و روش برخورد انتقادي وي با فرعون سخن مي گويد از زبان او چنين نقل مي كند: (اني لا املك الاّ نفسي واخي.) 42
من تنها مالك خود و برادرم هستم.
امام خميني با الهام از اين لطيفه و اشاره قرآني، در بحث بيان بايستگيهاي ناقدان مي گويد: (آنهايي كه مي خواهند صحبت كنند
بنشينند و باخودشان فكر كنند، ببينند اين زبان چماق است و مي خواهد بر سر يكدسته ديگر كوبيده شود، يا اين كه زبان زبان رحمت است و براي وحدت.
اگر چنانچه مالك نفس خودشان هستند و اين امر مهم را، كه مالكيت شخص بر نفس خودش است
و مي توانند ادعايي را كه حضرت موسي پيغمبر بزرگ كرد، آنها هم بكنند كه: (لا املك الاّ نفسي واخي) [سخن بگويند و انتقاد بكنند] امّا كسي كه به اين مقام نرسيده بايد بگويد: (اني لااملك نفسي ولا اخي.) 43
ناقد خودساخته داراي سعه صدر و دريادل است، زود از ميدان به در نمي رود به هنگام خشم، ميزان و معيار از دست نمي دهد، حق پوشي و كتمان نمي كند و در هر فضايي كه قرار گرفت به كاستيها و كمبودها و ناشايستگيها با عينك عدل و انصاف مي نگرد و ميزان داوريش من حيواني او نيست: (در باطن ذات همه هست كه آن كه با من خوب است، خوب است و آن كه با من بد است، بد. نه آن كه به حسب حكم خدا خوب است و به حسب واقع خوب است. نخير، آني كه با من خوب است آن ميزان است و آن كه براي من نباشد، فاسد است.) 44

ناقد مبتلاي به اين درد نمي تواند نسخه شفابخش بپيچد و بايد به او گفت: يك قدم بر خويشتن نِه و آن دگر در كوي دوست.
به ديگر سخن، اگر كسي به اين انگيزه دست به قلم ببرد و لب به سخن بگشايد كه گرهي از دشواريها را براي رضاي خدا و آسايش مردم باز كند و بازدارنده اي را از جلو راه آنان بردارد، اين حركت، حركتي است خدا پسندانه و بخشي از جلوه هاي بندگي كه (قضاء حوائج مؤمنان) 45 و (اهتمام به امور مسلمانان) 46 نام دارد. و اگر خداي ناخواسته براي مطرح كردن (من) و خود حيواني و شيطاني باشد، هر چند ظاهري آراسته و اديبانه هم داشته باشد، انتقادي است ناسالم و زيانبار. و با همين معيار، مي توان (تشنگان قدرت) را از (شيفتگان خدمت) بازشناخت و نوشته ها و سخنرانيها را ارزيابي كرد و موضع گيريها را تشخيص داد.
در جامعه اي كه (من) ها و (منيّت) ها حكومت مي كند، ناگزير پديده هاي زشتي، مانند: چاپلوسي، تظاهر، نفاق و
زمينه رشد مي يابند، در حالي كه در حكومت الهي و ديني خشنودي خدا و اثبات حق و حقيقت ملاك و ميزان است، نه چيز ديگر. از اين روي در فضايي كه حق، محور گفتن و نوشتن و عمل كردن افراد است، فضاي فرهنگي مورد اعتمادي بين دولت و مردم و مردم با مردم به وجود مي آيد، تنشها و تشنجها كم تر ميدان ظهور مي يابند و انتقادها شفاف تر و بي غلّ وغش بيان مي شوند.
علي(ع) به مالك اشتر مي فرمايد: (ثم ليكن آثرهم عندك اقولهم بمرّ الحق لك
) 47
برگزيده ترين وزيران و همكاران تو بايد از كساني باشد كه سخن [و انتقاد] تلخ حق را به روشني و با صداقت با تو در ميان مي گذارد.
امام راحل بر اساس همين بينش و روش علوي، كه حق محوري اساس همه چيز است، نه من محوري، مرز انتقاد سالم و ناسالم را مي شناساند و در يك نگاه كلي مي گويد: (نظري كه نظر حب باشد به يك جرياني يا بغض باشد به يك جرياني، اين نظر نمي تواند سالم باشد: (حب الشيء يعمي و يصم) بغض هم همين طور است، نور عقل را خاموش مي كند
اين دو نظر را انسان مبتلا به آن هست. نظر بي طرف بسيار كم است. خود آدم هيچ وقت نمي تواند بي طرف باشد، لكن در نظر دادن حق را ببيند، حق تحت تأثير حق واقع بشود حق هر جا كه هست بايد دنبالش رفت و او را با آغوش باز پذيرفت و لو بر خلاف نظر من هست.) 48
كسي به ديده انكار اگر نگاه كند
نشان صورت يوسف دهد به ناخوبي
وگر به چشم ارادت نگه كني در ديو
فرشته است نمايد به چشم كروبي
اگر حق خواهي و حق طلبي بر اساس تقواي الهي محور انتقاد ناقدان قرار گيرد، درگيريها و برخورد كم تر و آثار وحدت و همسويي بيش تر مي گردد. در فضايي كه حق حاكم و محور است، همه احساس آرامش مي كنند. اگر نقدي هم نسبت به عملكرد آنان صورت بپذيرد، به جان و دل مي پذيرند. امّا اگر (من) ها و (منيّت) ها ملاك نقد و بررسي باشد و همتها در جهت حذف رقيب و قلع و قمع كساني به كار رود كه به هر دليلي با ديگر سليقه ها همخواني و همساني ندارند، در چنين فضايي نقدها نه تنها راه گشايي نخواهند داشت كه هر نقدي، پاسخي نقد گونه و انتقامي به خود خواهد گرفت و التهاب و بحران و سردرگمي را در جامعه دو چندان خواهد كرد. امام راحل، انتقاد با انگيزه حق خواهي را سالم ترين انتقاد و بزرگ ترين عامل نجات و كمال مي شمرد و گويد: (بايد اشخاصي كه مي خواهند صحبت كنند، ببينند كه آيا حق را مي خواهند براي حق، بزرگ ترين چيزي كه انسان اگر آن را داشته باشد، كمال بزرگ دارد اين است كه: حق را براي حق بخواهد. از حق خوشش بيايد براي اين كه حق است و از باطل متنفر باشد، براي اين كه باطل است.) 49
اگر اين زيرساخت در انديشه و گفتار و رفتار مسلمانان شكل بگيرد و استوار گردد، انتقادها بستر مناسب خود را مي يابند و بهترين دوستان كساني به شمار مي روند كه در كنار بر شمردن زيباييها، توانها و شايستگيها و
كاستيها را هم گوشزد مي كنند و انتقادپذيري امري پسنديده مي شود و پذيرفته همگان.
(حق را اگر كسي براي حق بخواهد، اگر چنانچه در ضد خودش هم هست، آن را بايد بخواهد و دوست داشته باشد و اظهار كند و باطل را اگر از خودش هم صادر شده باشد، بايد مبغوض او باشد و فرار كند.) 50
دست اندركاران اداره نظام، اگر از دريچه حق جويي و حق خواهي، به پديده ها و رخدادهاي سياسي و اجتماعي ننگرند، آفتها و آسيبهاي فراواني براي نظام و انقلاب به وجود مي آورند كه به آساني نمي شود با آنها در افتاد و از بدنه نظام زدودشان و پيامدهاي ناگوار آنها را مهار كرد. برداشتنها و گماردنهاي پي درپي، مديريت نظام را دچار چالشي بزرگ خواهد كرد و برنامه ها و سياستهاي كلي راه به جايي نخواهند برد. و اما اگر هدف ثابت كردن و استوار ساختن حق حاكميت و قانون باشد، رقابتها و اختلاف سليقه ها نيز در خدمت آفرينشها و ابتكارها قرار مي گيرد و همگان همسو با هم، به پيش خواهند رفت.
امام امت، بيم آن را داشت كه مبادا روح منيّت و خودخواهي بر روح عبوديت و خيرخواهي و پارسايي، چيره شود و ميزان همه چيز (مَن) بشود و حق در محاق فرو رود: (هر كاري از من صادر بشود، چون من ميزان هستم خوب است و هر كاري از رقيب من حاصل بشود بد است براي اين كه رقيب من است. هر چه هم خوب باشد كار خوب رقيب بد است و كار بد من خوب. اين يك مسأله و يك بيماري است در انسان كه معالجه او را با زحمت مي شود كرد
انسان يك همچون موجودي است كه حاضر است سرش را ببرد كه رقيبش از بين برود) 51
شرايط زمان و مكان
نقّادي و سره از ناسره شناسي، فنّ و هنري است كه در هر زمان و مكان شيوه و روش ويژه اي مي طلبد. چه بسا در برهه اي سخني را به عنوان انتقاد به توان گفت كه همان سخن در شرايط ديگر روا نباشد، گاه ناقدي از روي اخلاص فرد و يا گروه و يا دولت را به نقد مي كشد كه دشمن از آن، به سود خود و به زيان جامعه اسلامي بهره مي برد و از سخن حق بهره اي تبليغاتي عليه نظام مي برد.
از اين روي، توجه به زمان و شناخت زمينه ها در طرح مسائل انتقادي نقشي كليدي و سرنوشت ساز دارد.
امام راحل، اين نكته را براساس روش اجتهادي كه در همه مقوله هاي فقهي، سياسي و اجتماعي داشت، همواره گوشزد مي كرد: (ببيند كه آيا اين صحبت در سطح كشور يك تشنجي ايجاد مي كند
يا آرامش ايجاد مي كند؟ ببينيد اين روزنامه ها، اين قلم، آرامش در اين كشور (كه الآن لازم است) ايجاد مي كند، يا تشنج ايجاد مي كند؟) 52
توجه به زمان در نقد، در اين فراز از سخنان امام، به روشني پيداست.
امام نقّاد چيره دست، ناآرام و پراحساس بود. سراسر زندگي سياسي او را نقدهاي ناب و آگاه كننده و هشياري آفرين فرا گرفته است به رژيم ننگين پهلوي، آمريكايي جنايتكار، هميشه و همه حال، در زير پتك انتقادهاي قوي و خردكننده او قرار داشتند. هر بي قانوني و افسارگسيختگي را، چه كوچك و چه بزرگ، بر نمي تابيد و فرياد مي زد. امّا همين امام پرشور و پراحساس و نقّاد و سره از ناسره شناس چيره دست و قوي، وقتي جمهوري اسلامي پا مي گيرد، به اقيانوس آرامي مي ماند و با ضرب آهنگ انتقاد خود، پايه هاي آن را لرزان نمي كند، بلكه شبان و روزان به تواناسازي آن همت مي گمارد او ناقدِ زمان شناس بود. برابر زمان حركت مي كرد. او با حكومت ديني، همان رفتار را نمي كرد كه با حكومت شاه مي كرد.
آقاي فلسفي، از واعظان نقّاد سرشناس كشور، او كه در رژيم گذشته گاه برفراز منبر و در مكانهاي عمومي، دولت وقت را استيضاح و انتقادهاي خود را با روشني از زبان مردم و با تأييد آنان بيان مي كرد. 53 پس از پيروزي انقلاب اسلامي در پاسخ كساني كه به او خرده مي گرفته اند: چرا در زمان جمهوري اسلامي شيوه انتقادي را پيش نمي گيرد، گفته است: (من در زمان شاه انتقاد مي كردم، انتقاد من به ضرر شاه بود و به نفع رسول اكرم و خدا بود؛ اما الآن انتقاد نمي كنم براي اين كه انقلاب ما اسلامي است، اگر از سوء اعمال بعضي ها به نام دولت انتقاد كنم
آمريكا استفاده مي كند.) 54
آقاي فلسفي، اين مسأله را با امام راحل در ميان مي گذارد، ايشان نيز بر مشي وي مُهر تأييد مي زند و مي گويد: (بعضي از روزنامه ها، مطالبي خلاف واقع مي نوشتند و بد مي گفتند و من گفتم: بد نگوييد، انتقاد كنيد؛ اما حالا به شما مي گويم: انتقاد نكنيد؛ چون حساب شما از آنها جداست. در حكومت پيغمبر(ص) هم برخي كارهاي ناشايست را افرادي مرتكب مي شدند كه تك تك بد بود، ولي دولت پيغمبر(ص) بر اساس اسلام بود. بنابراين، شروع انتقاد در منابر مصلحت نيست.) 55
ويژگي‌هاي انتقاد سالم
آنچه در فرهنگ نقد مهم است، آداب و ويژگيهايي است كه انتقاد را به دو بخش انتقاد سازنده و يا ويرانگر تقسيم مي كند. امام خميني با آن كه نقد را در مسائل سياسي و اجتماعي امري ضروري و لازم مي شمرد و از آن به عنوان عامل رشد و پيشرفت ياد مي كرد، لكن همواره در سخنرانيها بر اين واژه تكيه و اصرار داشت كه انتقاد بايد انتقاد سالم باشد.
در اين بخش از نوشتار به ويژگيهاي انتقاد سالم از ديدگاه امام مي پردازيم به اين اميد كه اين معيارها و ميزانها، همچون دستورالعملي سياسي ـ اجتماعي در جامعه ديني مورد توجه قرار گيرد و مثل راه باشد و فضاي حاكم بر مطبوعات، سخنرانيها، اظهار نظرها و مناظره ها و براساس سخنان و سيره عملي امام شكل بگيرد.
روشن است كه پي ريزي (حيات طيّبه) و استواري (اخوّت ديني) در جامعه اسلامي، آن گاه ميسّر و ميسور است كه همه به فكر اصلاح و ساماندهي امور باشيم و با انتقاد سالم و سازنده، راههاي عملي سودمند و گره گشا را پيش رو نهيم، تا اين نقلاب و دستآوردهاي آن ماندگار بماند. 

نظر کاربران
نام و نام خانوادگی
پست الکترونیک
 
تصویر امنیتی
Captcha ImageChange Image
متن خود را اینجا وارد کنید

آدرس:تهران خيابان جمهوري اسلامي خيابان رازي نرسيده به خيابان نوفل لوشاتو نبش کوچه ياسمن---تلفن:63497112---فکس:63497498 ---سامانه پيامک:30005209

© Copyright dmsonnat.ir. All Rights Reserved.