اهل سنت

آيه الله العظمي بروجردي واتحاد اسلامي

-(0 Body) 
آيه الله العظمي بروجردي واتحاد اسلامي
Visitor 284
Category: مقالات پيشنهادي

چکيده

حدود يک قرن مي­گذرد که جهان اسلام دچار تشتت و واگرايي گروههاي مذهبي در درون خود گرديده است. جنگهاي مختلفي که در اين مدت در درون جهان اسلام اتفاق افتاده است، گواه بر اين اختلافات خانمان­سوز مي­باشد. نقش آيت الله بروجردي در نزديکي مذاهب شيعه و سني زبانزد خاص و عام است. ايشان با رويکرد مهم فقه مقارن در حوزه­هاي علميه باعث نزديکي جهان اسلام و اتحاد اسلامي گرديدند. آيت الله بروجردي معتقد بودند که مسئله خلافت، مسئله امروزين شيعه و سني نيست که مانع هم­گرايي مسلمانان گردد. برخوردهاي عالمانه و دور از تعصب ايشان، باعث نزديکي مراکز علمي شيعه و سني گرديد، به طوري که شيخ محمود شلتوت از مفتيان بزرگ الازهر مصر، شيعه را در شمار مذاهب اهل­سنت برشمرد. ايشان با حرکتهاي اختلاف برانگيز که درون مذهب شيعه اتفاق مي­افتاد، شديداً جلوگيري مي­کرد. حرکتهاي اصلاح­گرايانه آيت الله بروجردي باعث تحولي عميق در حوزه­هاي علميه جهان اسلام گرديد و در انقلاب اسلامي توسط حضرت امام خميني(ره) احيا و امروز با سياستهاي تقريبي مقام معظم رهبري پيگيري و دنبال مي­گردد.

کليدواژگان

اتحاد اسلامي؛ آيت الله بروجردي؛ فقه مقارن؛ رويکرد تقريبي؛ شيعه و سني     

موضوعات

اجتماعي (انقلاب اسلامي، جهان اسلام، بيداري اسلامي، وحدت و ... )؛ تاريخ اسلام

مقدمه

 اتحاد بين مسلمانان همواره مورد تأکيد علماي بزرگِ روشن­بين اسلامي بوده است. با پيروزي انقلاب اسلامي نياز به اين وحدت مضاعف گرديد؛ به طوري که بنيانگذار انقلاب اسلامي يک هفته را به عنوان هفته وحدت نامگذاري کردند. اين سياست وحدت توسط مقام معظم رهبري دنبال شد. اثرات ثمربخش اين سياست امروز کاملاً مشهود است. بدون شک اين سياست متکي بر سنت ديرينه علماي اسلام مي­باشد. در اين مقاله به گوشه‌اي از اين سنت در مکتب حضرت آيت الله بروجردي اشاره مي­شود. آيت الله بروجردي از جمله مراجع برجسته و عالمان بزرگي بود که همواره موضوع وحدت مسلمانان و تقريب مذاهب اسلامي را در کانون توجه خود داشت. ملاحظه اوضاع نابسامان مسلمانان، سيطره کفار بر کشورهاي اسلامي و غلبه روحيه عداوت و بدبيني بين مسلمانان، مسائلي بودند که عزم وي را براي وحدت و همدلي مسلمانان راسخ­تر نمود. وسعت اطلاعات آن مرجع نوانديش از منابع حديثي، فقهي، رجالي و تاريخ اهل­سنت، در کنار اشراف کاملش به منابع شيعي، به وي چنان قدرتي داده بود، که مي­توانست تشابهات و تفاوتهاي بين مذاهب را تحليل کرده، انديشه تقريب مذاهب را تا جايي که اصول و مباني آن مذاهب اجازه مي‌دهد، پيش ببرد. حمايت مادي و معنوي مستمر آيت الله بروجردي از دارالتقريب که در سال 1327ش در قاهره و با دبير کلي شيخ محمدتقي قمي شکل گرفت، نشانگر اهتمام وي به وحدت و انسجام مسلمانان است. شايد در ميان مراجع شيعي کسي را نتوان يافت که به پايه معظم­له در راه تقريب بين مذاهب اسلامي کوشيده باشد. نظر به اهميت ديدگاههاي او، بر آن شديم سيري در انديشه تقريبي ايشان داشته باشيم. «بى­طرفى مثبت» آيت الله بروجردى در جريانات سياسى، به معناى انفعال او در دنياى جديد مسلمانان نبود، بلکه او يک چنين «مماشات» معنى­دارى را به عنوان يک تز سياسى تلقى مى‏کرد و نه يک تز در برابر سياست. از اين رو آيت الله بروجردى، شيعه و مسلمانان را در يک جغرافياى جهان­گستر مى‏نگريسته­اند که انديشه‏هاى رقيب در پى پاره پاره کردن مسلمانان است. مسلمانان در عرصه‏اي از تاخت و تازهاى سياسى و اقتصادى و فلسفى و ايدئولوژيک واقع شده‏اند که هيچ مذهب و فرقه‏اى از آنان نه تنها بدون ديگران ياراى مقابله ندارد، بلکه به بره‏اى مى‏ماند که از گروه بزرگ «جماعت مسلمانان» دور افتاده و طعمه رقيب مى‏شود (فيرحى، 1382ش، ص100). آيت الله بروجردى در چنين دورانى قرار گرفته بود و زعامت جامعه اسلامى را به عهده گرفت که جنگ فرقه‏ها، پيکره جامعه اسلامى را فسرده بود. دره‏اى عميق بين فرقه‏ها، به ويژه شيعه و سنى که هسته اصلى جامعه اسلامى را تشکيل مى‏دهند، ايجاد شده بود ... اين موضوعى بود که آيت الله بروجردى کاملاً بر آن وقوف داشتند و جزء دغدغه‏هاى ذهنى ايشان بود به طوري که آيت الله سيد محمدباقر طباطبايى مى‏گويد: «از آن زمان که در بروجرد تشريف داشتند تا آخر عمر، همواره در عمل و گفتار، اهتمام کامل براى مسئله وحدت داشتند و عملاً راه رسيدن به آن را نيز نشان دادند» (سلطانى طباطبايى، 1370ش، ص33).

تأثير حوزه علميه اصفهان بر شخصيت تقريبي آيت الله بروجردي

شايد حوزه علميه اصفهان بيشترين تأثير را به اين نحوه از برخورد، بر آيت الله بروجردى داشته باشد. در اين زمينه تحليلى از آيت الله واعظ‏زاده خراسانى مى‏تواند مبين اين موضوع باشد. ايشان مى‏فرمايد: من در تحليلهاى خودم به اين نتيجه رسيده‏ام، که اين طرز تفکر را ايشان از حوزه اصفهان گرفته است. در آن حوزه، ايشان استادى داشته است، به نام مرحوم سيد محمدباقر درچه‏اى که اين­گونه مى‏انديشيده است. البته مطالعات چهل ساله ايشان در بروجرد و اطلاع وسيع از حديث و رجال و فقه اهل­سنت، حتماً در اين انديشه مؤثر بوده است. اين تفکر؛ يعنى انديشه اتحاد و توجه به فقه اهل­سنت، تا همين اواخر در حوزه اصفهان ادامه داشت. احتمال مي­دهم که مرحوم آيت الله بروجردى، تحت تأثير تفکر اين طيف از علما بوده است وگرنه حوزه نجف جاى اين تفکر نبوده است (واعظ‏زاده خراسانى، 1370ش، ص221). بعد از کاشته شدن اين نهال در ذهن و فکر آيت الله بروجردى بر اثر مطالعات دقيق، ايشان در زمينه‏هاى مختلف به اين باور رسيدند که بايد در برخورد با اهل­سنت با ديدگاه جديد نگاه کرد و مى‏فرمودند: «مسئله خلافت، امروز مورد نياز مسلمانان نيست که ما با هم دعوا کنيم، هر که بود، امروز چه نتيجه به حال مسلمانان دارد؟ آنچه که امروز به حال مسلمانان مفيد است، اين است که بدانند احکام را بايد از چه مأخذى اخذ کنند» (دوانى، بي­تا، ج2، صص15و223). به طور حتم آيت الله بروجردي که عمري را در کسب اطلاع از آن منابع صرف کرده بود، چنين انديشه مقدسي را براي وي فراهم آورده بود. ولي ريشه همه اين مسائل به دوران تحصيل وي در اصفهان بر مي‌گردد. وي تحصيلات خود را پس از طي مقدمات در بروجرد، در حوزه علميه عراق و جامع اصفهان گذرانده و خاطرات خوشي از دوران تحصيل خود در اصفهان داشت و با وجد بر زبان مي‌آورد. اين حوزه هزار ساله تا آن هنگام، سنتهاي علمي پيشين را در خود حفظ کرده بود و هنوز سنتهاي پسنديده قدما را فراموش نکرده بود، سنتهايي که بر علوم نقلي، هم­طراز با علوم عقلي، تأکيد داشت، به علاوه شخصيتهاي خبير و مطلع از علم حديث و علم رجال و تراجم و مانند آن در اين شهر وجود داشتند، علومي که در ديگر حوزه‌هاي علمي شيعه در شرف فراموشي بود.

مکتب اصفهان، در حدود هزار سال داراي فعاليت و نشاط علمي و سابقه تحقيق در اين علوم به خصوص در روزگار درخشان صفويه و مدتي پس از آن، و حلقه‌هاي علمي در جميع فنون به خصوص در علم رجال و تراجم در آن داير بود. شخصيتهايي مانند ابونعيم اصفهاني (336ـ430ق) جد اعلاي خاندان مجلسي، و صاحب کتاب حلية الاولياء و سيد محمدباقر مولوي صاحب کتاب باارزش روضات الجنات في تراجم الفقهاء و السادات، حدود 150 سال است که هردو تن در اصفهان زندگي مي‌کردند و اعقاب و خاندانهاي آنان هنوز از خاندانهاي علمي معروف اين شهر هستند، از جمله خاندان علامه مجلسي که از نسل «ابونعيم» هستند.

اين حوزه علميه اثر خود را بر اين طلبه جوان بروجردي با آن همه استعداد ذاتي، گذاشت و خط مشي آينده او را که بعد از او مشاهده شد ترسيم کرد؛ علاوه بر اين، در بعد علمي، آن شيوه اصلاحي ميان فرق اسلام را هم از اصفهان کسب کرد. استاد مهم او در اين حوزه که از ‌آغاز تا پايان با او دمساز بوده است، مرحوم سيد محمدباقر درچه‌اي مي­باشد که ايشان هم انديشه وحدت اسلامي را داشته است. وي از خاندان معروف مير لوحي، فيلسوف معروف عصر صفويه است که با نحوه تفکر مجلسي و امثال او در جهت مخالف بوده و داستانهاي آن دو عالم در کتابها آمده است.

اين انديشه اصلاحي اتحاد اسلامي و عنايت به حديث و فقه اهل­سنت، تا همين اواخر در حوزه اصفهان ادامه داشت، و چنان که معروف است مرحوم حاج آقا رحيم ارباب بر اين باور بود و به احتمال قوي آيت الله بروجردي تحت تأثير اين طيف از عالمان بوده است.

فقه مقارن و آيت الله بروجردي

 آيت الله بروجردي در مسائل فقه مقارن به مسائل خلافي اهميت مي‌داد؛ يعني معتقد بود مسائل فقهي، نه تنها در سطح مذاهب اماميه، بلکه بايد در سطح همه مذاهب فقهي اسلامي مورد بحث قرار گيرد و در هر مسئله مهم مورد اختلاف، ادله همه مذاهب منظور گردد. به خاطر همين امر، اين مرد بزرگ کتاب «مسائل الخلاف» شيخ طوسي را با تحمل مشقاتي در تصحيح آن، چاپ کرد و گاه به گاه اين کتاب را با خود به جلسه درس مي‌آورد و از محل مورد نظر عبارات شيخ طوسي را مي‌خواند تا طلاب کم کم به اين روش عادت کنند. اين ابتکار، باعث گرديد که مجتهدان شيعه علاوه بر کتب فقهي شيعه امامي به کتابهاي فقهي مذاهب ديگر رجوع کنند، و دقت و تلاش پيگير آن مذاهب را در مسائل مهم فقهي مشاهده نمايند، و ضمناً به اين نکته برسند که فقه يک علم مشترک است بين همه مذاهب اسلامي که با هم پيوند و در يکديگر تأثير متقابل دارند، و هم اکنون نيز مي‌توانند از نظريات يکديگر به خصوص در مسائل نوپيداي فقهي بهره ببرند. ايشان تا کنون بسياري از مسائل مورد نياز عصر امروز مانند مسئله بيمه، بانکداري، پيوند اعضاء و مانند آنها را در دوره‌هاي مختلف، مورد بحث قرار داده و در چندين جلد کتاب و مجله نشر داده است. ايشان توجه زيادي به فتاوا و روايات اهل­سنت داشت و معتقد بود که با مراجعه به آثار اهل­سنت بهتر مى‏توان روايات ائمه(ع) را فهميد و فتوا داد. ايشان بر اين عقيده بودند که: «فقه شيعه به منزله حاشيه­اي است بر فقه اهل­سنت ... و اين شيوه از شيوه قدماى فقهاى ما بوده است. قدماى ما نه تنها به مسائل خلاف توجه مى‏کردند، که آن را لازم نيز مى‏شمردند». براساس همين باور بود که مرحوم بروجردى بر خلاف شيخ طوسى حاشيه زدند و آن را چاپ کردند (واعظ‏زاده خراسانى، 1370ش، ص215). ايشان خيلى به آراء شيخ طوسى اهميت مى‏داد و آيت الله بدلا مى‏گويد که در انديشه اين بودند که: «الفقه على المذاهب الخمسه» را بنويسند (بدلا، ص103). آيت الله بروجردي به فقه مقارن و تطبيقى اهميت به سزايى مى‏دادند، به طوري که در هنگام تدريس در هر مسئله‏اى، نقطه نظر اهل­سنت، ديدگاه اهل­بيت و پس از آن انعکاس  تصور مسئله مطروحه را در فقه شيعه بيان مى‏کردند و در آخر نظر خود را مى‏گفتند و در نقل مسائل بين شيعه و سنى، بدبينانه برخورد نمى‏کردند، بلکه تلاش و جديت مى‏کردند که علت اختلاف فتوا را بيان کنند (واعظ‏زاده خراساني، 1370ش، ص216). آيت الله بروجردي معتقد بود با مراجعه به فتاواي رايج اهل­سنت در عصر ائمه(ع) بهتر مي‌توان روايات و اقوال ائمه را فهميد؛ زيرا گفتار آنان با توجه به آن فتاوي صادر گرديده است.

دارالتقريب و آيت الله بروجردي

نتايج اين تلاش و دغدغه‏هاى آيت الله بروجردى در اين زمينه به همکارى با «دارالتقريب» منجر شد (مکارم شيرازى، 1379ش، ص270). پس از اشغال فلسطين، انديشه وحدت بين مذاهب اسلامى يکى از دغدغه‏هاى علماى اسلامى بود. دانشگاه الازهر مرکز علمى مصر به دليل قدمت تاريخى آن و عوامل محيطى و ظهور عالمانى چون سيد جمال‌الدين اسدآبادى شيعه و شيخ محمد عبده سنى و شاگردان آنها در مصر، به مسئله فلسطين، بيش از ساير مراکز علمى جهان، نداى وحدت را سر داد. دارالتقريب به همت عالمان سنى و رؤساى الازهر و «حاج شيخ محمدتقى قمى» ـ که براى تدريس قبل از دهه 20 به مصر رفته بود ـ در سال 1325ش تأسيس شد و مورد حمايت آيت الله بروجردى از ايران و آيهت الله شيخ محمدحسين کاشف­الغطاء از عراق و آيت الله عبدالحسين شرف­الدين از لبنان قرار گرفت. فهمى هويدى در مجموعه مقالاتى که به عنوان بزرگداشت آيت الله بروجردى و شيخ محمود شلتوت چاپ شده است، از قول مؤسسان سنى مذهب دارالتقريب گفته است: «رأس الحمعية اول تأسيها احد کبار المصلحين فى مصر آنذاک، هو محمدعلى على باشا، الذى کان وزيرا فى عدة حکومات (للأوقاف و المعارف) و عينته مصر اول سفير لها فى باکستان و کان بين الاعضاء الشيخ عبدالمجيد سليم رئيس هيئه الفتوى بالازهر (صار شيخا للأزهر فيمابم) و الشيخ احمدحسين مفتى وزارة الأوقاف، و الشيخ محمود شلتوت الذى کان عضوا بهيئة کبار العلماء (صار بدوره شيخا للأزهر) و الشيخ محمد عبداللطيف وکيل الازهر و الشيخ عيسى ممنون، عضو هيئة کبار العلماء و رئيس الجمعيات الشريعة و الشيخ حسن النبا رئيس الاخوان المسلمين و الشيخ عبدالوهاب خلاف و الشيخ على الخفيف و هما من کبارأ ساتذة الفقه و التشريع بالجامعه و الشيخ محمد المدنى الاستاذ الازهر (اصبح وکيلاً ملازهر فيما بعد). و الى جانب هولاء کان من بين الاعضاء الحاج امين الحسينى مفتى فلسطين و الشيخ محمدتقى قمى مثلاً للشيعه الاماميه و على بن اسماعيل المؤيد و القاضى محمد عبدالله العمرى عن الشيع الزيديه» (فهمى هويدى، 1422ق). از ثمرات حضور نماينده مذهب شيعه در دارالتقريب و پشتيبانى آيت الله بروجردى از اين جمع اين شد که شيخ محمود شلتوت در جواب استفتايى که از او شد: «ان بعض الناس يرى أنه يجب على المسلم لکى تقع عباداته و معاملاته على وجه صحيح ان يقلدالمذاهب الاربعة المعروفه و ليس من بينها مذهب الشيعه الزيديه. فهل وافقون فضيلتکم على هذا لرأى على اطلاقه فتمعنون تقليد مذهب الشيعه الاماميه الاثنا عشرية مثلاً؟». شيخ محمود شلتوت بعد از اينکه در قسمت اول فتواى خود مى‏گويد که: «ان الاسلام لا يوجب على من احد من أتباعه مذهب معين»، در بخش دوم ادامه مى‏دهد: «ان مذهب الجعفريه المعروف بمذهب الشيعه الامامية الاثنا عشريه مذهب يجوز التعبد به شرعا کسائر مذاهب اهل­السنة فينبغى للمسلمين آن يعرفوا ذلک و ان يتحصلوا من العصبية بخير الحق لمذاهب معينة فما کان دين الله و ما کانت شريعة بتابعة لمذهب او مقصورة على مذهب فالکل مجتهدون عندالله تعالى يجوز لمن ليس اهلاً للنظر والاجتهاد تقليد هم و العمل بما يقررونه فى فقهم و لا فرق فى ذلک بين المبادات و العاملات» (بيومى، ص254). علاوه بر صدور فتوا و عمل بر طبق فقه شيعه، کرسى درسى نيز، براى تقرير فقه جعفرى در جامعة الازهر مصر بنيان گذاشته شد. شيخ محمود شلتوت در نامه‏اى به محمدتقى بافقى آورده است: «تقرير دراسة فقه المذاهب الاسلامية الشيعية مع مذاهب السنيه فى الازهر و فى کله الشريعة على وجه المخصوص» و در اين راستا براى ارائه تفکر دارلتقريب مجله «رسالة الاسلام» نيز براى فکر تقريبى بين مسلمانان چاپ و انتشار يافت و اهداف آن بيان شد که: «ليس من غاية التقريب بين المذاهب آن يترک السنى مذهبه أو الشيعى مذهبه انما غايه‏التقريب آن يتعد الجميع حول الاصول المتفق عليها» (فيومى، ص94). اينچنين در يک دوره‏اى سران مذاهب مختلف با ژرف‌انديشى خاصى توانستند گفتمان وحدت را شکل دهند و بر اصول مشترک خود تکيه کنند و به ارائه نکات وحدت برسند و اين ممکن نمى‏شد مگر با نبودن عصبيتى که در طرفين اين اتحاد بود و هر چيز که به اين اتحاد لطمه مى‏زد، سريعاً از طرف آيت الله بروجردى مورد مؤاخذه قرار گرفت که ما به چند نمونه از اين برخوردها اشاره مى‏کنيم. يکي از شاگردان ايشان در اين زمينه مى‏فرمايد: «روزگارى که بين اسرائيل و مصر جنگ شديدى در گرفته بود، اتفاقاً مرحوم علامه امينى، طاب ثراه، به اصفهان آمده و منبر مى‏رفت، منبرهاى ايشان، به طور طبيعى تعريض نسبت به خلفاء را به همراه داشت. در همان زمان، يک روزى در نزد آيت الله بروجردى بودم، که ايشان فرمودند: «در اين وقت که اسرائيل به مسلمانان حمله کرده است و آنان را قتل عام مى‏کند و سرزمينهاى مسلمانان را اشغال مى‏کند، راه انداختن جنگ بين شيعه و سنى چه معنى دارد؟! اين کار درستى نيست». ايشان کتب جديدى که چاپ مي­شد را مطالعه مي­کردند و متون اختلافي را از آنها حذف مي­کردند، براي مثال روزى يکى از آقايان حوزه علميه قم کتابي نوشته و کل ابواب فقه را به نظم درآورده و زحمت زيادى را در اين راه متحمل شده بود، ولى در اول کتاب به يکى از خلفاء توهينى شده بود که ايشان فرمودند نشر اين کتاب حرام است و بعد از برداشتن توهين از اول کتاب توسط نويسنده اجازه نشر آن داده شد» (البدرالزاهر، ص252). آيت الله بروجردى در راه اين وحدت حتى از عالمان منصف و روشن اهل­سنت به عنوان يک مرجع دينى در درس خود تجليل و تکريم مى‏کرد. روزى در سر درس از عبدالمجيد سليم و روزى در درس از شيخ محمد عبده تجليل کرد» (واعظ‌زاده خراسانى، 1370ش، ص225). به هر حال آيت الله بروجردى با اشراف بر زمانه‏اى که مسلمانان در آن مى‏زيستند و نياز شديد آنها به وحدت وجود داشت، با روشن­بينى خاص خود و اشراف ايشان بر تفسير و تاريخ و معارف اسلامى از «دارالتقريب» حمايت کرد، که علاوه بر نتايج فوق کتب «مجمع البيان» طبرسى، «مختصر النافع»، «حديث ثقلين» و غير اينها در «جامعة الازهر» مصر به چاپ رسيد و يقيناً اينها حاصل برخورد آيت الله بروجردى بود که ريشه در عمق معرفت ايشان به اسلام داشت. ايشان به حدى در اين راه وحدت مصمم بود که با عنايتى و ارادتى که به اهل­بيت(ع) داشت به خاطر حفظ وحدت اجازه نمى‏داد که کسى به مقدسات اهل­سنت اهانت کند (فاضل لنکرانى، ص152).

اين اشتياق به وحدت به عنوان دغدغه‏اى بود که دائما فکر و ذهن آيت الله بروجردى را به خود مشغول کرده بود و به عنوان پروژه‏اى بود که از اول دوران تحصيلى تا آخرين لحظه عمر خود اين پروژه را دنبال مى‏کرد. به طوري که نقل کرده‏اند که آيت الله بروجردى در آخرين لحظه حيات، چشمانش را گشود و فرمود: «آقا شيخ محمدتقى به مصر رفت يا خير؟». او اين سؤال را آن مرحوم به اين خاطر کرده بود که در آن زمان رابطه بين مصر و ايران خوب نبوده است. بى شک اگر در روزگار و عهد جمهورى اسلامى به وحدت رسيده باشيم، حاصل پيگيريهاى جدى و دغدغه‏هاى مرجع تقليدى است که عمرى از اين وحدت غافل نبود و اين مدعا را مى‏شود در روش تدريس فقه و

برخورد و عملکرد ايشان در رابطه با اهل­سنت پيگيرى نمود.

 نتيجه

اصولاً آيت الله بروجردي، برخلاف بعضي از معاصران که مسئله «خلافت» و «امامت» را به نحو خاصي مطرح مي‌کنند که موجب تشديد اختلافات مي­گردد، معتقد بودند که اين مسئله يک امر تاريخي است و روش حضرت علي(ع) در مقابل خلفا، نشان مي­دهد که براي مصلحت اسلام، نبايد به اين مسئله دامن زد، بلکه بايد به فکر مسائل ديگري بود که موجب وحدت مسلمانان در مقابل دشمنان گوناگون گردد و حتي خطاب به بعضي از علماي حوزه فرموده بود: «مسئله خلافت امروز مورد نياز مسلمانان نيست که ما با هم دعوا کنيم. هرچه بوده اکنون يک مسئله تاريخي است، آنچه که امروز به حال مسلمانان سودمند است اين است که بدانيم احکام را از چه مأخذي بايد اخذ کنيم».ايشان بسيار علاقمند بود که حسن تفاهمي بين شيعه و سني برقرار شود که از طرفي وحدت اسلامي که منظور بزرگ اين دين مقدس است، تأمين گردد و از طرف ديگر شيعه و فقه شيعه و معارف شيعه آن طور که هست به جامعه تسنن که اکثريت مسلمانان را تشکيل مي­دهند معرفي شود. از حسن تصادف چند سال قبل از زعامت و رياست معظم­له که هنوز ايشان در بروجرد بودند، «دارالتقريب بين المذاهب اسلاميه» به همت جمعي از روشن­فکران سني و شيعه تأسيس شده و معظم­له در دوره زعامت خود تا حد ممکن با اين فکر و با اين مؤسسه کمک و همکاري کرد. براي اولين بار بعد از چند صد سال، بين زعيم روحاني شيعه و زعيم روحاني سني شيخ عبدالمجيد سليم و بعد از فوت او شيخ محمود شلتوت مفتي حاضر و رئيس جامع الازهر، روابط دوستانه برقرار شد و نامه مبادله گرديد. معظم­له عشق و دلباخته اين موضوع بود و مرغ دلش براي اين موضوع پر مي­زد، عجيب اين است که در حادثه قلبي اخير که منجر به فوت ايشان شد، بعد از حمله قلبي اول که عارض شد، مدتي بي­هوش بوده­اند، بعد که به هوش آمدند، قبل از آنکه توجهي به حال خود بکنند و در اين موضوع حرفي بزنند، موضوع تقريب مذاهب و وحدت مسلمانان را مطرح مي­کنند و مي­گويند من آرزوها در اين زمينه داشتم. امام خميني نيز نظراً و عملاً ادامه دهنده راه وحدت­بخش و روش تقريب بين مذاهب آيت الله بروجردي بود. در اين زمينه به نظرات و اقدامات زيادي، چه پيش از انقلاب و چه پس از پيروزي انقلاب اسلامي مي­توان اشاره کرد. در اينجا به چند مورد از نظرات و تأکيدات حضرت امام اشاره مي­شود (خميني، صحيفه امام، ج6، ص133).

امام خميني مي­فرمايد: «ما با مسلمانان اهل­تسنن يکى هستيم؛ واحد هستيم که مسلمان و برادر هستيم. اگر کسى کلامى بگويد که باعث تفرقه بين ما مسلمانها بشود، بدانيد که يا جاهل هستند يا از کسانى هستند که مى­خواهند بين مسلمانان اختلاف بيندازند. قضيه شيعه و سنى اصلاً در کار نيست، ما همه با هم برادريم». ايشان درباره رعايت حق و حقوق اهل­سنت پس از پيروزي انقلاب اسلامي تذکر مي­دهند که: «برادرهاى سنى ما مثل ما هستند، با ما هيچ فرقى ندارند در حقوق؛ حقوق همه آنها داده خواهد شد. شرکت کنند آنها هم در آنچه سرنوشت آنها را تعيين مى‌کند» (همان). «به حرف اشخاصى که بين آنها مى­خواهند تفرقه بيندازند، مى­خواهند به اسم سنى و شيعه بين ما برادرها را جدايى بيندازند و منافع ما را به جيب ديگران بکنند، به حرف اينها اعتنا نکنيد» (همان، ج6، ص434).

درباره پيشگيري از توطئه دشمنان و ندانم کاريهاي مقدس­مأبها و متحجران از شيعه، خطاب به روحانيت و ائمه جمعه و جماعت سراسر کشور مي­فرمايند: «بايد همه ما توجه داشته باشيم که مبادا يک وقت تبليغى بشود که در طول تاريخ تقريباً شده است که ما را، برادرها را از هم جدا کردند. اهل­سنت را با ما جدا کردند. ما را از آنها جدا کردند. بايد اينها را توجه بکنيم. بايد ما با هم برادر باشيم. نگذاريم ديگران بيايند همه چيزمان را ببرند و ما بنشينيم سرش دعوا بکنيم سر يک چيزى که نبايد دعوا بکنيم... خطبا هم در خطبه­هاى خودشان مردم را بيدار کنند. مردم را دعوت کنند به صلاح، دعوت کنند به اينکه اين توطئه­هايى که در اطراف هست، الان اين توطئه­ها براى محو اسلام است» (همان، ج13، ص439).

و در ادامه جهت مقابله با حرکتهاي تفرقه­افکنانه و در راستاي وحدت عملي بين مسلمانان خطاب به شيعيان اعلام مي­کنند: «لازم است برادران ايرانى و شيعيان ساير کشورها از اعمال جاهلانه، که موجب تفرق صفوف مسلمانان است، احتراز کنند و لازم است در جماعات اهل­سنت حاضر شوند و از انعقاد و تشکيل نماز جماعات در منازل و گذاشتن بلندگوهاى مخالف رويه اجتناب نمايند و از افتادن روى قبور مطهره و کارهايى که گاهى مخالف شرع است جداً اجتناب کنند» (همان، ج10، ص62). سياستهاي داهيانه آيت الله بروجردي و احياء آن توسط امام در زمان رهبري معظم انقلاب پيگيري شد. اهميت اين موضوع در بيانات ايشان به وضوح نمايان هست. در اين زمينه معظم­له مي­فرمايند: «اينجاست که مسئله اتحاد و وحدت اسلام و تفاهم اسلامى معنا پيدا مى‌کند. ببينيد اين قضيه چقدر مهم است! ببينيد اين مسئله براى فرداى دنياى اسلام، چقدر حائز اهميت است! اين، قضيه‌اى نيست که به آسانى بشود از آن گذشت. همه بايد خود را مخاطب اين کلام حساب کنند. من به همه مى‌گويم؛ هم به اهل­سنت، هم به شيعه، هم به کتاب‌نويسان، هم به شعرا، هم به مطبعه‌چيها، هم به کسانى که در بين مردم پايگاهى دارند، حرفى مى‌زنند و مستمعى دارند. همه بايد اين حقيقت را بفهمند و دشمن را بشناسند. مواظب باشيد که دشمن در سنگر خودى جا نگيرد. مواظب باشيد که شما به جاى تهاجم به دشمن، به خودى حمله نکنيد. عالِم به زمان باشيد؛ يعنى دشمن و دوست و عرصه مبارزه را بشناسيد. اينها خيلى مهم است» (بيانات مقام معظم رهبري در تاريخ 01/05/76). آنچه که در اين جستار اشاره شد تلاش علماي روشن­بين شيعه در مواجهه با اهل­سنت بود. که در اين ميان به تلاشهاي حضرت آيت الله بروجردي اشاره شد و نگاهي کوتاه و گذارا به فرمايشات امام راحل و رهبري معظم انقلاب انداخته شد، آنچه بايد انجام گيرد، تکيه بر تلاشهاي علماي سلف و پيروي از راه روشني است که توسط مقام معظم رهبري به خوبي ترسيم گرديده است. اين سنت تقريبي در مواجهه اهل­سنت مي­تواند مورد ملاحظه در اين راه بزرگ قرار بگيرد.

 

مراجع

فيرحى، داود، «اجتهاد در سياست در دوره مشروطه»، فصلنامه فرهنگ و انديشه، سال دوم، شماره پنجم، بهار 1382ش.

سلطانى طباطبايى، محمدباقر، «مصاحبه»، مجله حوزه، شماره 43 و 44، 1370ش.

واعظ­‏زاده خراسانى، محمد، مجله حوزه، شماره 43 و 44، 1370ش.

دوانى، علي، نهضت روحانيون ايران، قم، بنياد فرهنگى امام رضا(ع)، بى­تا.

بدلا، سيد حسين.

مکارم شيرازى، ناصر، «مصاحبه با آيت الله مکارم شيرازى»، چشم و چراغ مرجعيت، قم، دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم، 1379ش.

فهمى هويدى (تجربة التقريب بين المذاهب)، الامامان البروجردى و شلتوت، رائدا التقريب، مجموعه مقالات الملتقى

الدولى متکريم الامامين، تهران، 1422ق.

قيومى، عبدالمعلى محمد.

فيومى، محمد ابراهيم.

 مقرر البدر الزاهر، «البدر الزاهر فى صلواة الجمعة و المسافر»، قم، دفتر تبليغات اسلامى.

Add Comments
Name:
Email:  
User Comments:
SecurityCode: Captcha ImageChange Image