اهل سنت

پايگاه اطلاع رساني دبيرخانه شوراي برنامه ريزي مدارس علوم ديني اهل سنت

امروز دوشنبه، 19 آذر 1397| 2 ربيع الثاني 1440

 


داعش پس از ناكامي در تأسيس دولت

-(1 Body) 
داعش پس از ناكامي در تأسيس دولت
Visitor 264
Category: سياسي و اجتماعي

داعش پس از ناكامي در تأسيس دولت

شادي حميد[1]

مدير «مرکز خاورميانه» دانشگاه استنفورد و عضو پروژه «روابط آمريکا با جهان اسلام» در انديشکد? بروکينز

مترجم: حسين جعفري موحد

 پژوهشگر علوم سياسي و روابط بين الملل

 

ظهور داعش، نوعي تهديد جديد براي صلح و امنيت جهاني بود که اساساً با هر پديده مشابهي که پيش از اين به وجود آمده بود، متفاوت مي­نمود. گروه تروريستي القاعده در اواسط سال 2000 ميلادي در زمان تشديد تحرکات ضد آمريکايي، ميزاني از محبوبيت يا حداقل احساس همدردي کسب کرد؛ اما مدل آن هيچ­گاه نمي­توانست تهديدي واقعي براي روش اخواني و مدل تغييرات سياسي مدنظر آنان باشد. القاعده هر چند هم­چون داعش در انجام عمليات تروريستي در دنياي غرب و خاورميانه از تبحر خاصي برخوردار بود، اما ثابت کرد که در تحقق بخشيدن به موفقيت­ها در چارچوب حکومت ناتوان است. در اين زمينه مي­توان به مناطق نسبتاً بي قانون يمن، عراق و سومالي اشاره کرد که القاعده نتوانست در اين مناطق، موفقيتي در زمينه تأسيس حکومت کسب کند. مهم­تر از همه اين­که، القاعده هر چند از طريق انجام حملات تروريستي چشمگير توانست خود را مطرح کند، اما مدل حکومتي که داشت، نتوانست توجه جهانيان و همچنين ده­ها هزار مبارز از گوشه و کنار جهان را به خود جلب کند. جداي از اين مسأله، القاعده همواره بيش از داعش خود را با ملزومات حکومت وفق داده بود.

ويليام مک کانتس[2]  با بررسي جالبي که در مورد سير تکاملي القاعده انجام داده، به اين نتيجه رسيده است که رهبران ارشد القاعده دائم در حال ارزيابي و برآورد کردن سياستمداران هستند. يکي از اين سياستمداران، عادل العباب[3] از شخصيت هاي برجسته مذهبي گروه القاعده در شبه جزيره عربستان است. عباب، گاهي اوقات سخناني همانند اين جمله بر زبان جاري مي­کند: «بزرگ­ترين مشکلي که ما در اين­جا با آن مواجه هستيم، فقدان خدمات عمومي­اي مانند دفع فاضلاب و تأمين آب است و ما تلاش مي­کنيم راه­حل­هايي را براي اين مشکل پيدا کنيم».(1) نصير الوحيشي[4]، فرمانده القاعده يمن در سال 2012 طي نامه­اي به همتاي خود در مغرب اسلامي، او را به اجراي تدريجي مجازات­هاي مربوط به حدود اسلامي فراخواند. او در قسمتي از نامه خود نوشت: «شما نمي­توانيد مردمي را که حتي اصول نماز خواندن و عبادت را نمي­شناسند، به خاطر نوشيدن الکل مجازات کنيد.»(2)

اين نوع صحبت­ها هيچ­گاه به مذاق رهبران داعش خوش نيامد. ديدگاه آنها نسبت به اجراي قوانين اسلامي، تماميت­خواهانه و بي رحمانه بود و افراد تحت حاکميت آنها بايد به سرعت اين احکام را فرا گيرند. داعش تاکنون تمام اعمالي را که القاعده فقط مي­توانست رؤياي آن را داشته باشد، انجام داده است. در حالي­که ايده ايجاد «خلافت» براي القاعده يک آرزو بود، اين ايده براي داعش چيزي بود که حتماً و در کوتاه­ترين زمان بايد انجام مي­شد. انتظار، از ويژگي­هاي انسان­هاي ضعيف و ناتوان بود. افرادي در ميان داعش حضور داشتند که اگر تأسيس خلافت اعلام نمي­شد، در حال آماده شدن براي شورش بودند.

موسي سرانتونيو[5]، نومسلمان استراليايي و از حاميان داعش مانند بسياري ديگر معتقد است که ضوابط و معيارهاي ايجاد خلافت اسلامي در 29 ژوئن 2014 به خوبي بررسي شده بود.(3) يکي از اين معيارها که بسيار واضح هم هست، اين است که: «شما براي اين کار، بايد به اندازه کافي قلمرو سرزميني تصرف(و البته حفظ) کنيد.» داعش پس از تصرف موصل در ژوئن 2014، منطقه­اي تقريباً به اندازه کشور مجارستان يا ايالت ايندياناي آمريکا را تحت حاکميت خود داشت. تصرف دومين شهر بزرگ عراق از سوي داعش منجر به شکل­گيري احساس نوظهوري در ميان رهبران جهان براي اقدام فوري عليه آن گرديد.

با در نظر گرفتن سرعت رشد گروه تروريستي داعش، حساسيت رسانه­اي نسبت به اين پديده قابل درک بود و شايد حتي توصيه مي­شد. بر خلاف بيشتر گروه­هاي تروريستي، داعش علاقه زيادي به حکومت درازمدت و ايجاد ساختارهاي دولتي داشت و اين علاقه به خوبي در تبليغات اين گروه قابل مشاهده بود. مطالعه­اي که در سال 2015 صورت گرفت، نشان داد که حدود 45 درصد فعاليت­هاي رسانه­اي داعش با ارسال پيام­هايي درباره پليس راهنمايي و رانندگي، امور خيريه، سيستم­هاي قضايي، بيمارستان­ها و پروژه­هاي کشاورزي بر روي ساخت خلافت و حمايت از آن متمرکز بوده است. همان­گونه که پاتريک اسکينر [6] از گروه سوفان[7] اظهار داشت، «آنها به زنان و کودکان نياز دارند، آنها معتقدند که يک دولت دارند و بايد نگاه به آينده داشته باشند.»(4) اين­گونه تبليغات باعث ايجاد جاه­طلبي­هاي گسترده­اي در اين گروه شده است.

از زمان الغاي خلافت در سال 1924، هيچ­گاه تلاش جدي­اي جهت احياي مجدد خلافت صورت نگرفته بود. اکنون داعش و شاخه­هاي آن در ليبي، صحراي سيناي مصر و نيجريه مي­توانند ادعا کنند که نخستين گروهي بوده­اند که جهت تحقق اين موضوع تلاش کرده­اند. الگوي حکومت­داري اين گروه ممکن است يکي از وحشتناک­ترين مدل­هاي حکومتي باشد، اما با اين وجود، يک الگوي خاص و متمايز بود. داعش بر خلاف اخوان المسلمين و ساير گروه­هاي اسلام­گرا، علاقه کمي به حفظ ساختارهاي موجود دولتي داشت.

ابوبکر الناجي[8]  از نظريه­پردازان گروه تروريستي داعش در کتاب «مديريت توحش»[9] که در سال 2004 آن را به رشته تحرير درآورده، مقدمه­اي باعنوان «نظم جهاني که از دوران پيمان سايکس پيکو[10] بر جهان تحميل شده است» آورده است.(5) داعش به شيوه­اي متظاهرانه، درصدد بود تا توافق­نامه دوران جنگ جهاني اول بين بريتانيا و فرانسه که پس از فروپاشي امپراطوري عثماني، مرزهاي کشورهاي عراق، سوريه، اردن، لبنان و ترکيه را ترسيم کرده بود، از ميان بردارد و آن را ناديده بگيرد. اين گروه پس از تصرف موصل در ژوئن 2014 تصاويري از يک بولدوزر را که در حال از ميان برداشتن خاكريزهاي موجود در مرز ميان عراق و سوريه بود، منتشر کرد. داعش با ادغام مناطقي از مرز عراق و سوريه، استان يا ولايت فرات که شامل شهر بوکمال در غرب سوريه و شهر القائم در شرق عراق مي­شد را ايجاد کرد.(26) گروه تروريستي داعش با تکيه بر جاه­طلبي­هاي فراملي خود، اين دو شهر سوري و عراقي را به عنوان يک واحد سياسي مجزا تحت حکومت خود داشت.(6)

براي طرفداران داعش، آخرين دستگاه خلافت، خلافت عثماني بود؛ اما آخرين الگوي خلافت براي آنها، خلافت خلفاي راشدين که از اصحاب پيامبر بودند، به شمار مي­رفت. با اين وجود، اين موضوع داعش را از توجه به امپراطوري عثماني که به دولت­هاي ساختگي تقسيم شد، به عنوان اولين گناه عصر مدرن، باز نمي­دارد. از ديدگاه آنها وابستگي اين دولت­هاي جديد به برخي مفاهيم سکولار شهروندي و نهادهاي قانونگذاري که خارج از چارچوب قوانين الهي قانون وضع مي­کنند، توهين به ايدئولوژي سلفي، جهادي داعش است. ناجي در رساله خود، اخوان المسلمين را به تلاش جهت شستشوي مغزي جوانان مسلمان براي پذيرش طرح «اهريمني»، «فاسد» و «سکولار» اين دولت­ها متهم مي­کند.(7)

دولت اسلامي (داعش) همچنين به دفعات به يک دوره تاريخي ديگر که به عصر طلايي اسلامي[11] مشهور است ارجاع مي­دهد: دوران حکومت  هارون­الرشيد (809 -763 پس از ميلاد) در دوره خلافت عباسي که بغداد در اوج شکوه و عظمت خود بود.(8) بدون شک از ديدگاه داعش، خلفاي عباسي که طرفدار فلسفه يونان بودند و از اشعار مربوط به شراب و داستان­هاي عاشقانه غيرمشروع لذت مي­بردند، در شرايط کاملاً مذهبي مي­توانستند مرتد باشند، اما روشن است كه ارجاعات متعدد به هارون­الرشيد با اعطاي وزن تاريخي به جاه­طلبي­هاي دولت اسلامي(داعش) در مقابل اکثريت شيعه بغداد، يک اقدام واضح تاکتيکي به شمار مي­رود. همان­گونه که مک کانتس[12] مي­نويسد: «جهادي­ها (صرفاً) قدرت هارون­الرشيد را يادآوري مي­کنند، نه شرارت­ها و بي تقوايي او را».(9)

گروه­هاي سلفي-جهادي گاهي اوقات خود را به عنوان موحدين يا يکتاپرستان معرفي مي­کنند. يکتاپرستي در انگاره سلفي، باوري است که بر اساس آن «تمام صفاتي که در قرآن به خداوند نسبت داده شده است، بايد به صورت عيني قابل درک باشد.»(10) از اين­رو، چون يگانگي يا توحيد خداوند، محيط بر همه امور است و به عنوان پايه و اساس اعتقادات اسلامي به شمار مي­رود، پس قلمرو و ملک او نمي­تواند تقسيم شود. در نهايت، اگر چنين يگانگي­اي در حوزه معنوي وجود داشته باشد، به اين معني است که اين وضعيت بايد به جهان مادي از جمله به حوزه قانون­گذاري و حکومت نيز تسري پيدا کند. (به عبارت ديگر، اگر يک پارلمان منتخب دموکراتيک، قانوني را با رأي اکثريت تصويب کند که دولت را ملزم به قطع دست دزدان کند، باز هم نقض توحيد و بنابراين زمينه­اي براي تکفير خواهد بود.)

اگر چه متقدمان داعش در القاعده، نقد نابجا و تند و تيزي از تطابق اخوان المسلمين با دولت سکولار ارائه کردند، اما خود از ايجاد يک جايگزين منسجم براي آن باز ماندند. اين جايي است که داعش خلأ ايدئولوژيکي و فکري را پر کرده و چشم­اندازي را براي آن­چه که خلافت اسلامي جديد مي­توانست در عمل به آن تحقق بخشد، فراهم کرده است. بر خلاف اخوان­المسلمين که معتقد به پذيرش دولت موجود و «اسلامي­سازي» آن بود، داعش معتقد به ساخت يک بنيان کاملاً متفاوت بود. براي رسيدن به وفاداري به متن مقدس بايد از صفر شروع مي­شد؛ چون هر زمان که اسلام­گرايي و دولت مدرن تلاش مي­کردند با هم منطبق شوند، مشکلاتي به وجود مي­آمد. اين يک برداشت جديد و نسبتاً متمايز از اسلام عمل­گرا از سوي ايدئولوگ­هاي امروزي اسلام­گرا بود که دولت-ملت را به عنوان موتور محرک اسلامي­سازي تلقي مي­کردند.

همان­گونه که پيش از اين مشاهده کرديم، تنش­هاي موجود ميان الزامات دنيوي حکومت و مطلق­گرايي مذهبي، وضعيت ناخوشايندي را ايجاد مي­کند. به اعتقاد من، چنين تنش­هايي وقتي که به گروهي مانند داعش با اهداف گستاخانه حداکثري مي­رسد، به ده برابر افزايش مي­يابد. با اين حال، داعش که هيچ حاميِ دولتي نداشت، به كار اضمحلال دولت-ملت و ساختار منطقه­اي و همچنين از بين بردن پيچيدگي­هاي بي پايان جريان اصلي اسلام­گرايي اقدام نمود. به بيان ديگر، ماهيت تماميت­خواهانه داعش اشتباه نيست و اين مسأله، جزء ذات اين الگوي حکومتي است.

احتمال کمي وجود دارد که اين موضوع در بلندمدت پايدار باشد.(11) آيا يک فرد يا يک سازمان مي­تواند در يک زمان هم محتاط و هم بي پروا باشد؟ اين بحران زماني شدت بيشتري مي­گيرد که داعش به عمليات­هاي تروريستي بزرگ خارج از کشور مانند حملات نوامبر 2015 پاريس روي مي­آورد که اقدامات تلافي­جويانه گسترده­اي را به دنبال دارد و پروژه حکومت او را به مخاطره مي­اندازد. با اين وجود، اين­که اين اقدامات داعش غيرقابل تحمل است، به اين معني نيست که اين گروه نمي­تواند الهام­بخش يک اقليت کوچک، اما پرسروصدا در جهان اسلام باشد. داعش حتي اگر فردا صبح هم نابود شود، هنوز هم به عنوان يکي از موفق­ترين و متمايزترين پروژه­هاي دولت­سازي اسلامي در دهه­هاي اخير مطرح خواهد بود.[13]

يک دولت يا تشکلي که مي­خواهد، در ارائه کارکردها و نقش­هاي مربوط به دولت موفق باشد، بايد توانايي تأمين برخي از حداقل­هاي قانون و نظم را داشته باشد. براي حداکثرگرايان ايدئولوژيک، اين گام اوليه بسيار ضروري است. بدون نظم، قانون نمي­تواند وجود داشته باشد. بزرگ­ترين فرصت به وجود آمده براي داعش، فروپاشي ساختارهاي دولتي در سوريه و عراق در دوران پس از بهار عربي بود. به دنبال خلأ به وجود آمده در حوزه سياست و قدرت، گروه­هاي افراطي توانستند وارد عمل شده و سطحي از امنيت را براي مردم سوريه و عراق به ارمغان بياورند. يک تبعه سوري اهل رقّه[14] مي­گويد ممکن است از ايدئولوژي داعش متنفر باشد، اما هنوز هم از آن گروه «حمايت» مي­کند؛ چون برخورداري از حداقل امنيت، بهتر از نداشتن آن است. در اين­جا مطلق­گرايي داعش، به طور عجيبي به پيشبرد اهداف اين گروه کمک کرد. ايجاد ترس و وحشت در ميان مردم، کمک شاياني به پروژه دولت­سازي داعش کرد. پس از سقوط يک کشور و تنزل آن به وضع طبيعي (ماقبل تشکيل دولت) با فرقه­هاي متخاصم و رواج اقدامات تبهکارانه، هر گروهي که به دنبال استقرار دوباره نظم در جامعه باشد، بايد انحصار استفاده از زور را تصاحب کند. بدين معني که بايد ديگر مدعيان حکومت را به طور کامل شکست دهد و در يک منطقه دچار جنگ و خشونت، وحشي­گري بيشتري لازم است؛ چيزي که داعش آن را به خوبي به نمايش گذاشت.

آن­چه که باعث مي­شود، گروه داعش در منظر غرب، عجيب و غريب جلوه کند، لذت بردن آنها از وحشي­گيري و بي رحمي است. اگر اين گروه به تصاحب حکومت علاقمند است، چرا بسياري از ملزومات و مؤلفه­هاي آن را ناديده مي­گيرد؟ در اين نکته ترديدي نيست که رهبران داعش وحشي­گري­هاي خود را از منظر مذهبي توجيه مي­کنند و حتي آن را الزامي مي­دانند، ضمن اين­که انجام اين اقدامات وحشيانه، برخي از منافع سازماني­شان را نيز تأمين مي­کند. القاي ترس و وحشت در دل مخالفان، روحيه آنها را تضعيف مي­کند و آنها را به جاي مقاومت، به فرار از ميدان جنگ و تسليم وا مي­دارد. داعش با پشتکار و تلاش فراوان، جنگجوياني سرسخت که از هيچ چيزي نمي­ترسند و از مرگ استقبال مي­کنند را پرورش داده است. توانايي اعمال و کاربرد خشونت سهمگين، خارج از ميدان جنگ نيز اثر بازدارنده داشته و موجب افزايش هزينه­هاي کسي که به دنبال به چالش کشيدن اين گروه در قلمرو خودش است، مي­شود. براي مثال، داعش در اکتبر 2014 بيش از 150 عضو يک قبيله سني عراقي به نام البونيمر[15] را پس از تصرف روستاي هيت[16] اعدام کرد و به جاي دفن اجساد، آنها را در گودالي رها کرد؛ اين پيامي روشن براي افراد ديگري در عراق است که ممکن است خود را بر سر راه آنها قرار دهند و براي آنان مزاحمت ايجاد كنند.(12)

راه ديگري براي درک وحشي­گري داعش وجود دارد كه هيچ ارتباطي با دين ندارد؛ چيزي که خود ناجي در نوشته­هايش به آن اشاره مي­کند: «کسي که قبلاً در جهاد شرکت کرده است مي­داند که جهاد چيزي نيست جز خشونت، زمختي، ايجاد وحشت، ترساندن (ديگران) و قتل عام.[17] من در مورد جهاد و مبارزه صحبت مي­کنم و کسي نبايد آن دو را با هم اشتباه بگيرد».(13) ناجي در قسمت ديگري از رساله­اش اذعان مي­کند که وحشي­گري تأسف­بار و حتي غم­انگيز است، اما به دليل ماهيت استثنايي درگيري­هاي مدرن، به يک شر ضروري و لازم تبديل شده است.

همان­گونه که پيش از اين نيز مشاهده کرديم، موضوع توجيه عدل الهي در قبال وجود شر، مستلزم پاسخ گويي به بسياري از سؤالات هميشگي و بنيادين انسان است: چرا خداوند انجام منکر را در جهان روا مي­داند؟ کافران و منکران وجود خداوند، وجود شر و بي تفاوتي ظاهري خداوند نسبت به آن را به معناي بي اعتباري بسياري از اعتقادات الهي مي­دانند.[18] اسلام­گرايان، به ويژه آنهايي که از تيره سلفي-جهادي هستند، وجود شر و منکر در اشکالي مانند ظلم و تعدي نسبت به مسلمانان، الغاي خلافت و وحشي­گري در جنگ را به عنوان بخشي از تنازع کيهاني مي­بينند. آنها نيز مانند ديگران، البته با روش خاص و بغرنج خود، در حال درک و فهم اين مسائل غامض و دشوار بنيادين هستند.

 اگر شر و پليدي وجود دارد، پس بايد با آن مبارزه کرد. تا زماني که احساس حقارت وجود دارد و داستان جهان اسلام در عصر مدرن، داستان بسيار تحقيرآميزي است، بنابراين کساني نيز خواهند بود که از طريق افراط­گرايي مداوم به دنبال رفع آن احساس حقارت هستند. در اينجا مناسب است به مطلبي ارزشمند از يک مقاله جذاب که به قلم ضياء ميرال[19] به نگارش درآمده است، اشاره کنيم. او مي­نويسد: «ما با سرگرم شدن به سؤال سطحي چگونه دين منجر به خشونت مي­شود، سؤال مهم­تري را فراموش کرده­ايم و آن سؤال اين است که خشونت چگونه منجر به تغيير دين و اعتقادات ديني مي­شود؟» ميرال اين موضوع را مطرح مي­کند که چه چيزي ممکن است موجبات تحريك و برانگيخته شدن يک جهادگراي مذهبي کم­سواد اروپايي را فراهم کند؟ براي بسياري از مبارزان فرانسوي، انگليسي يا بلژيکي اولين دغدغه لزوماً دغدغه خداشناسي يا الهيات نيست.(14)

ابوبکر البغدادي، رهبر گروه تروريستي داعش، در نوار ضبط شده­اي در ماه مي سال 2015 بر واقعيت­هاي سرکوب و مهاجرت تأکيد مي­کند و از مسلمانان مي­خواهد که هجرت را به خلافت تبديل کنند. او در اين نوار ضبط شده مي­گويد: «ما از شما مي­خواهيم که از زندگاني توأم با تحقير، خفت­بار، پست، گمراهي، بيهودگي و فقر دست کشيده و به زندگي سرشار از افتخار، احترام، فرمان­روايي، دولت­مندي و ديگر مواردي که دوست داريد روي بياوريد؛ فتح و پيروزي از ناحيه خداوند است و موفقيت نزديک است».(15) ميرال توضيح مي­دهد كه نقطه انحراف جهادگران اروپايي، يک نوع قرائت اخلاقي و معنوي از جهان از طريق تجربه شخصي و رسيدن به اين نتيجه است که جهان پيرامون آنها فاسد، پر از هرج و مرج و ناعادلانه است. او در نهايت اين­گونه نتيجه­گيري مي­کند: «به عبارت ديگر، در زمان مباحث معرفتي مربوط به اين­که چه زماني و چگونه مسلمانان امکان دارد درگير جهاد خشونت­آميز شوند، سؤالات اساسي­تري پيش از اين مطرح شده و پاسخ هم داده شده است.»(16)

وحشي­گري جهادگرايان سلفي، محصولي از يک دنياي خشن و عاري از احساسات است. حتي اگر اين جنگ­جويان مقدس در مناطق تحت اشغال خودشان با شکست مواجه شود، به کشورهاي پيرامون خود (جهت انجام عمليات تروريستي) نظر دارند. به دليل گستردگي مفهوم امت اسلامي در سطح جهان، آنها احساس مي­کنند که اين بي عدالتي­ها در جهان اسلام مرتبط با خودشان است. بنابراين طبيعي است که تعاليم وحشي­گري ناجي زمينه­اي براي بروز يک جنگ داخلي خونين در عراق و شکل­گيري احساس انقياد در ميان مسلمانان، به ويژه مسلمانان اهل سنت در جهان عرب شد.

اگر به اين باور برسيد که در دنيا چيزي جز ظلمت و تاريکي نيست، در آن صورت مفاهيم مدرن محدوديت مي­توانند مطلوب به نظر برسند، اما اين مفاهيم در شرايط جنگي کاربرد اندکي دارند. ابومحمد العدناني،[20] سخنگوي داعش مي­گويد: «شما به مدت يک سال نرمش و مسالمت­جويي را در عراق به نمايش گذاشتيد و ما به شما گفتيم که مماشات و بردباري با رافضي­ها {اصطلاحي توهين­آميز براي شيعيان} بي فايده است و صلح­طلبي با آنها کاري از پيش نمي­برد؛ مراقب باشيد در مقابل آنها دست­ها را پايين نياوريد که اگر امروز از رافضي­ها شکست بخوريد، برده آنها خواهيد شد».(17)

داعش چگونه حکومت مي­کرد؟

هنگامي که سرزميني تصرف مي­شود و اشغال آن تحکيم مي­شود، چه اتفاقي مي­افتد؟ تاريخ مملو از نمونه­هايي از گروه­ها و دولت­هاي افراطي است که ازخون­ريزي و قتل و غارت و لذت بردن از آن هيچ ابايي ندارند. داعش پس از اشغال بخش­هايي از عراق با عنايت به بي توجهي جامعه بين­المللي، شروع به ايجاد ساختارهاي سازماني نسبتاً پيچيده و توسعه­يافته کرد. اين ساختارها هر چند -به عنوان مثال براي ارائه خدمات اساسي و پايه­اي- نسبتاً مؤثر بودند، اما مهم­تر از همه، نشان­گر تلاش جاه­طلبانه­اي جهت بازنگري در ماهيت دولت اين کشور بودند. اين ساختارهاي شرعي مبسوط -پيرامون دادگاه­هاي منسجم شريعت، فتواهاي الزام­آور و کدهاي مالياتي دقيق- در راستاي يک تلاش جدي براي نهادينه کردن و اصلاح جنبه­هاي مختلف نظمي قاعده­محور ايجاد شدند. اندرو مارچ[21] و ركين[22] از محققان دانشگاه ييل[23]، اين وضعيت را «قانون­مندي وسواسي» ناميدند.(18)

مارچ و رکين در مقاله­اي وزين در فصلنامه  فارين افرز[24] در مورد رويکرد داعش نسبت به قانون و حکومت، اشاره مي­کنند که سيستم قضايي اين گروه به سه نوع دادگاه متمايز، از جمله دادگاه عالي اسلامي و ديوان الحسبه که با پرونده­هاي ارائه شده توسط پليس اخلاق سر و کار دارد، تقسيم شده است.(19)

بوروکراسي مذهبي داعش در استان حلب سوريه به طور شگفت­انگيزي عريض و طويل بود. تا ژوئن 2014 اين گروه توانست پنج دادگاه، ده شعبه اصلي ديوان الحسبه، يازده دفتر دعوه، ده ايستگاه پليس، پنج دفتر خدمات مربوط به توزيع آب، برق، نان و ساير کالاها و بيست و دو «مؤسسه شريعت» با تمام نقش­هاي دقيق مندرج براي ارائه سرويس به 2/1ميليون نفر ساکنين اين استان تأسيس کند.(20) به عنوان مثال، ديوان الحسبه موظف به «ترويج تقوا و پاکدامني و ممانعت از انجام گناه» بود که اين وظيفه، «خشکاندن ريشه­هاي معصيت» را نيز در بر مي­گرفت.(21) نيروهاي ديوان الحسبه يا پليس اخلاق مسئوليت داشتند جهت اطمينان از بسته بودن مغازه­ها در هنگام نماز، جلوگيري از کلاه­برداري در بازارها و از بين بردن لانه­هاي مواد مخدر و فساد گشت­زني کنند.(22) دفتر دعوه، مسئوليت تبليغات مسلکي، تعليم و تربيت مذهبي و انتشار بروشورهايي با موضوع آموزش مردم در حوزه امور ديني را به عهده داشت.(23) در يکي از ويدئوهاي تبليغاتي داعش، يک رزمنده خوش­روي خارجي از کارآيي نظام قضايي شريعت در استان ادلب[25] در شمال شرقي سوريه ستايش مي­کند و از سرعت رسيدگي به پرونده­ها ابراز رضايت كرده و اظهار مي­دارد که «به ياري خداوند» ميزان جرايم کاهش يافته است.(24) در اين ويدئو تأکيد مي­شود که داعش با تحميل قوانين شريعت، از جمله قوانين حدود، ميزان توهين به مقدسات، «پديده­اي که مردم شام از آن رنج مي­بردند» را کاهش داد.(25)

داعش بي­رحم­ترين و وحشي­ترين دولت در جهان عرب بود. مجازات هاي آن افراطي و متجاوزانه بوده و برخي از آنها چيزي جز ساديسم نبودند.(26) البته دولت­هاي عربي نيز ممکن است در اعمال مجازات­هايي مانند سنگسار، گردن زدن و مصلوب نمودن بي­رحمي کمتري داشته باشند، اما در قضاوت­هاي­شان در مورد جرايم، مستبدانه و دل­بخواهي عمل مي­کنند؛ به گونه­اي که شهروندان به سختي مي­توانند تشخيص دهند که خطوط قرمز کجاست. همين ترس از عدم شناخت خطوط قرمز، ناخودآگاه در ميان مردم ايجاد وحشت مي­کند.  در اين كشورها اجراي مجازات­ها اغلب به هوا و هوس مجريان و ارتباطات سياسي متهم بستگي دارد. اين وضعيت با حکومت قانون کمتر هم­خواني دارد. در عوض، حاکمان مستبد با استفاده از قانون، از نظام حقوقي جهت به حاشيه راندن مخالفان و جمع­آوري ثروت شخصي استفاده ابزاري مي­کنند.(27)

در منطقه­اي که در اکثر موارد، هيچ تصور واقعي از مفهوم شهروندي وجود ندارد، داعش فرصت ايفاي نقشي فعال براي طرفداران خود، از طريق روش­هايي مانند مشارکت در فريضه جهاد، حمايت از اقتصاد دولت نوپا و يا اجابت دعوت خليفه جهت تأمين پزشکان و مهندسين بيشتر، فراهم نمود. براي يک سلفي-جهادي که مايل به داشتن يک زندگي خطرناک و نسبتاً خشن است، اين فرصتي براي همکاري در پروژه ايجاد نوع متفاوتي از دولت در قلب جهان عرب است. اما براي ديگراني که ممکن است با داعش اختلاف نظر داشته باشند، قرارداد اجتماعي جداگانه­اي ارائه نشده است. اگر شما يک مسلمان اهل سنت هستيد و موافق اطاعت از قوانين آن هستيد، داعش خدمات مختلفي به شما ارائه مي­دهد و حمايت قانوني محدودي از شما خواهد داشت.[26]

هدف داعش از ايجاد هماهنگي در خدمات مؤسسات و دستگاه­هاي اداري موجود، ارائه خدمات بحراني بود. همان­گونه که مارا رکين[27] يادآوري مي­کند، وقتي که داعش منطقه جديدي را به تصرف درمي­آورد، «به پزشکان و ارائه­دهندگان خدمات پزشکي تا زماني که مايل به ارائه مراقبت­هاي بهداشتي به جهادگران داعش باشند، اجازه مي­داد که در شغل خود باقي بمانند.»(28) با اين وجود، اولويت اصلي اين گروه ايجاد مؤسسات جديدي بود که به آن در خودکفايي بيشتر کمک مي­کرد و اين امر نشان­دهنده التزام داعش به تأسيس يک دولت بلندمدت بوده است. براي مثال، اداره بهداشت داعش در شهر رقه سوريه يک دانشکده پزشکي جديد افتتاح کرد و فراخوان پذيرش از فارغ­التحصيلان دبيرستاني صادر نمود.(29) دولت خودخوانده داعش دقيقاً يک دولت رفاه نبود، اما با توجه به استانداردهاي پايين منطقه، خدماتي بيش از آن­چه در بخش­هايي از عراق، سوريه، يمن و ليبي ارائه مي­شود، ارائه مي­داد.

هر دولتي علاوه بر حکومت­داري بايد نسبت به دنياي پيرامون خود نيز موضع­گيري خاصي داشته باشد، حتي اگر آن دولت از سوي هيچ کشوري در سطح جهان به رسميت شناخته نشده باشد. داعش يک «نظريه» روابط بين­المللي را مطرح کرد که از ديدگاه ناظران بيروني بسيار افراطي بود. اما در اينجا هم يک استراتژي وجود داشت. به لحاظ تاريخي، شرع مقدس اسلام بين دارالاسلام و دارالکفر تمايز ايجاد کرد. بنابراين تمام کساني که خارج از قلمرو اسلام زندگي مي­کنند، در دارالحرب هستند. در شماره اکتبر 2014 نشريه دابق[28]، مجله انگليسي زبان گروه داعش، مقاله­اي با عنوان «نابودي منطقه خاکستري» بر اين تعريف از دارالاسلام تأکيد کرد. نويسنده در اين مقاله مي­نويسد: «جهان در تدارک حماسه نهايي به دو بخش تقسيم شده است؛ بخشي براي اهل ايمان و بخشي ديگر براي کفار.»(61) داعش با گنجاندن مخالفان مسلمان خود در رديف مرتدين، آنها را در معرض وحشي­گري بي حد و حصر خود قرار مي­دهد. براي مثال، اين گروه تروريستي به خود اجازه مي­دهد يک خلبان اردني را زنده زنده در آتش بسوزاند. داعش همچنين از تمايز بين دارالاسلام و دارالحرب براي بکارگيري و جذب نيرو استفاده مي­کند؛ با اين استدلال که بر مسلمين واجب است که به قلمرو حکومت اسلامي مهاجرت کنند. ابوبکر البغدادي در سخنراني ماه مه 2015 خود اعلام کرد: «براي مسلماني که توانايي مهاجرت به قلمرو دولت اسلامي را دارد، يا قادر به حمل سلاح در محل زندگي خود است، هيچ عذري وجود ندارد؛ براي اين­که خداوند تبارک و تعالي او را به هجرت و جهاد فراخوانده و جنگيدن (با کفار) را بر او واجب نموده است.»(30)

قوانين و مقررات متفاوتي براي مسيحيان تحت حاکميت دولت اسلامي وجود دارد. منابع بسيار زيادي جهت حکومت­داري در دسترس مسلمانان است، اما داعش پيش از اين­که به اين منابع رجوع و عمل کند، به سياست­هاي خود در نحوه برخورد با مسيحيان اتکا دارد. اين گروه با استناد به يک سند بر جاي مانده از قرن هفتم ميلادي که عمر، خليفه دوم، درباره مسيحيان بلاد تازه فتح شده شام ارائه داده بود، قوانيني را در اين زمينه تنظيم کرد. داعش در ماه مي 2014 سند مشابهي را، البته با کمي تجديدنظر، شامل سيزده بند در ارتباط با مسيحيان شهر رقه منتشر نمود. اندرو مارک در تحليل اين سند يادآور مي­شود که داعش برخي خواسته­هاي جديد را که به اين گروه در کنترل شهر رقه کمک مي­کند به آن اضافه کرده است؛ از جمله درخواست از مسيحيان جهت «ارائه گزارش و تحويل کساني که عليه دولت اسلامي توطئه مي­کنند.»(31) داعش با يک سابقه وحشي­گري بي نظير در رقه، به حقوق مسيحيان در آن شهر تجاوز کرد، بدون اين­که هيچ­گونه تجديدنظري در متن مقدس قرن هفتمي انجام دهد.

داعش يک گروه متشرع است و منابع و احاديث نبوي را از علماي قرون نخستين اسلامي تا علماي بدعت­گذار بحث­برانگيزي همچون ابن تيميه و نيز از علماي متأخر و امروزي طرفدار مکتب فوق العاده محافظه­کارانه وهابي عربستان سعودي دريافت مي­کند. همان­گونه که گريم وود[29] اشاره مي­کند: «استفاده دقيق داعش از زبان و اتکاي صرف به تفسيرهاي خود از شرع مقدس اسلام ، از آن يک دشمن عجيب و غريب، تندخو و بي رحم و در عين حال محققانه و قابل پيش­بيني ساخته است.»(32) اين بدان معنا نيست که اين گروه «اسلامي» است -يا هر چيز ديگري که ممکن است آن معنا را برساند-  بلکه به اين معني است که داعش فکر مي­کند اسلامي است و اين­که رويکرد خود را از کتاب آسماني قرآن اقتباس مي­کند.(33) بيشتر تحليل­هاي صورت گرفته در مورد ظهور داعش، بر روي درآمدها و منابع قابل توجه اين گروه متمرکز است: سلاح­هاي پيشرفته (که برخي ساخت آمريکا هستند)، توليد نفت آن، (34) و سودهاي سرشار آن از قاچاق آثار باستاني.(35) با اين حال، تمرکز بر عوامل مادي و ارقام دلار به خوبي نمي­تواند پاسخ­گوي اين سؤال باشد که چرا و چگونه داعش اين­ اندازه متمايز و خطرناک است. اين گروه قطعاً يک تشکيلات اقتصادي سودآور است، اما آن­چه که داعش را از هر گروه شبه نظامي ديگري در سوريه يا عراق متمايز مي­کند، ديدگاه خاص آن در مورد قانون، حکومت و دولت است.

ثناسيس کمبانيس[30] روزنامه نگار مي­نويسد: «امروز در الگوي دولت اسلامي داعش يک ديدگاه واحد جايگزين از مفهوم شهروندي وجود ندارد که در منطقه ارائه شود.(36)

تلاش­هاي بين المللي براي خشکاندن منابع مالي داعش، همراه با هزينه­هاي سنگين جنگ بي پايان، فشار قابل توجهي بر اين گروه تحميل کرده ا ست. (پيرو اين شرايط) داعش همچون بسياري از رژيم­هاي بحران­زده ماليات­ها را افزايش داده و جريمه­هاي سنگيني را بر مردم تحميل مي­کند. دغدغه جبران خسارت­هاي داخلي به همراه حملات تروريستي به اهداف خارجي، موجب تشديد تنش­ها در گروهي مانند داعش که به دنبال معرفي خود به عنوان يک دولت است، اما با اقدام به فعاليت­هاي تروريستي در اقصي نقاط جهان همچون يک بازيگر غيردولتي رفتار مي­کند، شده است. همان­گونه که روکين مي­گويد: «اگر داعش منابع قابل توجهي را جهت تأمين مالي حملات تروريستي و عکس­العمل­هاي ناشي از اين حملات صرف کند، شهروندان تحت حاکميت اين گروه مي­بايست منتظر افزايش ماليات­ها و هزينه­هاي خدماتي حتي بيش از اين هم باشند.»(37)

داعش معيار جديدي را به گروه­هاي افراطي ارائه و نشان داد که تصرف و نگهداري بخش­هاي وسيعي از يک منطقه امکان­پذير است و اين­که اين اقدام مي­تواند حتي بدون بهره­مندي از حمايت گسترده عمومي حاصل شود. داعش موفق به تأسيس يک دولت شناخته شده مذهبي شد. اقدامي که تقريباً تمام گروه­هاي اصلي اسلام­گرا پيش از اين از انجام آن ناکام مانده بودند. علاوه بر اين، تصويري که داعش از خلافت ارائه داد، هر چند روح و معناي اسلام را تحريف کرد، اما موجب تحريک بخش کوچک اما قابل توجهي از مسلمانان گرديد. جايي که احياي خلافت تنها در حد يک ايده بود، اکنون تأسيس شده بود و براي نخستين بار از سال 1924 به  عينيت رسيده بود.

همان­گونه که پيش از اين اشاره شد، گروههايي مانند اخوان المسلمين اميدوار بودند که اسلام و قوانين اسلامي را با الگوي دولت- ملت مدرن تطبيق دهند و بسياري از الزامات اساسي آن را بپذيرند. پيشگامان آنها به اصطلاح مدرنيست­هاي اسلامي ناميده مي­شدند. سازمان­هاي الهام گرفته از اخوان المسلمين، با چند استثنا، در تلاش هستند تا فاصله­هاي موجود ميان قوانين اسلامي پيشامدرن و هنجارهاي مدرن بين­المللي را به حداقل برسانند. گروه­هايي مانند اخوان المسلمين در مصر، النّهضه در تونس و حزب عدالت و توسعه مراکش با استفاده از اصطلاحاتي مانند «دولت مدني»، «حاکميت عمومي»، «حقوق زنان» و «شهروندي» رويش داشته­­اند. اين موضوع به معناي اين نيست که آنها ليبرال هستند، بلکه به اين معناست که اين گروه­ها مشتاق  هستند که به عنوان بازيگران مشروع و «عادي» در نظام بين­الملل شناخته شوند. برخي از احزاب اسلامي مانند النّهضه براي کسب اعتماد شکاکان داخلي و همچنين نخبگان سياسي ايالات متحده و اروپا، در معرفي خود ضمن تأکيد بر اسلام­گرايي­شان از ادبيات ليبراليسم و حقوق بشر جهاني بهره مي­برند.

الگوي مورد نظر داعش اين است که تمام اين ملاحظات بايد ناديده و مورد بي اعتنايي قرار گيرد يا جايگزين شود. حتي اين گروه از ناديده گرفتن هنجارهاي مدرن لذت مي­برد و شادماني مي­کند. آن­گونه که اندرو مارچ اشاره مي­کند: «سلفي-جهادي­هاي داعش به ويژه از آن رويه­هايي که مي­توان به پيامبر و مسلمانان صدر اسلام نسبت داد و باعث رنجش  احساسات مدرن است استقبال مي­کنند.»(38) به اين ترتيب، داعش به جاي آن­که تمام شريعت اسلامي را مورد عمل قرار دهد، به صورت گزينشي، بخشي از آن را انتخاب کرده و اجرا مي­کند.

آنها نمي­توانند بدون داشتن درکي صحيح و روشن از کسي خود را به جاي او قرار دهند. اگر گروهي مانند داعش در قرون هفت يا هشت ميلادي بود، بسياري از اقدامات تهاجمي­اش -مانند الزام مسيحيان به پرداخت ماليات ويژه- به اندازه امروز با شدت و تندي همراه نبود. همان­طور که فاضل استدلال مي­کند: «داعش ادعا مي­کند که در موضوع به بردگي گرفتن غيرمسلمانان و اعدام اسراي مسلمان و غيرمسلمان، هنجارها و الگوهاي مسلمانان صدر اسلام در جنگ­هاي قرن هفتم ميلادي را به اجرا مي­گذارد؛ اما اين مسأله که مسلمانان صدر اسلام برخي اسيران خود را به بردگي مي­گرفتند و برخي ديگر را اعدام مي­کردند، اقدام آنها در آن زمان مطابق با استانداردهاي مرسوم و متداول جنگ بود که از سوي طرفين در درگيري ها به اجرا گذاشته مي­شد؛ بنابراين اين قوانين به  عنوان قوانين رايج و عرفي جنگ در قرن هفتم ميلادي قابل درک­تر است تا به عنوان قوانين دائمي جنگ­ها در اسلام.»(39)

به عبارت ديگر، برخي اقدامات حضرت محمد(ص) و اصحابش که 14 قرن پيش انجام شده­اند، اگر امروز انجام مي­شدند، به يقين احساسات دوره مدرن را مي­رنجاندند؛ زيرا آن اقدامات بر استانداردهاي دوران مدرن منطبق نبودند، بلکه مبتني بر معيارهاي زماني و مکاني دوران خودشان بودند.[31] انتظار هر چيز ديگري به جز اين بي معني است. (بارزترين مثال براي اين مورد، بنيان­گذاران آمريکا هستند که حتي سخنان، اقدمات و اعتقادات آنها پس از گذشت دو قرن همچنان مورد احترام مردم آمريکاست. در صورتي که اقدامات و ديدگاه­هاي آنها (همچون برده­داري و نگرش آنان نسبت به حقوق زنان) با استانداردهاي امروز متعصبانه و افراطي تلقي مي­شود.) هر سنت ديني به همان اندازه که جهاني و قابل اجرا در همه زمان­ها به شمار مي­رود، بايد مطابق با ذهنيت، هنجارها و آداب و رسوم بافت محلي خاص آن منطقه در هر زمان خاصي رشد کند و تکامل يابد.

چنين ملاحظاتي به اين بحث بي پايان مربوط مي­شود که آيا اسلام ديني «خشن» است؟ پيامبر اسلام مؤسس يک دولت بود و ايجاد دولت از منظر تاريخي يک فرايند خشن و سختي بوده که پيش از هر چيز مستلزم تسخير و کنترل قلمرو بوده است. بنابراين نزول آيات مربوط به صحه گذاشتن بر استفاده از زور در قرآن طبيعي بود.[32] چگونه مي­تواند غير از اين باشد؟ با اين وجود، بيشتر علماي اسلامي اين مطلب را تأييد مي­کنند که آيات مربوط به خشونت و استفاده از زور به يک دسته شرايط و موقعيت­هاي خاص وابسته بودند و اين وظيفه روحانيون و علما بود که تشخيص دهند که جنگ، چه زماني توجيه­پذير است و چه زماني توجيه­پذير نيست و همچنين اين­که چگونه بايد انجام شود. اين در واقع همان فقه جهاد است.(40) با اين وجود، داعش علاقه زيادي به اين موضوع ندارد. آنها به عنوان يك گروه سلفي، خود را محدود به سنت کلاسيک قرون گذشته نمي­کنند. ما بايد به ياد داشته باشيم که سنت يک نيروي محافظه­کارانه است، بدون آن تقريباً همه چيز امکان­پذير است. داعش و طرفدارانش همانند پروتستان­هاي افراطي، خواستار بازگشت به سرچشمه و خشکاندن منبع انحرافات در نطفه هستند.

در قلب مباحث مربوط به آينده اسلام­گرايي به طور عام و آينده دولت اسلامي به طور خاص، اين سؤالات بي نهايت جذاب قرار دارند که ما به عنوان موجودات انساني چه هستيم، واقعاً چه مي­خواهيم و در واقع، منتهاي آرزوي­مان چيست؟ در سال 1940 جورج اورول[33]، پيش از آن­که زواياي مختلف جنايات هيتلر و شدت اين جنايات آشکار شود، دربار? کتاب «نبرد من» هيتلر مطالعه­اي انجام داد. او در اين مطالعه به بسياري از مطالبي که امروزه براي ما ژرف و ناشناخته است، دست يافت: از جمله اين­که هيتلر به دنبال کشف چيزي عميق، ناآرام و وحشتناک در طبيعت انساني بود. در بيان اسلام­گرايان، او  به وجود عنصر قدرتمند فطرت -شخصيت دروني يا غريزه- در انسان پي برد. اورول نوشت:

هيتلر نادرستي نگرش لذت­گرايانه به زندگي را درک کرده است. تقريباً تمام انديشه غربي پس از جنگ جهاني دوم و همه انديشه­هاي مترقي به طور ضمني تصور مي­کنند که موجودات انساني تمنايي فراتر از آرامش، امنيت و دوري از درد و رنج ندارند.... هيتلر از آن­جايي که در ذهن فارغ از لذت­گرايي خود با قدرت استثنايي آن را احساس مي­کند، مي­داند که انسان­ها نه تنها به دنبال آرامش، امنيت، ساعات کاري کوتاه، بهداشت، کنترل زاد و ولد و به طور کلي عقل سليم هستند، آنها همچنين حداقل به­طور متناوب خواستار مبارزه و فداکاري هستند، حتي بدون يادآوري طبل، پرچم و رژه وفاداري. با اين حال، فاشيسم و نازيسم از نظر روان­شناختي بسيار بهتر از هر مفهوم لذت­گرايانه ديگري درباره زندگي هستند .... در حالي­که سوسياليسم و حتي کاپيتاليسم با سوءنيت به مردم مي­گويند «ما زمانه خوبي را به شما عرضه مي­کنيم»، هيتلر به آنها مي­گويد: «من به شما نبرد، به خطر افتادن و کشته شدن را عرضه مي­کنم» و در نتيجه همه ملت خودشان را به پاي او مي­افکنند.(41)

من همواره براي درک اين موضوع تلاش خواهم کرد. اگرچه من به چيزهاي مشخصي اعتقاد دارم و با شور و شوق فراوان به آنها ايمان دارم، اما هرگز مشتاق پيوستن به ارتش، شبه­نظاميان و يا شورشيان نيستم. بيش از بيست هزار خارجي وارد سوريه شده­اند تا براي هدفي که به وضوح به آن ايمان دارند بجنگند. داعشي­ها از کشتن و کشته شدن لذت مي­برند. تيم روابط عمومي داعش در کنار اخبار مربوط به اعمال قانون شريعت و پيروزي­هاي نظامي اين گروه در ميدان نبرد، تصاويري از سربازان خود را نيز منتشر مي­کند که مردان جوان به خون آغشته بر روي سلاح­هاي خود غلتيده و کشته شده­اند. من از صميم قلب اميدوارم ميل به کشتن، نابود کردن و مردن براي چيزي بزرگ­تر از خودمان از بين برود. اما به خوبي به اين مسأله واقف هستم که اگرچه تمايلات اين­چنيني مي­توانند کاهش يافته و محدود شوند، اما نمي­توانند کاملاً از بين بروند.

جريان اصلي اسلام­گرايي همواره در ميان مردم طرفداران بيشتري از داعش خواهد داشت. اخوان المسلمين و گروه­هاي وابسته به آن در سراسر منطقه خاورميانه، با وجود اين­که اکنون به درجات مختلف در حال مبارزه هستند، جنبش­هاي توده­اي هستند که صدها هزار، بلکه ميليون­ها نفر حامي و طرفدار دارند، اما داعش توانست اين مسأله را به اثبات برساند که تعداد نسبتاً کمي از افراد متعهد به يک ايدئولوژي خاص نيز مي­توانند تأثير زيادي بر نظم منطقه­اي و بين­المللي و شايد حتي در دوره­اي از تاريخ بر جاي بگذارند. با اين وجود، گروه­هايي همچون داعش براي بقا و موفقيت، به محيطي مساعد نيازمند هستند. بنابراين، همان­گونه که مذهب و ايدئولوژي اهميت دارند -و ترديدي در اين نيست که داعش تفسير خود از اسلام را کاملاً جدي مي گيرد- ايده­ها به خودي خود کافي نيستند. شايد شکل­گيري داعش اجتناب­ناپذير بود، اما غالب شدن آن اين­چنين نبود.

اين گروه به طور قابل توجهي از ناکامي­هاي آشکار حکام عرب، نظم منسوخ منطقه­اي و يک جامعه بين­المللي که تمايلي به اقدام در سوريه که در جنگ داخلي وحشيانه­اي فرو افتاده بود نداشت، سود برد. مطلق­گرايي مذهبي در مناطق جنگي، اين يقين و قطعيت را به انسان مي­بخشد که هيچ امر مسلمي وجود ندارد. اين هم يکي از تراژدي­هاي بزرگ بهار عربي و از پيامدهاي خونين آن است.

..........................................................................................................................

پي­نوشت­ها:

1.William McCants, The ISIS Apocalypse: The History, Strategy, and Doomsday Vision of the Islamic State (New York: St. Martin’s Press, 2015), p. 57.

2. Ibid., p. 61.

3.Graeme Wood, “What ISIS Really Wants,” Atlantic, March 2015, http://www.theatlantic.com/features/archive/2015/02/what-isis-really-wants/384980/.

4. Skinner, quoted in ibid.

5. Abu Bakr Naji, in The Management of Savagery: The Most Critical Stage through Which the Islamic Nation Will Pass, trans. William McCants, 2006, https://azelin.files.wordpress.com/2010/08/abu-bakr-naji-the-management-of-savagery-the-most-critical-stage-through-which-the-umma-will-pass.pdf.

2015, https://isdarat.org/15917.

6. Aymenn al-Tamimi, “Islamic State ‘Euphrates Province’ Statement: Translation and Analysis,” September 10, 2014, http://www.aymennjawad.org/2014/09/islamic-state-euphrates-province-statement.

7. Naji, Management of Savagery, p. 5.

8. William McCants, “Why Islamic State Really Wants to Conquer Baghdad,” Brookings Institution, November 12, 2014, http://www.brookings.edu/blogs/markaz/posts/2014/11/12-baghdad-of-al-rashid-mccants.

9. Ibid.

10. Yasir Qadhi, “Experts Weigh In (Part 5): Is Quietist Salafism the Alternative to ISIS?” Brookings Institution, April 1, 2015, http://www.brookings.edu/blogs/markaz/posts/2015/04/01-yasir-qadi-quietist-salafism-experts-weigh-in.

11. William McCants, e-mail message to the author, September 27, 2015.

12. Martin Chulov, “ISIS Kills Hundreds of Iraqi Sunnis from Albu Nimr Tribe in Anbar Province,” Guardian, October 30, 2014, http://www.theguardian.com/world/2014/oct/30/mass-graves-hundreds-iraqi-sunnis-killed-isis-albu-nimr; “Hundreds of Iraqi Tribesmen Opposed to Islamic State Found in Mass Graves,” Reuters, October 30, 2014, http://www.reuters.com/article/2014/10/30/us-mideast-crisis-iraq-grave-idUSKBN0IJ1DI20141030.

13. Naji, Management of Savagery, p. 72.

14. Ziya Meral, “The Question of Theodicy and Jihad,” War on the Rocks, February 26, 2015, http://warontherocks.com/2015/02/the-question-of-theodicy-and-jihad/.

15. Quoted in Elias Groll, “I’m Back! Baghdadi Appeals to Muslims to Sign Up with Islamic State,” Foreign Policy, May 14, 2015, http://foreignpolicy.com/2015/05/14/im-back-baghdadi-appeals-to-muslims-to-sign-up-with-islamic-state/.

16. Meral, “Question of Theodicy.”

17. Abu Mohammed al-Adnani, “The Scout Doesn’t Lie to His People,” Al-Furqan Media, January 2014, p. 5, Jihadology, https://azelin.files.wordpress.com/2014/01/shaykh-abc5ab-mue1b8a5ammad-al-adnc481nc4ab-22the-scout-doesnt-lie-to-his-people22-en.pdf.

18. Andrew W. March and Mara Revkin, “Caliphate of the Law: ISIS’ Ground Rules,” Foreign Affairs, April 15, 2015, https://www.foreignaffairs.com/articles/syria/2015-04-15/caliphate-law.

19. Ibid.

20. Charles C. Caris and Samuel Reynolds, “ISIS State Governance in Syria,” Middle East Security Report 22, Institute for the Study of War, July 24, pg. 27,http://www.understandingwar.org/sites/default/files/ISIS_Governance.pdf.

21. Ibid.

22. “Al-Furqan Media Presents a New Video Message from the Islamic State of Iraq and al-Sham: ‘The Best Ummah,’” Jihadology, May 28, 2014, http://jihadology.net/2014/05/28/al-furqan-media-presents-a-new-video-message-from-the-islamic-state-of-iraq-and-al-sham-for-the-good-of-the-ummah/.

23. Caris and Reynolds, “ISIS Governance in Syria,” p. 27.

24. “Non-Syrian ISIL Court Judge Speaks about the Supremacy of Islamic Courts in Syria,” YouTube, posted by Eretz Zen, November 23, 2013, https://www.youtube.com/watch?v=76_K9zwNBuw.

25. Ibid.

26. “Manbij and the Islamic State’s Public Administration,” Goha’s Nail, August 22, 2014, https://gohasnail.wordpress.com/2014/08/22/manbij-and-the-islamic-states-public-administration/.

27. Ibid.

28. “The Fading of the Grayzone,” Dabiq, October 2014, p. 44, http://media.clarionproject.org/files/islamic-state/islamic-state-isis-magazine-Issue-4-the-failed-crusade.pdf.

29. “A New Audio Message from Abu Bakr al-Baghdadi ~ March Forth Whether Light or Heavy,” May 14, 2015, https://pietervanostaeyen.wordpress.com/2015/05/14/a-new-audio-message-by-abu-bakr-al-baghdadi-march-forth-whether-light-or-heavy/.

30. Andrew March, “Experts Weigh In (Part 3): How Does ISIS Approach Islamic Scripture?” Markaz, Brookings Institution, May 5, 2015, http://www.brookings.edu/blogs/markaz/posts/2015/05/04-isis-scripture-march-dhimma.

31. Graeme Wood, “What ISIS’s Leader Really Wants,” New Republic, September 1, 2014, http://www.newrepublic.com/article/119259/isis-history-islamic-states-new-caliphate-syria-and-iraq.

32. I discuss the complex relationship between the Islamic State and Islam in greater depth in “Does ISIS Really Have Nothing to Do with Islam?” The Washington Post, November 18, 2015,https://www.washingtonpost.com/news/acts-of-faith/wp/2015/11/18/does-isis-really-have-nothing-to-do-with-islam-islamic-apologetics-carry-serious-risks/.

33. Erika Solomon, Guy Chazan, and Sam Jones, “ISIS Inc: How Oil Fuels the Jihadi Terrorists,” Financial Times, October 14, 2015, http://www.ft.com/intl/cms/s/2/b8234932-719b-11e5-ad6d-f4ed76f0900a.html#axzz3ofUahGsh. For more on ISIS sources of funding, see Charles Lister, “Profiling the Islamic State,” Brookings Doha Center, November 2014,http://www.brookings.edu/~/media/Research/Files/Reports/2014/11/profiling%20islamic%20state%20lister/en_web_lister.pdf.

34. Heather Pringle, “ISIS Cashing in on Looted Antiquities to Fuel Iraq Insurgency,” National Geographic, June 27, 2014, http://news.nationalgeographic.com/news/2014/06/140626-isis-insurgents-syria-iraq-looting-antiquities-archaeology/.

35. Thanassis Cambanis, “The Surprising Appeal of ISIS,” Boston Globe, June 29, 2014, http://www.bostonglobe.com/ideas/2014/06/28/the-surprising-appeal-isis/l9YwC0GVPQ3i4eBXt1o0hI/story.html.

36. Revkin, “Experts Weigh In: Is ISIS Good at Governing?”

37. March, “Experts Weigh In (Part 3).”

38. Fadel, “Experts Weigh In (Part 4).”

39. For an overview of the scholarly tradition on the question of war and jihad, see Khaled Abou El Fadl, “The Rules of Killing at War: An Inquiry into Classical Sources,” The Muslim World 89 (April 1999).

40. I thank Will McCants for underscoring this point.

41. George Orwell, “Review of Mein Kampf by Adolf Hitler,” New English Weekly, March 1940, https://docs.google.com/file/d/0BzmBhYakPbYtT3k5cDd4Sm1SRUE/edit.

 


[1] . Shadi Hamid

[2] . William McCants

[3] . Adil al-Abab

[4] . Nasir al-Wuhayshi

[5] . Musa Cerantonio

[6] . Patrick Skinner

[7] . Soufan Group

[8] . Abu Bakr Naji

[9] . The Management of Savagery

[10] . Sykes-Picot

[11] . Islamic golden age

[12] . McCants

[13]. البته اين موضوع قابل انکار نيست که داعش در اين دوره نسبتاً طولاني، توفيق چشمگيري در تشکيل يک دولت به معناي واقعي کلمه نداشت. (مترجم)

[14] . Raqqa

[15] . Albu Nimr

[16] . Heet

[17]. اين تصوير از جهاد، هيچ تناسبي با فريضه جهاد در اسلام و با سيره پيامبر، صحابه و اهل بيت عصمت و طهارت(ع) ندارد. فريضه جهاد در شرع مقدس اسلام، شرايط و ويژگي­هايي دارد كه آن را از جنگ هاي قدرت­طلبانه و سلطه­جويانه متمايز مي­سازد. قتل و کشتار اقليت هاي ديني مانند کردها، شيعيان و ايزدي­ها تنها به دليل اختلاف ديني و مذهبي، کشتار کودکان، ابداع شيوه­هاي جديد و وحشتناک قتل و کشتار، زنده به گور کردن و زنده سوزاندن اسرا، ذبح، مثله کردن، جدا کردن سر قربانيان از پيکر آنها، تخريب و انهدام بسياري از اماکن مقدس و زيارتي مسلمانان و مسيحيان و ديگر اقليت­هاي مذهبي و ديني و ترويج خشونت، از جمله آموزش کودکان بر قتل و کشتار انسان­ها و ده­ها مورد جنايت ديگر كه گروه تروريستي داعش در عراق و سوريه مرتكب شدند، هيچ سنخيتي با آموزه هاي اسلام كه هدف اصلي آن هدايت بشريت بوده است، ندارد. (مترجم)

[18]. بحث شرور و تناقض آن با عدل الهي مسأله­اي است که از زمان افلاطون و ارسطو ذهن فيلسوفان را به خود مشغول داشته و موضوع كتاب­هاي كلامي مفصلي شده است. استاد مطهري در کتاب­هاي عدل الهي، انسان و سرنوشت، علل گرايش به ماديگري، درس­هاي اسفار (جلد 1) و اصول فلسفه و روش رئاليسم به بررسي اين مسأله و ارتباط آن با عدل الهي و مسأله قضا و قدر پرداخته است. (مترجم)

[19] . Ziya Meral

[20] . Abu Mohamed al-Adnani

[21] . Andrew March and Mara Revkin

[22] . Mara Revkin

[23] . Yale University

[24] . Foreign Affairs

[25] . Idlib

[26]. البته به اين نكته بايد توجه داشت كه بر اساس آمارهاي ارائه شده از سوي مسئولين كشور عراق، بيشتر قربانيان داعش از اهل سنت بوده­اند. (مترجم)

[27] . Mara Revkin

[28] . Dabiq

[29] . Graeme Wood

[30] . Thanassis Cambanis

[31]. بدون شك اگر برنامه ها و اقدامات پيامبر(ص) خوب فهميده و تشريح شود، بسيار انساني تصوير خواهد شد و حتي انسان مدرن در برابر آنها خضوع خواهد كرد. پيامبر اعظم(ص) به نص قرآن، پيامبر رحمت و پيام­آور صلح و صفا بود (انبياء، 107). با بررسي دقيق و منصفانه تاريخ اسلام و همچنين معارف دين اسلام با دلايل مختلف اين نکته به دست مي­آيد که عامل گسترش دين اسلام در جهان، اعمال خشونت و زور شمشير نبوده است؛ بلکه برنامه‌هاي جامع و همسويي دين اسلام با فطرت و خرد بشري موجب شد که اين دين در پيشاپيش همه عوامل در قلب­هاي افراد و ملت­ها نفوذ نمايد. اگر يك سويه به آيات جهاد در قرآن نگاه شود، اين تصور به ذهن خواهد رسيد كه دين اسلام دين خشونت است؛ ولي با ديدي وسيع­تر به قرآن كريم و به خصوص توجه به قبل و بعد آيات جهاد به خوبي روشن مي­شود كه خود جهاد نيز نوعي رحمت و صلح­طلبي و ايجاد امنيت در جامعه است. از بررسي جنگ­هاي اسلامي نيز به خوبي آشكار مي­شود كه قسمتي از اين جنگ­ها جنبه دفاعي داشته و برخي نيز كه جنبه جهاد ابتدائي داشته است، براي كشورگشايي و اجبار افراد به آيين اسلام نبوده است، بلكه براي واژگون كردن خرافات و دفع فتنه­اي بود كه عليه اسلام زمينه­سازي مي­شد؛ يعني پيامبر اسلام مي­ديد مثلاً مشركان در تحرك و تدارك سپاه براي ضربه زدن به اسلام هستند، يا دولت روم قصد حمله دارد، بنابراين به سوي آنها حركت مي­كرد تا جلو فتنه­انگيزي­هاي آنان را بگيرد و شاهد گوياي اين سخن آن است كه در تاريخ اسلام، مشاهده شده است هنگامي كه شهري فتح مي­شد، به پيروان مذاهب ديگر آزادي مي­دادند و اگر ماليات مختصري به نام «جزيه» از آنان دريافت مي­شد، به خاطر تأمين امنيت و هزينه نيروهاي حافظ امنيت بوده است، زيرا جان و مال و ناموس آنها در پناه اسلام محفوظ بود و حتي مراسم عبادت خويش را آزادانه انجام مي دادند. (مترجم)

[32]. دين اسلام در هيچ‌يک از آموزه‌هايش در ابتدا سفارش به برخوردهاي خشونت‌آميز و انتقام‌جويي نکرده و نمي‌کند. خشونت و انتقام در جايي است که دشمن به هيچ‌يک از قوانين و تعهدات انساني، اجتماعي پاي­بند نباشد و درصدد از بين بردن اساس دين اسلام باشد. اين‌جا است که دستور «أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّار»،[سوره فتح: 29] کاربرد پيدا مي‌کند، وگرنه پيامبر مأمور به عفو و مدارا بود و خشونت در دستور کارش قرار نداشت: «خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلين؛ عفو را پيشه کن و به نيکى فرمان ده و از جاهلان اعراض کن.» (اعراف، 199) بنابراين، اگر در قرآن کريم آياتي به چشم مي‌خورد که از آنها بوي خشونت استشمام مي‌شود، تماماً در راستاي دفاع از مظلومان و ستم‌ديدگان در برابر ستم‌گران و متجاوزان به حقوق مردم است. ستم‌گراني که از رأفت اسلامي سوءاستفاده نمود و به تعهداتي که خود با مسلمانان بسته بودند نيز پاي­بند نمانده‌اند. هم? آيات قتال در قرآن كريم، دربار? مشرکان و کافران و اهل كتابي است كه براي نابود كردن اسلام و مسلمانان نقشه ريخته و لشكر كشيده­ يا جمعي از محرومان و مستضعفان ايمان آورده­اند، ولي ظالمان و كافران به آنان اجازه برگزاري مناسك ديني را نداده و به دنبال آن بوده­اند كه آنان را به کفر و شرک سابق بازگردانند يا اجازه دعوت منطقي و برهاني به مبلغان اسلام نداده و محرومان و مستضعفان را در بندگي و بردگي و جهل و بي خبري نگه داشته و مانع رسيدن دين حيات­بخش و آزادي­دهنده به آنها بوده­اند. در چنين مواردي اسلام به مسلمانان اجازه داده دست به شمشير ببرند و در مقابل هجوم دشمن از خود دفاع كنند يا به نجات مستضعفان در بند جهل و ظلم و كفر بپردازند و اين، اجازه­اي كاملاً انساني و منطقي است. (مترجم)

[33] . George Orwell

 

نظر کاربران
نام و نام خانوادگی
پست الکترونیک
 
تصویر امنیتی
Captcha ImageChange Image
متن خود را اینجا وارد کنید

آدرس:تهران خيابان جمهوري اسلامي خيابان رازي نرسيده به خيابان نوفل لوشاتو نبش کوچه ياسمن---تلفن:63497112---فکس:63497498 ---سامانه پيامک:30005209

© Copyright dmsonnat.ir. All Rights Reserved.