اهل سنت

پايگاه اطلاع رساني دبيرخانه شوراي برنامه ريزي مدارس علوم ديني اهل سنت

امروز پنجشنبه، 28 تير 1397| 7 ذي القعده 1439

 


ارزيابي سفر بن سلمان به آمريکا؛ شتابان در پي قدرت

-(2 Body) 
ارزيابي سفر بن سلمان به آمريکا؛ شتابان در پي قدرت
Visitor 84
Category: سياسي و اجتماعي

ارزيابي سفر بن سلمان به آمريکا؛ شتابان در پي قدرت

نويسنده: محمد گلي/ کارشناس مسائل منطقه

26 فروردين, 1397 

بررسي و واکاوي اظهارات بن سلمان در سفر به آمريکا نشان مي‌دهد که عربستان و آمريکا در هماهنگيِ با يکديگر به دنبال پياده کردن برنامه‌ها و پروژه‌هاي پيچيده و خطرناک براي منطقه غرب آسيا هستند.

انديشکده راهبردي تبيين محمد بن سلمان وليعهد جوان و قدرت‌طلب عربستان سعودي در سفري طولاني و کم‌ سابقه به ايالات متحده آمريکا، با شخصيت‌هاي بسياري که در حوزه‌هاي سياسي، اقتصادي، امنيتي و رسانه‌اي فعال هستند، ديدارهاي رسمي و غيررسمي داشته است. علاوه بر اين او با دو رسانه‌ي «آتلانتيک» و «وال استريت ژورنال» نيز مصاحبه کرده است. با توجه به تعداد بالاي ديدارها و هم‌چنين اظهارات قابل تأملش در مصاحبه‌هاي صورت گرفته، به نظر مي‌رسد ضروري است نگاهي تحليلي، دسته‌بندي‌شده و تا حد امکان جامع به آن‌چه در اين سفر گذشته است، صورت گيرد. لذا نوشتار پيش رو در نظر تا اظهارات بن سلمان در موضوعات مهم و مرتبط با ايران و محور مقاومت را رمزگشايي و تحليل نمايد.

1-ارزيابي اظهارات بن سلمان درباره رژيم صهيونيستي و فلسطين

بن سلمان در مدت حضور 18 روزه‌ي خود در ايالات متحده آمريکا با نشريه‌ي آتلانتيک گفتگويي انجام داده و در مورد فلسطين و رژيم صهيونيستي مطالبي را بيان کرد که مهمترين قسمت اين مطالب به اين شرح است: «معتقدم که فلسطينيان و اسرائيلي‌ها حق داشتن سرزمين خود را دارند؛ اما بايد يک توافق صلح داشته باشيم تا ضمن ارائه ثبات براي همه‌گان، روابط نيز عادي‌سازي شود… ما البته نگراني‌هاي ديني درباره سرنوشت مسجدالاقصي در قدس و درباره حقوق مردم فلسطين داريم. اين معضلات ماست… ما هيچ مشکل ديگري با هيچ کسي (صهيونيست‌ها) نداريم ما مشکلي با يهود نداريم و محمد(ص) با يک زن يهود ازدواج کرد. ما يهوديان بسياري در عربستان مي‌يابيم که از آمريکا و اروپا به کشور آمده‌اند… ما منافع مشترک زيادي با اسرائيل داريم و اگر توافق صلح حاصل شود منافع بسيار بيشتري بين اسرائيل و کشورهاي شوراي همکاري خليج (فارس) و کشورهايي مانند مصر و اردن به‌وجود خواهد آمد»

اين اظهار نظر و به رسميت شناختن آشکار مي‌تواند روابط را از سطح پنهان به سطح عيان آورده و در بلندمدت آرمان فلسطين و انگاره و ايستار غاصب بودن رژيم صهيونيستي را به تضعيف کند.

اظهارات مذکور بن سلمان در رابطه با فلسطين و رژيم صهيونيستي در سه سطح قابل تحليل است عبارت‌اند از؛ نوع رابطه با رژيم صهيونيستي، نوع رابطه با آمريکا و نوع رابطه با ايران و محور مقاومت که در ذيل به هر سه سطح ياد شده مختصر پرداخته خواهد شد.

1-1-نوع رابطه با رژيم صهيونيستي

دو گزاره در رابطه با اين اظهار نظر، مهم و تأثيرگذار به نظر مي‌رسد که مي‌تواند داراي پيامدهاي ايجابي براي رژيم صهيونيستي باشد. يکي از اين گزاره‌ها به رسميت شناختن «سرزمين» براي صهيونيست‌ها و ديگري «عادي سازي روابط» در پوشش حاصل شدن منافع اقتصادي براي جميع کشورهاي موافق با سازش است. هر دو اين گزاره‌ها به نوعي خدمت به صهيونيست‌ها محسوب مي‌شوند و مي‌توانند روند عادي سازي روابط را تسريع و تسهيل ببخشند. چراکه اکنون عربستان به طور مستقيم و غير مستقيم بر سياست خارجي برخي دولت‌هاي منطقه تأثير مي‌گذارد. به عبارتي اين دولت‌ها تابع دستورات و اوامر رياض هستند که هر يک به نحوي و با توجيهي گرد او جمع شده‌اند. برخي اقتصادشان در گرو حمايت عربستان است که مي‌توان به مصر اشاره کرد. برخي امنيت‌ و موجوديتشان را در سايه چتر امنيتي رياض تعريف کرده‌اند که بحرين و دولت مستعفي يمن در اين باره مثال‌هاي مناسبي هستند و برخي به واسطه در امان ماندن از تهديدات و رفتار قهرآميز و «ديپلماسي منفي» آل سعود ناگزير به تبعيت از رياض هستند. از طرفي «ديپلماسي دلار» نيز در اين تبعيت و راهبرد حامي-پيرو نقش غير قابل انکاري دارد. در اين چارچوب مي‌توان به سودان، جيبوتي و ساير دولت‌هاي کوچک اشاره کرد. بنابراين اين به رسميت شناختن و به تبع آن تبعيت جبري رژيم‌هاي تابع مي‌تواند موجي از عادي سازي با رژيم صهيونيستي را به راه بيندازد که مطلوب رژيم صهيونيستي است.(1) اگرچه دولت‌هاي مزبور هر کدام به نحوي با رژيم صهيونيستي روابط و همکاري‌هاي پنهاني در حوزه امنيتي، اطلاعاتي و اقتصادي داشتند اما اين اظهار نظر و به رسميت شناختن آشکار مي‌تواند روابط را از سطح پنهان به سطح عيان آورده و در بلندمدت آرمان فلسطين و انگاره و ايستار غاصب بودن رژيم صهيونيستي را به تضعيف کند.

به نظر ترامپ بن سلمان در شرايط کنوني بهترين گزينه است که مي‌تواند به عنوان متغير دروني، نداي سازش با صهيونيست‌ها را سر داده و اين امر را راهبري کند.

2-1-نوع رابطه با آمريکا

دولت دونالد ترامپ به شدت به دنبال پايان دادن به مسأله فلسطين است. معتبرتر شدن تهديدات محور مقاومت در مرز سرزمين‌هاي اشغالي براي صهيونيست‌ها، اين مطالبه ترامپ را دو چندان کرده است. از طرفي لابي و حضور گسترده صهيونيست‌هاي ذي‌نفوذ در دولت ترامپ اهرم فشار و مکانيزم اثرگذار ديگري است که ترامپ را وادار کرده با جديت به مسأله فلسطين ورود نموده و تلاش کند اين بحران 100 ساله را به نفع صهيونيست‌ها فيصله دهد. از جمله صهيونيست‌هاي دولت ترامپ مي‌توان به «جرد کوشنر»، «ديويد فرديدمن»، «جيسون گرينبلات»، «استفن منوچين»، «استفن مولر»، و چهار شخصيت يهودي ديگر اشاره کرد که پست‌هاي کليدي و نسبتاً تأگيرگذار دولت ترامپ را در اختيار دارند.(2) با اين وجود دولت ترامپ نمي‌تواند به طور يکجانبه به مسأله فلسطين و رژيم صهيونيستي خاتمه دهد. چراکه يکجانبه‌گرايي در اين موضوع با مخالفت دولت‌ها و افکار عمومي جهان عرب مواجه شده و ورود ساير متغيرهاي مداخله‌گر، تلاش ترامپ براي پايان دادن به بحران را عقيم مي‌گذارد. لذا نياز به متغير ديگري است که در درون جهان عرب به تأثيرگذاري و مداخله‌گري بپردازد. به نظر ترامپ بن سلمان در شرايط کنوني بهترين گزينه است که مي‌تواند به عنوان متغير دروني، نداي سازش با صهيونيست‌ها را سر داده و اين امر را راهبري کند. چراکه بن سلمان براي فرداي پادشاهي و براي در امان ماندن از معضلات و مشکلات پيش رو نياز به حمايت قاطع آمريکا دارد. بن سلمان به درستي اين را درک کرده که آمريکا نقش و اثرگذاري غير قابل انکاري در ثبات و رشد اقتصادي و سياسي عربستان دارد.

3-1- نوع رابطه با ايران و محور مقاومت

هدف ديگر محمد بن سلمان از اظهارات مذکور در رابطه با فلسطين و رژيم صهيونيستي و به رسميت شناختن اين رژيم، نشانه رفتن ايران و محور مقاومت در منطقه است. بن سلمان به درستي درک کرده که دال مرکزي گفتمان انقلاب اسلامي در طول اين سال‌ها مبارزه با استکبار جهاني يعني آمريکا و رژيم صهيونيستي در منطقه بوده است. لذا همين موضوع باعث شده دولت‌ها و جنبش‌هايي حول اين دال گفتماني انقلاب اسلامي جمع شده و محور مقاومت را تشکيل دهند. به عبارتي هدف تمامي اجزا و استوانه‌هاي محور مقاومت در غايت، مبارزه با رژيم صهيونيستي به عنوان اولويت نخست و مواجهه با آمريکا در منطقه در اولويت دوم است. به زعم بن سلمان آنچه اجزاي محور مقاومت را کنار هم قرار داده و به فعاليت مشترک واداشته، آرمان فلسطين و اميد به بازپس‌گيري سرزمين‌هاي اشغالي است. اما اين محور براي عربستان به عنوان سرکرده محور سازش تهديدها و ناکامي‌هاي فراواني ايجاد نموده که انصارالله به عنوان تهديد کننده عمق استراتژيک و محيط امنيتي رياض، مطالبه مردم بحرين براي خروج از سلطه آل سعود و آل خليفه و متعاقب آن پيوستن به محور مقاومت، حضور حزب‌الله در لبنان و محدود شدن سعودي‌ها در اين کشور، همراهي عراق و سوريه با ايران و پشت کردن به سعودي‌ها، تنها بخشي از اين تهديدها و ناکامي‌هايي است که نفس وجود محور مقاومت بر سعودي‌ها تحميل کرده است. فلذا بن سلمان با نشانه رفتن فلسطين و تلاش براي پايان دادن به اين موضوع که به نوعي فلسفه وجودي محور مقاومت محسوب مي‌شود، به دنبال فروپاشاندن شيرازه اين محور است. بن سلمان چنين تصور مي‌کند که اگر مسأله فلسطين به عنوان دال مرکزي گفتمانِ محور مقاومت حل شود عملاً ماهيت وجودي اين محور زير سؤال مي‌رود. چراکه ديگر موضوعي نيست که آن‌ها با مبنا قرار دادن آن حول يکديگر جمع شوند.

2-ارزيابي اظهارات بن سلمان درباره حضور منطقه‌اي ايران و تروريسم

بن سلمان در يک ماه دوره‌گردي خود در کشورهاي غربي مدام به ايران حمله کرد. به طوري که چه در رايزني با مقامات غربي و چه در گفتگو با رسانه‌ها تهديد ايران را برجسته کرده و مباحث و اتهامات غير قابل قبولي را به ايران نسبت داد. وي چندين بار رهبر معظم انقلاب اسلامي ايران را با هيتلر ديکتاتور آلمان در دهه چهل ميلادي مقايسه کرد که به دنبال «کشورگشايي» و بلعيدن منطقه است! همچنين در اظهار نظر ديگري، ايران، اخوان المسلمين، حماس و گروه‌هاي تروريستي چون القاعده را هم‌کاسه کرده و به عنوان مثلث شرارت معرفي کرد. هم‌راستا با بن سلمان «عادل الجبير» وزير خارجه تندرو سعودي نيز در کنفرانس خبري فرانسه منطقه را به دو محور تقسيم کرد که يک محور به دنبال ثبات، امنيت و رشد اقتصادي است که رهبريت آن با عربستان بوده و محور «خير» است و محور ديگر که تخريب و ويراني منطقه را دنبال مي‌کند و رهبري آن را ايران بر عهده داشته و طبق ادعاي الجبير محور «شر» است.

بن سلمان با نشانه رفتن فلسطين و تلاش براي پايان دادن به اين موضوع که به نوعي فلسفه وجودي محور مقاومت محسوب مي‌شود، به دنبال فروپاشاندن شيرازه اين محور است. بن سلمان چنين تصور مي‌کند که اگر مسأله فلسطين به عنوان دال مرکزي گفتمانِ محور مقاومت حل شود عملاً ماهيت وجودي اين محور زير سؤال مي‌رود. چراکه ديگر موضوعي نيست که آن‌ها با مبنا قرار دادن آن حول يکديگر جمع شوند.

تحليل اظهارات مذکور هدفمندي آن را به نمايش مي‌گذارد؛ اهدافي که آمريکا و عربستان در همکاري و هم‌پوشاني رسانه‌اي و عملياتي به دنبال دستيابي به آن‌ها هستند. وجه مقايسه و تشابه رهبر معظم انقلاب با هيتلر رهبر آلمان از نظر بن سلمان «کشورگشايي» و ميل به «امپرياليسم» است. به عبارتي وليعهد سعودي با اين تصويرسازي از رهبر انقلاب درصدد مخابره اين پيام به جهان است که اگر جلوي فعاليت‌هاي ايران در منطقه گرفته نشود ايران به رهبري امام خامنه‌اي(حفظه الله) عن‌قريب منطقه را ضميمه‌ي امپراتوري خود خواهد کرد. اين شبيه‌سازي به نوعي هشدار به جامعه جهاني است که بايد جلوي ايران را گرفت قبل از آن‌که تماميت‌خواهي منطقه‌اي ايران وضعيت را به نقطه‌اي برساند که جنگ را اجتناب‌ناپذير سازد. در همين زمينه و هم‌راستا با اهداف بن سلمان از اين مقايسه، «گريگوري اساتريان» نويسنده روسي و کارشناس مسائل غرب آسيا در روزنامه روسي «وزگلياد» از «جنگ اسلامي بزرگ» خبر داده است. وي با مبنا قرار دادن اظهارات اخير بن سلمان و مقايسه رهبر ايران با هيتلر از سوي وليعهد سعودي چنين نتيجه‌گيري کرده که طبق گفته‌هاي بن سلمان، هيلتر به دنبال هيمنه و تسلط بر جهان بود که با «جنگ بزرگ» متوقف شد و ايران نيز به دنبال تسلط بر جهان پيرامون است که توقف آن نياز به «جنگي بزرگ» دارد.(3)

از طرفي، هدف ديگر بن سلمان از اين مقايسه و مثلث و محور شرارت ناميدن ايران، دنبال کردن پروژه‌ي «ايران‌هراسي» است. غايت ايران‌هراسي ايجاد اجماع جهاني براي تحديد، تحريم و در نهايت به راه انداختن جنگ عليه ايران است. پروژه‌اي که در حمله آمريکا به عراق و مسأله‌ي هسته‌اي ايران نيز از سوي غربي‌ها به ويژه آمريکا به کار گرفته شد.

به زعم نگارنده در کنار ايران قرار دادن اخوان المسلمين به عنوان عضوي از مثلث شرارت خود پروژه سنگين ديگري است که با هماهنگي آمريکا و عربستان در دو سطح داخلي عربستان و سطح منطقه‌اي دنبال مي‌شود و درصدد دستيابي به اهداف مشخص و معيني است که از موضوعيت اين نوشتار خارج است. اما همين اشاره مکفي است که عربستان و آمريکا در پروژه‌اي هماهنگ به دنبال سکولاريزه کردن بستر داخلي عربستان در سطح خرد و بستر منطقه در سطح کلان هستند. لذا در اين راستا هر نوع اسلام سياسي حتي از نوع اخواني را مانع تحقق پروژه‌ي خود مي‌دانند. در اين حمله به اخوان متغيرهاي ديگري چون ايستادگي جريان اصيل اخوان بر آرمان فلسطين، ضد آمريکايي و ضد سکولار بودن آن‌ها و… نيز دخيل هستند. البته اختلاف و بحران با قطر نيز در حمله به اخوان نمي‌تواند بي‌تأثير باشد. هر کدام از اين مباحث گفته شده قابليت اين را دارند که در مقاله‌اي مجزا مورد بررسي قرار گيرند.

3-ارزيابي اظهارات بن سلمان درباره برجام

عربستان بعد از موج جديد قدرت‌گيري ايران در منطقه که از سال 2003 و همزمان با سقوط صدام ديکتاتور معدوم عراق شروع شده و تا کنون نيز ادامه دارد، همواره براي مقابله و مواجهه با اين قدرت‌گيري به دنبال جنگ و رويارويي نظامي با ايران بوده است. اما خود به تنهايي توان و ظرفيت محقق کردن اين امر را نداشته است. لذا دست به گريبان غربي‌ها به ويژه آمريکا بوده تا براي جلوگيري از نفوذ و حضور بيش از پيش ايران در منطقه به اين کشور حمله کنند. رياض حاضر بوده حتي هزينه اين حمله نظامي و سرنگوني دولت ايران را نيز بپردازد. به طور مثال بر اساس اسناد افشا شده ويکي‌ليکس «ملک عبدالله» پادشاه پيشين عربستان در سال 2008 خواستار حمله نظامي آمريکا به ايران شده و از «رويان کروکر» سفير وقت آمريکا در عراق و ژنرال «ديويد پترائوس» خواسته تا «سر افعي را قطع کنند».

عربستان و آمريکا در پروژه‌اي هماهنگ به دنبال سکولاريزه کردن بستر داخلي عربستان در سطح خرد و بستر منطقه در سطح کلان هستند. لذا در اين راستا هر نوع اسلام سياسي حتي از نوع اخواني را مانع تحقق پروژه‌ي خود مي‌دانند.

فلذا حمله به ايران، چه از سوي خود رياض و متحدان منطقه‌ايش و چه از سوي دولت‌هاي غربي همواره گزينه مطلوبي براي سعودي‌ها بوده و هست. در جريان مذاکرات هسته‌اي موسوم به برجام نيز عربستان مخالف سر سخت حاصل شدن توافق بود و اميد داشت مذاکرات به نتيجه نرسيده و آمريکا و رژيم صهيونيستي از گزينه نظامي و متعاقب آن حمله به ايران براي نابودي زيرساخت‌هاي هسته‌اي کشور اخيرالذکر استفاده کنند. حتي در روزهاي منتهي به توافق، طرفين اعلام کردند که در مذاکرات گره ايجاد شده و هر آن امکان ترک ميز مذاکره وجود دارد که بعدها مشخص شد عامل اصلي ايجاد کننده‌ي گره مذکور سعودي‌ها و دلارهاي آن‌ها بوده‌ است.

اکنون نيز عربستان به دنبال بر هم زدن توافق برجام است. به‌طور مثال بن سلمان و دستگاه سياست خارجي عربستان در ديدار با ترامپ و مقامات آمريکايي به خلاءها و نقص‌هاي فاحش برجام و راه گريز ايران درحرکت به سمت هسته‌اي شدن از رهگذر توافق برجام اشاره‌کرده و خواستار بازنگري در آن شده‌اند. به عبارتي عربستان مي‌داند که هرگونه بازنگري در برجام ماهيت آن را تهديد کرده و ايران را به خروج از آن مجبور مي‌کند. اين مسئله در چارچوب ادراکي سعودي‌ها يعني تلاش سريع ايران براي رسيدن به نقطه قبل از برجام (موضوعي که به‌کرات مورداشاره مقامات ايراني نيز قرارگرفته است) و متعاقب آن مطرح‌شدن مجدد حمله به ايران از سوي آمريکا و رژيم صهيونيستي. به‌زعم بن سلمان برنامه هسته‌اي اوج تنش آمريکا و ايران بود که قابليت تبديل‌شدن به جنگ را داشت که برجام اين قابليت را خنثي کرد. لذا بازگشت دوباره به نقطه تنش با عبور طرفين از برجام ميسر است. راهکار ديگر بن سلمان براي خروج ايران از برجام و بازگشت به ميدان تنش مطرح کردن تحريم سخت و جديد عليه ايران است. بن سلمان و عادل الجبير بارها در ديدار با مقامات آمريکايي و در مصاحبه با رسانه‌ها بلافاصله بعد از اشاره به نواقص برجام، به اعمال تحريم‌هاي جديد عليه ايران اشاره‌کرده‌اند. تحريم‌هايي که مي‌تواند در صورت مغايرت و منافات با مفاد برجام به خروج ايران از اين توافق منجر شده و گزينه نظامي را مطرح کند که به‌شدت مطلوب سعودي‌ها است.

به‌زعم بن سلمان برنامه هسته‌اي اوج تنش آمريکا و ايران بود که قابليت تبديل‌شدن به جنگ را داشت که برجام اين قابليت را خنثي کرد. لذا بازگشت دوباره به نقطه تنش با عبور طرفين از برجام ميسر است.

جمع‌بندي

بررسي و واکاوي اظهارات بن سلمان در سفر به آمريکا نشان مي‌دهد که عربستان و آمريکا در هماهنگيِ با يکديگر به دنبال پياده کردن برنامه‌ها و پروژه‌هاي پيچيده و خطرناک براي منطقه غرب آسيا هستند. در اين يادداشت سعي شد حتي‌المقدور از اين پروژه‌هاي خطرناک رمزگشايي شود. به‌زعم نگارنده مرکز ثقل و راهبردي اين پروژه‌ها مبارزه با هر نوع اسلام سياسي در منطقه است. حمله به اخوان المسلمين و هم‌رديف قرار دادن آن با ايران در اين چارچوب قابل ارزيابي است. آمريکا به اين نتيجه رسيده که اسلام سياسي موانع بسياري براي راهبردهاي اين کشور در منطقه ايجاد کرده که يکي از آن‌ها ممانعت از موفقيت طرح‌هاي واشنگتن براي پايان دادن به مسئله فلسطين است. از طرفي واشنگتن بيش از يک دهه است که تلاش مي‌کند دموکراسي آمريکايي را به منطقه غرب آسيا تجويز و تحميل کند که بزرگ‌ترين مانع تحقق اين امر، اسلام سياسي از نوع انقلاب اسلامي و سپس اخواني بوده است. لذا اکنون باروي کار آمدن شخصيت راديکالي چون بن سلمان و بازيگري فرد ديگري چون بن زايد به دنبال محقق کردن روياي ديرينه خود در منطقه است. به اعتقاد ترامپ، بن سلمان و بن زايد مهره‌هاي خوبي براي پياده کردن راهبردهاي آمريکا در منطقه هستند.


منابع

1-ن.ک: سعيد ساسانيان، «پيامدهاي مخرب همگرايي عربستان سعودي و رژيم صهيونيستي بر امنيت ملي ايران چيست»، منتشرشده در انديشکده راهبردي تبيين، بازيابي در پيوند زير:

http://www.tabyincenter.ir/qadim/index.php/menu-examples/child-items-5/1395051103

2-ن.ک: «يازده يهودي دولت ترامپ»، منتشرشده در انديشکده راهبردي تبيين، بازيابي در پيوند زير:

http://tabyincenter.ir/19928/

3-«السعوديه تستعد لحرب عظيمه

 

نظر کاربران
نام و نام خانوادگی
پست الکترونیک
 
تصویر امنیتی
Captcha ImageChange Image
متن خود را اینجا وارد کنید

آدرس:تهران خيابان جمهوري اسلامي خيابان رازي نرسيده به خيابان نوفل لوشاتو نبش کوچه ياسمن---تلفن:63497112---فکس:63497498 ---سامانه پيامک:30005209

© Copyright dmsonnat.ir. All Rights Reserved.