اهل سنت

پيشگامان تقريب : عبدالرحمن کواکبي، عالمي اصلاح گر و استبداد ستيز

-(0 Body) 
پيشگامان تقريب : عبدالرحمن کواکبي، عالمي اصلاح گر و استبداد ستيز
Visitor 249
Category: مقالات پيشنهادي

يکي از راه‏هاي قدرتمندي اسلام، وحدت و همدلي مسلمانان است و معرفي عالماني که در اصلاح امت اسلامي کوشش‏هايي کرده، و تلاش خود را در اين راه وجهه همت خود قرار داده‏اند، نقش بسزايي در تحقق اين آرمان دارد. در عصر حاضر سکوت در برابر هجمه‏هاي فرهنگي و اعتقادي دشمنان، اسلام را از هر زمان ديگر آسيب‏پذيرتر مي‏سازد؛ چنان که در گذشته نيز در اثر بي‏کفايتي زمامداران حکومت‏هاي اسلامي و دامن زدن آنان به اختلافات فرقه‏اي، بسياري از آثار ارزشمند اسلامي را از دست داده‏ايم و سال‏هاي درازي سرمايه‏هاي فکري و هنري خويش را صرف اختلافات بي‏اساس کرده‏ايم.

براي اسلام با همه غنا و دارايي بي‏نظيرش، هيچ‏گاه اين موقعيت پيش نيامده که آرزوهاي خود را آن طور که شايسته است ميان مسلمان محقق سازد. اکنون وقت آن است که نگاهي واقع‏بينانه‏تر و بي‏پيرايه‏تر به اسلام بيفکنيم و با بازگشتي دوباره به اخلاص و ايمان صدر اسلام، مشترکات مذاهب گوناگون اسلامي را در دستور کار خود قرار دهيم تا شايد اسلامي يکپارچه، قدرتمند و قوي را به ارمغان آوريم.

رسيدن به اين هدف، عوامل گوناگوني را مي‏طلبد که معرفي عالمان و فرهيختگان کشورهاي اسلامي يکي از اين عوامل است. در ادامه به معرفي يکي از عالمان مسلمان مي‏پردازيم که نقش مهمي در تقريب مذاهب اسلامي، دعوت مردم به وحدت و همدلي و بيداري اسلامي ايفا کرده است.

چراغ هدايتي که عالمان ديني در طول تاريخ به دست گرفته‏اند، درخششي فراگير داشته است. آنها همواره تلاش کرده‏اند جامعه بشري را اصلاح کنند و با استبداد و ديکتاتوري مبارزه نمايند. در قرن سيزدهم، شاهد يکي ديگر از مصلحان هستيم که با سعي وافر به تبيين هم‏زيستي مسالمت آميز توده مردم و هم‏بستگي طبقات مختلف پرداخت. در اين نوشتار، گزارشي اجمالي از اين عالم اصلاح‏گر و استبدادستيز ارايه مي‏گردد.

1. ولادت

در سال 1271 هجري قمري (1854 ميلادي) در شهر حلب سوريه در خانه علم و ادب و در ميان خانواده‏اي محترم که از حيث نسب به امام علي عليه‏السلام مي‏رسند، از پدري به نام احمد بن محمد بن مسعود کواکبي و مادري به نام عفيفه فرزند مسعود آل نقيب (که دختر مفتي شهر انطاکيه در سوريه بود) فرزندي به دنيا آمد که وي را عبدالرحمن نام نهادند.

2. تحصيلات

آموزش را از کودکي شروع کرد. وي که هنوز شش بهار از عمرش نگذشته بود، مادرش را از دست داد و خاله‏اش صفيه وي را با خود به انطاکيه برد و تا سه سال عهده دار تربيتش گرديد. وي در نه سالگي به حلب برگشت تا نزد شيخ طاهر کلزي به فراگيري علوم بپردازد. پس از آن که خواندن و نوشتن را فراگرفت و قرائت قرآن و حفظ آن را تمام کرد، نزد خاله‏اش برگشت تا او مراقب پيشرفت

1 استاديار، مدرس حوزه و دانشگاه، عضو هيئت علمي مرکز جهاني علوم اسلامي.

علمي وي باشد. خاله‏اش از شخصيتي چون «نجيب نقيب» کمک گرفت تا ترقي و تعالي عبدالرحمن دو چندان شود.

وي پس از فراگيري علومي چند به حلب برگشت و با درخششي که در فراگيري علوم داشت به تحصيل شريعت، ادبيات، علوم طبيعي و ... در «المدرسة الکواکبية» که مدرسه‏اي ديني بود، پرداخت. در اين سال‏ها، پدرش و عده‏اي از دانشمندان بزرگ در حلب، به امر تدريس او و اشراف بر کار وي پرداختند.

وي به آموزش‏هاي مدرسه‏اي اکتفا نکرد بلکه افق‏هاي علمي‏اش را با استفاده از ذخاير کتابخانه کواکبي ـ که دربردارنده نسخه‏هاي خطي قديمي و جديد و اولين دوره‏هاي چاپ کتب است ـ گسترش داد و توانست اطلاعات خوبي‏در علوم سياسي و اجتماعي و تاريخ و فلسفه و غيره به دست آورد.

3. همکاري با مطبوعات

عبدالرحمن کواکبي زندگي‏اش را با مقاله نويسي براي مطبوعات آغاز کرد. وي در سن 22 سالگي به عنوان يکي از اعضاي هيئت تحريريه نشريه «الفرات» که به دو زبان عربي و ترکي در حلب صادر مي‏شد، تعيين گرديد. مقاله هاي او که به افشاي فساد و تبهکاري حاکمان مي‏پرداخت، مايه شهرت وي گرديد. بنا به گفته سعد زغلول (نوه عبدالرحمن کواکبي) وي حدود دو سال در نشريه رسمي «الفرات» به کار اشتغال داشت. در اين ايام احساس مي‏کرد که کار در نشريات رسمي مانع روشن‏گري افکار عمومي و پخش اخبار صحيح است؛ چون اين نوع جرايد و نشريات در مسير اهداف قدرت حاکم حرکت مي‏کنند. از اين رو وي مصلحت ديد که روزنامه‏اي ويژه نشر دهد؛ به همين جهت در سال 1877 نشريه‏اي به نام «الشهباء» را (که اولين نشريه عربي در حلب بود) راه‏اندازي کرد و جهت اخذ مجوز انتشار، آن را به نام يکي از دوستانش به ثبت رسانيد. اما حاکم وقت (آقاي کمال پاشا) نتوانست جرئت نقد و انتقاد وي را تحمل کند و در نتيجه ـ تنها پس از صدور 15 شماره از آن ـ به تعطيلي آن مبادرت ورزيد.

عشق به روزنامه نگاري و مقاله نويسي سبب شد که وي مبارزه قلمي‏اش را ضد ديکتاتوري ادامه دهد و از اين رو در سال 1879 به اسم دوست ديگرش، نشريه‏اي هم پايه نشريه «الشهباء» با عنوان «اعتدال» راه‏اندازي کرد، اما آن هم چند صباحي بيشتر دوام نياورد و توسط شريف پاشا، توقيف شد.

وقتي دو نشريه به تعطيلي کشانده شد، وي به آموختن حقوق پرداخت، به گونه‏اي که با رشد علمي قابل تحسين، به عضويت دو انجمن (مالي) اقتصادي و معارف عمومي (در شهر حلب سوريه) درآمد و پس از آن به عنوان عضو افتخاري کميته (يا کانون) ممتحنين وکلاي شهر حلب برگزيده شد.

وي پس از آن‏که دريافت حکومت در برابر نظريه‏ها و نقشه‏هاي علمي و مطبوعاتي‏اش موضع گيري مي‏کند و مانع از عملکرد مثبت وي مي‏شود، از کارهاي سابق دست کشيد و دفتر وکالت در نزديکي خانه‏اش در حلب، افتتاح کرد تا در آن از اقشار مختلف مردم حمايت کند و به خاطر کمک به ستم‏ديدگان (بدون هيچ چشم داشت به امور مادي) آوازه او در شهر پيچيد تا جايي که به «پدر مستضعفان» لقب گرفت.

کواکبي در استان حلب به مناصب مختلفي دست يافت، از جمله: مديريت رسمي چاپخانه «الولاية»، رياست افتخاري کميته مشاغل عمومي در حلب و رياست شهرداري حلب در سال 1892 و ... .

4. مبارزه علمي و عملي با ديکتاتوري

کواکبي از نوشتن عليه حکومت و حاکمان ستمکار دست بردار نبود، از اين رو از سوي حکومت عثماني در حلب مورد فشار و بازخواست قرار گرفت تا جايي که نتوانست زندگي در کشورش را تحمل کند و در سال 1316ه.ق/1899م مخفيانه به کشور مصر مهاجرت کرد. وي به کشورهاي آسيايي از قبيل هند، چين و سواحل شرق آسيا و نيز سواحل آفريقا (که تحت حکومت مستقيم سلطان عبدالحميد نبود) مسافرت کرد و بالاخره در مصر، بر شهرتش افزوده شد و عده زيادي به شاگردي از وي پرداختند و او در رديف عالمان بزرگ زمان خود قرار گرفت.

کتاب «طبائع الاستبداد و مصارع الاستعباد» برترين و معروف ترين کتاب تأليفي کواکبي است. وي در اين کتاب از تاريخ زشت دوران استبداد و ديکتاتوري پرده برداشت.

در سفرهايي که انجام داده است به روشن‏گري و ترويج افکار ديني و اصلاحات جامعه بشري پرداخته است. در ديدگاه او، منشأ همه عقب افتادگي‏هاي جهان اسلام، حکومت‏هاي مستبد و ديکتاتوري‏اند و راه نجات از وضعيت جاري، جز مبارزه و جهاد نيست. کتاب مذکور دريچه‏هاي خوبي را به روي مصلحان و روشن‏فکران گشوده است. مي‏گويند: استاد شهيد حسن البنا با الهام گرفتن از کتاب طبائع الاستبداد، به پايه گذاري «جمعيت اخوان المسلمين» پرداخت.

نگاه ژرفي که کواکبي نسبت به مسايل جاري جهان اسلام داشت، وي را در شمار اصلاح‏گران عصر حاضر قرار داده است.

5. سلطنت‏هاي مستبد

براي آگاهي بيشتر از نقش عبدالرحمن کواکبي در اصلاح جامعه، گزارشي به اجمال از ديدگاه وي درباره سلطنت‏هاي مستبد ارايه مي‏گردد.

استبداد در لغت به اين معنا است که شخص در کاري که شايسته مشورت است بر رأي خويش اکتفا نمايد. اما هرگاه استبداد را به طور اطلاق ذکر نمايند، استبداد فرمانروايان را اراده کنند، زيرا فرمانروا قوي‏ترين عامل براي بدبختي آدميان است و براي فرمانروايي روءساي بعضي مذاهب يا بعضي طوايف يا اصناف به طور مجاز وصف استبداد به کار برند.

مراد از استبداد در اصطلاح سياسيون، تصرف کردن يک نفر يا جمعي در حقوق ملتي بدون ترس بازخواست است. استبداد، صفت حکمراني مطلق العنان است که در امور مردم هرگونه که خود مي‏خواهد، تصرف مي‏کند، بدون ترس و بيم از حساب و عقاب.

منشأ استبداد آن است که حکمران مکلف نيست تصرفات خود را با شريعت يا با قانون، يا با اراده ملت مطابق سازد.

صفت استبداد، هم‏چنان که شامل سلطنت و حکمراني فرد مطلق العناني است که با غلبه يا از طريق ارث متولي سلطنت گرديده، شامل حکمراني فرد مقيدي نيز هست که به ارث يا به انتخاب، سلطنت يافته، اما کسي از او حساب نمي‏خواهد، و نيز شامل حکمراني جمعي است، اگرچه منتخب باشند؛ زيرا اشتراک در رأي دفع استبداد نمي‏نمايد، جز اين که آن را في الجمله تخفيف دهد و چه بسا حاکميت گروهي، سخت تر و مضرتر از استبداد يک نفر باشد. هم‏چنين شامل سلطنت مشروطه‏اي است که قوه شريعت و قانون از قوه اجراي احکام در آن جدا باشد، زيرا اين نيز استبداد را از بين نبرده و تخفيف نمي‏دهد، مادامي که اجرا کنندگان در نزد قانون گزاران مسئول نباشند و قانون‏گزاران خود را نزد ملت مسئول ندانند و ملت نيز نداند چگونه مراقب ايشان باشد و از آنان حساب بخواهد.

خلاصه آن‏چه ذکر شد آن است که سلطنت از هر قسمي که باشد تا وقتي که تحت مراقبت شديد و محاسبه بي مسامحه نباشد از وصف استبداد خارج نمي‏شود.

يکي از امور مقرره آن است که هر سلطنت عادله‏اي چون از مسئوليت و موءاخذه به واسطه غفلت ملت يا غافل ساختن ايشان ايمن گردد، با شتاب جامه استبداد پوشد و چون زماني بر آن بگذرد ديگر او را از دست ننهد، مادامي که دو قوه هولناک ترساننده در خدمت او باشند و مراد از آن دو قوه يکي ناداني ملت و ديگري سپاه منظم است. (ر.ک: طبايع الاستبداد، نسخه اينترنتي سايت حوزه: www.hawzah-net).

6. ضرورت آگاهي سياسي براي مبارزه با استبداد

عبدالرحمن کواکبي مانند سيد جمال، آگاهي سياسي را براي مسلمانان واجب و لازم مي‏شمرد و معتقد بود «آگاهي سياسي‏اي که مثلاً مشروطه باشد يا چيز ديگر به تنهايي قادر نيست جلو استبداد را بگيرد. هر رژيمي مي‏تواند شکل استبداد پيدا کند، و در نهايت، آن‏چه مي‏تواند جلو استبداد را بگيرد، شعور و آگاهي سياسي مردم و نظارت آنها بر کار حاکم است. وقتي چنين شعور و احساس و آگاهي‏اي در توده مردم پيدا شد، اژدهاي سياه استبداد دربند کشيده مي‏شود. البته اين به آن معنا نيست که نبايد به رژيم کار داشت و رژيم هرگونه بود، بود. بلکه به اين معنا است که از بين بردن استبداد مقيد به بالا رفتن سطح شعور سياسي مردم است. از اين رو کواکبي مانند سيد جمال معتقد بود که بايد شعور سياسي را با استمداد از شعور ديني مردم بيدار کرد.

کواکبي به هم‏بستگي دين و سياست سخت پاي‏بند بود و دين اسلام را يک دين سياسي مي‏دانست. وي معتقد بود که اگر توحيد اسلام درست فهميده شود و مردم مفهوم حقيقي کلمه توحيد، يعني لا اله الا الله، را درک کنند به سنگرهاي ضد استبدادي دست مي‏يابند. دين، عرصه سياسي را با ربط دادن ميان معاد و معاش و زندگي و معنويت باز مي گذارد و در اين ميان، مستبدان از علومي همانند حکمت نظري، فلسفه عقلي، سياست مدني و حقايق تاريخي و غير اينها که ابرهاي جهل را پراکنده مي‏کند، بيم دارند. در کنار آگاهي سياسي، وحدت و هم‏بستگي مسلمانان با يک‏ديگر نقش تعيين‏کننده‏اي در سرنوشت مسلمانان و تصميم گيري سياسي خواهد داشت.

7. تأليفات

کواکبي کتاب‏هاي قابل توجهي را تأليف کرد. برخي از تألفات وي عبارت است از:

طبائع الاستبداد، ام القري، العظمة لله، صحائف قريش و ... و نيز دست نوشته‏هاي چاپ نشده. ضمن اين‏که دفتر خاطرات وي نيز گم شده و از آن خبري در دست نيست.

9. وفات

پس از گذشت سه ماه از سفر شش ماهه کواکبي به برخي از کشورهاي آسيايي و آفريقايي، وي در شبانگاه پنج شنبه 14/6/1902م. مطابق با ربيع الاول سال 1320 هجري قمري، به قولي به واسطه خوراندن سم به او، از دنيا رفت و با مخارج خديوي عباس در مقبره باب الوزير دفن شده و سپس طي يک مراسم ديني، خاک قبرش به قبرستان ويژه مردان بزرگ در آخر خيابان عفيفي انتقال داده شد.

 

عبدالرحمن کواکبي از صفات پسنديده اخلاقي برخوردار بود به گونه‏اي که همه کساني که وي را مي‏شناختند از او به نيکي و بزرگواري ياد نموده‏اند و شاگردان و عالمان زمانش در سخنراني‏ها، مقالات و نوشته‏هاي علمي و اخلاقي از اخلاق پسنديده وي سخن گفته‏اند. نمونه‏هايي از اين اظهارات را مي‏توان در سخنان شيخ عبدالحميد جابري، شيخ رشيد رضا، دکتر اسعد کواکبي، ابراهيم سليم نجار، محمد کرد علي، علي فکري و ... ملاحظه کرد.

يکي از شاعران، به نام حافظ ابراهيم، در روز دفن وي در کنار قبرش شعر زير را سروده است که بعدها روي سنگ قبرش نوشته شد:

هنا رجل الدنيا هنا مهبط التقي  هنا خير مظلوم هنا خير کاتب

قفوا واقروءوا أم الکتاب و سلّموا  عليه فهذا القبر قبر الکواکبي

اين‏جا مرد دنيا خوابيده، جايي که محل فرود پرهيزکاري و بهترين مظلوم و نويسنده است.

بر سر اين قبر بايستيد و فاتحه‏اي قرائت کنيد و بر وي سلام بفرستيد که اين قبر، قبر کواکبي است. (عبدالرحمن الکواکبي، رجل الکفاح والاصلاح، 1386، ص 10).

منابع و مآخذ:

1ـ رافق، عبدالکريم، المشرق العربي في العهد العثماني، جامعة الدمشق، چاپ پنجم.

2ـ کواکبي، عبدالرحمن، سيرة ذاتية، دار بيسان، بيروت، چاپ اول، 1998م.

3ـ ــــــــــــــــــــــ ، رجل الکفاح والاصلاح، مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي، تهران، 1386.

4. http://www.geocities.com/handase/28.htm.

5. http://www.afdhl.com/islamic/show.php?id=589.

6. http://www. al-fateh.net/arch/fa-24/kawakibi.htm.

7. http://www. almujtamaa-mag.com/detail.asp?

Add Comments
Name:
Email:  
User Comments:
SecurityCode: Captcha ImageChange Image