اهل سنت

شيخ محمدجواد مغنيه، فقيهي نوگرا (1324 1400ق / 1904 1979 م)

-(0 Body) 
شيخ محمدجواد مغنيه، فقيهي نوگرا (1324 1400ق / 1904 1979 م)
Visitor 401
Category: مقالات پيشنهادي

شيخ محمدجواد مغنيه از جمله عالماني است که نقش مهمي در تقريب مذاهب اسلامي، دعوت مردم به وحدت و بيداري اسلامي ايفا کرد. در اين نوشته به اختصار زواياي مختلف علمي، فرهنگي و مبارزاتي وي آشنا مي شويم.

آل مغنيه

واژه «مغنيه» اگر به ضم ميم و سکون غين و تشديد ياء خوانده شود، اسم فاعل به معناي بي نيازکننده خواهد بود. اما اين احتمال نيز وجود دارد که ميم آن مفتوح و همانند مهديه و مرثيه، مصدر ميمي باشد به معناي بي نياز بودن. علت اين نام گذاري شايد از آن رو بوده که جد اعلاي اين خاندان در قرن ششم هجري از شهري در الجزاير که به همين نام است(مغنيه) به جبل عامل آمده است و مردم آن منطقه او را «مغنيه» نام نهاده اند.

به هر حال «آل مغنيه» در بيروت مشهور است. از اين بيت علم و فضل و ادب، بزرگان زيادي به عظمت و شرافت معروف اند. يکي از آنها علامه «شيخ عبد الکريم بن شيخ محمود بن شيخ محمد بن شيخ مهدي عاملي» است. وي بزرگوار و فاضل جليل القدر بود. جد اعلايش مرحوم شيخ مهدي از علماي عصر خود و از معاصران شيخ عبد النبي کاظمي ساکن جبل عامل بود. فرزندش شيخ محمد از بزرگان و فرزندزاده او شيخ محمود نيز از علماي معروف آن منطقه به شمار مي رفت (رازي، 1352: 3/271).

پدر شيخ محمدجواد

پدرش «شيخ محمود» از بزرگان لبنان بود. وي در سال 1289 ق. در نجف اشرف چشم به دنيا گشود و با والد خود به جبل عامل آمد و در همان جا پرورش يافت. وي پس از خواندن مقدمات علوم و فقه و اصول به نجف اشرف بازگشت و از محضر علماي نجف مانند آية الله نائيني، آية الله اصفهاني و آقا ضياءالدين عراقي بهره برد. آن گاه بار ديگر به لبنان مراجعت نمود و در روستايي به نام «معره» اقامت گزيد و مشغول تاليف و ارشاد مردم و أداي وظيفه ديني و وجداني خويش گرديد. شيخ محمود در نجف اشرف به تنظيم اشعار ديني و اسلامي مي پرداخت. در کتاب «تکملة امل الآمل» آمده است شيخ محمود مغنيه از اهل تحقيق در مطالب علمي و حقايق واقعي بود و کمتر کسي از معاصران عرب توانستند به مقام او در درک مطالب برسند (صدر: 396 و مغنيه: 17). سرانجام شيخ محمود پس از عمري نه چندان طولاني در سن 44 سالگي دار فاني را وداع گفت و از خود فرزنداني بر جاي گذاشت که از آنها شيخ احمد مغنيه، شيخ عبدالکريم مغنيه و شيخ محمدجواد مغنيه، صاحب شرح حال جزء علماي عصر خود شدند. (رازي: 1352: 3/271)

زادگاه و دوران کودکي

وي در قريه «طيردبا» از توابع فرمانداري صور(1) لبنان در سال 1324 ق / 1904 م به دنيا آمد. پدرش نام مبارک «محمدجواد» را براي او برگزيد (شيعه و زمامداران خودسر: 17). محمدجواد در سن چهارسالگي مادر مهربانش را که از سلاله فاطمه زهرا(س) بود از دست داد. وي که چهارساله بود پس از مرگ مادر همراه پدر به نجف رفت و در آن جا خط و حساب و زبان فارسي را آموخت. اما بعدها به خاطر استفاده نکردن از زبان فارسي آن را به فراموشي سپرد. پدر محمدجواد پس از چهار سال اقامت در نجف به دعوت مردم منطقه عباسيه به لبنان بازگشت (الاسلام مع الحياة: ص279).

پدر محمدجواد با آن که از عالمان آن ديار بود از لحاظ مالي وضعيت خوبي نداشت. او شروع به ساختن منزلي براي خود کرد و با کمک اهالي عباسيه آن را تا پاي سقف تمام نمود اما براي تکميل منزلش چاره اي نديد جز اين که مبلغي را از زرگري به نام اسماعيل صائغ قرض کند و در قبال آن منزلش را گرو بگذارد. پس از تکميل، هنوز يک سال از اقامت او در آن خانه نگذشته بود که در سال 1344 دعوت حق را لبيک گفت و قبل از پرداخت اقساط خانه از دنيا رفت. غم هجران پدر محمدجواد دوازده ساله را بسيار غمناک نمود. پس از مدتي زرگر خانه را به جاي قرضش تصاحب کرد و باقيمانده اموال نيز بين برادر بزرگ تر و عموهايش تقسيم گرديد و محمدجواد تحت تکفل برادر بزرگ تر خود درآمد و با برادر کوچکتر خود به نام احمد به منزل برادر به طيردبا رفتند (همان).

تغيير مکان و از دست دادن والدين و شرايط پس از مرگ پدر، محمدجواد را سخت آزار مي داد. به تدريج شرايط دشوار زندگي به گونه اي شد که گاه سه روز چيزي براي خوردن پيدا نمي کرد. از اين رو مجبور شد سراغ شغلي برود و بساط حلوا فروشي را به راه انداخت. (گلشن ابرار: 3 به نقل از: تجارب محمدجواد مغنيه: 25). معلوم نيست وي در اين شغل تا چه اندازه موفق بوده، اما قراين نشان مي دهد که وضعيت مادي او بهتر نشد. محمدجواد از ثروت دنيا يک دست رختخواب داشت ولي هنگامي که به منزل برادر آمد و از آنجا جملگي به نجف کوچيدند، آن را هم از دست داد (الاسلام مع الحياة: 279) از اين پس، محمدجواد بر روي زمين مي خوابيد و سرماي زمهرير زمستان پرستار صميمي وي بود. وي در اثر سرماي زمستان، به مرض روماتيسم مبتلا شد و اين عارضه حدود 28سال به طول انجاميد (شيعه و زمامداران خودسر: 18).

دوران تحصيل استادان

محمدجواد با آن همه مشکلات، اراده آهنين خود را از دست نداد و مراحل ابتدايي تحصيل خود را در همان لبنان آغاز کرد و کتاب «اجروميه»(2) و مقداري از کتاب «قطرالندي»(3) را خواند و تصميم گرفت براي ادامه تحصيل به نجف اشرف ره سپار گردد و از معدن علم علوي بهره گيرد. اما اين تصميم مشکلاتي داشت: اول آن که بودجه مسافرت را از کجا تأمين کند. دوم ماليات هاي عقب افتاده زمين هاي پدرش که از وي مطالبه مي کردند او را از سفر رسمي محروم مي ساخت. با وجود اين، محمد با اراده قوي و توسل به اهل بيت عليهم السلام بر مشکلات چيره شد. او به راننده اي برخورد کرد که حاضر شد وي را بدون گذر نامه وارد عراق نمايد. اين راننده نيکوکار از ارمني هاي اسکندريه بود که در لبنان اقامت داشت. سال ها بعد وقتي که مغنيه خاطرات زندگي خود را مي نگاشت، در باره او مي نويسد: «از آن زمان حدود 33سال مي گذرد و من هنوز سپاسگزار او هستم و هيچ گاه او را فراموش نخواهم کرد، چون احساس مي کنم او نخستين انساني بود که برادر انساني خود را دوست داشت» (گلشن ابرار، ج3، مقاله شيخ محمدجواد مغنيه).

محمدجواد پس از ورود به عراق، راهي نجف اشرف شد و در آن جا استقرار يافت. وي در حوزه علميه نجف علوم مقدماتي را فرا گرفت و پس از تکميل دروس مقدماتي از درس آيات عظام محمدحسين کربلايي، سيدحسين حمامي و آية الله العظمي خوئي استفاده هاي فراوان برد (شيعه و زمامداران خودسر: 19). محمدجواد با همه سختي ها توانست يازده سال در نجف اشرف به تحصيل خود ادامه دهد تا اين که در يکي از روزها خبر مرگ برادر بزرگش را براي وي آوردند. به همين خاطر مجبور شد نجف را به قصد موطن خود ترک کند. پس از مراسم تشييع و تدفين برادر، اهالي آن جا از شيخ محمدجواد که اکنون بهره اي از علم و تقوا داشت، خواستند که به جاي برادر خود امامت آن جا را قبول کند. محمدجواد نيز پاسخ مثبت به آنان داد و در کنار اقامه جماعت، به تدريس قرآن و معارف عمومي مبادرت ورزيد.

محيط زندگي آن جا به دليل پايين بودن فرهنگ مردم، براي محمدجواد دردآور بود و از اين موضوع نيز که هزينه اش توسط مردم تأمين مي شود، رنج مي کشيد. از اين رو پس از دو سال و نيم اقامت در آن جا، از مردم خداحافظي کرد و در سال 1358 ق به روستاي «طيرحرفا» رفت و در منطقه «وادي السروه» در جنوب روستا اسکان گرفت. آن جا بيشه زاري بود که از راه سنگلاخي مي گذشت و تپه اي در آنجا به ارتفاع صد متر قرار داشت که پر از درختان سر سبز بود و صدايي جز نواي دلنشين پرندگان به گوش نمي رسيد. محمدجواد آن جا را بهترين مکان براي مطالعه و تحقيق دانست و قلم، کاغذ، کتاب و قوري چاي تنها همراهان وي بودند. وي در آن جا توانست کتاب هاي دانشمندان و فيلسوفاني چون نيچه، شوپنهاور، ولز، تولستوي، محمود عقاد، طه حسين و توفيق حکيم را مطالعه کند و کم کم به نوشتن روآورد. برخي از آثاري که در اين مکان نوشت عبارت اند از: «کميت و دعبل»، «الوضع الحاضر في جبل عامل» و «تضحيه». شيخ محمدجواد حدود ده سال از عمر خود را در اين منطقه به سر برد و در سال 1367 ق به بيروت عزيمت نمود (گلشن ابرار، ج3، مقاله شيخ محمدجواد مغنيه).

محمدجواد در مدت حيات علمي خود در بيروت و نجف اشرف، درس استادان متعددي را درک کرده است که از جمله مي توان به کساني چون: «شيخ عبدالکريم مغنيه»(متوفاي 1354 ق، برادر بزرگ ترش)، «سيدمحمد سعيد فضل الله»، «آية الله سيدابوالقاسم خويي» (1371 1413 ق)، «شيخ محمدحسين کربلايي» و «سيدحسين حمامي»(متوفاي 1379ق) اشاره کرد.

مسئوليت دولتي

مهم ترين مسئوليت و فعاليت اجتماعي محمدجواد هنگامي بود که در سن 43سالگي در سال 1367 ق به بيروت عزيمت نمود و به عنوان قاضي دادگستري شيعيان بيروت منصوب گشت.(4) در سال 1368 ق مشاور عالي دادگاه هاي لبنان گرديد و در سال 1370 ق رياست کل دادگستري شيعيان لبنان را پذيرفت (شيعه و زمامداران خودسر: 20). وي تا سال 1375 ق در اين مقام باقي ماند و طي اين مدت، خدمات زيادي انجام داد. اما بعد از اين مدت تا سال 1378ق به عنوان مشاور عالي دادگستري، اشتغال به خدمت داشت و از آن تاريخ به بعد به طور کلي از اين گونه مسئوليت ها کناره گرفت و به تأليف و تحقيق روي آورد (گلشن ابرار، ج3، مقاله شيخ محمدجواد مغنيه). وي در مدت اشتغال در دادگستري خدمات شايسته اي انجام داد که از جمله آنها مي توان به تعيين شرايط براي جذب قضات شيعه و تغيير ماده 240 قانون دادگستري هاي لبنان اشاره کرد.

مسافرت ها

در اين زمان محمدجواد به عنوان دانشمندي برجسته در بين عالمان شيعه و اهل سنت شناخته شده بود. استاد محمدجواد صرف نظر از مسافرت هاي تحصيلي، به کشورهاي مختلفي سفر کرده است که غالباً جزئيات اين سفرها بر ما پوشيده است. نخستين سفر او در سال 1379ق به کشور سوريه بود که در آن جا با «شيخ ابوزهره» ديدار نموده است. سپس در سال 1382ق به مصر سفر کرد و از آنجا در سال 1383ق به قصد زيارت خانه خدا و اعمال مناسک حج، راهي عربستان شد. در سال 1385ق سفري به بحرين داشته و ظاهراً ملاقات هايي با علماي آن جا انجام داده است. وي هم چنين در سال 1390ق به ايران سفر کرد و پس از زيارت مرقد مطهر امام هشتم عليه السلام وارد قم شد و دو سال در اين شهر اقامت داشت. وي درباره سفر به ايران مي نويسد: «در حوالي شهر قاهره در اين انديشه بودم که تا آخر عمر در مصر بمانم اما اوضاع جنگي مصر و اسرائيل مرا بر آن داشت که به وطن بازگردم. در بيروت نمي دانستم عمري را که روز به روز کوتاه تر مي شود چگونه بگذرانم تا اين که از طرف آية الله شريعتمداري براي تدريس در دارالتبليغ(دفتر تبليغات اسلامي) دعوت شدم. با استخاره اي که گرفتم اين آيه شريفه آمد: «وَ قالَ إِنِّي ذاهِبٌ إِلي رَبِّي سَيَهْدِينِ». وقتي به قم آمدم و دارالتبليغ را ديدم، آن چه مرا متحير کرد حرکت علمي حوزه در زمينه دروس حوزوي سطح، خارج، تفسير، نهج البلاغه و جلسات هفتگي بود که براي جوانان برقرار مي شد» (مقدمه فلسفة التوحيد و الولاية: 6).

استاد محمدجواد در موءسسه دارالتبليغ الاسلامي به تدريس تفسير و کلام مشغول شد و پس از دو سال توقف در ايران، در سال 1392ق به بيروت بازگشت (رازي، 1352: 3/272).

نقش شيخ محمدجواد مغنيه در تقريب مذاهب اسلامي

مهم ترين نگراني شيخ محمدجواد در بحران کنوني، وحدت ملي و وحدت اسلامي بود. وي تلاش گسترده اي براي وحدت اسلامي انجام داد و در هر فرصتي با عالمان ديني اهل سنت مذاکره مي کرد و راه هاي وحدت را بررسي مي نمود. در سال 1960م با شيخ محمد ابوزهره در دمشق ديدار نمود و در سال 1970م نيز دکتر مصطفي محمود به ديدار وي آمد (الورداني، 1376: 144). وي هم چنين با «شيخ نمام» از شيوخ راحل الازهر و «شيخ شرباصي» ديدار نمود، و يک بار نيز در شهر قم ميزبان «شيخ حصري» بود (همان: 150). شيخ محمدجواد با هدف تقريب بين مذاهب اسلامي، در سال 1382ق به مصر مسافرت و با امام مسجد الازهر گفت وگو کرد و از او خواست تا عکس و تصوير دانشگاه الازهر را در اختيار وي نهد. امام مسجد گفت: کعبه يکي است و الازهر نيز يکي است. مغنيه گفت: و خدا نيز يگانه است بنابراين ما سه اصل داريم، خدا، کعبه، الازهر، هم چنان که مسيحيان مي گويند. سپس استاد مغنيه به او گفت: آيا چيزي از شيعه مي داني؟ وي گفت: آنان گمراه اند. مغنيه گفت: از کجا دانستي که آنان گمراه اند؟ وي گفت: اين طور مي گويند. مغنيه به او گفت: من مي گويم تو گمراهي آيا مي تواني کلام مرا رد کني؟ در اين هنگام امام مسجد گفت پس بايد فاتحه يکديگر را بخوانيم (همان: 144).

شيخ محمدجواد در سال 1382ق با شيخ محمود شلتوت(متوفاي 1384ق) نيز ديداري داشت و گفت وگوهايي ميان آنان در مورد وحدت اسلامي و راه هاي آن انجام گرفت. شيخ محمود شلتوت از بانيان دارالتقريب بين المذاهب و از مناديان وحدت اسلامي به شمار مي رود. محبوبيت او در بين علماي شيعه به خاطر فتواي او مبني بر جواز عمل به فقه شيعه است. روابط شيخ محمدجواد با شيخ محمود شلتوت به سال 1368ق برمي گردد که از آن زمان نامه هاي زيادي بين آن دو رد و بدل شد و اين موضوع مي تواند نشانه نزديکي افکار آنان در رابطه با وحدت اسلامي بوده باشد. اما ديدار حضوري وي با شيخ شلتوت در سال 1382ق وقتي که مغنيه به مصر رفت اتفاق افتاد. او در اين باره چنين مي نويسد: «به خانه شلتوت رفتم. از من استقبال کرد و خوش آمد گفت. وقتي سخن از شيعه به ميان آمد، او گفت شيعيان الازهر را تأسيس کردند و مدت کوتاهي علوم و مذهب تشيع در الازهر تدريس مي شد، تا اين که بپادارندگان اين مذهب از آن اعراض کردند و الازهر را از نور خيره کننده و فوايد آن محروم کردند. من به او گفتم: علماي شيعه شما را محترم مي شمارند چون از خدمات شما نسبت به دين آگاه اند و جرئت شما را در بيان حق و عدل که از ملامت هيچ کس نمي هراسيد، مي ستايند و به او گفتم: شيعيان خلافت بعد از پيغمبر را حق امام علي عليه السلام مي دانند، ولي عقيده دارند که نبايد به اختلافي دامن زد که موجب تفرقه و به ضرر اسلام باشد، همان طور که امام علي عليه السلام اين کار را کرد. او به حاضران در جلسه گفت: سنيان اين حقيقت را نمي دانند» (گلشن ابرار، ج3، مقاله شيخ محمدجواد مغنيه).

شيخ محمدجواد در راه استحکام تقريب مذاهب، نقش آگاهي عالمان ديني از مذاهب يکديگر را نيز ناديده نمي گرفت و در اين راه گام موءثري برداشت. وي معتقد بود بسياري از عالمان اهل سنت از حقيقت تشيع خبري ندارند و فقط از روي تعصبات و شايعاتي که مي شنوند با شيعه دشمني مي ورزند در حالي که هدف همه مذاهب يکي است و آن رسيدن به کمال و تقرب به سوي خداوند است. يکي از عادات شيخ محمدجواد اين بود که از حريم شيعه در برابر اين گونه اتهامات دفاع مي کرد و با اين کار پايه هاي تقريب مذاهب را مستحکم مي نمود. وقتي وي ردي بر کتابي مي نگاشت معلوم مي شد که حقيقت چيز ديگري است و شيعه به آن شبهات و خرافات اعتقادي ندارد. وي نخستين کسي بود که «رد کتاب «الخطوط العريضة»(تأليف محب الدين الخطيب) مطالبي نوشت. الخطوط العريضة نخستين کتابي بود که بر ضد شيعه در کشور مصر به چاپ رسيد و شيخ محمدجواد به سبب نوشتن اين رديه، نامه هاي تهديدآميز فراواني دريافت کرد (الورداني، 1376: 145).

مبارزه ها

شيخ محمدجواد بيشتر از راه قلم و هجوم به مباني اعتقادي قوم يهود مبارزه مي کرد. وي با مطالعه کتاب و سنت پيامبر صلي الله عليه و آله از همان ابتدا به ماهيت پليد رژيم صهيونيستي پي برد. در اکثر نوشته هاي او که به موضوع استکبار ارتباط دارد، از اسرائيل نيز نام مي برد و آمريکا را حامي آنان معرفي مي کند. وي در معرفي خداي يهوديان با اشاره به آياتي از تورات(5) و ماجراي کشتي گرفتن خدا با يعقوب(6) مي گويد: اين خرافه به اين مسئله اشاره دارد که حتي خدا در برابر شخص يهودي ناتوان است و يعقوب که مظهر يهود بود بر خدا چيره گشت. اما در قرآن ما آمده است: «وَ قالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا(مائده: 64)؛ يهود گفتند دست خدا به زنجير بسته است، دست هايشان بسته باد و به خاطر اين سخن از رحمت الهي دور شوند».

او که به حقيقت يهود پي برده بود، در باره ماهيت نژادپرستي يهود مي گويد آنها عموماً عقيده نژادپرستانه دارند و خود را ملت برگزيده خداوند مي دانند. هر يهودي حق دارد هر که را از شرق و غرب بخواهد، تملک کند و در اختيار گيرد و آن چه را بخواهد در مورد او انجام دهد. در کتاب تلمود از تورات آمده است: «ما ملت برگزيده خدا به دو نوع حيوان نياز داريم: يکي جنبندگان، چهارپايان و پرندگان و نوعي ديگر از حيوانات انساني که آن ساير امت ها و ملت هاي شرق و غرب هستند» (تورات، سفر دوم، اصحاح 7 و 31؛ به نقل از: انديشه هاي سياسي مغنيه: 36).

شيخ محمدجواد در مقاله ديگري با اشاره به جمعيت زياد مسلمانان و در اختيارداشتن منبع مهم دنيا يعني نفت، به تسليم شدن مسلمانان در برابر خواسته هاي اسرائيل اشاره مي کند و آنان را سخت مورد نکوهش قرار مي دهد. وي در اين مقاله با انتقاد از رهبران کشورهاي عربي، سازش آنان با اسرائيل را مايه ننگ امت اسلام معرفي مي کند (انديشه هاي سياسي مغنيه: 32 و33).

نوشته ها و مقالات شيخ محمدجواد، آن چنان وحشت در دل آمريکا به وجود آورد که سفارت آمريکا را وادار کرد تا به هر شکل ممکن او را از مبارزه بر حذر دارند. در همين راستا وقتي آمريکايي ها از او خواستند تا با رئيس جمهور وقت «روزولت» ديدار و مذاکره نمايد. در جواب گفت: «آمريکا سخت ترين دشمن اسلام و امت عربي است. آمريکا اسرائيل را به وجود آورد و دستش به خون فلسطينيان آلوده است. برادران ما با اسلحه هايي که آمريکا به اسرائيل داده، کشته مي شوند. پس با همه اين ها، مرا به ديدار ناوگان ششم دعوت مي کنيد» (گلشن ابرار، ج3، مقاله شيخ محمدجواد مغنيه).

اين حرکت شجاعانه و غيرت مندانه او بازتاب وسيعي در ميان مردم داشت به طوري که روزنامه «محرر» از حرکت او به «هذا عربي عزيز» ياد کرده است (همان).

انديشه هاي شيخ محمدجواد مغنيه

نوگرايي در اجتهاد، ضرورت اصلاح حوزه هاي علميه، به کارگيري شيوه هاي نوين در تبليغ دين و دموکراسي اسلامي جزء انديشه هاي شيخ محمدجواد بود. او به اين واقعيت رسيده بود که زندگي در حال دگرگوني و تغيير است و اسلام، برخي از مسائل عصر جديد را مي پذيرد و برخي را رد مي کند. شهيد سيد محمدباقر صدر(متوفاي 1400ق) در باره انديشه فقهي و اجتهادي او مي نويسد: «اکنون براي نخستين بار ملاحظه مي کنيم که عنصر فهم اجتماعي نصوص به صورتي مستقل مطرح مي شود و هنگامي که بخش هايي از کتاب «فقه الامام الصادق»(نوشته استاد محمدجواد مغنيه) را مي خوانم، مي بينم استاد بزرگ ما شيخ محمدجواد مغنيه در اين تأليف خود، اين موضوع را طرح کرده و با دست خويش، فقه جعفري را به شکلي زيبا و با شيوه اي نو در آورده است. با آن که من اکنون در باره فهم اجتماعي نص، با احتياط سخن مي گويم باز هم ايمان دارم قاعده اي که استاد ما مغنيه براي اين موضوع وضع کرده است، گره بزرگي را در فقه مي گشايد» (کسار: 150).

وي در باره ضرورت اصلاح حوزه هاي علميه، مقاله اي با عنوان «معرکة في الازهر بين المجددين و المحافظين» نوشت که در مجله «عرفان» در سال 1954م به چاپ رسيد. در اين مقاله وي ضمن خشنودي از روح تجديد و اصلاح در دانشگاه الازهر، خواستار حرکت اصلاحي مشابه در حوزه هاي علميه شيعي شد. خطاب او در اين مقاله به همه حوزه ها و مؤسسات ديني اعم از شيعه و سني بود. او بدون تعصب نسبت به شيعه يا سني، دشمنان حوزه ها و موءسسات ديني را دو نوع داخلي و خارجي دانست. دشمنان داخلي همان عده اي هستند که به نام دين، يأس و نااميدي را در ميان جوانان تقويت مي کنند و دشمن خارجي نيز با استفاده از غفلت حوزه، درس هاي غربي را به نام مباحث اجتماعي و علوم انساني، در جامعه رواج مي دهند (همان: 122 و 133).

به اعتقاد شيخ محمدجواد، کتاب هاي حوزوي متأسفانه يک بعدي است و به زواياي ديگر علمي که در جامعه مطرح است، توجه نمي شود و غالباً طلاب حوزه ها از علوم روز دنيا مطلع نيستند. وي درباره حوزه علميه نجف مي گويد: «از ويژگي هاي اين حوزه آن است که علوم جديد را نمي داند، بلکه نمي خواهد در مواد درسي و اسلوب حوزوي بگنجاند. حوزه در برابر قضاياي مسلمين و مردم عالم از حرکت ايستاده و در برابر مثلاً نهضت الجزاير يا جنگ هاي استعماري و سلاح هاي مرگ بار آنان هيچ صدايي از آن شنيده نشد. حوزه نجف نياز به اصلاح دارد و اين مسئله را شيوخ و طلاب آن حوزه فهميده اند». (همان: 126)

استاد مغنيه پس از نقل مطالب فوق در باره علل آن سخن مي گويد و اذعان دارد که در نجف و قم علماي بزرگي هستند که تلاش و دستاوردهاي آنان کم تر از تلاش مخترعان و دانشمندان علوم تجربي نيست، اما چرا تا کنون نسبت به مسائل جديد موفق نبوده است؟ علت اين ناکامي، مطالب نظري محض حوزوي است، اما در تطبيق عملي و حل مشکلات آن ناموفق است. وي مي پرسد چرا بايد طلاب حوزه در نجف نام «سنهوري»(7) را نشنيده باشند. او مي گويد روزي طلبه اي مرا ديد که مجله و روزنامه اي خريده ام. تعجب کرد و گفت خريدن اينها بر تو حرام است. گفتم حرام آن است که خداوند حرام کرده است. من با خواندن اين مجلات، دشمنم را مي شناسم و مي دانم که چه کساني چه توطئه هايي براي مسلمان دارند (گلشن ابرار، ج3، مقاله محمدجواد مغنيه). وي عقيده داشت که حوزه ها بايد تلاش فرهنگي گسترده اي داشته باشند. بايد از حوزه ها مجلات و نشريات گوناگون و متنوع به بلاد اسلامي صادر شود. بايد از امکانات جديد مثل تلويزيون و غيره بهره گيرند. بايد دروس حوزه منظم شود و امتحانات برگزار گردد. بايد حوزه خود را به بلاد اسلامي معرفي کند. حوزه ها بايد بخش اداري و بخش إفتا داشته باشند.

وي معتقد بود که شيعه صاحب گنج هاي پر ارزشي است و با هر عصر و زماني طبق مقتضيات زمان پيش مي رود و اين، فقه پوياي شيعه است که در تمام مسائل روز صاحب نظر است. او عقيده داشت که مجتهد امروز از قواعد عامه و مبادي شرعي، حکمي جديد و متناسب با اوضاع روز صادر مي کند که مجتهدان سابق آن را بيان نکرده اند و آن مسئله را نمي دانستند، نه به خاطر اين که مجتهد امروز فقيه تر از گذشتگان است بلکه به اين خاطر است که در عصر ديگر زندگي مي کند (کسار: 145 و148). فقيهان معاصر بايد مشکلات جديدي را که همگان گرفتار آن اند در قالب قوانين جديد درآورند تا پشتوانه اجرايي هم داشته باشد. بايد اين فتواها بر اساس ديد سالم از شريعت و نصوص اسلام باشد. اينان بايد هر قضيه اي را که پيشينيان در باره آن بحث کرده اند، اما ربطي به زندگي امروز ندارد کنار بگذارند (الاسلام بنظرية عصرية: 101). وي خود براي تحقق اين هدف، دست به تأليف کتاب هايي نظير «فقه الامام الصادق عليه السلام » و «تفسير کاشف» زد. هم چنين با توجه به اين که از افکار و آراي امام خميني قدس سره تأثيرات زيادي گرفته بود کتاب «الخميني و الدولة الإسلامية» را نيز تأليف نمود (کسار: 134، 142 و 145).

استاد مغنيه در جاي ديگر ضمن اين که حکومت اسلامي را برترين نوع حکومت مي داند از دموکراسي غربي انتقاد مي کند و معتقد است دموکراسي غربي شيوه اش به نحوي است که حيات و سرنوشت يک کشور به دست عده اي از سرمايه داران مي افتد و عده اي ديگر در فقر و بي خبري به سر مي برند. با آن که در کشورهايي که داراي رژيم سرمايه داري هستند بيش از احتياج آنان لباس، غذا و ساير وسايل زندگي توليد مي شود، در ميان آنان گرسنگان و برهنگان بسيارند. علت اين است که اين نوع دموکراسي به اقليت کمي، مجال زيادي براي احتکار ثروت و منابع ثروت ها بخشيده و زندگي و سرنوشت مردم را در دست آنان قرار داده است (گلشن ابرار، ج3، مقاله شيخ محمدجواد مغنيه).

آثار استاد مغنيه

از ميان نوشته هاي متعدد شيخ محمدجواد مغنيه تعدادي به زبان فارسي ترجمه شده و بخشي از آنها جزء متون درسي دانشگاه هاي ايران است. آثار ترجمه شده او به ترتيب حروف الفبا عبارت اند از:

1. احوال شخصيه، ترجمه مصطفي جباري و حميد مسجدسرايي، تهران، ققنوس، 1379، 431صفحه.

2. پيامبران از ديدگاه عقل، ترجمه ناشر، بي جا، نشر توحيد، 1367. 80صفحه.

3. خورشيد ايمان، ترجمه و نگارش صديق عرباني، رشت، دهسرا، 1380. 201صفحه. عنوان اصلي: کتاب علي و القرآن.

4. رويکردي دوباره به اسلام، ترجمه عليرضا اسماعيل آبادي، مشهد، شرکت به نشر، 1381. 152صفحه. عنوان اصلي: الاسلام بنظرة عصرية.

5. زمامداران خودسر، ترجمه مصطفي زماني، تحقيق تصحيح و ويرايش محمدباقر مقدسيان و کاظم ملايي، قم، برگ شقايق، 1381. 423ص. عنوان اصلي: الشيعة و الحاکمون.

6. شيعه و زمامداران خودسر، ترجمه مصطفي زماني، قم، شهيد گمنام، 1343. 262صفحه. عنوان اصلي: الشيعة و الحاکمون.

7. فقه تطبيقي مذاهب پنجگانه: جعفري حنفي مالکي شافعي حنبلي، ترجمه کاظم پورجوادي، بي جا، دانشمند، بنياد علوم اسلامي، 1366. 460صفحه. عنوان اصلي: الفقه علي المذاهب الخمسة.

8. فقه دانشگاهي، ترجمه مرتضي فهيم کرماني، قم، مهر اميرالموءمنين عليه السلام ، 1381. عنوان اصلي: فقه الامام الصادق عليه السلام عرض و استدلال.

9. فقه مقارن: ترجمه و توضيح بخش هايي از الفقه علي المذاهب الخمسة، ترجمه هادي عظيمي گرگاني، تهران، گنجينه فرهنگ، 1380. 425صفحه.

10. فلسفه مبدأ و معاد: پژوهشي ژرف و کاوشگرانه همراه با استدلال هاي فطري علمي و فلسفي پيرامون وجود خدا و معاد، ترجمه لطيف راشدي، قم، نشر مرتضي، 1371. 240صفحه.

11. قرآن حسين شهادت، ترجمه محمدرسول دريايي، تهران، بنياد قرآن، 1381. 226صفحه. عنوان اصلي: الحسين و القرآن.

12. کليات علوم عقلي، ترجمه محمدرضا عطايي، مشهد، شرکت به نشر، 1380. 112صفحه. عنوان اصلي: معالم الفلسفة الالهية.

13. گزيده متون فقه(1234) : برنامه درسي دوره کارشناسي حقوق، گردآورنده ابوالحسن محمدي، ويرايش3، تهران، ميزان، 1381. 331صفحه.

14. مردان پاک از نظر امام عليه السلام ، ترجمه مصطفي زماني، قم، پيام اسلام، 1368. 175صفحه.

15. يادگار خيمه هاي سوخته، ترجمه و نگارش عليرضا رجالي تهراني، قم، دار الصادقين، 1379. 158صفحه. عنوان اصلي: مع بطلة کربلا.

وفات شيخ محمدجواد مغنيه

سرانجام علامه استاد شيخ محمدجواد مغنيه پس از عمري تلاش صادقانه در راه اعتلاي اسلام عزيز و تلاش بي وقفه براي نزديکي بين مذاهب پنج گانه، ساعت 10 شب 19 محرم الحرام سال 1400 در سن 76سالگي به رحمت ايزدي پيوست. وي دو سال پيش از آن، مبتلا به بيماري قلبي شده بود. هنگامي که پيکر پاک اين عالم رباني را به نجف اشرف انتقال دادند، بسياري از عالمان ديني و اقشار مختلف مردم، در تشييع جنازه او شرکت کردند و بازار نجف به طور کلي بسته شد. پس از تشييع، آية الله العظمي خوئي رحمه الله بر او نماز گزارد و در يکي از حجره هاي حرم مطهر علوي به خاک سپرده شد. روحش شاد و راهش پر رهرو باد.

منابع و مآخذ

1 الورداني، صالح، شيعه در مصر، ترجمه قاسم مختاري، تهران، سازمان تبليغات اسلامي، 1376.

2 انديشه هاي سياسي مغنيه.

3 تورات، سفر دوم، اصحاح هفتم و سي و يکم.

4 شريف رازي، محمد، گنجينه دانشمندان، تهران، چاپ اسلاميه، 1352.

5 صدر، حسن، تکملة أمل الآمل، حسن صدر، قم، مکتبه آية الله مرعشي.

6 کسار، جوادعلي، محمدجواد مغنيه حياته و منهجه في التفسير.

7 گلشن ابرار: خلاصه اي از زندگي اسوه هاي علم و عمل، قم، نشر معروف.

8 مغنيه، محمدجواد، شيعه و زمامداران خودسر، ترجمه مصطفي زماني.

9 ، مقدمه فلسفة التوحيد و الولاية.

10 ، من اعلام المفسّرين.

11 ، الاسلام بنظرية عصرية.

12 ، الاسلام مع الحياة.

1 صور شهري است در ساحل مديترانه و يکي از شهرهاي فينيقيه قديم که به سبب تجارت خود مشهور بود. اين شهر در حمله اسکندر در سال 333ق مقاومتي سخت از خود نشان داد و امروز جزء کشور لبنان است (فرهنگ فارسي معين: 1039).

2 کتابي کوچک در علم نحو است که محمدبن محمدبن آجروم(متوفاي 723ق) آن را تأليف کرده و تا کنون شرح هاي متعددي بر آن نگاشته شده است. اين کتاب بيشتر در مدارس علميه اهل سنت تدريس مي شود.

3 کتابي معتبر در باره علم نحو است که عبدالله بن يوسف بن هشام(متوفاي 761ق) آن را تأليف کرده و جزء دروس مقدماتي حوزه هاي علميه به شمار مي آيد.

4 کشور لبنان داراي جمعيت هاي مختلفي از جمله شيعه، سني و مسيحي است که هر کدام براي خود دادگاه جداگانه اي دارند و طبق قوانين خود حکم صادر مي کنند.

5 تورات، سفر يوشع، اصحاح 6، آيه 24: «شهر را با آن چه در آن است به آتش زنيد، اما نقره و طلا و ظرف هاي مسي و آهني را به خزانه پروردگارتان بسپاريد». هم چنين در سفر تثنيه، اصحاح 14 آمده است: «قهراً خدا شما را ملت برگزيده خود قرار داده تا بر ديگر ملت هاي روي زمين برتري داشته باشيد». نيز در سفر عدد، اصحاح 31، آيه 12 چنين مي خوانيم: «همه را غارت کنيد و غنيمت ها را اعم از اين که انساني باشد يا حيواني به چنگ آوريد».

6 يعقوب در طول شب با خدا کشتي گرفت و خدا براي رها شدن و گريز از دست يعقوب ناتوان آمد. سرانجام چاره اي نيافت جز اين که براي رهايي به دامن يعقوب متوسل شود و با حالت تضرع و التماس به يعقوب گفت: مرا آزاد کن چرا که سپيده سحر در حال دميدن است. يعقوب به خدا گفت: من تو را آزاد نمي کنم تا اين که مرا مبارک گرداني. پروردگار نيز او را پر برکت گردانيد و نامش را اسرائيل(يعني نيروي ضد خدا) نهاد.

7 عبدالرزاق احمد سنهوري(متوفاي 1971م) از حقوق دانان مصري است که به اديان الهي تسلط داشته و کتاب مشهوري به نام «الوسيط» در دوازده جلد نگاشته است.

Add Comments
Name:
Email:  
User Comments:
SecurityCode: Captcha ImageChange Image