اهل سنت

شيخ محمد غزالي، پرچمدار اصلاح (1334 1416ق / 1917 1995م)

-(0 Body) 
شيخ محمد غزالي، پرچمدار اصلاح (1334 1416ق / 1917 1995م)
Visitor 140
Category: پيشگامان تقريب

هدف ما در اين مقاله آشنايي با شخصيت و زواياي مختلف علمي، فرهنگي و مبارزاتي شيخ محمد غزالي است تا با اين آشنايي مختصر، زمينه براي پژوهش و تحقيقات بعدي فراهم گردد. بديهي است نگارش اين دفتر درباره زندگي غزالي لزوماً به معناي قبول تمام نظريات و انديشه هاي او نيست.

زادگاه و خانواده غزالي

کشور مصر از ديرباز خاستگاه متفکران و انديشمندان بزرگي بوده است. در سده هاي اخير بزرگاني چون شيخ محمد عبده، استاد حسن البناء، شيخ محمود شلتوت، سيد قطب، و ديگران، از اين کشور برخاسته و خدمات شاياني به اسلام و مسلمانان انجام دادند. غزالي در سال 1334ق. در چنين فضايي در کشور مصر در روستاي «نکلا العنب» واقع در استان «بحيره» چشم به جهان گشود. پدرش «شيخ احمد السقاکه» مردي تاجر و با ديانت بود. به گفته غزالي، پدرش به اهل بيت عليهم السلام عشق مي ورزيد و فردي عارف مسلک بود و براي بزرگان عرفان به ويژه «ابوحامد محمد غزالي»(متوفاي 505ق) از عرفاي بزرگ اهل سنت، احترام خاصي قائل بود.

پدرش قبل از تولد او، خوابي شيرين ديد که او را به فرزندي به نام محمد بشارت دادند. او از اين روءيا بسيار خوشحال بود و آرزوي تحقق آن را داشت. پس از مدتي خداوند به اين انتظار پايان داد و پسري به او عطا کرد که نامش را با توجه به علاقه اش به ابوحامد محمد غزالي و خوابي که ديده بود، «محمد» گذاشت و با هم نام قراردادن وي با عارف بزرگ غزالي، اميد داشت تا فرزندش نيز در معنويت و عرفان، پله هاي ترقي و رستگاري را طي نمايد. محمد غزالي سرانجام پس از هشت دهه زندگي پر برکت در راه اعتلاي اسلام، وحدت مسلمانان و مبارزه با استعمار، در حالي که براي حضور و انجام سخن راني در همايش «اسلام و غرب» به رياض سفر کرده بود، در تاريخ 19شوال 1416 در سن 79سالگي دچار سکته قلبي شد و پس از مراسم تشييع، در قبرستان بقيع به خاک سپرده شد.

دوران تحصيل

محمد پس از گذراندن دوران کودکي، براي فراگيري ادبيات عرب و مقدمات علوم اسلامي، وارد مکتب خانه روستا شد. در آغاز آيات قرآن را فراگرفت و پس از مدتي توانست تمام قرآن را حفظ نمايد. سپس وارد دانشکده اسکندريه وابسته به دانشگاه الازهر شد و به تحصيل علوم ديني اشتغال يافت. وي در ايام تحصيل، با اساتيد خود گفت وگوها و مناظرات علمي داشت و انتقادهاي او در کلاس درس زبانزد استادان و هم شاگردي هايش بود. مهم ترين استاد او در دانشکده اسکندريه «شيخ ابراهيم غرباوي» بود که غزالي بارها در حق وي و استاد ديگرش «شيخ عبدالعزيز بلال» زبان به ستايش گشوده است (قرضاوي، 1421: 35).

وي در ادامه تحصيلاتش وارد دانشگاه الازهر شد و پس از چهار سال تحصيل، در سال 1360ق در سن 26 سالگي از اين دانشگاه فارغ التحصيل گشت (ملکاوي، 1417: 185). وي در آن جا درس استاداني چون: «شيخ عناني»، «امام محمد ابوزهره»، «شيخ عبدالعظيم زرقاني»، «شيخ محمود شلتوت»(1893 1963م) و «حسن البناء»(1906 1949م) را درک کرد. حسن البناء بيشترين تأثير را بر ذهن و فکر غزالي گذاشت. نخستين ملاقات غزالي با اين استاد، هنگامي بود که وي در دانشکده اسکندريه مشغول تحصيل بود و در يکي از شب هاي درسي، حسن البناء را که براي ديدار دانشجويان به اين دانشکده آمده بود، ملاقات نمود. غزالي از اين استاد خود به مجدد اسلام در قرن چهاردهم هجري ياد مي کند (قرضاوي، 1421: 31) و معتقد است تربيت روحي و اسلامي استاد، اثر ماندگاري در جامعه اسلامي مصر گذاشته، باعث تربيت نسلي انقلابي و اسلامي در مصر گرديد.

دوران تدريس

غزالي پس از اين که از دانشگاه الازهر فارغ التحصيل گشت، اجازه نامه تدريس به او اهدا شد و در دانشکده اصول دين و مرکز بررسي هاي عربي و اسلامي دانشگاه الازهر مشغول تدريس و فعاليت علمي شد (ملکاوي، 1417: 185). پس از مدتي رياست شوراي معارف اسلامي را نيز همزمان با اشتغال به تدريس بر عهده گرفت. در اين شورا به دانشجويان، رشته هاي فرهنگ اسلامي و مباني دين و شريعت را در سطح فوق ليسانس و دکترا تعليم مي دادند و غزالي بيشترين سهم را در تربيت اين دانشجويان داشت. برخي از شاگرداني که وي در دانشگاه الازهر تربيت نمود، اکنون جزء متفکران و فقهاي بزرگ اهل سنت هستند. از جمله شاگردان او «شيخ يوسف القرضاوي» و «حسين حسن الطويل» هستند. يوسف قرضاوي بيش از 128 کتاب در علوم مختلف اسلامي تأليف کرده و يک بار نيز به جرم همکاري با اخوان المسلمين، توسط رژيم مصر دستگير گشت. حسين حسن الطويل نيز از علماي بزرگ دانشگاه الازهر به شمار مي آيد.

فعاليت هاي تبليغي غزالي

دهه شصت ميلادي، دهه سختي براي مسلمانان مصر بود. هر صداي آزادي خواهي در نطفه خفه مي شد. در اين شرايط فقط صداي غزالي تنها صدايي بود که مردم را به دعوت اسلامي و دعوت به سوي خدا فرا مي خواند. او مانند شمعي در آن تاريخ حساس سوخت و هادي مردم شد. غزالي براي ارشاد مردم و هدايت آنها در مواقعي از سال به خصوص ماه مبارک رمضان، به نقاط مختلف کشور پهناور مصر مي رفت و ضمن ديدار با مردم، آنان را با قرآن و معارف اسلام آشنا مي کرد.

وي در سال 1362ق. از طرف وزارت اوقاف و امور خيريه مصر به سمت امام جماعت و خطيب جمعه مسجد «القبة الخضراء» در قاهره منصوب گرديد و پس از مدتي به استخدام وزارت اوقاف مصر درآمد و به عنوان وکيل وزارت اوقاف در امور تبليغي اسلامي منصوب شد. يکي از وظايف غزالي در اين مقام، نظارت بر امور مساجد کشور بود. در همين ايام، از طرف وزارت اوقاف مصر به کشورهاي عربستان سعودي و قطر سفر کرد و در آن جا ضمن انجام مأموريت تبليغي، در دانشگاه هاي وابسته به الازهر به تدريس پرداخت. وي با اين که يکي از کارمندان مهم دولتي به شمار مي آمد، هيچ گاه از وظيفه اصلي خود به عنوان يک عالم ديني غافل نبود و همواره در گفتار و کردارش، خدا و اسلام را در نظر داشت، چنان که وقتي در پي مرگ «نکرومه» فرمانرواي سوسياليست کشور غنا قرار شد از سوي دولت مصر مجلس ترحيمي براي او در مسجد «عمر مکرم» ترتيب دهند، وي با اين برنامه مخالفت کرد و سرانجام اين مجلس را در کليساي «شيرا» برگزار نمودند.

غزالي در سنگر مطبوعات

غزالي فعاليت مطبوعاتي خود را با هفته نامه «اخوان المسلمين» آغاز کرد. مقالات او در اين هفته نامه مرتب در ستوني به نام «خواطر حرّة»(آرزوهاي پر حرارت) به چاپ مي رسيد. با شدت يافتن فعاليت جمعيت اخوان المسلمين و رويارويي آنها با حکومت وقت، مجله اخوان المسلمين تعطيل شد. غزالي پس از آن در مجله «المباحث» و سپس در مجله «الدعوة» که صالح عشماوي آن را تأسيس کرده بود، مشغول فعاليت شد. وي با مجلات «لواء الاسلام»، «الشعب»، «هذا ديننا» و مجله «الحق المر»(حقيقت تلخ) نيز ارتباط علمي داشت (ملکاوي، 1417: 74). هم چنين پس از تأسيس و انتشار مجله «الفکر الجديد» توسط سيد قطب، غزالي يکي از نويسندگان آن به شمار مي رفت.

وي که از سنين جواني با مطبوعات مصر و برخي کشورهاي عربي نظير عربستان در مجله «المسلمون» ارتباط علمي داشت، با نوشته ها و مقالات خود، خشم حکومت و عوامل غرب زده را بر انگيخت و همين امر باعث شد تا در سال 1367ق. دستگير و زنداني شود (قرضاوي، 1421: 11). در نوشته ها و مقالات غزالي، موضوعاتي به چشم مي خورد که با انديشه هاو مشکلات مردم مسلمان جامعه، هم خواني داشت و آن چه بيشتر مورد توجه خوانندگان قرار مي گرفت، گفتارهاي صادقانه او بود. وي مي گويد: «دوست داشتم تمام احساسات و دريافت هاي خويش را به طور کامل بنگارم تا در پيشگاه خداوند سربلند و از خيرخواهي به مردم، دريغ نکرده باشم» (ملکاوي، 1417: 185). غزالي در يکي از نوشته هايش، ضمن انتقاد شديد از روزنامه نگاران مصر که به مقدسات ديني از جمله نماز، روزه و حجاب حمله مي کردند، آنها را آمريکايي معرفي مي کند و مي نويسد: «نشرياتي که بايد در اين عصر، به سوي ترقي افکار مسلمانان قدم بردارند، با کمال تأسف شيوه روزنامه نگاري آمريکايي را پيش گرفته اند و در دامن زدن به آشوب و تفريح جاهلان و بازکردن راه جرايم و گناه،مسابقه گذاشته اند»(غزالي،1369:159).

مبارزات سياسي

مهم ترين دوران مبارزاتي غزالي مربوط به زماني است که وي به جمعيت اخوان المسلمين پيوست. اخوان المسلمين در بيشتر کشورهاي عربي فعاليت مي کرد و پايگاه اصلي آن در مصر بود. اين جمعيت در سال 1347ق توسط حسن البناء(1327 1369ق / 1906 1949م) در شهر اسماعيليه مصر پايه گذاري شد و فعاليت خود را در اتاق کوچکي در مدرسه التهذيب، با تعليم قرآن، تجويد، حديث، تفسير و ديگر علوم اسلامي آغاز کرد. حسن البناء در سال 1350ق رساله اي حاوي اهداف جمعيت اخوان المسلمين منتشر کرد و به عنوان دبيرکل جمعيت برگزيده شد. با گسترش فعاليت سياسي و ديني جمعيت، تشکيلات آن به قاهره منتقل گرديد. در سال 1356ق در پنجمين کنگره اخوان المسلمين، تصميمات مهمي گرفته شد که از آن جمله بود: 1 آزادي وطن از سلطه بيگانه مخصوصاً انگليس 2 تشکيل حکومت اسلامي در مصر 3 اصلاحات اجتماعي و اقتصادي 4 مبارزه و مخالفت با استعمار 5 طرفداري از استقلال کشورهاي اسلامي در هر نقطه از جهان 6 ضديت با ملي گرايي و تلاش براي وحدت جهان اسلام.

تصميمات و مصوبات جمعيت اخوان المسلمين که همگي خواسته مردم و آرزوي آنها بود از يک سو، و شرکت فعال آنها در جنگ اعراب و اسرائيل و کمک آنها به فلسطيني ها در سال 1948م از سوي ديگر، باعث فزوني محبوبيت آنها شد و متقابلاً موجب ناراحتي و خوف دربار مصر و استعمار پير انگليس گشت. از اين رو دولت «نقراشي پاشا» به فرمان ملک فاروق در صفر 1368ق / 1948م، فرمان انحلال جمعيت اخوان المسلمين را صادر کرد و بسياري از اعضاي آن بازداشت شدند و اموال جمعيت نيز مصادره گرديد. (دائرة المعارف بزرگ اسلامي: 7/279)

غزالي که از اعضاي فعال جمعيت به شمار مي آمد در سال 1368ق يا اوايل 1369ق، به جرم همکاري با اخوان المسلمين، بازداشت شد. وي همراه عده اي از اعضاي ديگر جمعيت، به زندان «الحذاء» در شهر طور منتقل شدند. غزالي در زندان نيز آرام نگرفت و با هدف روشنگري زندانيان، به سخن راني مي پرداخت و بيشتر سخن راني هاي او پس از اقامه نماز بود. غزالي، رهبر زندانيان شناخته مي شد و زندانيان که اکثر آنان از اعضاي اخوان المسلمين بودند، به حرف و تصميم او احترام مي گذاردند. يوسف قرضاوي که از شاگردان غزالي و اکنون يکي از متفکران بزرگ مصري است، درباره خاطرات زندان مي گويد:

«شيخ غزالي در زندان، امام جماعت ما و در روزهاي جمعه خطيب جمع زندانيان بود. دعاي قنوت نمازش اين بود: خدايا ما را از بند نجات ده و به هم ريختگي ما را جبران نما و امر ما را با عنايت خود برعهده گير...، خدايا تو خود ظالمان را مکافات کن». (قرضاوي، 1421: 16)

در ايامي که غزالي در زندان به سر مي برد، جمعيت اخوان المسلمين فعاليت سرّي داشتند و با طرح ريزي يک عمليات توانستند «نقراشي پاشا» نخست وزير مصر و عامل انحلال جمعيت اخوان المسلمين را به قتل برسانند. پس از مدتي به تلافي اين اقدام، حسن البناء، بنيان گذار اخوان المسلمين توسط حکومت مصر در سال 1369ق ترور شد. فقدان وي موجي از اندوه را در ميان شاگردان و طرفدارانش ايجاد کرد. غزالي هنگامي که خبر ترور و شهادت حسن البناء را شنيد، بسيار اندوهناک شد و در يکي از سخن راني هايش در زندان گفت: «روح بزرگي را کشتند که از عبادت خدا خاشع بود و قيام و سجود مي کرد و در راه خدا قدم برمي داشت. اروپا فهميد که با وجود اين مرد، بقايش در شرق با خطر روبه رو خواهد شد. البته مرگ حسن البناء به اين معنا نيست که ستيز با دشمنان خدا و دشمنان امت اسلام تمام شده است. بلکه پرچمي که البناء آن را برافراشت، سربازان و شاگردانش بعد از او در اهتزاز نگه خواهند داشت و اين دعوت هم چنان پا بر جا خواهد ماند». (تأملات...، 1374: 45 و قرضاوي، 1421: 34) پس از گذشت يک سال، غزالي در سالگرد شهادت حسن البناء، به پاس نکوداشت وي مقاله اي تحت عنوان «شاخه اي بلند بر درخت جاودانگي» در مجله الدعوة به رشته تحرير درآورد (قرضاوي، 1421: 31).

انفصال غزالي از اخوان المسلمين

پس از ترور حسن البناء، در سال 1369ق «حسن هضيبي» از طرف اعضاي جمعيت اخوان المسلمين که فعاليت هاي بسيار محدودي داشت، به عنوان دبير کل جمعيت انتخاب شد. در آن تاريخ غزالي تازه از زندان آزاد شده بود و بيشتر به فعاليت هاي علمي خود مي پرداخت. وي ابتدا درس هايي را که در زندان براي زندانيان بازگو مي کرد با عنوان «الاسلام و الاستبداد السياسي» منتشر کرد. در سال 1372ق با يک عمليات نظامي به فرماندهي ژنرال جمال عبدالناصر (13391391ق / 19181970م)، ملک فاروق از سلطنت خلع و نظام پادشاهي به جمهوري تبديل شد. جمعيت اخوان المسلمين که با نظام پادشاهي مخالف بود با عبدالناصر همکاري کرد و در پيروزي اين عمليات نقش به سزايي داشت.

عبدالناصر به پاس همکاري جمعيت اخوان المسلمين، ابتدا گروه آنان را به رسميت شناخت، ولي بعدها مواضعش تغيير کرد و با اين جمعيت درگير شد و دستور اعدام عده اي از متفکران جمعيت، همچون سيد قطب را صادر کرد. در اين ميان غزالي نيز در آغاز مانند ديگر اعضا، به جمال عبدالناصر حسن ظن داشت و از او حمايت مي کرد، اما با شفاف تر شدن اقدامات عبدالناصر، از وي روي برگرداند و با نوشتن کتاب هايي نظير «قذائف الحق» و «الاسلام و الزحف الاحمر» توطئه هاي عبدالناصر را افشا نمود (همان: 56). عبدالناصر که از نفوذ فکري غزالي در بين جوانان اخوان المسلمين هراس داشت، حسن هضيبي را تحريک کرد که غزالي و ديگر افراد تأثيرگذار را از جمعيت کنار گذارد. حسن هضيبي که روابط صميمانه اي با عبدالناصر داشت چهار عضو ارشد اخوان المسلمين از جمله غزالي را از کار بر کنار کرد (همان: 44).

مواضع سياسي و اعتقادي

غزالي پس از انفصال از جمعيت اخوان المسلمين، موضع گيري هاي متعددي در مقابله با غرب زدگي و هم چنين در برابر قوانين غير اسلامي مصر داشت. از جمله در برابر منشور برابري زن و مرد(ماهنامه مکتب اسلام، ربيع الثاني 1341: ص59)، رد نظريه خالد محمد خالد مبني بر جدايي دين از سياست(قرضاوي، 1421: 196)، و دفاع از متهمان پرونده قتل دکتر فرج فوده(نويسنده مرتد مصري) موضع گيري هاي سختي نمود (همان: 344).

وي در موضع گيري هاي ديگرش، ضمن حمايت از انقلاب اسلامي ايران به رهبري امام خميني قدس سره ، گفته است: «من حمايت کامل خود را از انقلاب اسلامي ايران اعلام مي کنم. مادامي که ايران با اتکال به خداوند و وحدت کلمه کار خود را ادامه دهد، ان شاءالله به اهداف خود دست مي يابد. تجاوز عراق به ايران با حمايت مستقيم امپرياليسم جهاني صورت گرفته است. من صدام را تجاوزگري مي دانم که با تسليحاتش در جهت منافع دشمنان اسلام گام برمي دارد».

شيخ محمد غزالي شديداً تحت تأثير افکار امام خميني قدس سره بنيان گذار جمهوري اسلامي ايران قرار گرفته بود و در مقاطع مختلف از او ياد مي کرد. هنگامي که امام خميني فتواي ارتداد سلمان رشدي را صادر نمود، غزالي در جلسه درسش ضمن تقدير از ايشان گفت: «در يکي از جلسات با عده اي از علماي قاهره، آرزو کردم که اي کاش خداوند جرعه اي از شجاعت امام خميني را به تمام علماي اسلام عطا مي کرد، زيرا وقتي که در مرکز فرهنگ انگلستان، توطئه اي عليه اسلام و مسلمين ترتيب يافت و فردي بي شخصيت و پرکينه نسبت به اسلام، شديدترين اهانت ها را به مقدس ترين انسان تاريخ يعني پيامبر گرامي اسلام صلي الله عليه و آله و همسران و اصحابش روا داشت، همه ساکت بودند و تنها او (امام خميني ) بود که با شجاعت و شهامت، حکم ارتداد اين فرد حقير و بي ادب را صادر کرد» (گامي به سوي...: 1/13).

وي در جاي ديگري از سخنان خود مي گويد: «سلمان رشدي را مي بينم که پس از ارتداد قبيح خود در کشورهاي اروپايي و آمريکايي در رفت و آمد است تا مورد تقدير و تکريم قرار گيرد، بدون آن که موجب حيا و شرم هيچ يک از عرب هايي شود که با غرب همکاري مي کنند تا جايي که ما اختلافات قرون اوليه را نشخوار مي کنيم و برخي از ما به دروغ، سوگند ياد مي کنند که شيعه قرآني ديگر به جز قرآن ما دارند. به اين تهمت پراکنان گفتم از ابتداي تاريخ اسلام تا حال که قرن 15 است، کره زمين به جز همين قرآن را در بين هيچ يک از فرقه هاي اسلامي به خود نديده است، پس به مصلحت چه کسي تبليغ مي کني که شيعه قرآن ديگري به جز قرآن ما دارند؟» (اطلاعات: 23/4/1374: 2).

غزالي در واقعه انفجار حرم رضوي در تاريخ 30/3/1373، برابر با عاشوراي 1415، نيز در پيامي به دفتر حفاظت از منافع جمهوري اسلامي ايران در مصر، انزجار خود را از اقدام وحشيانه منافقان اعلام کرد و طي نامه اي نسبتاً طولاني، عاملان آن را بي دين و ريشه اين جنايت را، استعمار جهاني دانست (همان).

غزالي هم چنين در برابر حزب بعث عراق و شخص صدام حسين، مواضع محکمي داشت و بارها در سخن راني ها و کلاس هاي درسش، بدون ملاحظه عرب بودن صدام، حکومتش را حکومتي خونريز و سفاک معرفي کرد. وي با محکوم کردن کشتار شيعيان جنوب عراق اظهار داشت: «اين نخستين بار نيست که بعث عربي دست به چنين کاري مي زند و آخرين آن نيز نخواهد بود. قوميت عربي و بعث عربي از ساخته هاي شيطاني، براي روگرداندن مردم از دينشان مي باشد. هنگامي که بعث عربي به ايران حمله کرد، اعراب آن را تأييد کردند. خدا و پيامبر اسلام را فراموش کردند و از اين موضوع ناراحت نشدند» (رسالت، 3/4/1370: 12).

سفرهاي غزالي

نخستين سفر خارجي غزالي را مي توان سفر او به فلسطين برشمرد. هنگامي که غزالي در سال 1369ق از زندان آزاد شد، شيخ مأمون شناوي(متوفاي1950م) از شيوخ دانشگاه الازهر، او را به عنوان نماينده خود به غزه فرستاد و سه سال در آن جا اقامت کرد. غزالي در آن جا با زندگي و رنج مردم فلسطين آشنا شد و در اين مدت به اردوگاه هاي «بريح»، «نصيرات»، «دير بلح»، «خان يونس» و «رفح» رفته، از نزديک شاهد مشکلات فلسطيني ها بود. به گفته غزالي يکي از فعاليت هاي اسرائيل اين است که نوجوانان يهودي را ضد مسلمان تربيت مي کند و براي اين کار مثلاً يک يهودي مجسمه اي مي سازد و لباس عربي بر آن مي پوشاند و به فرزند خود القا مي کند که به آن تيراندازي کند تا ترس و هراس يا حس احترام براي چنين اشخاصي در او از بين برود. هم چنين به گفته غزالي هنگامي که انگليس رفتن يهوديان را به اسرائيل محدود کرده بود، زنان يهودي سعي مي کردند حامله شوند تا اگر به اسرائيل رفتند، با به دنيا آمدن اين بچه ها، تعداد آنان بيشتر شود (روزنامه اطلاعات، 4/11/1369: 12). غزالي در مدت اقامت خود در فلسطين تلاش کرد جوانان فلسطيني را با معارف اسلام و توطئه هاي اسرائيل بيشتر آشنا کند. وي در آن جا در سخن راني هاي متعدد، حرکت مردم فلسطين را حرکتي اسلامي معرفي مي کرد. وي ضمن انتقاد از کساني که مسئله فلسطين را از منظر غير ديني نگاه مي کنند، مي گويد: «نبرد فلسطين سرچشمه اي ديني دارد و هر کس بخواهد اسلام را از اين مسئله ديني دور کند، خيانت بزرگي مرتکب شده است» (همان).

پس از بروز اختلاف بين غزالي و دولت انورسادات، وي به عربستان سفر کرد و از آن جا به قطر عزيمت نمود و مدت پنج سال در اين کشور در يکي از دانشگاه هاي وابسته به الازهر مشغول تدريس شد و برخي از کتاب هاي خود را نيز در اين مدت، تأليف نمود. سپس به پيشنهاد رئيس دانشگاه قطر دکتر «شاذلي بن جديد» راهي کشور الجزاير گرديد. وي در شرايطي وارد الجزاير شد که اوضاع سياسي آن کشور با حضور بيگانگان، به مرحله حساسي رسيده بود. حرکت اسلامي تازه در الجزاير شروع شده بود و مبارزان الجزايري نياز به حمايت فکري و تبليغي داشتند.

هنگامي که غزالي قدم به الجزاير نهاد، فتنه ها موج مي زد و دين اسلام در ميان توده ها رو به خاموشي نهاده بود. زبان مادري مردم يعني زبان عربي رسميت نداشت، بلکه زبان فرانسوي به عنوان زبان رسمي جايگزين آن شده بود و مظاهر فرهنگ اروپايي به شدت رواج داشت. غزالي در اين شرايط، دانشگاه امير عبدالقادر را در کشور الجزاير تأسيس نمود و خود به عنوان رئيس شوراي علمي آن دانشگاه به تدريس و روشنگري دانشجويان مشغول شد (ملکاوي، 1417: 193). درس هاي تفسير موضوعي قرآن غزالي که از تلويزيون الجزاير پخش مي شد به حدي بيننده داشت که به گفته مسئولان خبري الجزاير، در ساعت پخش از ره گذران کوچه و خيابان کاسته مي شد. کتاب هاي او در فاصله اندکي پس از انتشار ناياب مي شد. بي گمان خيزشي که سال ها بعد در نسل جوان الجزاير صورت گرفت، بي تأثير از ارشادهاي غزالي نبوده است. غزالي با خدمات شاياني که در الجزاير به اسلام نمود توانست قبل از عزيمتش به مصر، نشان «لياقت» را به عنوان بزرگ ترين نشان کشور الجزاير دريافت کند (آيينه پژوهش، ش 37: 102).

غزالي يک بار پس از پيروزي انقلاب اسلامي در سال 1364 / 1406ق به ايران سفر کرد و به دعوت آية الله جنتي در کنفرانس انديشه اسلامي شرکت نمود. غزالي در اين کنفرانس با ارائه مقاله اي با عنوان «رسالت بهترين امت»، به بيان طرح کلي انديشه هاي اصلاح گرايانه خود پرداخت (نامه فرهنگ: 25).

عوامل وحدت از ديدگاه غزالي

غزالي با نگاهي وسيع و همه جانبه، عوامل مختلفي را براي رسيدن به وحدت معرفي مي کند. از ديدگاه غزالي يکي از راه هاي برطرف شدن اختلاف ها و رسيدن به وحدت، پيشرفت فرهنگي و علمي در ميان جامعه مسلمانان است. به اعتقاد او عالمان ديني در اين ميان، وظيفه سنگيني برعهده دارند. اگر علما در سخن راني ها، کنفرانس ها و نوشته هاي خود به موضوع وحدت توجه کنند، فضاي جامعه اسلامي نيز به اين سو پيش خواهد رفت. به گفته غزالي اگرچه سياستمداران و حاکمان کشورهاي اسلامي در بروز اختلاف يا ايجاد وحدت بين مسلمانان مي توانند تأثير به سزايي داشته باشند، اما اين کار پيش از آن که بر عهده پادشاهان باشد، بر عهده علماست (محاکمه گلدزيهر صهيونيست: 300).

غزالي ضمن اين که عدم آگاهي مسلمانان را يکي از عوامل دوري از وحدت و بروز تفرقه معرفي مي کند، در اين باره مي گويد هنگامي که علامه شيخ محمود شلتوت، شيخ الازهر فتواي جواز پيروي از مذهب اهل بيت را صادر کرد، برخي از متحجرين به علت عدم آگاهي، به اين اقدام اعتراض کردند. وي اضافه مي کند که: «به ياد دارم يکي از جاهلان با خشم و خروش از من پرسيد: چگونه شيخ ازهر فتوي داده است که تشيع مذهبي اسلامي و مانند ساير مذاهب است؟ من در جواب گفتم: تو از شيعه اطلاع داري؟ و از تشيع چيزي مي داني؟ او اندکي سکوت کرد و آن گاه گفت: ايشان گروهي از پيروان ديني غير از دين ما هستند. گفتم: ولي من ديده ام که ايشان درست به مانند ما نماز مي گذارند و روزه مي گيرند. مرد با تعجب گفت: چگونه چنين چيزي ممکن است؟ گفتم: عجب تر اينکه ايشان درست مانند ما قرآن مي خوانند و پيامبر خدا را بزرگ مي دارند و فريضه حج را به جا مي آورند. گفت: شنيده ام آنها قرآني ديگر دارند و با اين انديشه آهنگ کعبه مي کنند که آن را مورد توهين قرار دهند.»

در اين هنگام غزالي از سر ترحم به او نگريست و گفت: تو معذوري، زيرا بعضي از ما چيزهايي درباره آنان مي گويند که منظوري جز هتک حرمت ايشان ندارند. (همان)

غزالي هم چنين نقش مسلمانان و مردم را در ايجاد وحدت ناديده نمي گيرد و در اين باره مي گويد: «وظيفه مسلمين در اين شرايط حساس و اوضاع خطرناک، اين است که از پراکندگي و اختلاف باز آيند و در برابر حمله هاي صليبي مدرن، جبهه اي نيرومند به وجود آورند و در اين مبارزه سرنوشت ساز، در سنگر استوار دين، ثابت قدم بمانند و توجه داشته باشند که براي ايشان مايه ننگ و شرم است که به هنگام تجمع قواي شر و اتحاد دشمنان در حمله و هجوم همگاني بر ايشان، پراکنده و بي سامان باشند يا در ميدان مسابقه، واپس بمانند يا از تمسک به دين خود سستي کنند، در شرايطي که پيروان مذاهب باطل، به عقايد خود پاي بندند» (همان: 322).

به طور کلي وحدت از نظر غزالي بر پايه هاي متعددي استوار است که آنها را در کتاب «دستور الوحدة الثقافية بين المسلمين» شرح داده است. وي با تأسّي از استاد خود حسن البناء که براي وحدت جوامع اسلامي، بيست اصل را وضع نمود، اصول ديگري بر آن در کتاب ياد شده افزود. غزالي معتقد بود زنان نيمي از مردان اند و دانش اندوزي، امر به معروف و حساسيت مذهبي بر هر دو گروه واجب است. زنان با حفظ شئونات اسلامي مي توانند در حفظ ارزش هاي اسلامي مشارکت داشته باشند. به اعتقاد غزالي خانواده اساس موجوديت جامعه اسلامي و دامان طبيعي براي تربيت نسل هاي آينده است. غزالي هم چنين معتقد بود خداوند انسان را گرامي داشته و براي او حقوق مادي و معنوي قائل شده است. اسلام اين حقوق را بيان و همگان را به احترام به آنها دعوت نموده است؛ به ويژه حاکمان ملت هاي مسلمان بايد بيشتر مصالح مادي و معنوي مسلمانان را در نظر داشته باشند. دولت هاي اسلامي همچون خانواده اي بزرگ، در برابر تبليغ و نشر احکام اسلام مسئوليت دارند و بر آنها لازم است بدعت ها را از چهره دين بزدايند و از همه امت در همه جا حمايت کنند.

انديشه هاي سياسي و فرهنگي

انقلاب صنعتي غرب و پيشرفت هاي زودهنگام اقتصادي، باعث بروز تفکر جدايي دين از سياست گرديد و دين، به امري شخصي و دروني محدود شد، در نتيجه لاابالي گري و آزادي جنسي از اصول مسلّم دولت هاي غربي گرديد. هم زمان با اين اوضاع، در ميان روشنفکران کشورهاي اسلامي دو ديدگاه «غرب زدگي» و «غرب ستيزي» پديد آمد. غزالي به طرف داري از نظريه دوم معتقد بود تقليد از غرب در امور علمي و صنعتي جايز و بلکه لازم است، اما در مسائل فرهنگي و اعتقادي، به هيچ وجه جايز نيست. وي ضمن انتقاد از غرب زدگان در اين باره مي نويسد: «غرب از جهت فکر و روح جزء ناپاک ترين ملت هاي روي زمين است. مرداني که با غرب مرتبط شدند ولي حقيقت غرب را درک نکردند، نتوانستند آن را درست معرفي کنند. آنان مسئول عقب ماندگي مسلمان اند. تمدن جديد غرب، متشکل از ظاهر و باطن است و اين عده با روآوردن به ظاهر تمدن غربي، از علم و کار آن غافل شدند» (غزالي، 1369: 28 و 234).

دل مشغولي غزالي از آن نبود که چرا غرب، خير و صلاح ملت هاي مسلمان را نمي خواهد، زيرا او مي دانست که غرب هميشه در پي نابودي مسلمانان بوده و با بازي هاي استعماري خود در پي ريشه کن نمودن ميراث اصيل اسلامي است. آن چه انديشه غزالي را مي آزرد روشنفکران مسلماني بودند که از سياست هاي عوام فريبانه غرب حمايت مي کردند و هيچ گاه نمي توانستند هجمه هاي فرهنگي آنها را درک کنند. غزالي معتقد بود کشورهاي غربي با پيشرفت هاي صنعتي و نظامي خود، به ملل مسلمان رحم نخواهند کرد و به غارت اموال آنان خواهند پرداخت و فرهنگ آنها را به نابودي خواهند کشاند. هجوم فرانسه به الجزاير و سودان، و هجوم انگلستان به مصر و هند، نمونه هايي از اين غارت گري هاست.

غزالي اين نکته را نيز دريافته بود که آنان هرگز به حرکت هاي سنگين و پرخرج نظامي بسنده نخواهند کرد و با حرکتي آرام و تدريجي در مسخ فرهنگ جوامع اسلامي قدم برخواهند داشت. غزالي که کشورش به اشغال نظامي انگليس درآمده و پس از استقلال کشور، متوجه تهاجم آرام فرهنگي دشمن شده بود مي نويسد: «همان طور که مي دانيد اکنون بيش از يک قرن از آغاز مبارزات ضد استعماري ملت ما مي گذرد؛ استعماري که سرزمين ما را اشغال و ثروت هاي ملت ما را غارت نمود. اما زماني که آبا و اجداد ما و سپس خود ما توانستيم استعمار نظامي را شکست دهيم، ناگهان متوجه شديم که استعمار نظامي شيوه هاي ديگري را از استعمار برجاي گذاشته است از جمله استعمار فرهنگي و استعمار حقوقي به طوري که هويت ما را دگرگون ساخت و ما را از ميراث خود بيگانه کرد. از اين رو استقلال و هويت کامل خويش را زماني باز خواهيم يافت که به ميراث اصيل خويش بازگرديم». (اطلاعات، 11/1/1371 به نقل از: المسار، 2/2/1992).

به طور خلاصه غزالي اهداف استعمار را در «دل سردي مردم مسلمان»، «تربيت نسل بي ايمان»، «ترويج بي بند و باري»، «نفوذ در دانشگاه ها»، «ايجاد موءسسات فرهنگي وابسته به غرب» و هدف نهايي آنان را «نابودي اسلام» برمي شمرد و مي گفت: «امواج خطرناک هرگاه رخنه کرد پايان نمي پذيرد و يکي پس از ديگري حمله مي کنند. غرب در زير پاگذاشتن دستورات اسلام، در قوانين جزايي، مدني و دولتي پيروز گرديد ولي قوانين زندگاني فردي را هنوز ميدان تاخت و تاز خود قرار نداده و هرگاه اين ميدان براي او آماده باشد، ديگر تمام قوانين اسلام زير خاک مي رود و آن گاه بايد گفت: و يا موت زر إن الحياة ذميمة / و يا نفس جدي إن دهرک هازل(اي مرگ، بيا که زندگي منفور است / و اي جان، بکوش که زندگانيت بيهوده است)» (غزالي، 1369: 127).

انديشه هاي عقيدتي

غزالي بر خلاف روشنفکران غربي که حاکميت را از آنِ مردم مي دانند، معتقد بود حاکميت از آنِ خدا و هديه اي از جانب وي براي تمام انسان هاست. در قلمرو خداوندي تفاوتي بين عرب و غير عرب نيست و تنها اراده خدا حکومت مي کند. پس انسان که جانشين او در روي زمين است بايد قانون خداوند را در زمين پياده کند و همه موءمنان را در برابر اين حقوق يکسان بداند. اين انديشه غزالي نه تنها باعث برابري ملل مسلمان و نزديک شدن مذاهب اسلامي به يکديگر مي شود، بلکه در تعامل دين و سياست، آن دو را انفکاک ناپذير معرفي مي کند. بحث جدايي دين از سياست که يکي از موضوعات مهم سده هاي اخير است، مورد توجه محافل علمي و سياسي قرار گرفته و برخي از روشنفکران اسلامي به تقليد از روشنفکران غربي، معتقد به جدايي دين از سياست اند و برخي به تعامل آن دو اعتقاد دارند. به اعتقاد غزالي اسلام مجموعه مفصلي از تعليمات معنوي و علمي است. قواعد علمي براي اصلاحات عمومي در اختيار انسان قرار داده شده و مربوط به زندگي فردي، اجتماعي و دولتي است. چه کسي مي تواند ادعا کند که يک دعوت اصلاح طلبانه مي تواند از حکومت صرف نظر کند و نمي خواهد حکومت را در خدمت آرمان هاي خود قرار دهد؟ (سمان، 1357: 56). غزالي ضمن انتقاد از عالماني که نغمه جدايي دين از سياست را سر مي دهند و خود را وابسته به حاکمان جور و ظلم مي کنند، مي گويد: «من در ميان شيوخ الازهر، مرداني را مي شناسم که براي اسلام آن چنان زندگي مي کنند که انگل ها در خون و روده هاي انسان بيمار. اين علما دست در دست طبقات حاکم، آرمان مشترکي را دنبال مي کنند و بدين سان ديني را که به نام آن سخن مي گويند، بي اعتبار مي سازند» (آقايي، 1365: 177).

يکي ديگر از اعتقادات غزالي، درباره آيين وهابيت است. وي معتقد است وهابيت آييني است که پنجاه سال پيش يا بيشتر در عربستان سعودي ظهور کرد که در آن نوعي تندروي، دوري از حقايق اسلامي، کم شمردن مردم و متهم کردن آنها وجود دارد. غزالي ضمن ابراز ترديد درباره اسلامي بودن آيين وهابيت، آن را يکي ديگر از حيله هاي استعمار معرفي مي کند و معتقد است از جمله اهداف استعمار، تشکيل مذاهب و فرقه هاي جديد است تا از اين راه شکاف بين صفوف مسلمانان را بيشتر کند (رسالت، 3/4/1370: 3).

غزالي هم چنين درباره اختلاط فلسفه با مفاهيم اسلامي و رسوخ آن در مباحث ديني، عقيده اي ويژه دارد و معتقد است دين سرمايه اي الهي است که توسط معصوم، صادر شده است و نمي توان آن را با خيالات فردي که دم از عقل مي زند ممزوج کرد. وي به شدت از مخلوط شدن فلسفه با دين انتقاد کرده، يکي از علل انحطاط جامعه مسلمانان را اختلاط فلسفه با دين معرفي مي کند و مي گويد ارزش و طراوت دين آسماني با فرهنگ خرافي يونان ارتباطي ندارد. (غزالي، 1369: 230)

آثار غزالي

غزالي آثار متعددي از خود بر جاي گذاشته و از ميان بيش از پنجاه اثر او، تعداد قابل توجهي به زبان فارسي و برخي به زبان انگليسي و فرانسه ترجمه شده است. مهم ترين آثار ترجمه شده او بدين قرار است:

1. اخلاق اسلامي، ترجمه محمود ابراهيمي، تهران، نشر احسان، 1378. 397صفحه.

2. اخوان المسلمين: تاريخ پيدايش، تحولات و فعاليت هاي جنبش اخوان المسلمين در يک قرن اخير، ترجمه دکتر بهمن آقايي و خسرو صفوي، تهران، رسام، 1365. 273ص.

3. ارزيابي ميراث فکري مسلمانان، ترجمه داود نارويي، تهران، نشر احسان، 1382. 288صفحه.

4. باور راستين اسلامي، ترجمه محمود ابراهيمي، سقز، انتشارات محمدي، 1373. 300صفحه.

5. ترجمه فارسي فقه السيره، ترجمه محمدطاهر حسيني، تهران، نشر احسان، 1378،592صفحه.

6. تعامل روشمند با قرآن کريم، ترجمه علي اصغر محمدسيجاني، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1379. 277صفحه.

7. جنايات غربي در شرق يا اسلام و بلاهاي نوين، ترجمه مصطفي زماني، قم، پيام اسلام، 1369. 344صفحه.

8. حقوق بشر: مقايسه تعاليم اسلام با منشور ملل متحد، ترجمه باقر موسوي، تهران، انتشارات اعلمي، بي تا.

9. سيره آموزي، ترجمه علي اصغر محمدي، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1378. 568صفحه.

10. فساد سياسي در جوامع عربي و اسلامي، ترجمه عبدالعزيز سليمي، تهران، نشر احسان، 1382. 200صفحه.

11. گامي به سوي تفسير موضوعي سوره هاي قرآن کريم، ترجمه علي اصغر محمدي، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1377. 2جلد.

12. مباني وحدت فکر فقهي و فرهنگي مسلمانان، ترجمه عبدالعزيز سليمي، تهران، نشر احسان، 1382. 341صفحه.

13. محاکمه گلدزيهر صهيونيست معلم نويسندگان «بيست و سه سال»، ترجمه صدر بلاغي، تهران، حسينيه ارشاد، 1363. 323صفحه.

14. محورهاي پنجگانه قرآن کريم، ترجمه محمود ابراهيمي، سنندج، هه ژار، 1381. 392صفحه.

15. مسائل زنان بين سنت هاي کهن و جديد، ترجمه مجيد احمدي، تهران، نشر احسان، 1379. 248صفحه.

16. نگرشي نو در فهم احاديث نبوي، ترجمه داود نارويي، تهران، نشر احسان، 1381. 294صفحه.

17. نگرشي نو در فهم قرآن، ترجمه داود نارويي، تهران، نشر احسان، 1381. 398صفحه.

18. Islam our religion، ترجمه احمد جلال (به انگليسي)، بي جا، سازمان آموزشي، علمي و فرهنگي اسلامي(ايسسکو)، 214 صفحه.

19. Telle est noter religion، ترجمه محمد عنبر(به فرانسه)، ويراستار ژان فرانسوا فارو، پاريس، 1994م. 294ص.

وفات غزالي

سرانجام شيخ محمد غزالي پس از يک عمر زندگي پر برکت در راه اعتلاي اسلام، وحدت مسلمانان و مبارزه با استعمار، در حالي که براي سخن راني در همايش اسلام و غرب به رياض سفر کرده بود، در تاريخ 19 شوال 1416 برابر با 19/12/1374 در سن 79سالگي دچار سکته قلبي شد و پس از تشييع در قبرستان بقيع به خاک سپرده شد. در بزرگداشت او بسياري از شخصيت ها و مراکز فرهنگي دنياي اسلام، پيام هاي تسليتي صادر کردند. از جمله پيام تسليتي توسط آية الله شيخ محمدعلي تسخيري رياست محترم سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي فرستاده شد که در آن فرستنده پيام ضمن ابراز تأثر و تألم، اين مصيبت بزرگ را به ولي امر مسلمين حضرت آية الله خامنه اي و ساير علماي جهان اسلام تسليت گفت (روزنامه اطلاعات، 21/12/1374).

منابع و مآخذ

1 آقايي، بهمن و خسرو صفوي، اخوان المسلمين: تاريخ پيدايش، تحولات و فعاليت هاي جنبش اخوان المسلمين در يک قرن اخير، تهران، رسام، 1365.

2 تأملات في الدين و الحياة، قاهره، دار الکتاب العربي، چاپ دوم، 1374ق.

3 دائرة المعارف بزرگ اسلامي.

4 سمان، علي، رويارويي مسلک ها و جنبشهاي سياسي در خاورميانه عربي تا سال 1967م، ترجمه حميد نوحي، تهران، قلم، 1357.

5 غزالي، محمد، اسلام و بلاهاي نوين(جنايات غربي در شرق)، ترجمه مصطفي زماني، قم، پيام اسلام، 1369.

6 قرضاوي، يوسف، الشيخ الغزالي کما عرفته، بيروت، موءسسة الرساله، 1421ق.

7 گامي به سوي تفسير موضوعي سوره هاي قرآن کريم، ترجمه علي اصغر محمدي، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1377، 2جلد.

8 ماهنامه آيينه پژوهش، شماره 37.

9 ماهنامه مکتب اسلام، ربيع الثاني 1341.

10 ماهنامه نامه فرهنگ، سال 2، شماره 2.

11 محاکمه گلدزيهر صهيونيست معلم نويسندگان «بيست و سه سال»، ترجمه صدرالدين بلاغي، تهران: حسينيه ارشاد، 1363.

12 ملکاوي، فتحي حسن، العطاء الفکري للشيخ محمد الغزالي، عمان، اردن، منشورات المعهد العالمي للفکر الاسلامي، چاپ اول، 1417ق.

Add Comments
Name:
Email:  
User Comments:
SecurityCode: Captcha ImageChange Image