اهل سنت

پايگاه اطلاع رساني دبيرخانه شوراي برنامه ريزي مدارس علوم ديني اهل سنت

امروز شنبه، 29 دي 1397| 13 جمادي الاول 1440

اسرار اعمال حج در قرآن و سنت

-(0 Body) 
اسرار اعمال حج در قرآن و سنت
Visitor 53
Category: مناسبت ها

 

اسرار اعمال حج در قرآن و سنت

چکيده

نگرشي عميق و همه‌جانبه به آيات و روايات، به خوبي اين معنا را ثابت مي‌کند‌که حج، ظاهري دارد و باطني و آنچه را مردم در ظاهر انجام مي‌دهند با باطن حج فاصله بسياري دارد و خداوند طالب حقيقت حج است و حجي را از زائرش مي‌خواهد‌که در آن، روحش متحول و دگرگون شود و در عمل و روح با شياطين بجنگد و غير خدا را لبيک نگويد.

در اين بحث به تبيين گوشه‌اي از اسرار حج پرداخته‌ايم تا زائران خانه خدا بتوانند با آگاهي به اين اسرار، اين سير روحي را با سربلندي پشت سر بگذرانند. ازاين‌رو،  ابتدا اسرار و فلسفه تشريع حج، و سپس اسرار اعمال عبادي عمره و حج تمتع از منظر قرآن و روايات بيان مي‌شود.

کليدواژه‌ها

حج؛ عمره؛ تمتع؛ فلسفه؛ سر؛ حکمت

موضوعات

اسرار و معارف

اصل مقاله

طرح مسئله

 

در ميان واجبات الهي، حج، برجستگي و ويژگي خاصي دارد که به ابعاد وسيـع و گسترده مناسک آن مربوط است و به دليل همين گستردگي  مناسک فلسفه اسرار‌آميز حج همچنان پويا و شگفتي‌آفرين است؛ هرچند که براي بسياري ناشناخته مانده است. حج گنجينه‌اي است با زواياي بي­شمار‌ که هرکس به قدر فهم و دانش خود، آن را درک مي­کند و با اين همه، حقايق آن تمام‌نشدني است و پا به پاي حرکت زمان و رشد انديشة بشر، رشد مي‌کند

و هر اندازه، به بحث و بررسي فلسفه حج بپردازيم، نکات تازه‌تري خواهيم يافت. ازاين‌رو، يکي از عوامل مهم‌که مي­ تواند ما را در انجام  دادن حج واقعي و مورد رضايت خداوند متعال ياري کند، توجه عميق و همه‌جانبه به اسرار و فلسفه و روح حج است؛ زيرا وقتي ما با فلسفه و اسرار حج آشنا شويم و اهداف عالي شرع مقدس را از اين فريضه بزرگ به دست آوريم، ديگر به خود اجازه نمي­ دهيم‌که به اجراي مراسم تشريفاتي و اعمال خشک و بي­روح اکتفا کنيم.

 

مفهوم ‌شناسي

 

1. حج

 

  الف) حج درلغت؛  در منابع لغوي معاني گوناگوني براي حج ذکر شده ‌که برخي از آنها عبارت‌اند از:  قصد کردن؛ آهنگ کردن؛ پي در پي؛ قصد زيارت کردن؛ آمدن؛ شاد شدن (ابن‌منظور، 1414، ج4، ص37).

 

ب) حج در اصطلاح؛ حج در اصطلاح و عرف اسلامي به معناي قصد زيارت خانة خدا و انجام‌دادن مناسک مخصوص در ايام معيّن است؛ چنان‌که راغب اصفهاني دراين‌باره مي‌گويد:

 

«اصلُ الحَجِّ، القَصدُ للِزّيارةِ، خُصَّ في تعارف الشّـرع بِقَصدِ بَيتِ اللهِ تعالى إقامَةً لِلنُسُک». (راغب اصفهاني، 1387ش ، ص107).

 

اصل حج، به معناي قصد زيارت است، ولي در عرف شرع به قصد خانه خدا، براي برگزاري مناسک حج اختصاص يافته ست».

 

 اما طريحي، لغت‌شناس معروف، ارتباط معناي لغوي و اصطلاحي حج را به صورت واضح‌تر بيان مي‌کند:

 

«حج در لغت، قصد کردن چيزي را گويند و در اصطلاح شرعي، عبادت مخصوصي است‌که در زمان و مکان معيّن و به شکل خاصي در جوار بيت الله الحرام به­منظور اطاعت و تقرب به خدا انجام مي‌شود. ارتباط ميان معناي لغوي و اصطلاحي

در اينجاست‌که شخص براي انجام‌دادن اعمال مخصوص، قصد زيارت خانة خدا مي‌کند.» (طريحي، 1375ش، ج3، ص285).

 

ج) حج تمتّع؛معناي حج تمتع آن است‌که شخص مکلف ابتدا اعمال عمره را در ماه‌هاي حج انجام دهد و پس از فراغت از عمره، براي حج تمتع احرام ببندد و اعمال حج را به جا آورد. (شهيد اول، 1372ش، ج1، ص217).

 

وجه تسمية حج تمتع اين است‌که مکلف (زائر خانة خدا) پس از انجام اعمال عمره، از آنچه در بين حج و عمرة تمتع بر او حرام شده بود، بهره‌مند گردد. اين حج بر کساني‌که استطاعت مالي دارند، واجب است (همانجا).

 

2. فلسفه

 

«ف ل س ف، قال بعض العارفين: الفلسفة لغة يونانية معناها محبة الحکمة، وفيلسوف أصله فيلاسوف؛ أي محب الحکمة، وفيلا: المحب، وسوف الحکمة. وقد جاء في الحديث صفة المتفلسفين» (طريحي، 1375، ج4، ص107).

 

در بحث حاضـر، فلسفه به معناي «حکمتِ احکـام» است و پرداختـن به اينکه تشريع يک حکم  براي رسيدن به چه غرض­ها و فوايدي بوده است. اين کلمه يوناني و مرکب از «فيلا» و «سوفيا» به معناي «دوست‌دار دانش» است. اين واژه در آغاز به مجموعه علوم

و سپس به علوم عقلي اطلاق مي‌شد و در زمان حاضر علاوه بر کاربرد آن در بحث «هستي‌شناسي»، در هر موردي‌که «چيستي» و «چرايي» چيزي مورد پرسش باشد، به کار مي‌رود.

 

3. سرّ

 

«واژه «سرّ» به معناي مخفي نگهداشتن اجسام به کار مي‌رود و نيز به معناي کلامي است‌که در درون حفظ مي‌شود و از گفتن آن به کسي اجتناب مي‌گردد و از آن جهت‌که حکمت احکام مستور است، به آن سرّ گفته مي‌شود» (راغب اصفهاني، 1378ش ، ص135).

 

فلسفة تشريع حج

 

خداوند حج را بر کساني­که اسـتطاعت وتوان رفتن به­آن را دارند، واجب کرده است و در اين مطلب، هيچ شـک وشـبهه‌اي وجود ندارد؛ (فِيهِ آياتٌ بَيِّناتٌ مَقامُ إِبْراهِيمَ وَ مَنْ دَخَلَهُ کانَ آمِناً وَلِلهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً وَمَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اللهَ غَنِيٌّ عَنِ الْعالَمِين) (آل عمران: 97).

 

حضرت علي(ع) مي‌فرمايند:

 

«خداوند حج خانه خود را بر شما واجب گردانيـد و خانه خود را قبله­گـاه مردم ساخت، مردم با شوق تمام، آنسان که ستوران به آبشخور روي نهند و کبوتران به آشيانه پناه برند، بدان درآيند. خداي سبحان حج را مقرر فرمود تا مردم در برابرعظمت او فروتني نشان دهند و به عزت و جبروت او اعتراف کنند و از ميان بندگان خود کساني را برگزيد تا صلاي دعوت او شنيدند و اجابت کردند و سخن حق تصديق نمودند و در آنجا پاي نهادند که پيامبرانش نهاده بودند و به آن فرشتگان همانند شدند که گرد عرشش طواف مي­کنند و  در اين سودا که سرمايه شان عبادت اوست، سود فراوان حاصل کردند و تا به ميعاد آمرزش او دست يابند بر يکديگر پيشي جستند. خداوند، سبحانه و تعالي حج را نشانه و علامت اسلام قرار داد و کعبه را پناهگاه پناهندگان و حج را فريضتي واجب قرار داد و حقش را واجب گردانيد و حج را بر شما مقرر فرمود وگفت: براي خدا حج آن خانه بر کساني که قدرت رفتن به آن داشته با شند واجب است و هرکه راه کفر پيش گيرد بداند که خدا از جهانيان بي نياز است.»[1] (فيض الاسلام، 1379ش ، ص42 ـ 41).

 

نکته مهم و درخور بررسـي، فلسفه تشريع حج است؛ زيراخداوند تعالي، حکيم است و هيچ يک از افعال او بدون حکمت نيست. پس تشـريع حج نيز بدون فلسـفه و حکمت نمي‌‌‌باشد. دربارة فلسـفه تشريع حج چند مطلب درخور توجه است:

 

1. نماد عبوديت

 

روشن است­که  فلسفه خلقت بشر،  عبادت و شناخت خداوند تعالي و رسيدن به­کمال مطلوب است: {وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُون)(ذاريات : 56)؛ «و من جن و انس را نيافريدم، مگر براى اينکه عبادتم کنند.» در روايتي از امام صادق و امام باقر8  نقل شده است:

 

«خداوند دوست داشت او را اين­گونه عبادت کنند، لذا خانه کعبه را در زمين آفريد

و بر بندگانش طواف پيرامون آن را واجب نمود و بيت‌المعمور را در آسـمان آفريدکه هر روز هفتاد هزار ملائکه بر آن وارد مي‌شوند و تا روز قيامت از حالت طواف پيرامون آن، بيرون نمي‌‌‌روند (ابن بابويه، 1380ش ، ج2، ص402).

 

بنابراين، حج را خداوند واجب کرد چون نمونه کامل عبوديت و تسليم است.

 

2.  مغفرت گناهکاران

 

انسان هر لحظه در خطر است و هر زمان ممکن است مغلوب وسوسه شـيطان قرارگيرد. لذا خداوند به انسان فرصـت‌هاي مناسبي داده است تـا بتوانـد به درگـاه او توبه کند و بخشايش بطلبد. بنابراين، بين شب‌‌ها و روزها، شب و روز جمعه را، و بين ماه‌ها، ماه مبارک رمضان را، و بين سال‌ها و طول عمر، سفر به حج را قرار داد تا بندگانش؛ چنانچه فريب شيطان را خوردند و مغلوب هواي نفس شدند، به درگاه خداوند پناه آورند و طلب مغفرت کنند.

 

اميرالمؤمنين، علي(ع) در وصف حج و عمره مي‌فرمايد: «ويرخضان الذنب»؛ «حج

و عمره گناهان را پاک مي‌کند» (فيض الاسلام، 1379ش ، خ 109، ص338).

 

3.  نمونه اجتماع و وحدت مسلمين

 

در موسم حج از همه اقشـار وگروه‌ها و ملت‌هاي مسـلمان حضور دارنـد همه آنان با هم لبيک مي‌گوينـد و مناسک حـج را در موسم آن، انجام مي‌دهند. مسلمانان در حج با همديگر آشنا مي‌شوند وگرفتاري‌‌ها و نيازهاي خود را مطرح مي‌کنند و منافع عمومي مسلمانان را بررسي مي‌نمايند و در نتيجه، وحدت و همبستگي آنان بيشتر مي‌شود.

 

 از امام صادق(ع) پرسيدند: «چرا خداونـد بنـدگان را به انجام ‌دادن حـج و طواف کعبه مکلّف ساخت؟» حضـرت فرمودند: «در حج، مسلمانان از مشرق و مغرب در يک مکان اجتماع مي‌کنند و همديگر را مي‌شناسند و هرگروهي از آنان از راه تجارت، سود مي­برند.» (ابن‌بابويه، 1380، ج2، ص405).

 

خداوند متعال در قرآن کريم مي‌فرمايد:

 

{وَ أَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوکَ رِجالاً وَ عَلى‏ کُلِّ ضامِرٍ يَأْتِينَ مِنْ کُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ *  لِيَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ وَ يَذْکُرُوا اسْمَ اللهَ فِي أَيَّامٍ مَعْلُوماتٍ عَلى‏ ما رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِيمَةِ الْأَنْعامِ فَکُلُوا مِنْها وَ أَطْعِمُوا الْبائِسَ الْفَقِير} (28 : حج).

 

اين آيه علاوه بر اينکه اشاره به وحدت مسلمانان جهان دارد، در مورد آثار و منافع‌ اين اجتماع نيز سخن مي‌گويد. علامه طباطبايي مي‌نويسد: کلمه «منافع» در جملة «لِيَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ» اطلاق دارد و منافع دنيوي و اخروي را شامل مي‌شود (طباطبايي، 1386ش، ج14، ص369).

 

برخي ديگر از آيات، ناظر به منافع معنوي و مادي براي مسلمانان است؛ از جمله:

 

الف) استغفار و ياد خدا

 

{فَإِذا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفاتٍ فَاذْکُرُوا الله عِنْدَ الْمَشْعَرِ الْحَرامِ وَ اذْکُرُوهُ کَما هَداکُمْ وَ إِنْ کُنْتُمْ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الضَّالِّينَ} (بقره: 198).

 

عرفات، نام سرزمينى است در بيست کيلومترى مکه که بر زائران خانة خدا واجب است در روز نهم ذى‌الحجه، از ظهر تا غروب در آنجا بمانند و اگر قبل از غروب از آنجا خارج شوند، بايد يک شتر جريمه دهند. واژة «عرفات» از «معرفت» به معناى محلّ شناخت است. در آنجا آدم و حوا(عليهما السلام) يکديگر را شناختند و به گناه خود اعتراف کردند. به فرمودة امام صادق و امام باقر8 جبرئيل در اين مکان به حضرت ابراهيم گفت: «وظايف خود را بشناس و فراگير» (کليني، 1385ش ، ج4، ص207).

 

زمين عرفات خاطراتى از ناله‏ ها و اشک‏هاى اولياى خدا دارد. از نشانه‏ هاى جامعيت اسلام اين است که در کنار اعمال عبادى حج، به زندگى مادى و کسب معاش نيز توجه دارد؛ همان‌گونه که در سورة جمعه در کنار دستور به شرکت در نماز جمعه، مى‏ فرمايد: «بعد از پايان نماز به سراغ کسب معاش برويد» (جمعه: 10).

 

آرى، حج در عين عبادت، اقتصاد است.  امام صادق(ع) فرمودند:

 

«يکى از آثار حج، تشکيل اجتماعي بزرگ از مسلمانان نقاط مختلف جهان و نقل

و انتقال انواع تجربيات و فراهم شدن زمينه انجام مبادلات تجارى و اقتصادى است (شيخ حرّعاملي، 1414ق، ج8 ، ص9).

 

ب) اخلاص و تقوا و فضل الهي

 

{وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوى‏ وَ اتَّقُونِ يا أُولِي الْأَلْبابِ} (بقره : 197).

 

در هر سفرى، زاد و توشه لازم است. بهترين زاد و توشة سفر حج، تقواست (قرائتي، 1383ش ، ج1، ص314).

 

ج) تمرين تعظيم شعائر الهي

 

{يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُحِلُّوا شَعائِرَ الله...} (مائده : 2).

 

خداوند در ابتداى اين آيه، احترام به همه شعائر را واجب، و هتک حرمت آنها را حرام کرده است؛ ولى در ميان شعائر، چند مورد را به خصوص ذکر کرده است؛ از جمله: چهار ماه رجب، ذي‌قعده، ذي‌حجه و محرم که جنگ در آنها حرام است و ماه ذي‌حجه که حج در آن انجام مى‏شود، هَدْى که قربانى بى‏نشان است و قلائد که قربانى نشان‏دار است.

 

د) رفع فقر و گرسنگي

 

{فَکُلُوا مِنْها وَ أَطْعِمُوا الْقانِعَ وَ الْمُعْتَر} (حج : 36).

 

مراد از «القانع»، فقير قانع است و مقصود از «الْمُعْتَرَّ» فقيرى است که نياز دارد، اما حرفى بر زبان نمي­آورد، ولى به قصد کمک گرفتن از کنار شما عبور مى‏کند (قرائتي، 1383، ج8 ، ص44).

 

ه‍ ) حج هدايتي براي جهانيان

 

{إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَکَّةَ مُبارَکاً وَ هُدىً لِلْعالَمِين} (آل عمران : 96).

 

از ايرادهاى بنى‌اسرائيل اين بود که چرا مسلمانان، با توجه به قدمت بيت‌المقدس که هزار سال قبل از ميلاد به‌دست حضرت سليمان ساخته شده، آن را کنار گذاشته و کعبه را قبله خود برگزيده­اند. اين آيه در پاسخ آنان مى‏فرمايد: «کعبه از روز نخستين، اولين خانه عبادت بوده

و قدمت آن بيشتر از هر جاى ديگر است». امام صادق(ع) با توجه به جمله «أَوَّلَ بَيْتٍ» فرمودند:

 

چون مردم مکه بعد از کعبه گرد آن جمع شده‏اند، پس حق اولويت با کعبه است

و لذا براى توسعه مسجدالحرام مى‏توان خانه‏هاى اطراف کعبه را به نفع حرم خراب کرد (شيخ حرّ عاملي، 1414ق، ج13، ص217).

 

علامة طباطبايي در الميزان مى‏نويسد: روايات «دحوالأرض (گسترش زمين از زير خانه کعبه) (کليني، 1385، ج4، ص189) بسيار است و هيچ دليل علمى که مغاير آن باشد، پيدا نشده و با قرآن نيز مخالفتى ندارد.

 

حضرت على(ع) در نهج البلاغه، خطبه 192 مى‏فرمايد: «خداوند تمام مردم را از آدم(ع) تا آخرين نفر، با همين سنگ‏هاى کعبه آزمايش مى‏کند.»

 

و) اعلان عمومي برائت از مشرکان

 

{وَ أَذانٌ مِنَ الله وَ رَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ يَوْمَ الْحَجِّ الْأَکْبَرِ أَنَّ الله بَرِي‏ءٌ مِنَ الْمُشْـرِکِينَ وَ رَسُولُه}  (توبه : 3).

 

ز) گسترش تجارت و کسب و کار

 

{لَکُمْ فِيها مَنافِعُ} (حج : 33) .

 

در ساية تعظيم شعائر، منافع مادّى شما نيز تأمين مى‏شود.

 

{لَيْسَ عَلَيْکُمْ جُناحٌ أَنْ تَبْتَغُوا فَضْلاً مِنْ رَبِّکُم} (بقره : 198).

 

از نشانه‏هاى جامعيّت اسلام آن است که در کنار اعمال عبادى حج، به زندگى مادّى و کسب معاش نيز توجه دارد.

 

4) نشانه عظمت خداوند

 

امام علي7 مي‌فرمايد: «خداوند حج را نشانه‌اي براي تواضع مردم در برابر عظمت خداوند قرار داد.» (فيض الاسلام، 1379، خ1، ص40).

 

5) تجديد خاطره پيامبر خدا9

 

وقـتي انسـان بـه حـج مي‌رود و وارد مکـه و مـدينه مي­شـود، نزول جبرئيـل و فرشـتگان بر پيـامبر9 ، فداکاري‌ها و پيکارهاي مسـلمانان، بناي مکه به‌دست حضـرت ابراهيم و اسـماعيل(عليهما السلام)، اسلام آوردن علي(ع) ، مقـاومت مسـلمانان در شـعب ابي‌طـالب و صـدها واقعه و جريان معنوي را در ذهن خود مجسم مي­ سازد. اين امر باعث مي‌شود تمام آن وقايع در طول تاريـخ زنـده بمانـد و موجب تقويت اسـلام و مسـلمانان شود.

 

پس يکي ازحکمت‌هاي تشريع حج در اسلام، تجديد خاطره دوران پيامبر خداست. امام صادق(ع)  نيز درباره علت و فلسفه تشريع حج مي‌فرمايد: «حج تشريع شده است تا آثار پيامبر(ص) و اخبار او شناخته و يادآوري شود و فراموش نگردد.» (ابن‌ بابويه، 1380، ج2، ص405).

 

تقويت دين اسلام و آزمايش کردن انسان‌ها از جمله حکمت‌هاي ديگر تشريع حج است.

 

با توجه به آيات شريفه و بيانات گهربار ائمه(عليهم السلام) نتيجه مي­ گيريم‌که اسلام، فرد صالح را هسته‌اي براي تشکيل جامعه صالح مي‌داند و اين بدان معناست‌که هدف نهايي اسلام، جامعه است، نه فرد. ازاين‌رو، عبادت‌هاي فردي را در اصلاح شخص منحصر نمي‌داند؛ بلکه هدف اصلي عبادات، بر پايي جامعه صالح است. هر يک از عبادت‌ها؛ از جمله نماز و روزه و حج، اصلاح شخص را به اصلاح جامعه پيوند مي‌زند؛ چون آدمي در زندگي از ديگران اثر مي‌پذيرد؛ بنابراين، موسم حج بهترين فرصت براي اجتماع مسلمانان در اين همايش بزرگ است تا با يکديگر همفکري کنند و در حل مشکلات جهان اسلام بکوشند و طرح‌هاي استواري را براي دفع خطرهاي بي‌شمار جوامع اسلامي تصويب کنند.

 

اسرار اعمال عمره و حج تمتع

 

مراسم شکوهمند حج اگر بر اساس برنامة الهي انجام شود (مانند عبادات ديگر)، نتايج و بهره‌هاي فراواني نصيب امت اسلامي خواهد کرد. حج، مراسمي عبادي ـ سياسي است

و ابعاد گوناگوني دارد و هر بعد آن، دريچه‌اي از کمالات را در برابر انسان مي‌گشايد. حج سبب تقويت پيوند‌هاي الهي مي‌شود و انسان را از تاريکي‌هاي گناه بيرون مي‌آورد و به سوي آينده‌اي روشن و مملو از اميد رهنمون مي­سازد.

 

بنابراين، در ميان عبادات، حج داراي جايگاه بلندي است و حج کامل نيز حجي است‌که با آشنايي به ابعاد اسرار آن انجام پذيرد. حال، بيان اسرار اعمال عبادي را با حديثي از امام صادق7 آغاز مي‌کنيم و سپس به بررسي اسرار تک تک اعمال مي‌پردازيم.

 

امام صادق(ع) مي‌فرمايد:

 

«آنگاه که لباس احرام به تن کردي، نيت احرام کن، و آنچه تو را از ذکر پروردگار متعال باز مى‏دارد و از اطاعت امر خدا مانع مى‏شود، بر خود حرام کن و سپس لبيک بگو، به اين قصد که دعوت خداى متعال را با نهايت صفاى خاطر و خلوص نيت و نظر پاک، اجابت مى‏کنم و در راه آن‏ موضوعى که دعوت شده‏ام صميمانه قدم برمي‌دارم و به ريسمان محکم ايمان و توجه به خداوند متمسک مى‏شوم و همين طور که در ظاهر، اطراف خانه کعبه طواف مى‏کنى، دل تو نيز مانند ملائکه حول عرش پروردگار متعال طواف کند و قلبت چون بدنت مشغول طواف و توجه و حضور باشد. پس از آن در ميان صفا و مروه حاضر شو و هوا و هوس و خودبينى و قدرت و شخصيت را کنار بگذار و مشغول هروله باش. بعد از آن با خارج شدن از شهر مکه و از هياهوى اجتماع و گرفتاري‌ها و قيودات از مراحل غفلت و از لغزش‌هاى خود بيرون آي و به سوى منا حرکت کن، و آنچه را براى تو جايز و حلال نيست، آرزو مکن، و هر آنچه را سزاوار مقام تقوا و اخلاص نباشد، در دل خود راه مده.»[2]

 

در اين دستورهاى اجمالى نکاتى ديده مى‏شود؛ از قبيل:

 

1.  توجه پيدا کردن به موانع سلوک و عيوب و حجاب‌هاى نفسانى و صفات ناپسند باطنى که سالک را از سير به سوى خدا مانع مى‏شوند؛

 

2.  آماده شدن براى سير و سلوک با تصفيه خاطر و اخلاص نيت و نظر پاک؛

 

3.  متمسک شدن به حقيقت ايمان به خدا، و دور کردن وسايل و علايق ديگر؛

 

4.  توجه خالص به پروردگار متعال و طواف قلب عرش روحانى الهى؛

 

5 . رها شدن و فرار کردن از هوا و هوس و خودبينى، و از روى صفا و محبت در کنار خانه خداوند متعال هروله کردن؛

 

6 . قطع علايق اجتماعى و انصراف از قيدهاي زندگى شهرى؛

 

7.  تصميم گرفتن به ترک حرام و آنچه سزاوار نيست.

 

بايد توجه کرد که در حالت احرام که لبيک گفته مى‏شود، بزرگ‌ترين نعمت و مهم‌ترين حالت روحانى به انسان رو آورده است؛ زيرا موقعيتى است که ا نسان به ميهمانى پروردگار دعوت شده و براساس دستور و شرايط و مقدمات براى اين دعوت پذيرفته شده و قدم به اولين مرحله برنامه ميهمانى گزارده و در مقابل توجه ميزبانى که آفريننده و مالک و سلطان جهان است، لبيک مى‏گويد و در طول مدت زندگى، کمتر نظير اين حالت را مى‏شود به دست آورد. اگر اين توفيق و سعادت براى کسي پيدا شد، ‏بايد در مقابل آن ‏ توفيق قدردان باشد. اين برنامه را با بهترين نحو و با تمام توجه و احترام انجام دهد.

 

تک تک اعمال عبادي حج داراي اسرار و رموزي است‌که خداوند داناتر است و انسان نمي‌‌­تواند به حکمت تمامي آنها دست يابد. اما اگر به آنچه از طريق بزرگان رسيده توجه داشته باشد، موجب تعالي روح مي‌شود‌که در ذيل به برخي اشاره مي‌شود:

 

1. موسم حج

 

موسم حج خود داراي سرّي است و آن، اشاره به رجعت و مرگ است؛ چراکه انسان در هر دو حال (هنگام حج و هنگام مرگ) کدورت‌ها و غبارها را مي‌شويد، با کساني‌که قهر است آشتي مي‌کند، قرض‌هايش را مي‌پردازد، خمس مالش را مي‌دهد و از ديگران حلاليت مي‌طلبد.

 

2.  احرام

 

در احرام‌که همراه با برهنه شدن از زينت زندگي دنياست، ظهور توحيد و تجلّي بالغ آن، همچنين تمثيل حشر و معاد؛ يعني بازگشت به مبدأ، آشکار است. ازاين‌رو، بر اساس رهنمود امام سجاد(ع) آن‌که هنگام احرام بستن، از قلب نگذراند‌که «خدايا! از هر چه غير توست دست شستم و فقط به ولاي تو دل بستم»، در حقيقت به ميقات نرفته واحرام نبسته است. البته مراد، نفي کمال است نه نفي صحت (جوادي آملي، 1377، ص415).

 

3.  راز استحباب غسل در  ميقات

 

 امام سجاد7 مي‌فرمايد:  حجگزاران با انجام دادن آن، تطهير خود از گناه و لغزش را قصد کنند. پس در ميقات، فقط پاک کردن بدن نيست، بلکه نشانه‌اي از تطهير دل است و اين اولين سرّ از اسرار حج است. بر اين اساس، زائر متعهد مي‌شود‌که اولاً: ديگر خود را به گناه نيالايد، ثانياً: از اين پس جز در راه اطاعت گام ننهد، ثالثاً: کاستي‌هاي گذشته را جبران و ترميم کند. غسل احرام با چنين قصد و تعهدي غسل توبه است. آن‌گاه زائر بيت‌الله با روح و جسم پاک، جامه طاعت در بر کند و با نماز احرام؛ يعني با ستون دين، به خدا نزديک مي‌شود و نيز با در بر کردن لباس سادة احرام، امتيازات ظاهري افراد زايل مي‌شود و زمينة هرگونه برتري‌طلبي و فخرفروشي از بين مي‌رود (همانجا).

 

لبيک؛«با لبيک گفتن در حقيقت با خدا پيمان مي‌بندد‌که از اين پس جز به طاعت او زبان نگشايد و بر گناهان ببندد. تلبيه پاسخ صادقانه به خداست و مبارزه با هر گونه شرک و بت از جاهليت تا مدرن است.» (همانجا).

 

طواف؛  طواف و احکام آن نشان‌دهنده اين نکته است‌که از يک مرکز، حرکت کنيد و به سوي يک هدف برويد. منظم باشيد و آزار شما به کسي نرسد.

 

سزاوار است‌که به هنگام طواف، قلب زائر پر از تعظيم، محبت، خوف و رجا باشد و بداند‌که با عمل طواف، در نقش فرشتگان مقرب خداست‌که پيرامون عرش الهي در حال طواف­اند:  {وَ تَرَى الْمَلائِکَةَ حَافِّينَ مِنْ حَوْلِ الْعَرْشِ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِم‏...} (زمر: 75).

 

بنابراين، راز طواف و روح و حقيقت آن، طواف دل است گرد حضرت ربوبي و خانه کعبه، مثال ظاهري در عالم شهود براي حضرت ربوبي است‌که با چشم ظاهر قابل مشاهده نيست... و ما در اين طواف، خود را به قدر امکان با فرشتگان مقرب شبيه مي­سازيم (محقق، 1390، ص86).

 

4. نماز طواف

 

«سرّ اينکه پشت مقام ابراهيم و نزديک آن نماز، نياز و حضور به جاي آوري آن است‌که اسماعيل و ابراهيم،‌که اين از آتش گذشته و آن از قربانگاه، هر دو مأمور خداوند

و مسئول خلق و معمار کهنه‌ترين معبد توحيد در زمين‌اند و تو اکنون در مقام ابراهيمي و بر­ پاي ابراهيم به پا خاسته‌اي و به دست خداي ابراهيم دست بيعت داده‌اي؛ بايد ابراهيم­وار زندگي کني و در عصر خويش معمار کعبة ايمانت باشي؛ قوم خويش را از مرداب زندگي راکد

و حيات مرده و ذلت جور و ظلمت جهل، به حرکت درآوري و جهت بخشي، به حج بخواني آنها را، و به طواف آوري» (شريعتي، 1350، ص74).

 

5. سعي

 

«همانا صفا و مروه دو نمونه از نشانه‏ هاى خداست. پس هر کس حج خانه يا عمره به‌جاى آورد، مي­ تواند ميان آن دو، سعى کند و کسى که عمل خيرى را به طوع و رغبت خود بياورد، خداوند شاکر و داناست.»[3] (158 :  بقره).

 

سعي بين صفا و مروه آثار و برکات بسياري دارد؛ از جمله:

 

الف) کسي‌که سعي بين صفا و مروه انجام مي‌دهد از گناهان پاک مي‌شود (ابن‌بابويه، 1367، ج2، ص138).

 

ب) پاداش کسي را داردکه پياده از شهر خودش براي انجام‌دادن حج به مکه مي‌رود و پاداش کسي را دارد‌که هفتاد کنيز مؤمنه آزاد کند (برقي، 1371، ج1، ص139)؛

 

ج)  مورد شفاعت ملائکه قرار مي‌گيرد (ابن‌بابويه، 1367، ج1، ص139).

 

سعي بين صفا و مروه يکي از نمودهاي عيني تواضع، فروتني، عبوديت و بندگي انسان است و در آنجاست‌که صفت‌هاي ناپسندي چون کبر و غرور و خودکامگي به کنار گذاشته مي‌شود و فضايل اخلاقي همچون تقوا و پارسايي شکوفا مي‌شود.

 

6. تقصير

 

«حقّاً خداوند رؤياى پيامبر خود را تحقّق بخشيد [که ديده بود:] شما بدون شک، به خواست خدا در حالى که سر تراشيده و موى [و ناخن‏] کوتاه کرده‏ايد، با خاطرى آسوده در مسجد الحرام درخواهيد آمد. خدا آنچه را که نمى‏دانستيد دانست، و غير از اين، پيروزى نزديکى [براى شما] قرار داد.[4] (فتح : 27).

 

تقصير يعني کوتاه کردن مقداري از ناخن يا موي سر يا صورت. خداوند در قرآن کريم مي‌فرمايد: بر حج‌گزار واجب است پس از اتمام سعي، تقصير کند. حاجي بعد از آنکه سعي خويش را انجام داد، همانند انساني است‌که به ديار معشوق بازگشته، نوراني شده و از تمامي گناهان پاک و مبرا گرديده است. او به ميهماني خدا رفته و با کوله­باري ازخوبي‌ها، نيکي‌ها و زيبايي‌ها بازگشته است. او تولدي دوباره يافته، حياتي مجدد پيدا کرده و اينک انساني ديگر شده است.

 

خداوند مي‌خواهد اين تغيير و تحول را با علامتي در بدن او نشان دهد؛ از طرفي مو، نشانه زيبايي است. بنابراين، خدا خواسته است انسان از زيبايي ظاهري بکاهد و سيرتي زيبا بيابد؛ درونش نوراني شود از نعمت‌هاي الهي بهره‌مند گردد. خدا خواسته‌که انسان جمال خويش را به پاي جمال او قرباني کند تا از درون خود روزنه‌اي به سوي نور معرفت پيداکند و در پايان اين راه و در آخرين مرحله اين هجرت طولاني، به نشانه بازگشت به زندگي نوراني، دستي به سر و روي خويش کشد و اوج خشوع و تواضع را در ظاهر خود هم نشان دهد. تقصير، رهايي از آلودگي­هاست. تقصير، شستن زشتي‌هاست. تقصير، تمرين بندگي است. تقصير، شکستن قفس­هاي مادي است و تقصير، پالايش ظاهر و درون است.» (فعالي، 1389، ص82 ـ80).

 

7. احرام براي حج

 

پس از اعمال و مناسک عمرة تمتع، انسان از حالت احرام بيرون مي‌آيد و بايد در مکه براي اجراي مناسک حج تمتع، بماند. اولين عمل حج، احرام است و اسـرار احرام را پيش­تر ذکرکرديم. اما سـرّ تکرار آن براي حج تمتع اين است‌که انسان دوباره به ميهمـاني خداونـد مي‌رود. در واقع، اعمال عمره مقـدمه و تمريني براي عمل اجتماعي وگروهي حـج است وگويا انسان در عمره تمتع، پس ازکسب علم‌اليقين، به مرحله عين‌اليقين مي‌رسد و رسـيدن به مرحله عين‌اليقين، مقدمه رسيدن و درک حق‌اليقين است

 

حجاج روز هشـتم ذي‌حجه براي شروع اعمال حج تمتع، از مکه محرم مي‌شوند.  روز هشـتم ذي‌حجه، «يوم‌الترويه» نـام دارد. از امام صادق7 درباره علت نام‌گـذاري اين روز به «يوم‌الترويه» پرسـيدند. آن حضـرت فرمود:

 

«در آن زمـان، آب در صـحراي عرفات نبود. مردم در روز هشـتم براي آب دادن به مردم از مکه آب مي­بردند و لذا بعضـي از آنان به بعضـي ديگر مي‌گفتند: «ٍتَرَوَّيْتُمْ مِنْ المَاء»؛ «سـيراب شديد» و لذا آن روز را يوم‌الترويه ناميدند (ابن‌بابويه، 1380، ج2، ص435).

 

8. عرفات و مشعر الحرام

 

«در اثناى حج اگر بخواهيد خريد و فروشى کنيد، حرجى بر شما نيست و چون از عرفات کوچ مى‏کنيد، در مشعرالحرام به ذکر خدا بپردازيد و به شکرانة اينکه هدايتتان کرده، يادش آريد؛ چه، قبل از آنکه او هدايتتان کند، از گمراهان بوديد.»[5] (بقره : 198).

 

مشعر و وقوف در آن (مشعرالحرام)که در فاصله بين عرفات و منا واقع شده، داراي چند نام است:

 

الف) مشعرالحرام؛ «مشـعر؛ يعني محل درک وشـعور». و وقوف در مشـعر، به معناي وقوف و دقت در محل شـعور است. و ممکن است اشاره به مشاعر و قواهاي نفس و ترتيب مراتب کمال باشد؛ زيرا مراتب کمال عبارت‌اند از:

 

تجليه؛ يعني جلا بخشيدن نفس با پذيرش دين مبين اسلام و رعايت حلال و حرام؛

 

تخليه؛ يعني زدودن هرگونه گناه وصفت رذيله از نفس؛

 

تحليه؛ يعني جايگزيني صفات نيکو و پسنديده در نفس؛

 

فنا؛ وقوف در عرفات به مرتبه تخليه اشاره دارد؛ زيرا انسان در آنجا بايد با دعا و استغفار، نفس خـويش را از هرگونه آلودگي پاکسـازي کند. وقوف در مشـعر نيز اشـاره دارد به مرتبه تحليه؛ زيرا در اين مکـان، انسان بايد تمام مشاعر و قواهاي نفس را در خدمت خدا بگيرد و آنها را با فضيلت­ هاي نفساني و رحمت­ هاي خداوند آشنا کند.

 

علت نامگذاري مشعر به «مشعرالحرام» اين است‌که اين مکان، جزو حرم مي­ باشد.

 

ب) مزدلفه:  در علت نامگذاري مشعر به «مزدلفه» چند احتمال وجود دارد:

 

يک‌ـ واژه مزدلفه از «ازدلاف» مشـتق شده و ازدلاف  به معناي تقدم است، و چون مشعرالحرام مکاني مقدم بر مناست، نام آن را مزدلفه گذاشته‌اند؛

 

دوـ ازدلاف يعني تقرب، چون در اين مکان، مردم به خداوند تقرب مي­جويند، لذا مزدلفه ناميده شده است؛

 

سه‌ـ ازدلاف يعني اجتماع، و به خاطر اينکه مردم در آنجا اجتماع مي‌کنند، «مزدلفه» ناميده شده است.

 

ج) جمع: گفته شـده علت نام‌گـذاري آن، به «جمع» اين است‌که حضـرت آدم و حوا8

در اين مکـان با هم ملاقات و اجتماع کردند (زارعي سبزواري، 1376ش، ص187).

 

در مورد عرفات نيز گفته­اند: اينجا همان بقعه‌اي است‌که حضرت آدم ابوالبشر7 در آن به تقصير خود اعتراف کرد و مورد عفو و مغفرت واقع شد، و از آن جهت عرفات ناميده شد.

 

خدايا! اينجا همان جاست‌که حسين عزيزت(ع) در ميان آفتاب سوزان، در حالتي‌که جمعي از کسان و يارانش همراهش بودند، با سر برهنه در پيشگاهت ايستاد و مانند مسکيني دست‌هاي مقدسش را به سوي تو دراز کرد و قطرات اشک از چشمان مبارکش بر رخسارش ريخت و با قلبي پرسوز و گداز و مواج از محبتت، با تو سخن گفت و دعا و مناجات شورانگيزش، انقلابي عجيب در دل‌ها افکند و روحانيتي غريب به صحراي عرفات، بخشيد. آفتاب روز عرفه، در ميان اشک و آه و ناله و زاري‌هاي سيدالشهدا، حسين بن علي(ع) ، و يارانش غروب کرد و وقت افاضه از عرفات به مشعر، فرا رسيد. خدايا! به حرمت آن عزيز، بر ما ذليلان ترحّم فرما!

 

يکي از فلسفه‌هاي وقوف در مشعر اين است‌که حج‌گزار، پيش از تشرف به خانه خدا، قلب خويش را با شعار تقواي الهي و ايمان به خالق جهان، آشنا و آميخته سازد (محقق، 1390ش، صص98 ـ 97).

 

  حج‌گزاران، در اين سرزمين مقدس پيش‌بيني‌هاي دفاعي را انجام داده، گلوله‌هاي نبرد با دشمن را نيز تدارک مي‌کنند؛ گر‌چه طبق روايات، حجاج مي‌توانند ريگ‌هايي را‌ که براي رمي جمرات نياز دارند، غير از مسجدالحرام و مسجد خيف، از هر نقطه ديگر حرم نيز جمع‌آوري کنند (همان، 1390ش، ص99).

 

9. حرکت به سوي منا

 

در روز دهم ذيحجه، پس از طلوع آفتاب، حجاج از مشعرالحرام خارج، و براي اجراي اعمال منا روانه آنجا مي‌شوند. علت نامگذاري اين مکان به «منا» اين بوده است‌که در آنجا جبرائيل بر حضـرت ابراهيم8 نازل شد و به او فرمود: «تمنّ يا ابراهيم»؛ «اي ابراهيم، هر آرزويي داري از خداوند درخواست کن.» از امام رضا(ع) نقل شده‌که آن حضرت دربارة علت نامگذاري اين مکان به نام «منا» فرموده است:

 

جبرئيل در آن مکان به ابراهيم(ع) گفت: «اي ابراهيم، هر آرزويي‌ داري از خداونـد خويش درخواست کن.» ابراهيم7 در قلب خويش آرزوکرد که ‌اي کاش خداوند دستور مي­داد گوسفندي (قوچي) را به جاي اسماعيل ذبح کند. خداوند نيز آرزويش را برآورده ساخت (ابن‌بابويه، 1372ش، ج2، ص91).

 

دستور اين است‌که هنگام حرکت به سمت چپ و راست متمايل نباشد و فاصله مشعر و منا را در محدوده خاص طي کند و سرّش اين است که ‌اي حاجي، در جاده و صراط مستقيم حرکت کن، نه متمايل به شرق باش و نه متمايل به غرب؛ چون «الْيَمِينُ وَ الشِّمَالُ مَضَلَّةٌ وَ الطَّرِيقُ الْوُسْطَى هِيَ الْجَادَّةُ»؛  «چپ و راست، انحراف است و راه وسط، همانا صراط مستقيم است» (فيض الاسلام، 1379ش،‌ خطبه 16، ص145).

 

10. رمي

 

يکي از مناسک حج، رمي جمرات و سنگ زدن به تنديس شياطين است. اين حکم نيز مانند ساير مناسک، برگرفته از سنت و سيرة ابراهيم خليل است‌که هنگام عزيمت به منا براي قرباني کردن اسماعيل، با وسوسه‌هاي ابليس روبه‌رو شد و او را رجم کرد و راه خود را پيمود و زيبا‌ترين نمايش ايمان و عشق را متجلي ساخت. برخي روايات، رمي شيطان در جمرات را به حضرت آدم7 نيز نسبت داده‌اند که بدين وسيله، ابليس را از خود راند. بدين ترتيب ابراز تنفّر از شيطان همزمان با تعبد و تسليم در برابر خداي يگانه، از آغاز تاريخ انسان در تار و پود حج تعبيه شده و از آن جداشدني نيست.

 

معنا و حقيقت رمي جمره

 

درباره فلسفه و سرّ رمي جمرات مي‌گوييم: هر يک از اين ستون‌ها به منزله شيطان است و انسان با زدن سنگ به هر يک از آنها شيطان را از نفس خويش دور، و او را منکوب مي‌کند. نفس انساني سه قسم است:

 

الف)  نفس اماره؛ اين نفس از نظر خداونـد مـذموم است؛ زيرا هميشه انسان را به انجام دادن کارهاي زشت و ارتکاب گناه، وسوسه مي‌کنـد. ازاين‌رو، براي رسيدن به کمال، بايد با نفس اماره، ستيز کرده و با اطاعت خداوند و ترک معاصي، آن را کشت و نابودکرد. خداوند در قرآن کريم مي‌فرمايد:

 

«من خويش را مبرا نمى‏کنم چون که نفس انسانى پيوسته به گناه فرمان مى‏دهد، مگر آن را که پروردگارم رحم کند که پروردگار من آمرزگار و رحيم است.»[6] (يوسف: 53)

 

رمي جمرة اولي به ستيز و مقابله با شـيطان و غلبه بر نفس اماره اشاره دارد؛ زيرا دشمن اول انسان در رسيدن به کمال و قرب خداوند، نفس اماره است. ازاين‌رو، بايد از رمي جمره اولي شروع کرد وگام به گام با نيت خالص به سوي خداوند رفت.

 

ب) نفس لوامه: اين نفس، انسـان را هنگام انجام دادن اعمال خلاف در اين دنيا ملامت و سـرزنش مي‌کنـد و به تجديـد نظر وادار مي­سازد. خداوند در قرآن کريم فرموده است: {وَ لا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَة} (قيامت : 2).

 

در واقع نفس لوامه، انسان را هنگامي‌که بين انجام‌دادن عمل خلاف و انجام ندادن آن مردد است، بر انجام‌دادن آن سـرزنش مي‌کند، و در رمي جمره وسـطي، انسان دوباره به شـيطان سـنگ مي‌زنـد تا به او نزديک نشـود و در هنگام ترديـد بين ارتکاب عمل خلاف و عـدم ارتکاب آن، او را نفريبد و نفس لوامه را بي­اثر نسازد. پس با رمي جمره وسـطي شـيطان را از نفس لوامه دور مي‌کنيم تا نفس لوامه به سرزنش خود براي ارتکاب عمل خلاف، ادامه دهد.

 

ج) نفس مطمئنه: وقتي انسان نفس اماره را بکشد و نفس لوامه، او را از ارتکاب اعمال خلاف باز دارد و در مقابل انجام‌دادن گناهان از او مراقبت کند، به نفس مطمئنه، ‌که در پرتو ايمان به خداوند و انس با اخلاق حميده و صـفات نيک حاصل مي‌شود، خواهد رسيد، و رمي جمره عقبه به دورکردن شيطان از نفس مطمئنه اشاره دارد؛ زيرا دو بار به شيطان سنگ زد تا چنين مرحله‌اي راکسب کند و اکنون‌که آن را کسب کرده، ممکن است شيطان براي از ميان بردن آن تلاش کند. ازاين‌رو، جمره عقبه را سنگ مي‌زند. پس از تحصيل نفس مطمئنه، خداوند مي‌فرمايد:

 

تو اى جان با ايمان * خشنود و پسنديده به سوى پروردگارت بازگرد.»[7] (فجر: 27 و 28).

 

ممکن است فلسـفه رمي جمره عقبه پس از مشعر، و رمي جمرات، پس از حضور در عرفات و دعا و مناجات به درگاه خداوند، اين باشد که حاجي در مشـعرالحرام نفس اماره راکشـته و شيطان را از نفس لوامه دورکرده و نفس مطمئنه را کسب نموده و اکنون آمـاده رفتن به درگـاه ربوبي است و براي حفـاظت از نفس مطمئنه لازم است جمره عقبه را سنگ بزند و پس از اعمال مکه، تمام اين سـتون‌ها را سـنگ مي‌زند تا با اعمال حج، شـيطان را به‌طور دائم از خود دور کرده باشد (زارعي سبزواري، 1376، ص98).

 

 نکته اساسي، توجه حج­گزاران به فلسفه رمي جمره و رجم شياطين است. آيا مفهوم واقعي رمي، همان سنگ زدن به ابليس و مجسمة سنگي اوست يا مفهوم وسيع‌تر و عميق‌تري وراي اين عمل نمادين نهفته است؟

 

 بديهي است‌که بينش اسلامي و حکمت الهي عميق‌تر از آن است‌که رمي جمره را به رمي ستون‌هاي بي­جان و حتي خود شيطان محدود کند؛ بلکه مي­توان گفت خداوند حکيم، صف‌آرايي و نبرد مؤمنان در برابر شيطان و صفات و مظاهر شيطاني و شيطان‌صفتان را در اين مصاف ملحوظ داشته است.

 

براي توضيح مطلب، بايد دانست‌که در فرهنگ قرآن، مراد از واژه «شيطان و شياطين» چيست و از چه­کساني به عنوان شيطان و ياران او ياد شده است؟

 

هرچند مقصود از شيطان در کاربرد اولية اين واژه، همان ابليس و سپاهيان او هستند، به لحاظ صفات و ويژگي‌هاي شيطاني به انسان‌هايي نيز تعميم داده مي‌شود‌که کانون شيطنت و استکبار

و صفات رذيله‌اند و با وسوسه‌ و افسون، راه رشد و کمال را بر بني­آدم سد مي‌کنند و قرآن گاهي آنها را «اولياي شيطان»، گاه «حزب شيطان»، و گاه «برادران شيطان» ناميده است؛ مانند اين آيات:

 

يک ـ‌ {الَّذِينَ آمَنُوا يُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِ الله وَ الَّذِينَ کَفَرُوا يُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِ الطَّاغُوتِ فَقاتِلُوا أَوْلِياءَ الشَّيْطانِ إِنَّ کَيْدَ الشَّيْطانِ کانَ ضَعِيفاً} (نساء:76).

 

اين آيه دلالت دارد‌که هرکس براي خشنودي غير خدا عملي انجام دهد، در مسير طاغوت گام برداشته‌که تعبير ديگر آن، شيطان است، و ياران طاغوت، ياران شيطان‌اند.

 

دوـ‌ {اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِکْرَ اللهِ أُولئِکَ حِزْبُ الشَّيْطانِ أَلا إِنَّ حِزْبَ الشَّيْطانِ هُمُ الْخاسِرُونَ} (مجادله:19).

 

از اين آيه استفاده مي‌شود‌که هرکس خدا را از ياد ببرد، در صف شياطين قرار مي‌گيرد.

 

سه ـ {إِنَّ الْمُبَذِّرِينَ کانُوا إِخْوانَ الشَّياطِينِ وَ کانَ الشَّيْطانُ لِرَبِّهِ کَفُوراً} (اسراء : 27).

 

از اين آيه استفاده مي‌شود‌که اسراف و تبذير، عملي شيطاني و کفران نعمت است. کساني‌که دارايي خود را در راهي‌که بر خلاف رضاي خداست خرج کنند، کفران نعمت کرده، و همانند شيطان‌اند‌که فضل و رحمت الهي را کفران نمود. خلاصه اينکه اسراف‌کاران، شياطيني هستند در قالب انسان.

 

چنان‌که در اين آيات ملاحظه کرديم، شياطين با صفات ويژه و در چهره‌هاي گوناگون ظاهر مي‌شوند؛ در چهرة نفاق، اسراف، تبذير، فساد در زمين، مکر و استهزاي اهل حق، ياري کردن به طاغوت، اغفال از ذکر و قرارگرفتن در حزب طاغوت و... . با اين حال رمي جمرات و برائت از شياطين، متضمن انزجار و تنفر قلبي و واکنش عملي در برابر شيطان‌صفتاني است‌که با نفاق و نيرنگ و توطئه، در مقام خصومت با مؤمنان‌اند و رهروان راه ابراهيم و امت پيامبر9 بايد با خشمي سردي‌ناپذير، آنان را رمي کنند و از اعمال آنها بيزاري جويند و براي نفي آنها و کوتاه کردن دستشان از حريم اسلام، چاره بينديشند.

 

 اگر در عصر ابراهيم، شيطان مي‌خواست راه فداکاري در طريق عبوديت حق را بر ابراهيم و اسماعيل ببندد، امروز شبکه‌هاي استعماري و استکباري و مراکز توطئه آمريکايي و اسرائيلي با در دست داشتن ابزارهايي چون اينترنت،  ماهواره، تلويزيون، راديو و...، مي‌کوشند راه مسلمانان را به سوي قرآن و قبله سد کنند. مسلمانان بايد آگاه باشند تا در سرزمين مقدس منا خشم خود را متوجه سنگ‌هاي بي­جان نکنند و از شياطين زنده و توطئه‌گران واقعي غافل شوند. آنان بايد سر چشمه شيطنت و فساد را از بين ببرند (ورسه‌اي، 1380، ج2، ص335).

 

امام خميني(ره) در پيامي به زائران خانه خدا در مورد رمي جمرات فرموده است:

 

مسلمانان بايد به فکر رمي استعمار از کشور‌ها و سرزمين‌هاي اسلامي خود باشند و براي بيرون راندن جنود ابليس و بر چيدن پايگاه‌هاي نظامي شرق و غرب از کشور‌هاي خود تلاش کنند و نگذارند دنياخوران از امکانات آنان در جهت منافع خود و ضربه زدن به کشور‌هاي اسلامي استفاده کنند (امام خميني، 1370، ص114).

 

11. قرباني

 

انسان موحدي‌که به حکم وقوف در عرفات و مشعر، به مقام معرفت اللَّه و خداشناسي کامل رسيده و تمام شئون دنيايي و تمايلات نفساني، در نظرش چون خاک و سنگ، بي‌ارزش شده و در بحر محبّت خالق مهربان مستغرق گشته، طبيعي است‌که از کشتن

و سربريدن هر موجودي‌که مانع از نيل به قرب معبودش گردد، دريغ و مضايقه نخواهد داشت؛ اگرچه آن موجود، فرزند عزيزش يا جان و خواهش‌هاي دروني‌اش باشد. البته حضرت معبود محبوب، از باب ارفاق و رعايت جانب ضعف بندگان، به کشتن يک حيوان، راضي شده و همان را به عنوان مظهر جانبازي و فداکاري در راه خود، پذيرفته است. اما با اين شرط‌که انسان با کشتن اين حيوان، تمام شهوات افراطي و تمايلات پست حيواني را از قبيل حرص و بخل و طمع، حبّ رياست و شهرت، اختلاف انگيزي و بدبيني و ساير رذايل نفساني و خوي‌هاي شيطاني را زير پا بگذارد و ذبح کند و با تصميمي قاطع و عزمي راسخ، بگويد: (وَجَّهْتُ وَجْهِي لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ اْلَأرْضَ) (انعام : 72).

 

هنگام انجام اين عمل، به ياد اين آيات شريفه بيفتد و از نظر بگذراند‌که خداوند مي‌فرمايد:

 

{لَنْ يَنالَ الله لُحُومُها وَ لا دِماؤُها وَ لکِنْ يَنالُهُ التَّقْوي مِنْکُم} (حج : 37).

 

يعني آن دل‌هاي باتقوا و غرق در حبّ خدا،‌که با کشتن قرباني، گوشه‌اي از صفا

و رمز عبوديت خود را نشان مي‌دهند، به مقام قرب خدا نايل مي‌شوند و مشمول عنايات خدا مي‌گردند و خداوند طالب تقواي شماست. تقوا هم يعني کشتن هواي نفس و ريختن افکار شيطاني از دامن دل (ضياءآبادي، 1388ش، ص193).

 

در واقـع، قربـاني درسـي است‌که حضـرت ابراهيم(ع) به امرخداونـد براي انسان‌ها به يادگـارگـذاشت. ابراهيم(ع) وقتي به ذبح اسماعيل مأمور شد، بدون هيچ ترديدي به جانب خداوند رفت و با پرهيز از پيروي هوا و هوس، جگرگوشه خودش را براي تقديم به خداوند، آماده قرباني کرد. امام سجاد(ع) به شبلي مي‌فرمايد:

 

«آيا هنگام قرباني، نيت کردي‌که حنجره طمع را ذبح مي‌کني؟ و آيا نيت کردي‌که با اين عمل، از سنت ابرا هيم(ع) پيروي مي‌کني‌که پسرش و ميوه قلبش وگل سرسبدش را براي خداوند قرباني نمود؟ گفت: «نه». امام7 فرمود: «پس تو قرباني نکرده­اي» (نوري، 1408، ج10، ص171).

 

12. حلق

 

تراشيدن سر در روز عيد قربان، نشان بندگي و عبد شدن حج‌گزاران است. موي سر، سبب زيبايي وآراستگي و تشخّص مردان است‌که آن را دوست مي‌دارند و به آن بهاي فراواني مي‌دهند. اينجاست‌که به اعتبار اينکه عبيديم، حلق مي‌کنند و با عمل حلق، عبد شدن خود را اعلام مي‌کنند. در مرحله اول (عمره) تقصير بود ‌که با آن، انسان از احرام خارج مي­شد و اينجا عبوديت، عبد را از احرام خارج مي‌کند؛ چرا‌که اينجا ديگر عبد شده است و حالا شعور از حرمات، به حد اطاعت رسيده و عبد شده و مقصود حاصل شده است (صفايي حائري، 1386، ص28).

 

13. حرکت به سوي مکه

 

پس از اعمال منا در روز عيد قربان، حاجي بايد دوباره به مکه برگردد و پنج عمل را انجام دهد: طواف حج، نمازطواف حج، سعي بين صفا و مروه، طواف نساء، نمازطواف نساء.

 

سرّ طواف و سـعي بين صـفا و مروه را قبلاً ذکرکرديم. اکنون فقـط به اسـرار تکرار اين اعمال اشاره مي‌کنيم. بـدون شک، تکرار اين اعمال، بي­هدف و بدون غايت و ثمره نيست؛ بلکه تکرار آنها داراي اسراري است‌که برخي از آنها عبارت­اند از:

 

الف) تکرار اين اعمـال اشاره دارد به اينکه اگر انسان نتوانـد بار اول آن­گونه‌که شايسـته اين اعمال است، ا نجام دهد، در اين مرتبه دوم سعي کندکه آنها را به جا آورد.

 

ب) انسان، اين اعمال را تکرار مي‌کند تا چنانچه در مرتبه نخست، مقبول واقع نشد، در مرتبه دوم مورد قبول خداوند قرارگيرد.

 

ج) تکرار اين اعمال، اشاره دارد به اينکه اگر در مرتبه اول به حقيقت اين اعمال توجه نداشته و از اسرار آنها آگاه نبود، اکنون به حقيقت آنها توجه کند و آنها را با آشنايي به اسرارشان انجام دهد.

 

14. بيتوته در منا

 

حاجي بايد در شب يازدهم و دوازدهم در منا بيتوته کند؛ يعني در منا بمانـد و به تضـرع و شب‌زنـده‌داري بپردازد؛ زيرا در اين حال، انسان ازگناه پاک شده و نفس او آمادگي بندگي تام خداوند را پيدا مي­ کند.

 

در روز يازدهم و دوازدهم ذي‌حجه بايد به هر يک از سه سـتون «جمره اولي»، «جمره وسطي»، «جمره عقبه» هفت عدد سنگ زد. البته خداوند به تمام اسرار اين اعمال و مناسک آگاه است و آنچه ما گفتيم، ذره‌اي از واقعيات و اسرار اين اعمال است‌که با استفاده از کلام معصومين: و راهنمايي عقل و پيامبر دروني، بيان کرديم.

 

نتيجه‌گيري

 

خلاصه آنکه اين همايش بزرگ ساليانه، مظهر اقتدار امت و وسيلة نيرومندي است‌که مسلمانان جهان، اختلافات فرعي خود را کنار بگذارند و به خود آيند و يک هدف مشترک‌ را که همان «اعتلاي کلمة‌الله» است، شعار خود قرار دهند و هويت اسلامي خويش را بازيابند

و به مصالح جهان بينديشند تا عظمت اسلامي را همان‌‌گونه‌که شايستة امت رسول­الله9 است، برپا دارند.

 

مناسک حج از آن نظر‌که شامل اعمال نامأنوس و غيرقابل توجيه است، از نظر طبع و عقل، ابتدايي به‌نظر مي‌رسد؛ ولي وسيله است براي آزمايش انسان‌ها تا عمل و گفتارشان در مقابل خداوند آشکار شود. حج به­گونه‌اي است‌که باعث مي‌شود توحيد و کفر از هم دور شوند و هر يک، معلوم گردند و با وضوح نشان مي‌دهد‌که بيابان عرفات و مشعر و منا و کوه صفا و مروه، نه رياکاري مي‌طلبد و نه به حيله‌گري ميدان مي‌دهد؛ بلکه اين اماکن بايد جولانگاه عشق و جلوه­گاه محبت معبود يکتا باشد. بنابراين، به همان مقدار‌که به شکل ظاهري حج اهميت مي‌دهيم، بايد به روح و معناي آن نيز اهميت دهيم.

 

 

[1]. «وَ فَرَضَ عَلَيکُم حَجَّ بَيتِهِ الحَرامِ، الَّذي جَعَلَهُ قِبلَةً لِلَانامِ، يرِدُونَهُ وُرودَ الانعامِ وَ يألَهُونَ الَيهِ وُلُوهَ الحَمامِ وَ جَعَلَهُ سُبحانَهُ عَلامَةً لِتَواضُعِهِم لِعَظَمَتِهِ وَ اذعانِهِم لِعِزَّتِهِ وَاختارَ مِن خَلقِهِ سُمّاعاً اجَابُوا الَيهِ دَعوَتَهُ وَ صَدَّقُوا کَلِمَتَهُ وَ وَقَفُوا مَواقِفَ انبيائِهِ و تَشَبَّهوا بِمَلائِکَة المُطيفينَ بِعَرشِهِ يحرَزُونَ الارباحَ في مَتجَرِ عِبَادَتِهِ وَ يتَبادَروُنَ عِندَه مَوعِدَ مَغفِرَتِهِ، جَعَلَهُ سُبحانَهُ لِلاسلامِ عَلَماً وَ لِلعَائِذينَ حَرَماً فَرَضَ حَقَّهُ وَ اوجَبَ حَجَّهُ وَ کَتَبَ عَلَيکُم وِفادَتَهُ فَقالَ سُبحانَهُ: (وَ لِله عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيهِ سَبِيلًا وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ الَله غَنِي عَنِ الْعالَمِينَ) ».

 

[2]. «...وَ أَحْرِمْ عَنْ کُلِّ شَيْ‏ءٍ يَمْنَعُکَ مِنْ ذِکْرِ اللَّهِ وَ يَحْجُبُکَ عَنْ طَاعَتِهِ وَ لَبِّ بِمَعْنَى إِجَابَةٍ صَافِيَةٍ خَالِصَةٍ زَاکِيَةٍ لِلهِ  ـ عَزَّ وَ جَلَّ ـ فِي دَعْوَتِکَ مُتَمَسِّکاً بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى وَ طُفْ بِقَلْبِکَ مَعَ الْمَلَائِکَةِ حَوْلَ الْعَرْشِ کَطَوَافِکَ مَعَ الْمُسْلِمِينَ بِنَفْسِکَ حَوْلَ الْبَيْتِ وَ هَرْوِلْ هَرَباً مِنْ هَوَاکَ وَ تَبَرِّياً مِنْ جَمِيعِ حَوْلِکَ وَ قُوَّتِکَ وَ اخْرُجْ عَنْ غَفْلَتِکَ وَ زَلَّاتِکَ بِخُرُوجِکَ إِلَى مِنًى وَ لَا تَتَمَنَّ مَا لَا يَحِلُّ لَکَ وَ لَا تَسْتَحِقُّه...».

 

[3]. «...{إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ الله فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِما وَ مَنْ تَطَوَّعَ خَيْراً فَإِنَّ اللهَ شاکِرٌ عَلِيم} .

 

[4]. {لَقَدْ صَدَقَ الله رَسُولَهُ الرُّؤْيا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرامَ إِنْ شاءَ اللهُ آمِنِينَ مُحَلِّقِينَ

رُؤُسَکُمْ وَ مُقَصِّرِينَ لا تَخافُونَ فَعَلِمَ ما لَمْ تَعْلَمُوا فَجَعَلَ مِنْ دُونِ ذلِکَ فَتْحاً قَرِيباً }.

 

[5]. {لَيْسَ عَلَيْکُمْ جُناحٌ أَنْ تَبْتَغُوا فَضْلاً مِنْ رَبِّکُمْ فَإِذا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفاتٍ فَاذْکُرُوا اللهَ عِنْدَ الْمَشْعَرِ الْحَرامِ وَ اذْکُرُوهُ کَما هَداکُمْ وَ إِنْ کُنْتُمْ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الضَّالِّين} .

 

[6].{وَما أُبَرِّئُ نَفْسِي إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ ما رَحِمَ رَبِّي إِنَّ رَبِّي غَفُورٌ رَحِيم}.

 

[7]. (يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ * ارْجِعِي إِلى‏ رَبِّکِ راضِيَةً مَرْضِيَّة) .

 

مراجع

 ـ   قرآن کريم

 

1.  ابن‌منظور، محمدبن مکرم (1414ق).  لسان العرب، بيروت، دارصادر، چاپ سوم.

 

2.  ابن‌بابويه، محمد بن علي (1372ش). عيون اخبار الرضا، ترجمه علي‌اکبر غفاري

و حميد رضا مستفيد، تهران، نشر صدوق، چاپ اول.

 

3.  ابن‌بابويه، محمد بن علي (1380ش). علل الشرائع، ترجمه محمدجواد ذهني، قم، انتشارات مؤمنين، چاپ اول.

 

4.  ابن‌بابويه، محمد بن علي (1367ش). کتاب من لا يحضره الفقيه، ترجمه محمدجواد غفاري، تهران، نشر صدوق.

 

5 . برقي، احمد بن محمد خالد (1371ق)، المحاسن، تحقيق جلال‌الدين محدث، قم، دار الکتب الاسلاميه، چاپ دوم.

 

6 . جوادي آملي، عبدالله (1377ش)، صهباي حج، قم، نشر اِسراء.

 

7.  خميني، روح الله (1370ش)، صحيفه نور، ايران، وزارت فرهنگ و ارشاد.

 

8 . راغب اصفهاني، حسين بن محمد (1387ش)، مفردات الفاظ قرآن، ترجمه حسين خداپرست، قم، نويداسلام.

 

9.  زارعي سبزواي، عباسعلي (1376ش)، پرتوي از اسرار حج، قم، دفتر انتشارات اسلامي.

 

10. شريعتي، علي (1350ش)، حج، تهران، حسينيه ارشاد.

 

11. فيض الاسلام، علي‌نقي (1379ش)، ترجمه و شرح نهج البلاغه، تهران، مؤسسه چاپ و نشرتأليفات فيض‌الاسلام.

 

12. شهيد اول (1372ش)، لمعه، تحقيق علي‌رضا فيض و علي مهذب، مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران.

 

13. صفايي حائري، علي (1386ش)، حقيقت حج، قم، ليلة القدر.

 

14. ضياءآبادي، محمد (1388ش)، حج برنامه تکامل، تهران، مؤسسه خيرية الزهراء3 .

 

15. طباطبايي، سيدمحمدحسين (1386ش)، تفسيرالميزان، قم، انتشارات اسلامي.

 

16. طريحي، فخرالدين (1375ش)، مجمع البحرين، تحقيق سيداحمد حسيني، تهران، کتابفروشي مرتضوي، چاپ سوم.

 

 17. العاملي، شيخ حرّ (1414ق).وسايل الشيعه، تحقيق مؤسسه آل البيت: لاحياء التراث، قم، مؤسسه آل البيت، چاپ دوم.

 

18. فعالي، محمدتقي (1389ش)، درسنامة اسرار حج، تهران، مشعر.

 

19. قرائتي، محسن (1383ش)، تفسير نور، تهران، مرکز فرهنگي درس‌هايي از قرآن.

 

20. کليني، محمدبن يعقوب (1385ش)، اصول کافي، ترجمه صادق حسن زاده، قم،

قائم آل محمد9 .

 

21. مصطفوى، حسن (1360ش)، مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه، ترجمه مصطفوى، تهران، انجمن اسلامى حکمت و فلسفه ايران، چاپ اول.

 

22. محقق، علي‌اکبر (1390ش)، حج گنجينة اسرار، تهران، مشعر.

 

23. نوري، حسين بن محمدتقي (1408ق)، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، قم، آل البيت: .

 

24. ورسه‌اي، علي (1380)، رهتوشه حج، تأليف جمعي از نويسندگان، تهران، مشعر.

 

نرم افزارها

 

1. جامع التفاسير، توليد «مرکز تحقيقات کامپيوتري علوم اسلامي».

 

2. جامع الاحاديث، توليد «مرکز تحقيقات کامپيوتري علوم اسلامي».

نظر کاربران
نام و نام خانوادگی
پست الکترونیک
 
تصویر امنیتی
Captcha ImageChange Image
متن خود را اینجا وارد کنید

آدرس:تهران خيابان جمهوري اسلامي خيابان رازي نرسيده به خيابان نوفل لوشاتو نبش کوچه ياسمن---تلفن:63497112---فکس:63497498 ---سامانه پيامک:30005209

© Copyright dmsonnat.ir. All Rights Reserved.