اهل سنت

پايگاه اطلاع رساني دبيرخانه شوراي برنامه ريزي مدارس علوم ديني اهل سنت

امروز شنبه، 29 دي 1397| 13 جمادي الاول 1440

کارکردهاي ديپلماسي فرهنگي حج در تقويت هويت فرهنگي مسلمانان

-(0 Body) 
کارکردهاي ديپلماسي فرهنگي حج در تقويت هويت فرهنگي مسلمانان
Visitor 60
Category: سياسي و اجتماعي

        

کارکردهاي ديپلماسي فرهنگي حج در تقويت هويت فرهنگي مسلمانان

چکيده

همة موجوديت و هستي مسلمانان، به هويت اسلامي آنان بستگي دارد. اگرمسلمانان به هويت خود توجه نداشته باشند و از معارف اصيل دين خود فاصله بگيرند، با مرور زمان، به صورت انسان‌هايي فاقد هويت در آمده، بازيچة سياست‌هاي ابرقدرت‌ها مي‌شوند. لذا دشمنان اسلام همواره سعي و تلاششان در راستاي تضعيف و از بين بردن عناصر هويتي مسلمانان بوده است.

حج، از عبادات بزرگ و اثرگذار اسلامي است که همه ساله، اجتماع عظيمي از مسلمانان را در زمان و مکاني واحد گرد هم مي‌آورد. افرادي که در اين چند روز به دور از ماديات و خانه و زندگي و تعلقات مادي گرد هم مي‌آيند، فرصت مناسبي براي تفکر در حقيقت هستي خود و زندگي به دست مي‌آورند و اين مسأله مي‌تواند در ايجاد هويت واحد اسلامي تاثيرگذار باشد. در اين مقاله، به دنبال اين مطلب هستيم که آيا حج با مناسک ويژه‌اي که دارد، مي­تواند در تقويت هويت ديني ـ فرهنگي مسلمانان نقش آفريني کند؟ اساساً کارکرد حج در تقويت عناصر ارزشي و هويت فرهنگي و اسلامي مسلمانان چيست؟ در حقيقت هدف اصلي اين نوشتار بيان کارکردهاي ديپلماسي فرهنگي حج، در تقويت هويت فرهنگي مسلمانان است که خود هويت فرهنگي از عناصر ديپلماسي فرهنگي مي‌باشد. مناسک حج سرشار از دستوراتي است که در راستاي سعادت دنيا و آخرت مسلمين تشريع شده و با شناخت درست اين اعمال و مناسک و انجام صحيح آنها و آشنا شدن به اسرار و معارف مناسک حج و چشيدن ثمرة وحدت بخش اين مناسک، مسلمانان نسبت به هويت ديني و فرهنگي خود دلبستگي پيدا مي‌کنند و قدردان آن مي‌شوند و اين باعث مي‌شود که در جهت نشر و ترويج فرهنگ خود تلاش و کوشش به عمل آورند.

کليدواژه‌ها

حج؛ هويت؛ فرهنگ؛ ديپلماسي؛ کارکرد

هويت را اينگونه تعريف کرده‌اند:

«ماهيت متشخص و متعين جزئي که در خارج موجود است؛ مانند هويت احمد و هويت اسب. چون مجموعة تشخصات و تعيّنات هر موجودي اختصاصيِ اوست. هويت هر موجود هم اختصاصيِ اوست و بنابراين، هيچ فردي با فرد ديگر هم هويت نيست.» (خوانساري، 1376ش. ، ص289).

 

بنابراين تعريف، هويت به مجموعه‌اي از ويژگي­ها و خصلت­ها اطلاق مي‌شود که افراد به خود نسبت مي‌دهند و معمولاً در پاسخ پرسشِ «من کيستم؟» بيان مي‌شود. اين ويژگي­ها شامل جنسيت، نژاد، سن، دين، شغل و ساير صفات شخصيتي مي‌شود که غالباً افراد خود را با اين خصائص توصيف مي‌کنند.

 

هويت ديني، به معناي احساس تعلق و تعهد فرد به باورها، احکام و ارزش­هاي ديني است. بنابراين، هويت ديني به رابطة انسان و دين مي‌پردازد و به پرسش­هاي بنيادين و عميق او دربارة هستي و خود، مثل من کيستم؟ و به کجا تعلق دارم؟ پاسخ قانع کننده مي‌دهد.

 

اگر فرد دربارة خود به يک نظام معرفتي دست يافت، به اصالت و هويت خود احساس الفت و تعلق خاطر پيدا مي‌کند و وابستگي به هويت، زمينه­ساز حفظ و تقويت آن خواهد بود و به مقاومت، دفاع و جانبداري منطقي و مستدل دست مي‌زند.

 

هويت فرهنگي، مهم‌ترين نوع هويت است. هم از لحاظ ساخت و محتوا و هم از لحاظ شرايط زماني، بايد مورد توجه عميق و جامع قرار گيرد؛ زيرا به صورت جدي و اساسي در تحقق ساير هويت‌ها نقش دارد. هويت فرهنگي؛ يعني اين‌که: فرد به درستي فرهنگ خود را شناخته، درک کرده و وجوه امتياز آن را نسبت به ساير فرهنگ‌ها بداند همچنين قدردان آن باشد و در پرورش و اشاعة فرهنگ خود تلاش نمايد.

 

منزلت هويت فرهنگي، همانند فرهنگ ارجمند و درخور تأمل است. شناخت عميق از هويت فرهنگي مبتني بر مقايسة فرهنگ خودي با ساير فرهنگ‌ها است، به­ويژه فرهنگ‌هايي که از مشترکاتي با فرهنگ خودي برخوردارند. چنين موقعيتي، زمينه­ساز انس و الفت فرهنگي است؛ زيرا آدمي با پديده‌اي مأنوس مي‌شود که با آن ارتباط شناختي داشته باشد و حاصل اين امر، نوعي تعلق خاطر و دلبستگي به فرهنگ خودي است. استمرار اين دلبستگي، موجب شکل گرفتن بخشي از هويت فرهنگي است. هويت فرهنگي؛ يعني اين‌که: فرد به درستي فرهنگ خود را شناخته، درک کرده و وجوه امتياز آن را نسبت به ساير فرهنگ‌ها بداند، همچنين قدردان آن باشد و در پرورش و اشاعة فرهنگ خود تلاش نمايـد (شرفي، 1381، ص18).

 

با توجه به اينکه حج، کارکردهاي مختلف و فراواني در زندگي مسلمانان دارد، سؤال اصلي در اين مقاله اين است که: کارکردهاي ديپلماسي فرهنگيِ حج در تقويت هويت فرهنگي مسلمانان چيست؟ و فرضيه در اين مقاله بر اين مطلب استوار است که: ديپلماسي فرهنگي حج مي­تواند باعث تقويت هويت فرهنگي مسلمانان شود.

 

ديپلماسي فرهنگي (Cultural diplomacy)

 

بنابر تعريفي، ديپلماسي فرهنگي عبارت است از مبادلة ايده‌ها، اطلاعات، زندگي، هنر، سبک ارزشها، سنتها و اعتقادات، به منظور دستيابي به مفاهيم مشترک و تقويت تفاهم متقابل ميان ملتها و کشورها (ژان ميلسن و همکاران، ترجمه رضا کلهر و سيد محسن روحاني، 1389، ص267).

 

فرانکو نينکوويچ، ديپلماسي فرهنگي را تلاش براي ارتقاي سطح ارتباطات و تعامل ميان ملل جهان معرفي مي‌کندکه بر اساس ارزشهاي مشترک صورت مي‌پذيرد (رضا صالحي اميري و سعيد محمدي، 1389، ص109). از اين تعريف مي‌توان فهميد که ديپلماسي فرهنگي در گام نخست يک فن در سياست خارجي است. بدين معنا که سياستمداران تلاش مي‌کنند از طريق آن تعاملات، خود را با جهان پيرامون گسترش دهند و از طريـق ارزشهاي جهان شمول، اين پروژه را پيش ببرند. در تعريفي ديگر ديپلماسي فرهنگي به معماري يک بزرگراه دو طرفه، به منظور ايجاد کانالهايي براي معرفي تصوير واقعي و ارزشهاي يک ملت و در عين حال تلاش براي دريافت درست تصاوير واقعي از ساير ملتها و فهم ارزشهاي آنها تعبير گرديده است(همان، ص110). از اين تعريف نيز مي‌توان دريافت که ديپلماسي فرهنگي يک فرايند دوطرفه است و بر ارزشهاي فرهنگي و اجتماعي ملتهاي درگير، استوار است.

 

ديپلماسي فرهنگي، يکي از مثال­هاي اوليه قدرت نرم (Soft power) يا قابليت ترغيب ديگران از طريق فرهنگ، ارزش­ها و ايده­ها مي‌باشدکه در مقابل قدرت سخت (Hard power) ـ که غلبه کردن يا مجبور نمودن از طريق قدرت نظامي است ـ قرار دارد.

 

در هرصورت ديپلماسي فرهنگي مي‌تواند مبنا وزمينه­ساز همکاري وتعامل جهاني ومنطقه‌اي باشد که شبکه­هاي ارتباطي جديدي بين ملت­ها در سطح منطقه‌اي و جهاني به­وجود آورد.

 

براي حل معضلات جديد جهاني؛ بقاي همة فرهنگ­ها و ارتباط ميان آن­ها از طريق ديپلماسي فرهنگي ضروري است. اين امر نه تنها امکان مفاهمه و حلّ مشکلات را فراهم مي‌آورد بلکه شرايط لازم براي عقلايي شدن و همگرايي بيشتر را نيز فراهم مي­کند. بنابراين، منظور از ديپلماسي فرهنگي در اين بحث سطح اشتراکات ديني ـ مذهبي و پايين آوردن اختلافات قومي ـ مذهبي مي­باشد که حج مي­تواند در اين زمينه­ها کارگشا باشد.

 

در زمان حاضر، به علت ظهور مباحثي نظير جهاني شدن و فرهنگ واحد جهاني، فرهنگ از حاشية مباحث اجتماعي، به متن کشانده شده و اهميت ديپلماسي فرهنگي بيش از پيش مطرح شده است. لذا در مقابل نظرية فرهنگ جهاني، بحث تنوع فرهنگي مطرح گرديده و ضرورت ديپلماسي فرهنگي به روشني آشکار و نمايان شده است. ريچارد آرميتاژ معاون اسبق وزارت امور خارجه آمريکا معتقد است: ديپلماسي منحصر به گفتگو با دوستان نيست، اگر توانستيد با مردمي صحبت کنيد که دوست نيستند، آن نشانگر قدرت ديپلماسي شماست. (همان، ص110).

 

از آن­جاکه ديپلماسي فرهنگي کشورها اغلب در برگيرندة روش­هاي خلاقانه و ابتکاري براي معرفي خودشان است، لذا ماهيتاً لذت بخش بوده و در جعبه ابزار ديپلماتيک مي‌تواند جزو يکي از مؤثرترين ابزارها باشد و به همين دليل است که امروزه اغلب کشورهاي جهان، به اهميت اين پديده پي برده و بخش­هايي درساختار قدرت سياسي‌شان براي مديريت اين فرايند در نظر گرفته‌اند.

 

بحران هويت ديني و فرهنگي

 

فرهنگ مسلمانان برگرفته از دستورات و قوانين اسلام است، لذا مي­توان هويت فرهنگي مسلمانان را به نوعي همان هويت ديني اسلامي دانست. چهار عنصر ارزشي توحيد، نبوت، کتاب واحد و قبلة واحد مورد اتفاق و قبول همة مسلمين مي­باشد و همين عناصر ارزشي که برگرفته از متن اسلام هستند، هويت مسلمانان را مشخص مي­کنند و به هر دليلي که مسلمانان از اين ارزشها فاصله بگيرند يا اجازه دهند اين عناصر ارزشي و هويتي تضعيف شوند گرفتار بحران هويت مي­شوند.

 

 پل تيليخ (1965ـ 1886) از متکلمان مشهور آلمان و از بنيانگذاران الهيات معاصر پروتستان، دربارة بحران هويت مي­گويد: «بحران هويت زماني رخ مي‌دهد که افراد يک جامعة ملي و ديني از فرهنگ خويش فاصله بگيرند و حد و مرز واقعي خود و جايگاه خود را از دست بدهند.» (جرالد سي. براوئر ،1384، ص1). و لذا مسلمانان بايد بدانند که دشمنان اسلام به صورت جدي در تلاشند تا از تحقق فرهنگ اصيل اسلام جلوگيري کرده و از طريق تبليغات وسيع موجبات تضعيف عناصر ارزشي هويت فرهنگي مسلمانان را که ريشه در اسلام و ارزشهاي ديني دارند، فراهم کنند و فرهنگ مخصوص خود را که دوري از خداوند و خالق متعال است، بر دنيا تحميل نمايند امّا جهان اسلام بايد کاملاً‌ بيدار و هوشيار باشد تا از اين­گونه موارد جلوگيري کرده و براي رشد فرهنگ اصيل اسلامي خود از تمام ظرفيت‌هاي موجود در دين اسلام به خصوص ظرفيت حج به درستي براي تقويت و اشاعة هويت و فرهنگ اسلامي تلاش کنند؛ چرا که حج علاوه بر اينکه فضايي معنوي و تربيتي

و اخلاقي دارد، داراي ابعاد سياسي و اجتماعي و فرهنگي نيز مي‌باشد و با توجه به اينکه عناصر هويتي مشترک بين مسلمانان در حج بروز و ظهور دارند، انجام مناسک حج به صورت صحيح مي‌تواند اسلام و مسلمانان را در يک جايگاه رفيع بين‌المللي قرار دهد

و باعث تقويت هويت فرهنگي اسلامي شود؛ به­عبارت ديگر، حج علاوه بر اينکه با توانمندي‌هاي اخلاقي و معنوي و تربيتي وهمچنين ظرفيت‌هاي سياسي و فرهنگي خود، باعث تقويت هويت فرهنگي مسلمانان مي‌شود، کارکردهاي بيروني و بين‌المللي هم دارد؛ به اين ترتيب که مسلمانان حاضر در مناسک عظيم حج، همگي از يک کشور و يک منطقه

و مليت و نژاد نيستند بلکه از سراسر جهان با مليت و نژاد و مذاهب مختلف هستند وهرکدام از اينها بعد از بازگشت به سرزمين خود مي‌توانند سفير اسلام در منطقة خود باشند و معرف اين آيين الهي شوند و باعث نشر و گسترش اسلام حقيقي گردند که از اين طريق علاوه

بر اينکه هويت دروني خود را تقويت کرده­اند در عرصة بين‌الملل نيز چهرة حقيقي اسلام را به دنيا نشان داده‌اند.

 

زمينه‌هاي تقويت هويت فرهنگي در مناسک حج

 

گفته شد، هويت فرهنگي؛ يعني اين‌که: فرد به درستي فرهنگ خود را شناخته، درک کرده و وجوه امتياز آن را نسبت به ساير فرهنگ‌ها بداند، همچنين قدردان آن باشد و در پرورش و اشاعه فرهنگ خود تلاش نمايد؛ از جمله مواردي که متناسب با اين مبحث مي‌شود در اينجا متذکر شد، پاره‌اي از مناسک حج مي‌باشد که در محرمات احرام آمده است. برخي دستورات الهي که چهارده قرن پيش در مناسک حج تشريع شده، امروزه سياستمداران

و انديشمندان و مردم سراسر دنيا، مستقيم و غير مستقيم به دنبال تحقق آن دستورات و قوانين انساني در سراسر جهان هستند. ديپلماسي فرهنگي در پي ايجاد تفاهم متقابل و نزديکي دولتها و ملتها به همديگر و در نتيجه تعامل سازندة طرفيني مي‌باشد و از طرفي يکي از مهمترين نيازمنديهاي جامعة بشري نياز به صلح و امنيت است؛ چرا که در سايه‌سار صلح

و امنيت اجتماعي است که بشر مي‌تواند زندگي خوب و راحتي داشته باشد، اما با وجود

نا امني و اختلاف و نزاع و خونريزي انسان در زندگي، آسايش و راحتي ندارد. به همين منظور، دولت­ها و ملت­ها براي رسيدن به صلح و آرامش، هميشه کوشش و تلاششان بر اين بوده است که در تعاملات گوناگون اجتماعي و سياسي و فرهنگي، به بحث و مذاکره بپردازند و براي رسيدن به توافق طرفيني و تفاهم متقابل کمتر به طرف گزينه­هاي خشونت­آميز بروند

و دربارة خلع سلاح و کنترل تسليحات کوشش کنند.

 

همة اين اقدامات که با هزينه­هاي انساني و مالي فراوان در جهت ايجاد صلح و امنيت انجام مي‌شود، به نتيجة مطلوبي نرسيده و همچنان جنگ و ترور و خونريزي سرتاسر جهان را فرا گرفته است؛ در صورتي­که همين قوانين هزار و چهارصد سال قبل به عنوان مجموعه‌اي ازقوانين و دستورات الهي توسط پيامبر اسلام براي بشريت به ارمغان آورده شد و لذا در مناسک حج باب محرمات احرام، مراجع محترم تقليد اين قانون را در قالب يک مسألة شرعي اينگونه بيان مي‌کنند که: براي مُحرم جايز نيست سلاح بپوشد، بلکه بنابر احتياط، حمل سلاح هم به طوري که او را مسلح بدانند جايز نيست و مقصود از سلاح هر چيزي است که درعرف به آن سلاح گويند؛ مانند شمشير و تفنگ و نيزه و... (مراجع عظام تقليد)

 

در تعاليم و دستورات حج نه تنها صلح و امنيت براي انسانها بيان شده، بلکه امنيت حيوانات هم مورد توجه شريعت اسلامي قرار گرفته است و لذا کشتن و شکار کردن حيوانات صحرايي و هرگونه معاونت در اين عمل يا حتي راهنمايي و هدايت شخص ديگر براي شکار، حرام اعلام شده و شخصي که هرکدام از اين اعمال را مرتکب شود بايد جريمه ­شود و کفاره دهد. همچنين دور انداختن حشرات و جانوران موذي که روي بدن حاجي در حال احرام قرار گرفته­اند، جايز نيست و اگر اين کار را انجام دهد بايد کفاره دهد اما فرموده­اند جا به جا کردن آن حيوان اشکال ندارد که همة اين موارد بيانگر نهايت احترام به حقوق حيوانات و رعايت حقوق آنها است.

 

دقت و تأمل در اين موارد که نظاير آن فراوان است، انسان را نسبت به دين و فرهنگ برگرفته شده از دين قدردان و شاکر مي‌کند و باعث مي‌شود که مسلمانان با فخر و مباهات نسبت به نشر و ترويج و گسترش اين آموزه­هاي الهي و آسماني اقدام کنند و در ساية وحدت و يکدلي، موجبات تقويت هويت فرهنگي و ديني خود را فراهم آورند.

 

تأثير حج بر تقويت هويت ملل اسلامي

 

به جا آوردنِ مناسک حج در سرزمين وحي و مشاهدة مشاعر مقدس، زمينة آشنايي حج­گزار را با ريشه­هاي فرهنگي و اسلامي فراهم مي‌کند. او مي­تواند ريشه­هاي تاريخي پيدايش دين خود را بشناسد، از ويژگي­هاي بارز و برجستة اسلام آگاه شود و از جايگاه دين خود بين اديان ديگر شناخت دقيق­تري پيدا کند. شواهد تجربي حکايت از تأثير مراسم مذهبي در شکل­گيري هويت ديني مي‌کند.

 

امام سجاد7 خطاب به شبلي فرمودند: «فَحينَ صَلَّيتَ فِيهِ رَکْعَتَينِ نَوَيتَ اَنَّکَ صَلَّيتَ بِصَلاةِ إِبْراهِيمَ7» (نوري، 1407ق. ، ص168).[1]

 

از آنجا که حضرت ابراهيم7 بنيانگذار اديان توحيدي است، مي‌توان گفت که امام سجاد7 شبلي را به دين توحيدي راهنمايي مي‌کند. با يادآوري مقام ابراهيم و لزوم توجه به ارزشهاي خلق شده به دست او که سر سلسله اديان توحيدي است، گذشتة ديني حج­گزار را به او معرفي مي‌کند و به اين وسيله به هويت ديني و تقويت آن کمک مي‌کند.

 

از سوي ديگر انسان تنها با قدرت تعقل خود زندگي نمي‌کند و نمي‌تواند براي تأمين منافع خود دست به محاسبه بزند و خردمندانه عمل کند، مگر آنکه پيش از آن خود را تعريف کرده باشد. سازوکار تأمين منفعت، مشروط به آگاهي از هويت است. زماني که تغيرات سريع اجتماعي روي مي‌دهد، هويتهاي جا افتاده، از هم گسيخته مي‌شود، خود دوباره تعريف مي‌شود و هويت تازه‌اي شکل مي‌گيرد. دين براي کساني که با پرسشهايي از اين دست روبه رو هستند که من کيستم؟ و به کجا تعلق دارم؟ پاسخي قانع کننده دارد. همه اديان به افراد، حس هويت عطا مي‌کنند و راه زندگي را نشان مي‌دهند.

 

در اين فرآيند، مردم يا هويت تاريخي خود را دوباره باز مي‌يابند يا آن را به وجود مي‌آورند. انسان هرچه هدفهاي جهان نگرانه داشته باشد، دين است که با خط کشيدن ميان مؤمنان و غيرمؤمنان و مرزبندي ميان خوديها و غريبهها به او هويت مي‌دهد.

 

مسلمانان از سراسر جهان در کنگرة عظيم حج شرکت مي‌کنند. از مليتهاي مختلف و فراتر از همه مرزهاي اعتباري، در کنار يکديگر جمع مي‌شوند و بدون توجه به تمايزات و تفاوتهاي فردي، اجتماعي، مليتي و فرهنگي، اعمال مشترک و واحدي را انجام مي‌دهند؛ اعمالي که از يک تمدن ريشه دار، الهي و معنادار سرچشمه گرفته است و براي همه حج­گزاران ضرورت يکساني دارد. در چنين مراسمي است که اين اعمال به همراه آگاهي از اسرار و رموز آن، افراد را به هويت ديني و ريشههاي شکل گيري مناسک حج رهنمون مي‌شود؛ رفتارهايي که به فردي خاص يا مليتي ويژه اختصاص ندارند. در اين فضا افراد به همان داربستي دست مي‌يابند که مي‌تواند تکيه گاه معرفتي آنها باشد و با تمسک به آن، خود را در برابر ديگر تمدنها محافظت کنند.

 

بنابراين، حج به عنوان مهم­ترين مناسک ديني در اسلام است که با آن مي‌توان مسلمانان را ساليانه در يک اجتماع عظيم مذهبي گرد هم آورد و همگان را با دستور و نظام هماهنگ وشعار واحد به اجراي مراحل مختلف مناسک هدايت کرد و ارتباط معنوي با خدا و مردم را در عالي­ترين و زيباترين صورت نشان داد. مناسک حج، مناسکي خانوادگي نيست. مناسک خويشاوندي همچون صلة رحم، ازدواج و عيادت بيماران نيست؛ مناسک محلي همچون نماز جماعت نيست. مناسک حج مناسک ملي که در پهنه يک کشور

و مليت خاص به اجرا گذاشته مي‌شود نيست، بلکه مناسکي معنوي و جهاني است. ملل و نحل موجود در جهان فقط توانسته­اند مناسک ملي و نژادي داشته باشند و در نهايت در قرن اخير که به پديدة جهاني شدن مي‌انديشند، جز در چهارچوب روابط مادي و سياسي، تصوري از جهاني شدن را درک نمي‌کنند.

 

مناسک حج، مناسکي معنوي و جهاني است که توجه به باطن اعمال آن مسلمانان را متوجه هويت ديني و فرهنگي خود مي‌کند. در حقيقت حج نمونة کوچک امت واحدة اسلامي است که به صورت منطقي تشکيل مي‌شود و هويت واحد امت اسلامي را عملا به نمايش مي‌گذارد. مسلمانان در هرگوشه‌اي از جهان که باشند، با يکديگر پيوند و اخوت دارند؛ اما در حد حرف و شعار. آن­چه آنها را عملاً به يکديگر پيوند مي‌دهد و به آنان هويت واحدي القا مي‌کند، حج و حضور در صحنههاي مختلف آن است. حج­گزار پس از آن­که در صحنة حج حضور مي‌يابد، خود را عضو مجموعه بزرگ­تري به نام امت اسلامي قلمداد مي‌کند. اين تأثير و کارکرد حج در تقويت هويت ديني و فرهنگي را به خوبي

مي­توان در تاريخ جوامع اسلامي ديد.

 

امام صادق7 در اين باره مي‌فرمايد:

 

«وَاَمَرَهُمْ بِما يکُونُ مِنْ اَمْرِ الطّاعَةِ فِي الدِّينِ وَمَصْلِحَتِهِمْ مِنْ اَمْرِ دُنْياهُمْ فَجَعَلَ فِيهِ الاِْجْتِماعَ مِنَ الشَّرْقِ وَالْغَرْبِ لِيتَعارَفُوا»؛[2] (حر عاملي، تحقيق: عبدالرحيم رباني، ص14).

 

از آنجا که محور و مبناي زندگي اجتماعي، برقراري ارتباط با ديگران است و هويت اجتماعي چنين امکاني را فراهم مي‌کند و به عبارت ديگر، بدون هويت اجتماعي جامعه­اي وجود ندارد، بر همين اساس لازم است عوامل و مسائل تاثيرگذار بر هويت اجتماعي

و فرهنگي شناخته شوند که چه عواملي باعث ضعف هويت فرهنگي مي‌شوند و چه مسائلي باعث تقويت هويت اجتماعي و فرهنگي مي‌شوند. يکي از عوامل مهم که باعث تقويت هويت فرهنگي مي‌شود، شناخت محاسن و امتيازات فرهنگ خودي و مقايسة آن با فرهنگ‌هاي ديگر است؛ در اين صورت انسان قدردان فرهنگ خودش مي­شود و در جهت نشر و گسترش آن سعي و تلاش مي‌کند.

 

عناصر ارزشي هويت فرهنگي مسلمانان

 

بسياري از نظريه‌پردازان ديپلماسي فرهنگي را نمونة بارز و اعلاي اعمال قدرت نرم مي‌دانند که به­کشورها امکان و توان نفوذ در طرف مقابل از طريق عناصري چون فرهنگ، ارزش‌ها و ايده‌ها را مي‌دهد. جوزف ناي نظريه‌پرداز معاصر روابط بين‌الملل، قدرت نرم را در تعارض با قدرت سخت؛ يعني تسخير کردن از طريق نيروي نظامي مي‌داند. به عقيدة جوزف ناي، قدرت نرم در يک کشور مي‌تواند از سه منبع اصلي پديد آيد: فرهنگ آن کشور، ارزشهاي سياسي و سياست خارجي. اين نظريه پرداز معتقد است که وقتي فرهنگ يک کشور ارزش­هاي جهاني را شامل شود و بنياد و سياست­هاي آن را علايق و ارزش­هاي مشترک جهاني شکل دهد، احتمال اينکه نتايج مطلوب با هزينة اندک و مبتني بر قدرت نرم تحصيل شود افزايش مي‌يابد. افزايش اين احتمال به خاطر رابطه‌اي است که چنين فرهنگي بين جاذبه­ها و وظايف ايجاد مي‌کند. ارزش­هاي محدود و فرهنگ‌هاي ناحيه‌اي،کمتر مي‌توانند قدرت نرم ايجاد کنند (جوزف ناي، 1389، ج7، صص51 و52).

 

بر همين اساس و با توجه به تعريف هويت فرهنگي، افراد وابسته به هر فرهنگي بايد به درستي فرهنگ خود را شناخته، درک کرده و وجوه امتياز آن را نسبت به ساير فرهنگ‌ها بدانند و در پرورش و اشاعة فرهنگ خود تلاش نمايند. شکي نيست که هويت مسلمانان وابسته به دين اسلام مي‌باشد به­طوري که دستورات اسلام در گفتار و کردار و پندار مسلمانان تأثير مستقيم مي‌گذارد و در همة جوانب و ابعاد مختلف زندگي آنها تأثيرگذار است و با عمل کردن و تقيد به دستورات و قوانين اسلام است که براي مسلمانان فرهنگ و هويت اسلامي شکل مي‌گيرد و اين فرهنگ و هويت اسلامي داراي مجموعه­اي از عناصر ارزشي است که شناختن آن عناصر براي هر مسلماني لازم و ضروري است و در نتيجه، شناخت صحيح اين عناصر، هويت فرهنگي و اسلامي تقويت مي‌شود و به همين جهت ابتدا به صورت مختصر اشاره­اي به عناصر ارزشي هويت فرهنگي اسلامي خواهد شد و بعد از آن به کارکرد حج در تقويت عناصر ارزشي هويت فرهنگي مسلمانان مي‌پردازيم.

 

تمام اصالت و هويت فرهنگي مسلمانان وابسته به دين اسلام است و اسلام هم مجموعه اي از دستورات و قوانين است که براي سعادت بشر آمده است. اين قوانين

و مقررات که در افکار و رفتار مسلمانان مورد عمل قرار مي‌گيرد، بر اصولي اعتقادي استوار است (طباطبايي، 1362، ص17). بنابراين، اسلام مجموعه­اي از قوانين و مقررات الهي است که به منظور سعادت بشر براي انسانها وضع شده است و مسلمان هم به کسي گفته مي‌شود که در برابر دستورات خدا خاضع و خاشع باشد و از آيين و کيش پيامبر اسلام پيروي کند؛ چرا که اين آيين مردم را به گردن نهادن و خضوع در برابر خداوند عالم

فرا مي‌خواند و به سعادت در دنيا و آخرت رهنمون مي‌گردد. از اين رو در اينجا به برخي از عناصر مشترک هويت بخشي که معرف هويت فرهنگي مسلمانان است اشاره مي‌شود:

 

1. خداي واحد (توحيد) 2. پيامبر واحد (نبوت) 3. کتاب واحد (قرآن) 4. قبلة واحد (کعبه).

 

1. توحيد

 

حج، از جمله عباداتي است که توحيد در آن به معناي واقعي کلمه تجسم يافته و از آغاز تا انجامش نمونه‌اي از توحيد و طرد شرک است. توحيد عقيده به مبدأ واحدي براي جهان هستي است. توحيد اصطلاحي است که تنها دربارة خداي متعال به کار مي‌رود. مبدأ و آغازي که وجود ازلي و ابدي داشته و دوگانگي و ترکيب در ذاتش نيست. هيچ نوع وابستگي و احتياج دربارة او تصور نمي‌شود. ذاتي که واجد تمامي کمالات است. مبدئي که همه کاره هستي و مدير و مدبر آن است. توحيد اعتقاد به خداي واحد در همة ابعاد است. هر عبادتي، خلوص در آن اعتبار شده و مدنظر قرار مي‌گيرد: (أَلا لِله الدِّينُ الْخالِصُ) (زمر : 3) اما تجلي اين خلوص در برخي از اين عبادات نمايان‌تر و طرد شرک در آن قوي تر و آشکارتر است، که حج نمونه بارز آن است و از همين رو ترک حج کفر قلمداد شده است:

 

(وَ لِلهِ عَلَي النَّاسِ حِجُّ الْبَيتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيهِ سَبيلاً وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اللهَ غَنِيّ عَنِ الْعالَمينَ)[3] (آل عمران : 97).

 

پس حج، ايمان و توحيد است و ترک آن کفر عملي. معناي تجلّي توحيد در حج اين است که توحيد چون در درجات خود تنزل کند و در چشم اندازهاي مظاهر خويش جلوه­گر شود، به حج مبدل مي‌گردد. اگر حج به سوي خداي سبحان صعود کند، در معارج راه ترقي را طي کند، به خداوند سبحان مي‌رسد يا به توحيد مبدل مي‌شود؛ يعني تبديل به عقيده­اي مي‌شود که چيزي آن را آلوده نمي‌کند و يقين مي‌شود که شک و گمان بر آن دست نمي‌سايد؛ چنان که امام صادق7 فرمودند:

 

«...حَتَّى يَلْصَقَ بِالْعَرْشِ مَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ الله حِجَاب‏ »؛ «به عرش مي‌پيوست؛ به­گونه­اي­که ميان او وخدا حجابي نمي‌بود.» (حر عاملي، تحقيق: عبدالرحيم رباني، ج9، ص422، ح17905).

 

نتيجه اينکه: حج توحيد ممثل است و توحيد همان فطرتي است که خداوند انسانها را براي آن سرشته است و دگرگوني براي آن نيست (جوادي آملي، عبد الله، 1387، ص79).

 

گرچه هر عبادتي تبرّي از شرک و انزجار از طاغوت است، ليکن چون حج عبادت ويژه­اي است با سياست آميخته است و حضور اقشار گوناگون مردم جهان موقعيت مناسبي است تا روح اين عبادت همانند ديگر عبادات الهي در آن انبوه چشمگير به خوبي تجلي کند و عصارة اين پرستش خاص در صحنه، ظهور تمام نمايد، از اين رو، به فرمان وحي الهي، پيامبر گرانقدر اسلام9 سخنگوي حکومت اسلامي، حضرت علي7 را مأمور اعلان تبرّي از مشرکان کرد تا به طور قاطع مرز توحيد از طغيان و شرک جدا شود و صفوف منسجم مسلمانان از صف کفار ممتاز گردد و از اين رهگذر، چهرة سياسي ـ عبادي حج جلوه کرده و زائران کعبه با استماع قطعنامة حکومت اسلامي که دستور انزجار از شرک و سازش ناپذيري در برابر مشرکان است ره توشة توحيد را به همراه خود ببرند.

 

از اين رو، همانطور که همة مسلمانان در بسياري از شؤون زندگي به سمت کعبه متوجه مي‌شوند، از برکت کعبه نيز فرمان توحيدي به اقطار گوناگون عالم منتشر خواهد شد.

 

 (وَ أَذانٌ مِنَ اللهِ وَ رَسُولِهِ إِلَي النَّاسِ يوْمَ الْحَجِّ الْأَکْبَرِ أَنَّ اللهَ بَري‏ءٌ مِنَ الْمُشْرِکينَ وَ رَسُولُهُ فَإِنْ تُبْتُمْ فَهُوَ خَيرٌ لَکُمْ وَ إِنْ تَوَلَّيتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّکُمْ غَيرُ مُعْجِزِي الله) (توبه : 3).[4]

 

انسانهاي معتقد و متعبد، همواره با تعقيب هدف به مقصد نهايي خود نايل مي‌شوند. خداي سبحان که انسان را براي کمال عبادي آفريد و همة جوامع انساني را به يک سمت و يک هدف فرا خواند و کعبه را با ويژگيها و مزاياي فراوان آن بنيان گذارد، براي هدفي بود برتر و مقصودي والاتر از آن چه در اذهان ساده انديشان خطور مي‌کند و چون هيچ کمالي بالاتر از نيل به توحيد ناب نيست و وصل به آن بدون نزاهت از هرگونه شرک ميسّر نخواهد بود، از اين رو کعبه را که خانة توحيد و مرکز گردهمايي مسلمانان سراسر عالم است، محور تبري از هر تباهي دانست و مقدمات مناسب آن را چنين تهيه فرمود:

 

اولاً: بعد از اتمام بناي بيت طاهر و عتيق و بعد از تأمين حرم و تشريع امنيت براي ميهمانان و زائران و راکعان و ساجدان و عاکفان، به پيامبر خويش دستور داد:

 

(وَأَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يأْتُوکَ رِجالاً وَعَلي‏ کُلِّ ضامِرٍ يأْتينَ مِنْ کُلِّ فَجٍّ عَميقٍ) (حج : 27).[5]

 

و هدف از اين اعلان عموميِ ابراهيم7 ، فراخواني کساني بود که توان حضور را به طور متعارف دارند.

 

ثانياً: وقتي همگان از باختر و خاور، از شمال و جنوب و از دور و نزديک آمدند و در گردهمايي سراسري شرکت کردند تا شاهد منافع مادي و معنوي خود باشند، آنگاه نوبت به اذن و اعلان محمدي فرا مي‌رسد، از اين رو فرمود:

 

(وَ أَذانٌ مِنَ الله وَ رَسُولِهِ إِلَي النَّاسِ يوْمَ الْحَجِّ الْأَکْبَرِ أَنَّ الله بَري‏ءٌ مِنَ الْمُشْرِکينَ

وَ رَسُولُهُ)[6] (توبه : 3).

 

بنابراين، هدف نهايي اعلان پيشين، ساختن کعبه يا همة مزاياي الهي آن نبود، بلکه زمينه براي اعلان دوم که هدف نهايي کعبه است، خواهد بود و آن اذان که به وسيلة خاتم پيامبران از طرف خداي سبحان صورت مي‌پذيرد تبرّي خدا و رسول او از هر مشرک و ملحد است و براي آنکه آن اعلان جهاني باشد و به سمع مردم سراسر گيتي برسد فرمود: در روز حج اکبر؛ يعني زماني که همة زائران حضور دارند انجام شود. هدف نهايي ساختن بيت الله، رسيدن به توحيد است و نيل به توحيد ناب بدون تبري تام از هر شرک و الحاد و انزجار از هر مشرک و ملحد ميسور نيست. از اين رو اعلام اين هدف نهايي به صورت اعلان تبري خدا و رسول9 از مشرکان متبلور شده است و تا انسان در درون زمين زندگي مي‌کند، وظيفة حج و زيارت برعهدة اوست و تا مشرک در جهان هست اعلام تبري از او نيز جزو مهم­ترين وظايف حج به شمار مي‌رود (جوادي آملي، عبد الله، 1387، ص124).

 

1 / 1 ـ توحيد و هويت فرهنگي اسلامي

 

 از مجموعة مطالبي که دربارة فرهنگ و هويت گذشت، مي‌شود به اين نکته رسيد که بين فرهنگ و هويت، ارتباطي وثيق و تنگاتنگ وجود دارد؛ به­گونه‌اي ‌که چيستي انسان و وجه تمايز واقعي انسان از موجودات ديگر و نيز بارزترين و شاخص‌‌‌ترين وجه تمايز انسان‌‌‌ها از همديگر، فرهنگ آن‌هاست؛ بدين معني که اولين چيزي که انسان در منظومة‌ جهان‌‌‌بيني خود مي‌‌‌تواند و بايستي خود را با آن معرفي نمايد و قبل از هرچيزي به داشتن آن افتخار نمايد، وجه و عنصر فرهنگ و ارزش‌‌‌ها و نگرش­هاي وي است، اما همة اين موارد در صورتي صحيح است که فرد يا جامعه تحت سلطة ديگران نباشد و به اصطلاح برده وبندة ديگران نباشد و از نعمت آزادي و آزادگي برخوردار باشد.

 

يکي از ثمرات عنصر هويتي توحيد، اين است که انسان در پرتو توحيد خدا، افزون بر رسيدن به نيازهاي خود از کرامت و حريت نيز که بزرگترين موهبت‌هاي الهي است برخوردار مي‌شود و به وارستگي بار مي‌يابد. در توحيد، هيچ عاملي سبب نمي‌شود که موحد به بردگي و بندگي غير خدا سوق پيدا کند. بندگي خدا حريت و آزادگي بنده از ماسوي الله را در پي دارد؛ زيرا چنين موحدي بندة خدايي است که همه­جا حاضر و ناظر است و انسان موحد، همة شؤون خود را به او واگذار کرده است. از اين رو، مي‌انديشد آن­گونه که خداي سبحان خواسته، نه آن چه هواي نفس فرمان مي‌دهد؛ رفتار کند، آن­طورکه عقل درون و بيرون فرمان داده­اند، نه آنچه هوس مي‌خواهد. در اين صورت از خود آزاد و از هر تعلق، بلکه تعين منزه و وارسته است.

 

غرض آن­که توحيد ناب ره توشة فراواني در انديشه و انگيزة موحد دارد که برخي از آنها فردي و بعضي جمعي است، برخي از آنها حقوقي و سياسي و برخي اعتقادي و اخلاقي است. حريت توحيدي هم رژيم ارباب و رعيتي اقتصادي، سياسي، اجتماعي و... را باطل مي‌کند و هم رژيم ربوبيت هوا و رقيت عقل، فرمانروايي هوس و فرمانبرداري علم را ابطال مي‌کند و کنار مي‌زند تا علم و عقل از يک سو، عقيده و خلق حسن از سوي ديگر زمام امور فرد و جامعه را رهبري و امامت کند.

 

مشرک مانند فردي است که نوکر چند ارباب ناسازگار باشد، طبعاً هريک او را به کاري مي‌گمارند ولي موحد مانند کسي است که تحت ارادة يک مولاي حکيم عادل قرار گيرد. توجه به خداي يگانه و پذيرش عبوديت او وارستگي مي‌آورد و توجه به ما سوي الله، اسارت و خواري، تا جايي­که ممکن است انسان در بند عنصري پست و حقير قرار گيرد

و بندگي هواي نفس را بپذيرد:

 

(أَ فَرَأَيتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ الله عَلي‏ عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلي‏ سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلي‏ بَصَرِهِ غِشاوَةً فَمَنْ يهْديهِ مِنْ بَعْدِ الله أَ فَلا تَذَکَّرُونَ)[7] (جاثيه : 23).

 

خوف و طمع انبيا فقط از خدا بود و خود را به مصدر قدرت مطلق وابسته مي‌دانستند؛ از اين رو، انگيزه‌اي براي تسليم و قصور آنان در برابر ديگران وجود نداشت و شجاعانه به طرح آراي خويش مي‌پرداختند و هرگز مقهور قدرتهاي ديگر نمي‌شدند. پس خويش را از هر قيدي رها ساخته بودند و در خوف و رجا موحد بودند. شاگردان انبيا نيز از چنين امتيازي برخوردار هستند؛ يعني هم در بعد سياست، از هر استعمار و استعبادي آزاد زيستند و هم در عقايد و اخلاق، از هر شرک، الحاد، نفاق و کفري منزه و مبرّا بودند.

 

2 / 1 ـ کارکرد توحيد در ديپلماسي فرهنگي حج

 

در تعريف ديپلماسي فرهنگي گفته­اند: ديپلماسي فرهنگي عبارت است از: تلاش براي درک، مطلع ساختن، مشارکت دادن وتأثيرگذاري بر مردم ديگر کشورها و تبادل ايده­ها، اطلاعات، هنر و ديگر جنبه­هاي فرهنگ ميان ملت‌ها، به منظور تقويت تفاهم متقابل» (رضا صالحي اميري و سعيد محمدي، 1389، ص109). بنابراين، مي‌توان ديپلماسي فرهنگي را به عبارتي خلاصه­تر به ابزاري براي تأمين منافع و مصالح ملي ـ ديني يک ملت يا فرهنگ تفسير کرد. اين نکته را نيز بايد توجه داشت که فضاي بين‌المللي امروز جهان که به شدت از خشونت و نبردهاي نظامي خسته شده است، بيش از هر چيز پذيراي مؤلفه‌ها

و رويکردهاي ديپلماسي فرهنگي است؛ ديپلماسي فرهنگي جهان اسلام از آنجا داراي قدرت و اهميت است که زيربناي آن دين مبين اسلام و آموزه‌هاي پرمحتواي آن است که همين دستورات الهي در دين اسلام ظرفيت عظيمي را براي تأمين اهداف و خواسته‌هاي سياسي، اقتصادي، فرهنگي مسلمانان فراهم مي‌سازد.

 

براي رسيدن به اين ظرفيت عظيم، شناخت حقيقي عناصر ارزشي اسلام و اشاعه آنها بر مسلمانان ضروري است. مهم­ترين عنصر ارزشي و ريشة همة فضايل و ره­آوردهاي مثبت علمي و عملي توحيد است؛ چنان­که منشأ همة تباهيها و فسادها شرک و الحاد است. ميوة درخت توحيد چيزي جز خير نيست و ثمرة شرک چيزي جز شر نمي­باشد. در دل موحد که جاي اعتقاد به خداست، بذر فضايل، عقايد، رفتارهاي پاک و خوبيها رشد مي­کند و همانگونه که فضايل از بالا و رو به بالاست، موحد از بالا و در مسير صعود به بالاست ليکن در سرزمين آتشين دل ملحد و مشرک هيچ بذري جز تلخي و زشتي و شرارت به بار نخواهد نشست.

 

با توحيد است که عقايد و اخلاق و رفتار جامعة انساني سامان مي‌يابد و بر بنيان محکم ايمان به مبدأ و معاد استوار مي‌گردد و بدون اين اصل، هيچ بنايي استوار نخواهد شد. موحد در پرتو توحيد ربوبي از ارباب متفرق رهايي مي‌يابد، با توحيد واجب و اسماي حسناي او از کرامت انساني برخوردار مي­شود؛ مثلا با توحيد قدرت، از تکبر و غرور و عجب به تواضع و فروتني، و از نا اميدي به اميد بار مي‌يابد. انسان با توحيد عبادي به حريت و آزادگي مي‌رسد و از بند بندگي ديگران رهايي مي‌يابد و با توحيد از تملق اغيار و حقير شدن نزد ديگران آزاد مي‌گردد و همين طور در ساير بخشهاي توحيد. روشن است که بدون توحيد، انسان از شناخت واقعي خود و جهان محروم است. وقتي خويشتن را نشناخت نمي­داند با خود چه کند

و آنگاه که جهان را نشناخت با چگونگي برخورد خود با جهان و جهانيان آشنا نيست؛ زيرا چنين انساني، خدايي را که همة اشياء را آفريده و بر همه چيز احاطه دارد، نشناخته است و چون خدا بر همه چيز احاطه دارد، بدون شناخت او هرگز نمي­تواند به حقيقت چيزي پي ببرد؛ زيرا کسي که روشن کنندة حقيقت در دل انسان نبيند، درون خود را نخواهد ديد و قهرا خود را نمي‌تواند بشناسد و چون حقيقتي را که به جهان نور مي‌بخشد نديد، جهان را هم نخواهد ديد.

 

متفکرِ طالب يقين، هم مي‌تواند جهان را خوب بشناسد و هم خود را و اگر خود را

آن­طور که بايد در پرتو خورشيد شناخت، هرگز با خود جاهلانه رفتار نمي‌کند. خودِ مجازي را به جاي خودِ واقعي نمي‌پندارد و خويشتن را جز فقر و وابستگي به مبدأ قوي نمي‌بيند. از اين رو، فرومايگي و تکبر را به سرافرازي و فروتني تبديل مي‌کند ولي اگر حقيقت خود را نشناخت داعي? تکبر و غرور خواهد داشت. لذا چون حج خانة توحيد است، مسلماناني که از سراسر عالم در اين مکان اجتماع مي‌کنند، مي‌توانند با ايجاد و تقويت روحية توحيدي و گسترش روابط و تعاملات و همچنين انسجام سياسي ـ اجتماعي، مانع از انزواي اسلام و مسلمانان در عرصه­هاي بين‌المللي شوند و باعث اقتدار و امنيت و تقويت هويت فرهنگي اسلامي شوند و در ساية نظام توحيدي حج به صلح و امنيت دسترسي پيدا کنند؛ چراکه نياز به صلح و امنيت، از جمله مهمترين نيازمنديهاي زندگي اجتماعي است

و به همان اندازه که انسانها به خوراک و پوشاک و مسکن و مانند اينها نياز دارند تا بتوانند زندگي راحتي داشته باشند، به همان اندازه به مقولة صلح و امنيت نيازمند هستند؛ چرا که در صورت وجود همة وسايل رفاهي بدون امنيت، زندگي فاقد آسايش و راحتي است و لذا در همين راستا توجه به اين نکته مهم است که بدانيم يکي از ثمرات مهم توحيد در بُعد رواني جامعة بشري ظهور پيدا مي‌کند؛ توضيح اين مطلب اين است که موحد در پرتو توحيد وارد قلعة امن مي‌شود و اين امان به او اطمينان و آرامش مي‌دهد و هيچ حادثه­اي او را نگران و مضطرب نمي‌کند. به اين ره آورد در آيات متعدد اشاره شده است؛ از جمله:

 

(إِنَّ الْمُتَّقينَ في‏ مَقامٍ أَمينٍ) (دخان :51).

 

دراين دژ امن که درآخرت به صورت بهشت ظهور مي‌کند، هيچ عذاب ظاهري و باطني و جسمي و روحي، موحد را تهديد نمي‌کند. البته چنين امنيتي ثمرة توحيد واقعي است، از اين رو، درآية ديگر قرآن، حدود تقوايي که ره آورد آن امنيت کامل است، شفاف­تر بيان شده است؛ (الَّذينَ آمَنُوا وَ لَمْ يلْبِسُوا إيمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِکَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ) (انعام : 82).

 

توحيد و ايمان به خدا با اطمينان دل ملازم­اند؛ يعني وقتي انسان موحد واقعي است که با ياد خدا به آرامش راه يابد. پس اثر توحيد اطمينان و آرامش دل است. انسان همتي جز تحصيل سعادت و خوفي جز ترس از شقاوت و نقمت ندارد و زمام سعادت و خير به دست خداست و ايمان به خداوند، انسان را به ايمني مي‌رساند. لذا وقتي مسلمانان در ايام حج، در اين سرزمين اجتماع مي‌کنند، ولو براي چند روزي از دنيا و مظاهر آن جدا شده و رو به سوي خداي واحد آورده‌اند و در اين شرايط و حالات مي‌توانند با يکديگر ارتباط برقرار کنند و از مشکلات يکديگر آگاه شوند و براي پيدا کردن راه حل مناسب و خروج از مشکلات مشترک با يکديگر همفکري کنند، که همة اينها به برکت حج و آن اجتماع ميليوني است که اين عبادت براي مسلمين فراهم مي‌آورد.

 

3/ 1 ـ  شرک مهم­ترين عامل ضعف هويت فرهنگي

 

همانطور که اشاره شد مهمترين اصل هويتي مشترک مسلمانان، توحيد است. وقتي مسلمانان در ايام حج، يکرنگ و يک صدا پيرامون خانة توحيد طواف مي‌کنند و فرياد «لَبَّيک اللَّهُمَّ لَبَّيک» سر مي‌دهند. در حقيقت بر اين اصل مشترک هويتي خود؛ يعني توحيد تأکيد مي‌کنند و با وجود سليقه­ها و مليت و قوميت و نژادهاي متفاوت نشان مي‌دهند که همگي موحد هستيم و دور خانه­اي واحد مي‌گرديم و از سراسر عالم همگي متوجه اين خانه هستيم. در نقطة مقابل توحيد، شرک قرار دارد که از مهمترين عوامل ضعف هويت فرهنگ اسلامي است. شرک بزرگترين گناه و مجمع تمام پليديها و رذايل است و باعث از دست دادن مقام انساني و تنزل به مرتبه‌اي پايين‌تر از حيواني است. شرک مي­تواند قلوب انسانها را از هم دور کند و مانع برقراري ارتباط صحيح و انساني بين انسانها مي‌شود و لذا برائت از شرک و مشرکين براي رسيدن به توحيد ناب و خالص ضروري است که براي اين مهم، انجام عبادات نقش بزرگي در تثبيت توحيد و نفي شرک ايفا مي­کند که از ميان عبادات با توجه به موضوع بحث، نقش تأثير حج در نفي شرک بيان مي‌شود.

 

نيل به توحيد ناب جز با شناخت شرک و طرد اقسام جلي و خفي آن ممکن نيست. شرک ريشة همة انحرافات و بدترين ظلم به توحيد است؛ (إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظيمٌ) (لقمان : 13).

 

مشرکان اولين و بزرگترين مانع بسط توحيد و رشد معارف آسماني هستند. اين جماعت به دو گروه تقسيم مي‌شوند:

 

الف) صاحبان زر و زور که با تهديد و تطميع و فريب، تودههاي مردم را در مقابل پيام توحيد الهي قرار داده و بر ضدّ آنان بر مي‌انگيزند. در قرآن کريم از فرعون و هامان

و قارون به عنوان نمادهاي اين گروه ياد شده است.

 

ب) تودههاي جاهل و غافل؛ يعني خيل عظيم انسانهايي که اسير محيط جاهلي سران شرک شده و با تقليد کورکورانه از سنتهاي گذشتگان و اطاعت بي چون و چرا از بزرگان قوم، بدون هيچ منطقي، متعصبانه اسير خرافات گشته‌اند. پيروي از هوا و هوس، براي رسيدن به منافع خيالي، آنها را به آرامش کاذب و سرور دروغين کشانده است،

و چون پيام توحيد برهم زنندة اين رسوبات فکري و منافع خيالي آنهاست، به شدت در مقابل آن مي‌ايستند. اوج اين تعصب جاهلي در محيط بعثت پيامبر عزيز اسلام9 بود، که آن حضرت در مبارزه فکري و عملي با آنان متحمل بيشترين اذيت و آزار شدند؛ «مَا أُوذِيَ نَبِيٌّ مِثْلَ مَا أُوذِيتُ» (مجلسي، 1457ق. ، ج39، ص56).

 

متأسفانه علي­رغم تلاش همة انبيا و کوشش خستگي ناپذير خاتم آنان، شرک ريشه کن نشده و هنوز در بسياري از نقاط عالم، مردم از جهت علوم عقلي و معارف توحيدي عقب مانده‌اند و اعتقاد به امور خرافي و بت‌پرستي استمرار دارد.

 

بنابراين، هنوز لازم است با پايههاي فکري و مايههاي عملي شرک و بت پرستي مبارزه شود و پايههاي فکري و عقيدتي توحيد بيان گردد و به ملتها گفته شود؛ انسان بايد جايي تکيه کند و در برابر کسي سر فرود آورد که هستي او عين ذات او بوده و عالم و آدم مظهر فعل اوست و آن موجود غيبي در حد مطلق و نامحدود مستجمع جميع کمالات است و انسان والاتر از آن است که در برابر غير او کرنش کند و جز او را بپرستد (جوادي آملي،  1385، ص559).

 

در نتيجه، شرک مي‌تواند مسلمانان را از هويت اصيل اسلامي دور کند و اين دوري از هويت و فرهنگ اصيل اسلامي مي‌تواند به مشاجره و منازعة دروني و خود باختگي بيروني منجر شود. لذا آيين تبري و بيزاري از شرک و مشرکين در ايام حج، در تقويت هويت فرهنگي اسلامي مسلمانان اثرگذار است.

 

4 / 1ـ  برائت از شرک و مشرکان در حج و هويت اسلامي

 

برائت از مشرکين در حج، يکي از اعمال سياسي حج است، که تلاش دارد مسلمانان را متوجه کفر و کافران و شرک و مشرکان کند و علاوه بر اين عاملي وحدت بخش براي مسلمين در مقابل مشرکين است و همچنين هويت اسلامي را نيز در مقابل دشمنان تقويت نموده، از اين طريق، کارکرد انسجام بخشي خود را نيز تثبيت مي‌کند.

 

با توجه به اهميت برائت از مشرکين در حج و تأکيدات بزرگان در اين زمينه، شايسته است به گوشه‌اي از کارکردهاي برائت و آثار و برکات آن براي مسلمانان و جهان اسلام اشاره شود. يکي از کارکردهاي برائت از مشرکان، ايجاد انسجام و يکپارچگي در ميان مسلمانان است. اين عمل موجب مي‌شود که در پرتو آن، اختلافات دروني در سايه و حاشيه قرار گيرد و همة انرژيها بر ضد دشمن متمرکز شود. همچنين مي‌تواند باعث هويت بخشيدن به جمع دروني و تقويت انسجام و همراهي داخلي شود و در عين حال، انگيزه­اي براي تلاش

و احساس در راه بودن است که سبب تعالي و پويايي هر فرهنگ و تمدن نيز مي‌باشد.

 

بنابراين، مي‌توان گفت برائت از مشرکان، جهان اسلام را که مجموعه‌اي با سابقة تاريخي، فرهنگي و جغرافيايي و هويتي مشترک است، به يک مجموعة امنيتي تبديل مي‌کند تا با تلقي دشمن مشترک از کفر و کافران، نيروها و امکانات خود را براي مقابله با دشمن و حفظ وجود و کيانش به کار گيرد.

 

محيط و فضاي موجود در حج، آکنده از معنويات است و در چنين محيط­هاي معنوي معمولاً تمرکز زوار و افراد حاضر در اين اماکن مقدس بر انجام مناسک ديني مي‌باشد

و خود همين تمرکز و توجه بر مناسک ديني با اصول مشترک هويتي، اصول ديني يکسان و يکپارچه‌اي را در ذهن مسلمانان تقويت مي‌کند و بر اساس روحية ايماني، در ضمن مراسم برائت از مشرکان، کفر و کافران را دشمن مشترک خود تلقي مي‌کنند. از اين طريق هويتها، يکسان مي‌شود و باعث مي‌شود که موضع‌گيري‌هاي مسلمانان در مسائل مختلف، يکدست­تر و هماهنگ‌تر شود. لذا مي‌توان يکي از مهم‌ترين کارکردهاي حج را تقويت

و گسترش تعاملات، روابط و اتحاد و انسجام سياسي ـ اجتماعي امت اسلامي دانست که اين امر مي‌تواند مانع از انزواي اسلام در نظام بين‌الملل شود و اقتدار و موقعيت اسلام را ارتقا دهد و از اين جهت امنيت و هويت مسلمانان را تأمين کند.

 

در نتيجه مي‌توان اين ادعا را مطرح کرد که مناسک حج، به ويژه بخشهايي مانند برائت از مشرکان تجلي گفتمان اسلام در حفظ موجوديت خود و مبارزه با هرگونه تهديد ارزشها و تهاجم فرهنگي است؛ به عبارت ديگر حج با توجه به ابعاد و جهات معنوي

و تربيتي، بيانگر نظام ارزشي اسلام است و وقتي در قالب ابعاد سياسي خود در برائت از مشرکان بروز مي‌کند، علاوه بر اينکه سعي مي‌کند مرزهاي ارزشي و گفتماني خود با غير را مشخص و معين کند، همچنين پاسخ هرگونه تهديد امنيتي را که هويت و نظام ارزشي اسلام را هدف بگيرد، مي‌دهد.[8]

 

در حقيقت مناسک حج به طور عام و برائت از مشرکان به صورت خاص فريب و افسون­گري استعمار و دشمنان اسلام، در به غفلت کشيدن جوامع اسلامي و مسلمانان را مورد اعتراض قرار مي‌دهد. نوعي اعتراض و انتقاد رفتاري در عرصة بين‌الملل و جهان اسلام به نظم جهاني و روابط قدرت در عرصة سياست بين‌الملل، با هدف احقاق حق و جايگاه اصيل و رفيع فرهنگ اسلامي است. به همين خاطر، توجه به هويت مشترک مسلمانان و توجه به عناصر هويتي مشترک از شرايط لازم و تعيين کننده است و لذا يکي از دستورات شارع مقدس در مناسک حج، تلبيه است؛ تلبيه به عنوان يکي از واجبات احرام، اولاً شخص محرم را متوجه توحيد الهي مي­کند و ثانيا او را از شرک و مشرکين دور مي‌سازد.

 

2ـ  نبوت

 

دومين عنصر ارزشي براي هويت اسلامي نبوت است. همة مسلمانان معتقد به نبوت پيامبري هستند که خاتم پيامبران است و رسالتش جهاني است و به معناي واقعي انسان کامل است. انسان کاملي که به نحو مطلق خليفة الله است و کامل‌تر از او در جهان کسي نيست. رسالت او چنان وسيع و گسترده است که نه در طول تاريخ بعد از او پيامبري خواهد آمد

و نه در عرصة گيتي همزمان با نبوت او کسي به پيامبري مي‌رسد. از اين جهت او نه تنها از انبياي اولوالعزم به شمار مي‌آيد، بلکه خاتم همة پيامبران و پايان بخش اصلي نبوت و رسالت است

و همة ادله‌اي که بر خاتميت آن حضرت دلالت دارد؛ مانند آيه کريمه: (مَا کَانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِکُمْ وَ لکِنْ رَسُولَ الله وَ خاتَمَ النَّبِيينَ وَ کانَ اللهُ بِکُلِّ شَي‏ءٍ عَليماً) (احزاب : 40) بر جهاني بودن آن حضرت دلالت خواهد داشت.

 

گذشته از اين، آيات ديگري نيز ناظر به کليت و دوام رسالت آن حضرت است؛ مانند: (وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلاَّ رَحْمَةً لِلْعالَمينَ) (انبيا : 107).

 

 و يا (قُلْ يا أَيهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ الله إِلَيکُمْ جَميعاً) (اعراف : 158).

 

در اين آيات، رسالت پيامبرگرامي9 براي تودة انسانها در همة اعصار و بدون اختصاص به گروهي خاص، تبين شده است. بنابراين، پيامبر مي­تواند الگو و اسوة همة انسانها باشد چرا که انسان سالک الي الله همواره نيازمند اسوه و الگوست تا عقايد و اخلاق و رفتار خود را بر عقيده و خلق و کردار او منطبق کند و چون حضرت رسول9 از لحاظ علمي و عملي سرآمد همة راهيان به سوي حق است، اسوه همگان قرار مي‌گيرد و قلمرو اسوه بودن او همسان منطقه رسالت او، جهاني خواهد بود.

 

 همة اوامر علمي و عملي آن حضرت؛ خواه در معراج و خواه غير معراج و خواه به صورت وحي قرآني و خواه به صورت الهام و حديث قدسي، به عنوان تعليم کتاب

و حکمت و تأديب به آداب الهي است.

 

 پيامبر9  نيز در قبول آن مواهب غيبي، قابليت تمام داشت و همة فيضهايي را که از مبدأ تام الفاعليه تنزل يافت، دريافت کرد؛ (وَ مِنَ اللَّيلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَکَ عَسي‏ أَنْ يبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقاماً مَحْمُوداً) (اسراء : 79) و لذا همة رهنمودهاي آن حضرت براساس مصالح

و حکمتهاي الهي است که ضامن کمال همة انسانها در همة ابعاد و جهات علمي و عملي خواهد بود، به همين جهت پيروان و معتقدان به رهبري حضرت رسول9 هم بايد در فهم

و علم به گفتههاي آن حضرت اجتهاد کنند و هم در پاسداري از ره آوردهاي آن ذات مبارک جهاد کنند تا هم معارف و احکام آسماني آن حضرت به خوبي معلوم گردد

و عمل شود و هم از گزند بد انديشان مصون بماند.

 

1/ 2 ـ  کارکرد نبوت در ديپلماسي فرهنگي حج

 

مکان‌هاي مقدسي که در آن، مناسک حج انجام مي‌شود، يا به نحوي با مناسک مرتبط است، يادآور تلاش و رنج­هايي است که همة انبيا؛ به­ويژه انبياي ابراهيمي و وجود مقدس نبي گرامي9  و پيروان ايشان، در راه تحکيم نبوت خويش کشيده‌اند. از کوه صفا که يادآور حضرت آدم صفي الله است، تا تجديد بناي کعبه که توسط حضرت ابراهيم خليل و اسماعيل8 صورت گرفته؛ (وَإِذْ يَرْفَعُ إِبْرَاهِيمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَإِسْمَاعِيلُ) و آماده سازي آن توسط اين دو بزرگوار براي طواف کنندگان؛ (أَنْ طَهِّرَا بَيْتِي لِلطَّائِفِينَ وَالْعَاکِفِينَ وَالرُّکَّعِ السُّجُودِ) از حجر اسماعيل که خانة او و مدفن هاجر و بسياري از انبيا است، تا مقام ابراهيم که آيه‌اي از آيات الهي و اثر دو پاي مبارک فريادگر توحيد، ابراهيم خليل7 است و مصلاي نماز طواف؛ (وَاتَّخِذُوا مِنْ مَقَامِ إِبْرَاهِيمَ مُصَلّيً) و زمزم، که يادآور خاطرة انقطاع الي الله هاجر و اثر فوري آن است و استجابت ادعية ابراهيم خليل7 که موجب عطف دل‌ها و گسيل مردم به بيت‌العتيق و وفور نعمت و ميوه در آن وادي غير ذي زرع شده؛ (فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنْ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ وَارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَرَاتِ) همه جا ردّ پاي انبياي الهي

و پيروان صديق آنان و صوت دل انگيز مناجاتشان با حضرت ربّ العالمين و صداي شمشيرهايشان در دفاع از حريم نبوت، با چشم بصيرت مشاهده مي‌شود که؛ (وَکَأَيِّنْ مِنْ نَبِيٍّ قَاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ کَثِيرٌ فَمَا وَهَنُوا لِمَا أَصَابَهُمْ فِي سَبِيلِ اللهِ وَمَا ضَعُفُوا وَمَا اسْتَکَانُوا) ، پيامبراني که سعي مي‌کردند پيام خويش را از کنار کعبه به گوش جهانيان برسانند.

 

به همين خاطر همة مسلمانان براساس اعتقاد مشترک به پيامبر واحد، خود را موظف مي‌دانند در کنار زيارت خانة توحيد به زيارت مرقد مطهر رسول الله9 روند و نسبت به ساحت مقدس آن حضرت عرض ادب کنند. حضور مسلماناني از قوميت و مليت و نژادهاي متفاوت در کنار آن حرم شريف مي‌تواند اين مطلب را به مسلمانان يادآور شود که همة مسلمانان پيرو آيين و دستورات يک رهبر الهي هستند و همگي تحت تعاليم عالية يک پيامبر برنامه­هاي زندگي خود را تنظيم مي‌کنند که تفکر و تأمل در اين نکته مي‌تواند باعث نزديکي دل­هاي مسلمانان به همديگر شود و انس و الفت را بين آنها بيشتر کند که اين خود باعث ايجاد تفاهم و يکدلي در امت اسلام مي‌شود.

 

دربارة اهميت شناخت پيامبر9 و آيين و دستورات الهيِ ايشان در ايام حج، هشام بن حَکم اينگونه از امام صادق7 نقل مي‌کند که از آن حضرت دربارة فلسفة حج و طواف کعبه پرسيدم و حضرت در پاسخ فرمودند: «... و براي اينکه آثار پيامبر9 و اخبار او شناخته و به خاطر آورده شود و فراموش نگردد.»[9] اين فقره از حديث که بخشي از يک حديث طولاني در بارة فلسفه و اسرار حج است، با صراحت دربارة اهميت شناخت پيامبر9 سخن به ميان آورده است. همچنين در حديث ديگر، امام صادق7 مي‌فرمايند:«و اوقات نماز را رعايت کن، سنن و دستورات پيامبر9 را به کار گير و آنچه را که وظيفه است از آداب و رسوم

و صبر و تحمّل و شکر و مهرباني و بخشش و ترجيح ديگران بر خود، در همه جا و در همه حال انجام ده.»[10] (نوري، 1407، ج10، ص172). اين دست روايات، مسلمانان را متوجه نبوت، به عنوان يک عنصر هويتي مشترک مي­کند و در اثر شناخت آثار و اخبار پيامبر9 که چه زحماتي را براي نشر و گسترش اسلام و اتحاد و انسجام مسلمانان کشيدند، خود باعث نزديکي دل­هاي مسلمين و کاهش تنش­ها مي‌شود.

 

در ادامة حديث امام صادق7 آمده است: «وَ اعْلَمْ بِأَنَّ اللهَ لَمْ يَفْتَرِضِ الْحَجَّ وَ لَمْ يَخُصَّهُ مِنْ جَمِيعِ الطَّاعَاتِ بِالْإِضَافَةِ إِلَى نَفْسِهِ بِقَوْلِهِ تَعَالَى: (وَ لِلهِِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا) وَ لَا شَرَعَ نَبِيُّهُ9 فِي خِلَالِ الْمَنَاسِکِ عَلَى تَرْتِيبِ مَا شَرَعَهُ إِلَّا لِلِاسْتِعْدَادِ وَ الْإِشَارَةِ إِلَى الْمَوْتِ وَ الْقَبْرِ وَ الْبَعْثِ وَ الْقِيَامَةِ وَ فَصْلِ بَيَانِ السَّبْقِ مِنْ دُخُولِ الْجَنَّةِ أَهْلُهَا وَ دُخُولِ النَّارِ أَهْلُهَا بِمُشَاهَدَةِ مَنَاسِکِ الْحَجِّ مِنْ أَوَّلِهَا إِلَى آخِرِهَا لِأُولِي الْأَلْبَابِ وَ أُولِي النُّهَى» (همان.)

 

و بدان سرّ اينکه خداوند حجّ را واجب نموده و آن را در ميان تمام طاعات به خودش نسبت داده و فرموده است: «و براى خدا، حج آن خانه، بر عهدة مردم است؛ [البته بر] کسى که بتواند به سوى آن راه يابد...»[11] (آل عمران : 97) و همچنين نبي گرامي9 ترتيب مناسک را به اين صورت که هست تنظيم کرد و... اينها همه، اشاره‌اي است به مرگ و قبر و بعث و قيامت،

و صاحبدلان و خردمندان از مشاهدة‌ اين مناسک، از اوّل تا به آخر، متذکّر عوالم بعد از مرگ؛ از بهشت و جهنّم بشوند و آمادگي براي ارتحال به آن عالم را به دست آورند.

 

3 ـ کتاب واحد

 

سومين عنصر ارزشي در هويت مسلمانان، داشتن کتاب واحد (قرآن) است. اين کتاب توسط فرشتة وحي از جانب خداوند سبحان بر قلب مطهر انساني کامل نازل شده است که رسالتي جهاني دارد.

 

 انسان کامل که سمت رسالت الهي را دارد و حامل پيام خداست، اگر مظهر اسم اعظم بوده، کاملترين انسانها باشد، کتابي را دريافت مي‌کند که کاملترين کتابهاست

و پهنة زمين و وسعت زمان و گسترة تاريخ را در بر مي‌گيرد. از همين رو، خداي سبحان قرآن را براي هدايت همگان بر قلب مطهر رسول الله9 نازل کرد: «ما اين کتاب را براى [رهبرى] مردم به حق بر تو فرو فرستاديم.»[12] (زمر : 41)  در اين آيه، قرآن کتاب هدايت تودة انسانها ـ بدون اختصاص به عصر يا نسل خاص ـ معرفي شده است.

 

همچنين آيات تحدّي، نشانة جهاني بودن قرآن است؛ زيرا اگر کتابي براي هدايت گروه خاصي يا عصر خاصي نازل شده باشد زبان تحدي و دعوي دعوت آن در همان محدودة نزول کتاب آسماني خلاصه مي‌شود و حال آن­که قرآن همه جن و انس را به مبارزه مي‌طلبد: «بگو اگر انس و جن گرد آيند تا نظير اين قرآن را بياورند مانند آن را نخواهند آورد هر چند برخى از آنها پشتيبان برخى [ديگر] باشند.»[13] (اسراء : 88).

 

1 /3 ـ کارکرد کتاب واحد در ديپلماسي فرهنگي حج

 

يکي از  فرصتهاي استثنايي زماني و مکاني، فرصتي است که زائران خانة خدا در مکه و مدينه به سر مي‌برند. مدينه شهري است که بيشترين معصوم را در خود جاي داده است وصدها آية قرآن و هزاران حديث از آنجا منتشرشده است و مکه بهـترين نقطة زمين

و مکان نزول جبرئيـل و عروج پيامبر9 و قربانگـاه اسـماعيل و محل هجرت ابراهيم و شـکنجه گاه مسـلمين صـدر اسـلام است. بنابراين، مناسب است که همراه با آشـنا نمودن زائران با احکام و آداب حج به تفسير و تدبر آياتي که لااقل وظيفة زائران در آن مطرح است نيز پرداخته شود و در همين راستا مي‌توان آيات فراواني را مورد توجه قرار داد که به جايگاه و عظمت اين مکان مقدس اشاره دارد.

 

قرآن مجيد در آيات متعدّدى، پيرامون قداست و اهميت کعبه سخن گفته است که به سه مورد از آن­ها اشاره مى‌شود:

 

 1) نخستين خانه اى که براى مردم (و نيايش خداوند) بنا نهاده شد، همان است که در سرزمين مکّه است؛ که پربرکت و مايه هدايت جهانيان است.»[14] (آل عمران : 96).

 

2) «خداوند کعبه ـ بيت الحرام ـ را وسيله اى براى استوارى و سامان بخشيدن به کار مردم قرار داده؛ و همچنين ماه حرام، و قربانى هاى بى نشان، و قربانى هاى نشاندار را؛ اين گونه احکام به خاطر آن است که بدانيد خداوند آنچه در آسمان ها و آنچه در زمين است را مى داند؛ و بدانيد خدا بر هر چيزى داناست.»[15] (مائده : 97).

 

3) «و(به­ياد آوريد) هنگامى راکه ابراهيم واسماعيل، پايه­هاى خانه کعبه را بالا مى­بردند؛

(و مى گفتند:) «پروردگارا! از ما بپذير که تويى شنوا و دانا!»[16] (بقره : 127).

 

مسلمانان ديگر مذاهب، وقتي در مقام بحث و مناظره با يکديگر قرار مي‌گيرند، اگر به اين نکته توجه کنند که استدلالات همة آنها در نهايت ريشه در يک کتاب آسماني دارد

و اين کتابي که نظير و مانندي ندارد، کتاب مشترک و مورد قبول همة آنها است، احساس وحدت و يگانگي به آنها دست مي‌دهد و در کاهش تنش­ها و تعارضات اثرگذار است؛ چراکه تمامي مسلمانان اتفاق نظر دارند که قرآن سخن حق و دور از وهم و خرافه است. بنابراين، همة مسلمين بايد قرآن را مرجعي معتبر بدانند و با تمسک به آن، اختلافات خود را کنار نهند و تنش­ها را به حداقل برسانند؛ چنان­که حضرت علي7 فرمود:  «اين پيماني است که مردم... ؛ چه شهرنشينان و چه باديه نشينان، بر آن اتفاق دارند تا از کتاب خدا پيروي کنند، مردم را بدان فرا خوانند و به اجرايش فرمان دهند، هر دعوتي را که به قرآن باشد بپذيرند، آن را به هيچ بهايي نفروشند و آن را با هيچ چيز عوض نکنند.» (نهج البلاغه، خطبه 125)

 

4 ـ  قبلة واحد

 

چهارمين عنصر ارزشي براي هويت اسلامي مسلمانان، داشتن قبله‌اي واحد است که روزانه پنج مرتبه به سوي آن نماز اقامه مي‌کنند و هرسال از سرتاسر جهان به سوي آن سرازير مي­شوند و پيرامونش طواف مي‌کنند. طبق آية قرآن، کعبه نخستين خانه‌اي است که براي عبادت تودة مردم بنا گرديد و نخستين مرکزي است که عبادت کنندگان را به سوي خود جذب مي‌کند:

 

(إِنَّ أَوَّلَ بَيتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذي بِبَکَّةَ مُبارَکاً وَ هُدي لِلْعالَمينَ * فيهِ آياتٌ بَيناتٌ مَقامُ إِبْراهيمَ وَ مَنْ دَخَلَهُ کانَ آمِناً وَ لِله عَلَي النَّاسِ حِجُّ الْبَيتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيهِ سَبيلاً وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ الله غَنِي عَنِ الْعالَمينَ) (آل عمران : 96 و97).

 

تعبير «بکّه» که به معناي ازدحام و تراکم جمعيت است، نشان مي‌دهد که کعبه محوري جهاني بوده که از هر سوي عالم در گسترة زمان، به آن رجوع کرده­اند و بر اثر انبوه جمعيت، جايگاه آن به بکه نامگذاري شده است؛ آن‌گونه که در برخي روايات آمده، سرّ نامگذاري بکه آن است که متکبران را ذليل مي‌سازد و استکبار را درهم مي‌کوبد.

 

علي7 مي‌فرمايد: «لِأَنَّهَا بَکَّتْ رِقَابَ الْجَبَّارِينَ وَ أَعْنَاقَ الْمُذْنِبِين‏» (علامه مجلسي، 1457ق. ، ج10، ص127).

 

آنگاه که کعبه قبلة رسمي مسلمانان شد، پيروان کيش موساي کليم7 معترض شدند که چگونه عنوان قبله، از بيت المقدس به کعبه انتقال يافت؟ وحي نازل شد که سابقة کعبه بيش از ديگر بناهاي مذهبي عمومي است و کعبه اولين خانه­اي است که براي عبادت بندگان خدا و هدايت همگان تأسيس شده است؛ چنان­که با برکتهاي فراوان و گوناگون همراه است و هدايت آن براي همة جوامع بشري بوده، مخصوص به عصر خاص يا نژاد معيني نيست؛ به همين جهت از ديرباز همة اقوام و مللي که به پرستش خدا معتقد بودند به کعبه احترام مي‌گذاشتند و به علل گوناگوني تکريم آن را لازم مي‌دانستند.

 

1/ 4 ـ  کارکرد قبلة واحد در ديپلماسي فرهنگي حج

 

از جمله عناصر وحدت آفرين و هويت بخش براي مسلمين، وحدت قبله مي‌باشد. هنگام فرا رسيدن اوقات نماز، همه به سوي قبله‌اي واحد مي‌ايستند، و در برابر معبودي واحد سر بر زمين مي‌نهند و نماز اقامه مي‌کنند و قرباني‌هاي خود را به سوي کعبه ذبح مي‌کنند و مردگان خود را به طرف کعبه به خاک مي‌سپارند. قرآن کريم، همانطور که کعبه را اولين و با سابقه­ترين خانة عبوديت و پرستش مي‌داند، آن را براي همة جهانيان محور بندگي نيز مي‌شناسد و مي‌فرمايد:

 

«در حقيقت نخستين خانه‏اى که براى [عبادت] مردم نهاده شده، همان است­که در مکه است و مبارک و براى جهانيان [ماية] هدايت است.»[17] (آل عمران : 96).

 

يعني اولين خانه‌اي که براي همة مردم وضع شده و هدايت جهانيان را تأمين مي‌کند کعبه است و هيچ اختصاصي به گروه و نژاد خاصي ندارد و مردم اقليم معيني، از افراد اقليم ديگر به آن سزاوار نيستند و مرزهاي جغرافيايي نيز در اين امرِ همگاني نقش ندارد.

 

از اين رو، ملل گوناگون جهان؛ اعم از هندي و فارس و کلداني و يهودي و عرب، آن را گرامي مي‌داشتند. خداوند سبحان در اين باره فرموده است:

 

«به يادآور هنگامي که مکان کعبه را براي ابراهيم خليل7معين کرديم تا مرجع عبادت پرستندگان را فراهم کند و به او گفتيم که خانه مرا براي طواف کنندگان و نمازگزاران و راکعان و ساجدان پاکيزه نگه دار و در بين مردم دعوت حج را اعلان کن تا از هر سو و به هر وضع و با هر وسيله ممکن از پياده و سواره و از دور و نزديک، به نداي تو پاسخ دهند و به منظور انجام حج و زيارت کعبه گرد آيند.»[18] (حج : 26 و27).

 

و در آية ديگر فرمود:

 

«هنگامي­که ما کعبه را مرجع همه مردم و جايگاه امن وآرامش قرار داديم.»[19] (بقره : 125).

 

 اين تعبير گرچه به دلالتِ صريح، مردم اعصار پيشين را شامل نمي‌شود ليکن با توجه به ذيل آيه که فرموده است: «در مقام ابراهيم نمازگاهى براى خود اختيار کنيد و به ابراهيم و اسماعيل3 فرمان داديم که خانه مرا براى طواف‏کنندگان و معتکفان و رکوع و سجودکنندگان پاکيزه کنيد.»[20] (بقره : 125) معلوم مي‌شود که نه تنها مردم جهان بعد از نزول قرآن به زيارت کعبه فراخوانده شده‌اند بلکه همة افراد قرون گذشته نيز بايد آهنگ کعبه مي‌کردند و به زيارت آن مي‌شتافتند؛ زيرا پيمان الهي نسبت به دو پيامبر بزرگوار و متعهد؛ يعني ابراهيم و اسماعيل8 اين بود که کعبه را براي زائران و طواف کنندگان و معتکفان و رکوع کنندگان و ساجدان پاک و پاکيزه نگه دارند.

 

شاهد قرآني ديگر اينکه فرمود: «خداوندکعبه را از حرمتي خاص برخوردار ساخت و عامل قيام همگاني و مردمي قرار داد.»[21] (مائده : 97).

 

مهم­ترين عامل قيام همة مردم جهان، خانه­اي­ است که همگان به سوي آن نماز مي‌گزارند و بر گرد آن طواف مي‌کنند و در کنار آن به نيايش مي‌پردازند و در حريم آن به تفکر در آيات الهي مي‌نشينند.

 

دقت کافي در محتواي آيه و انسجام صدر و ذيل آن نشان مي‌دهد که کعبه به عنوان مطاف عمومي و قيام همگاني قرار داده شده است؛ يعني اگر هدف همة انبياي الهي اين است که مردم با يافتن کتاب و ميزان و آشنايي با محتواي ره­آورد پيامبران به قسط و عدل قيام کنند: «و با آنها کتاب و ترازو را فرود آورديم تا مردم به انصاف برخيزند.»[22] (حديد : 25).

 

عامل مهمي­که مي­تواند زمينة قيام همة مردم را به قسط و عدل فراهم کند وخصوصيات نژادي وجغرافيايي را کنار زده، اختلافات مکاني را درنوردد و تشتّت و پراکندگيهاي زماني و زباني را به يک سو نهد، کعبه است؛ از اين رو، امام صادق7 فرمود: «همواره دين پروردگار قائم و زنده است مادام که کعبه پابرجاست.»[23] (حر عاملي، تحقيق: عبدالرحيم رباني، ج8 ، ص14).

 

پس قيام دين به قيام متدينان خواهد بود، همچنان­که قيام کعبه، به قيام زائرانِ آن است و همانطور که دين خداوند يکي است و براي همگان است، کعبه نيز مطاف عمومي

و زيارتگاه جهاني بوده، قيام جهان شمول مردم با توجه مستمر به آن تأمين مي‌گردد.

 

جمع بندي

 

همة موجوديت و هستي مسلمانان به داشتن فرهنگ و هويت اسلامي است. وقتي فرهنگ يک کشور ارزش‌هاي جهاني را شامل شود و بنياد و سياست‌هاي آن را علايق و ارزش‌هاي مشترک جهاني شکل دهد، احتمال اينکه نتايج مطلوب با هزينة اندک و مبتني بر قدرت نرم تحصيل شود افزايش مي‌يابد. ارزش‌هاي محدود و فرهنگ‌هاي ناحيه‌اي،کمتر مي‌توانند قدرت نرم ايجاد کنند. در ميان عناصر ارزشي و هويتي اسلام چهار عنصرِ توحيد، نبوت، کتاب واحد و قبلة واحد، مورد قبول همه مسلمانان مي‌باشد و همه اين عناصر با حج مرتبط هستند که از عبادات جهاني اسلام است.

 

بررسي ابعاد گوناگون حج، جهاني بودن آن را به خوبي تبيين مي‌کند؛ زيرا همان‌گونه که اسلام رفتن به سوي کعبه را هجرت همگان به سوي خدا مي‌شمارد و اين هجرت را در پهنة عالم ضروري مي‌داند، اديان الهي ديگر نيز حج را دستوري رسمي مي‌دانند. گواه بر شهرت حج اينکه تاريخ ارقام سالها را با حج تعيين مي‌کردند؛ چنانکه در ماجراي موسي و شعيب از مدت هشت سال به­هشت حج تعبير شده است: «به اين [شرط]که هشت‏سال براى من­کارکني.»[24] (قصص: 27) زيرا در هر سال يک بار حج به جا آورده مي‌شود. بنابراين، هشت حج معادل هشت سال است.

 

پس حج به عنوان يکي از مهم­ترين مظاهر اسلام براي تحقق دو اصل کليت و دوام شايسته است و از همين رو، آن­چه براي ابراهيم خليل7 و پيش از او براي آدم اتفاق افتاد براي خاتم پيغمبران نيز روي داد. از اين رو، حج منسکي ويژه براي يک ملت يا يک عصر خاص نيست بلکه حج کلي و دائم است.

 

براساس آن­چه بيان شد حج بايد تبلور بخش دو اصل مذکور باشد وگرنه براي جهانيان هدايت نخواهد بود بلکه شيوه‌اي براي قومي خاص و اين خلاف مباني تشريع حج و همگاني بودن آن است؛ چنانکه اميرمؤمنان7 فرمود: «نمي‌بينيد که خداي سبحان پيشينيان از آدم تا پسينيان از اين عالم را به سنگهايي آزمود که نه زيان مي‌رسانند و نه سود مي‌بخشند و نه مي‌بينند و نه مي‌شنوند پس خدا آن را خانه با حرمت خود ساخت و آن را موجب پايداري و پابرجايي مردم گردانيد.» (نهج البلاغه، خطبه192).

 

روشن شد که حج اختصاص به گروه و فرقه­اي خاص ندارد و براي همة مردم جهان است و مظهر رحمت و برکت الهي براي همة مردم جهان؛ عموماً و جهان اسلام خصوصاً مي باشد. مسلمانان اين منافع را مي‌توانند به روشني در اين آية شريفه ببينند که مي‌فرمايد: (لِيشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ) (حج : 28) و در روايت است که وقتي از امام صادق7 دربارة کلمة منافع در اين آية شريفه سؤال شد که آيا مراد منافع دنياست يا منافع آخرت حضرت در جواب فرمودند همه. (محمدي ري شهري، محمد، مترجم: جوادمحدثي، 1389، ص197، ح287).

 

يکي از با ارزش‌ترين منافع حج براي زائراين بيت الله الحرام، خودسازي و جلاي قلب است که بعد از انجام مناسک حج و اعمال عبادي توصيه شده در حج، غبارها و آلودگيهاي دل پاک شده و صحيفه دل زائر نوراني مي‌شود و گويا تولدي دوباره پيدا مي‌کند اما اين منفعت بزرگ شامل حال هر زائري نمي‌شود بلکه زائري مي‌تواند اين منفعت را کسب کند که با قلبي آکنده و مملو از عشق به خدا و فارق از هوا و هوس و اغراض مادي به سوي خانة خدا حرکت کند و در تمام مسير سلوک الي الله انگيزه‌اي غير الهي نداشته باشد.

 

از ديگر فوايد حج مي‌توان به فوايد سياسي آن اشاره کرد که اتحاد و انسجام امت اسلامي در يک زمان و يک مکان از آثار و نتايج آن مي‌باشد.

 

هرساله در مکاني واحد، مسلمانان از نقاط مختلف دنيا تجمع مي‌کنند و گرد خانه­اي واحد طواف مي‌کنند و در کنار هم با صفوف فشرده به طرف يک خانه اقامة نماز مي‌کنند که همة اينها در صورت استفاده صحيح ظرفيت عظيمي از جهان اسلام در مقابل کفار

و مشرکين درست مي‌کند و باعث قدرت نمايي مسلمانان مي‌شود و باعث تقويت هويت

و فرهنگ اسلامي مسلمانان مي‌شود.

 

 

[1]. «آيا وقتي­که پشت مقام ابراهيم دو رکعت نماز طواف خواندي قصد کردي ابراهيم گونه نماز بخواني؟»

 

[2]. «خداوند در حج وسيلة اجتماع مردم مشرق و مغرب را فراهم آورده است تا همديگر را بشناسند.»

 

[3]. «و براى خدا حج آن خانه بر عهده مردم است [البته بر] کسى که بتواند به سوى آن راه يابد و هر که کفر ورزد يقينا خداوند از جهانيان بى‏نياز است.»

 

[4]. «و [اين آيات] اعلامى است از جانب خدا و پيامبرش به مردم در روز حج اکبر که خدا و پيامبرش در برابر مشرکان تعهدى ندارند [با اين حال] اگر [از کفر] توبه کنيد آن براى شما بهتر است و اگر روى بگردانيد، پس بدانيد که شما خدا را درمانده نخواهيد کرد.»

 

[5]. «و در ميان مردم براى [اداى] حج بانگ برآور تا [زائران] پياده و [سواره] بر هر شتر لاغرى که از هر راه دورى مى‏آيند به سوى تو روى آورند.»

 

[6]. «و [اين آيات] اعلامى است از جانب خدا و پيامبرش به مردم در روز حج اکبر که خدا و پيامبر در برابر مشرکان تعهدى ندارند.»

 

[7]. «آيا شگفت نداري از کسي که هوس خويش را معبود خود قرار مي دهد و از آن پيروي مي‌کند و خداوند او را در حالت علم و آگاهي که دارد گمراه نمود و بر گوش و دلش مهر نهاد و بر ديده اش پرده کشيد، پس از خدا چه کسي او را هدايت خواهد کرد و آيا پند نمي‌گيرد؟»

 

[8].  محسن محمدي، حج وتعالي جهان اسلام،pdf ، ص39

 

[9]. «...وَلِتُعْرَفَ آثارُ رَسُولِ الله9 وَتُعْرَفَ اَخْبارُهُ وَيذْکَرَ وَلا ينْسي».

 

[10]. «وَ رَاعِ أَوْقَاتَ فَرَائِضِ الله وَ سُنَنِ نَبِيِّهِ9 وَ مَا يَجِبُ عَلَيْکَ مِنَ الْأَدَبِ وَ الِاحْتِمَالِ وَ الصَّبْرِ وَ الشُّکْرِ

وَ الشَّفَقَةِ وَ السَّخَاوَةِ وَ إِيثَارِ الزَّادِ عَلَى دَوَامِ الْأَوْقَات‏».

 

[11]. (وَ لِلهِ عَلَي النّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ اِلَيْهِ سَبيلاً).

 

[12]. (إِنَّا أَنْزَلْنا عَلَيکَ الْکِتابَ لِلنَّاسِ بِالْحَقِّ) .

 

[13]. (قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلي‏ أَنْ يأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يأْتُونَ بِمِثْلِهِ) .

 

[14]. (إِنَّ أَوَّلَ بَيت وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِى بِبَکَّةَ مُبَارَکاً وَهُدًى لِلْعَالَمِينَ) .

 

[15]. (جَعَلَ اللهُ الْکَعْبَةَ الْبَيتَ الْحَرَامَ قِياماً لِّلنَّاسِ وَالشَّهْرَ الْحَرَامَ وَالْهَدْىَ وَالْقَلاَئِدَ ذَلِکَ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللهَ يعْلَمُ مَا فِى السَّماوَاتِ وَمَا فِى الاَْرْضِ وَأَنَّ اللهَ بِکُلِّ شَىْء عَلِيمٌ) .

 

[16]. (وَإِذْ يرْفَعُ إِبْرَاهِيمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَيتِ وَإِسْمَاعِيلُ رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّکَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ).

 

[17]. (إِنَّ أَوَّلَ بَيتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذي بِبَکَّةَ مُبارَکاً وَ هُدي لِلْعالَمينَ).

 

[18]. (وَ إِذْ بَوَّأْنا لِإِبْراهيمَ مَکانَ الْبَيتِ أَنْ لا تُشْرِکْ بي‏ شَيئاً وَ طَهِّرْ بَيتِي لِلطَّائِفينَ وَ الْقائِمينَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ *  وَ أَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يأْتُوکَ رِجالاً وَ عَلي‏ کُلِّ ضامِرٍ يأْتينَ مِنْ کُلِّ فَجٍّ عَميقٍ) .

 

[19]. (وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَيتَ مَثابَةً لِلنَّاسِ وَ أَمْناً).

 

[20]. (وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهيمَ مُصَلًّي وَ عَهِدْنا إِلي‏ إِبْراهيمَ وَ إِسْماعيلَ أَنْ طَهِّرا بَيتِي لِلطَّائِفينَ وَ الْعاکِفينَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ) .

 

[21]. (جَعَلَ اللَّهُ الْکَعْبَةَ الْبَيتَ الْحَرامَ قِياماً لِلنَّاسِ).

 

[22]. (وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْميزانَ لِيقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ).

 

[23]. «لايزالُ الدّين قائِماً ماقامَتْ الکَعْبَةُ».

 

[24]. (عَلي‏ أَنْ تَأْجُرَني‏ ثَمانِي حِجَجٍ).

 

مراجع

ـ  قرآن کريم

 

ـ  نهج البلاغه

 

1.  جرالد سي. براوئر. آينده اديان. ترجمه احمدرضا جليلي. قم: دانشگاه اديان ومذاهب، چاپ دوم،1384

 

2.  جوادي آملي، عبد الله. توحيددرقرآن. قم: نشراسرا، چاپ نهم، 1387

 

3.  جوادي آملي، عبد الله. صهباي حج. قم: نشر اسراء، چاپ دوم، 1385

 

4.  جوزف ناي. قدرت نرم. ترجمه محسن روحاني،مهدي ذوالفقاري،تهران، دانشگاه امام صادق7، چاپ سوم، 1389

 

5 . خوانساري، محمد. فرهنگ اصطلاحات منطقي. تهران: پژوهشگاه علوم انساني، چاپ دوم، 1376

 

6 . رضا صالحي اميري و سعيد محمدي، ديپلماسي فرهنگي، چاپ اول، تهران: نشرققنوس،1389

 

7.  ژان ميلسن و همکاران، ديپلماسي عمومي نوين؛ قدرت نرم در روابط بين الملل، ترجمه رضا کلهر و سيد محسن روحاني، تهران: دانشگاه امام صادق 1389

 

8 . شرفي محمدرضا. جوان وبحران هويت. تهران: سروش،1381                           

 

9.  طباطبايي سيدمحمدحسين. شيعه دراسلام. قم: دفترانتشارات اسلامي،1362

 

10. محمدي ري شهري، محمد. حج وعمره در قرآن وحديث. مترجم:جوادمحدثي، قم: دارالحديث.

 

11. مراجع عظام تقليد. مناسک حج. باب محرمات احرام.                                                      

 

فهرست منابع عربي

 

1.  علامه مجلسي، بحارالانوار،چاپ دوم، بيروت: موسسه وفا، 1457ق.

 

2.  محمدبن الحسن حر عاملي، وسائل الشيعه، تحقيق عبدالرحيم رباني، بيروت: احيا تراث العربي.

 

3.  ميرزاحسين نوري، مستدرک الوسايل، بيروت: نشرآل البيت، چاپ اول، 1407ق.

آمار

نظر کاربران
نام و نام خانوادگی
پست الکترونیک
 
تصویر امنیتی
Captcha ImageChange Image
متن خود را اینجا وارد کنید

آدرس:تهران خيابان جمهوري اسلامي خيابان رازي نرسيده به خيابان نوفل لوشاتو نبش کوچه ياسمن---تلفن:63497112---فکس:63497498 ---سامانه پيامک:30005209

© Copyright dmsonnat.ir. All Rights Reserved.