اهل سنت

پايگاه اطلاع رساني دبيرخانه شوراي برنامه ريزي مدارس علوم ديني اهل سنت

امروز شنبه، 29 دي 1397| 13 جمادي الاول 1440

حادثه منا و قضا و قدر الهي (نقد توجيه وهابيت)

-(0 Body) 
حادثه منا و قضا و قدر الهي (نقد توجيه وهابيت)
Visitor 62
Category: فلسفه و کلام

حادثه منا و قضا و قدر الهي (نقد توجيه وهابيت)

چکيده

مسئلة قضا و قدر، از ديرباز مورد توجه و تأمل انديشمندان مسلمان؛ اعم از اهل سنت و شيعه بوده است. متفکران جهان اسلام با الهام از آيات قرآن و احاديث پيامبر(صلي الله عليه و آله) و اهل‌بيت(عليهم السلام)، رابطة خالقيت و ربوبيت خداي متعال با نظام هستي و افعال انسان را به گونه‌اي تفسير و تبيين کرده‌اند که موجب اسناد شرور و نواقص و افعال قبيح به حق تعالي نشود. از نظر آنان، تعلّق علم و مشيت و قضا و قدر الهي به همة مخلوقات و پديدها و از جمله افعال انسان، به هيچ وجه مستلزم نفي اختيار بشر و نظام اسباب و مسببات و نقش فاعل‌هاي ممکن نيست؛ بلکه به اعتقاد آنان، قدرت و اختيار انسان در طول فاعليت و مشيت و قضا و قدر الهي است.

با مراجعه به ديدگاه وهابيت در باب قضا و قدر، معلوم مي‌شود که آنان نيز با پذيرش عموميت قضا و قدر الهي و تأکيد وجوب ايمان به آن، قضا و قدر الهي را منافي اختيار انسان نمي‌دانند و با توجه به اين ديدگاه و مبنا، معلوم نيست چرا در حادثة منا مي‌خواهند با تمسک به قضا و قدر، از خود سلب قدرت و اختيار و مسئوليت کنند.

کليدواژه‌ها

خدا؛ قضا و قدر؛ انسان؛ اختيار؛ وهابيت؛ حادثه منا

 

مقدمه

 

معناي قضا و قدر الهي چيست؟ رابطة آن با افعال اختياري انسان چگونه است؟ آيا مي‌توان قضا و قدر الهي را نافي اختيار و مسئوليت انسان دانست؟ وهابيون دربارة قضا و قدر چه ديدگاهي دارند؟

پس از وقوع حادثة دلخراش منا که اهمال، بي‌مبالاتي و سوء مديريت آل سعود، سبب کشته شدن حدود 7500 نفر از حاجيان شد، جهان در بهت و حيرت فرو رفت و مسلمانان را متأثر و عزادار کرد. حاکمان و مفتيان عربستان سعودي براي فرار از مسئوليت و فرافکني در برابر افکار عمومي مسلمانان، اين حادثه را به قضا و قدر الهي نسبت دادند!

مفتي بزرگ وهابيان، عبدالعزيز آل الشيخ و برخي ديگر از عالمان، مبلّغان و مسئولان عربستان با تمسک به اصل قضا و قدر، کوشيدند از پذيرش مسئوليت در اين حادثه طفره روند.

اکنون پيش از پاسخ به ادعاهاي وهابيت در خصوص استناد به اصل قضا و قدر در اين زمينه، ابتدا بايد به اين نکته اشاره کنيم که در اين اظهار نظر، تناقض وجود دارد؛ زيرا از يک سو علت اين حادثه را قضا و قدر شمرده‌اند و از سوي ديگر، حجاج يا عوامل طبيعي را عامل وقوع اين حادثه دانسته‌اند.

علاوه بر اين، ربط دادن حادثة منا به قضا و قدر، مخالف ديدگاه رايج و مشهور عالمان بزرگ وهابي است. براي نمونه، يکي از اين عالمان مي‌گويد:

«اگر کسي بخواهد با اصل قضا و قدر، اعمال خود را موجّه جلوه دهد و از خود سلب مسئوليت کند، در اين صورت لازم مي‌آيد که هر فرد مجرمي که دست به قتل، فساد و دزدي اموال ديگران مي‌زند و هر فردي که به ديگران ظلم مي‌کند، وقتي دربارة افعال او سؤال شود، ادعا کند که چون خدا خواست، من اين کارها را انجام دادم و من در افعال خود، مشيت و اختياري ندارم. بي‌ترديد اين توجيه، مردود و نپذيرفتني است؛ زيرا اين ديدگاه اصل حيات بشر را فاسد و مختل مي‌کند. بنابراين، بسياري از کساني که با تمسک به اصل قضا و قدر، مي‌خواهند اعمال خود را توجيه کنند، اگر از همين روش بر ضدّ خودِ آنان استفاده شود، هرگز آن را قبول نمي‌کنند.» (الاشقر، سليمان بن عبد الله، ص88، 1425ق.).

1. بررسي مفهوم قضا، قدر و اختيار

الف) مفهوم قضا

قضا در لغت عرب، (جوهري، اسماعيل بن عباد، ج6، ص2463، 1410ق.؛ ابن منظور، محمد بن مکرم، ج15، ص 186، چ3، 1414ق.؛ فيروزآبادي، محمد بن يعقوب، ص 1708؛ زبيدي، سيد محمد مرتضي حسيني واسطي، چ1، ج20، ص 84، 1414ق.) داراي معاني مختلفي است؛ مانند خلق، فصل، حکم، امر، الزام، اراده و ابرام و قطعيت يافتن هر امري. مراد از قضا در اصطلاح، حکم و امر قطعي خداي متعال در مورد تحقّق چيزي در نظام آفرينش است، (سبحاني، جعفر، (الالهيات)، ج2، ص 36). به تعبير ديگر، مراد از قضاي الهي اين است که همة امور جهان هستي بر اساس علم، مشيت، حکم و امر الهي، قطعيت و تحقق مي‌يابد.

ب) مفهوم قدر

قدر يعني اندازه، اندازه‌گيري و تعيين حد و حدود چيزي. (المفردات في غريب القرآن، ص658) معناي تقدير الهي اين است که خداوند متعال براي هر چيزي اندازه‌اي قرار داده و آن را بر اساس اندازه‌گيري و محاسبه و تدبير خاصي آفريده است.

در قرآن کريم آمده است: (إِنَّا کُلَّ شَيْءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَر)؛ «ما هر چيزي را به اندازه آفريديم.» (قمر: 49) و (قَدْ جَعَلَ اللهُ لِکُلِّ شَيْءٍ قَدْراً) (طلاق: 3). اين آية شريفه نيز با اطلاق و عموميت خود، به صراحت از اندازة مخصوص هر مخلوقي خبر مي‌دهد.

بازگشت قضا و قدر [عيني] به علم و به اراده و مشيت الهي است. بنابراين، قضا و قدر، چيزي جز سرچشمه گرفتن نظام سببي و مسببيِ جهان از علم و ارادة الهي نيست، (شهيد مطهري، مجموعه آثار، ج1، صص 381، 384، 386، 393 و525؛ همان، ج2، ص 292؛ فياض صابري، عزيز الله/ رضايي، محمد، ص93، 1392ش.).

ج) نگاهي به پيشينه قضا و قدر در انديشه اسلامي

قضا و قدر؛ از جمله آموزه‌هاي مهم اعتقادي اسلام است که ايمان به آن واجب است. ولي در طول تاريخ اسلام، اين اصل مهم از سوي برخي از متکلمان و حاکمان جائر، مورد تحريف و سوء تفسير واقع شده است. خلفاي بني‌اميه همواره براي توجيه مشروعيت حکومت و اعمال ظالمانة خود، به اصل قضا و قدر الهي تمسک مي‌جستند و هر وقت فرد يا گروهي نسبت به ظلم، جور و انحرافات خلفا، لب به اعتراض و شکايت مي‌گشود، طرفداران دستگاه، اعمال ظالمانه و اقدامات خلفاي بني‌اميه را به تقدير حواله کرده و با مطرح کردن اين ادعا که «آنچه واقع مي‌شود، مقدّر و مرضي خداست و بايد در برابر مقدرات الهي تسليم بود»، مردم را به تمکين وا مي‌داشتند، (تاريخ علم کلام). آنان طرفداران اختيار و آزادي بشر را به نام مخالفت با مشيت و امر مقدر الهي، مي‌کشتند يا به زندان مي‌انداختند، (حسني رازي، سيد مرتضي، ص176، 1364ش.).

معاويه، از جمله نخستين کساني بود که در اسلام جبرگرايي را رواج داد. (همان). وي هنگام بيعت گرفتن براي يزيد و جانشين کردن او پس از خود، با مخالفت و خودداري بزرگان قريش روبه‌رو شد. ازاين‌رو، با هدف مجاب کردن ايشان، ماجراي ولايت يزيد را به قضا و قدر الهي نسبت داد و اختيار بندگان خدا را در آن نفي کرد. (شريف رضي، ج1، ص167، 1413ق.).

همين نگرش و شيوة باطل در سخنان ابن زياد عليه اللعنة نيز ديده مي‌شود. وي پس از واقعة کربلا به حضرت زينب(عليها السلام) گفت: «کيف رأيتَ صُنعَ الله بأخيک وأهل بيتک»؛ «ديدي که خدا با برادر و اهل بيت تو چه کرد؟»، (الکوفي، احمد بن اعثم، ج5، ص132، 1411ق.). زينب کبراي(عليها السلام) در پاسخ به او فرمود: «مَا رَأَيْتُ إِلَّا جَمِيلاً»؛ «ما از خداوند تبارک و تعالي جز زيبايي نديديم.» يعني کار ناشايست خود را به خداوند متعال نسبت نده و مسئول اين جنايت بزرگ شما هستيد.

همچنين وقتي ابن زياد پس از حادثة کربلا با علي بن الحسين(عليهما السلام) مواجه ‌شد و دريافت که او فرزند امام حسين(عليه السلام) است، به او گفت: «مگر خداوند علي بن الحسين را نکشت؟». امام سجاد(عليه السلام) فرمود: «من برادري ديگر به نام علي داشتم که مردم او را کشتند.» ابن زياد گفت: «خير، او را خدا کشت.» حضرت سجاد(عليه السلام) فرمود: «خداوند در هنگام مرگ، جان همه را مي‌گيرد.» (البغدادي، ج5، ص163، چ1، 1410ق.) (اللهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها)، (زمر: 42).

بي‌ترديد بسياري از مسائل و مشکلات فکري، اعتقادي و عملي مسلمانان، ناشي از برداشت‌هاي غلط و ناصواب برخي عالمان اسلامي از معارف قرآن و سنت؛ از جمله تفسير نادرست از مسئلة قضا و قدر است. طبق تصوري که برخي از مسلمانان از اصل قضا و قدر الهي دارند، خداوند سرنوشت همة ابناي بشر را از ابتداي خلقت، معين و مقدّر کرده است و ازاين‌رو، انسان هيچ راه گريزي از آنچه خداوند برايش مقدر ساخته است، ندارد. براساس اين ديدگاه، انسان در زندگي خود محکوم قضا و قدر حتمي تغييرناپذير الهي است و در انتخاب و تعيين سرنوشت خويش، هيچ‌گونه اختياري ندارد.

روشن است که چنين تفسيري از قضا و قدر، نگاه انسان به سرنوشت خود و رابطة او با جهان هستي و خدا را تغيير مي‌دهد و او را موجودي منفعل و دست‌بسته مي‌سازد و موجب مي‌شود انسان قدمي براي تغيير اوضاع خود برندارد.

استاد مطهري مي‌گويد:

«اگر مقصود از حاکم بودن قضا و قدر الهي بر سرنوشت انسان، ‌انکار اسباب و مسببات و از آن جمله، قوه و نيرو و اراده و اختيار بشر است، چنين قضا و قدر و سرنوشتي وجود ندارد و نمي‌تواند وجود داشته باشد.» (شهيد مطهري، ج1، ص384).

د) تفسير قضا و قدر

دربارة مفهوم قضا و قدر، سه تفسير عمده وجود دارد:

1. تفسير کساني که قضا و قدر را منافي اختيار مي‌دانند و از آن نفي قدرت و اختيار انسان را نتيجه مي‌گيرند. طبق اين ديدگاه، هرچه در عالم هستي ايجاد مي‌شود؛ اعم از افعال طبيعي و غير طبيعي و افعال اختياري انسان‌ها، طبق قضا و قدر الهي است و کسي توان مخالفت با قضاي الهي را ندارد. بنابراين، همة انسان‌ها بايد همان راهي را بپيمايند که براي آنان، مقدر شد است؛ «لا يسئَلُ عمّا يفْعَلُ و هم يسألُون...». (السنة، صص 44 و54)

چون همة کارها بر اساس قضا و قدر الهي است و ما مجبوريم. پس کوشش ما داراي اثر نيست.

2. ديدگاه اهل تفويض که انسان را موجودي کاملاً مختار و پديدآورندة افعال خويش مي‌دانند و اختيار انسان را به‌گونه‌اي مستقل از ارادة خدا تفسير مي‌کنند. عبدالجبار معتزلي مي‌گويد:

«معتزله اتفاق دارند که کارهاي انسان‌ها از قبيل تصرّفات و ايستادن و نشستن، همه از جانب خودشان حادث مي‌شود و خداوند به آنها قوّت داده است و خود انسان‌ها فاعل حقيقي کارهايشان هستند و فاعل ديگر در افعال آنها نقش ندارد.» (المغني في اصول الدين، ج6، ص14).

3. تفسير اهل بيت(عليهم السلام) که مطابق قرآن، سنت، عقل سليم، حکمت و عدالت خداي متعال است. اهل بيت(عليهم السلام) قضا و قدر الهي را به گونه‌اي تفسير کردند که مخالف عدل و حکمت الهي و اختيار بشر نباشد، (مجلسي، (بحارالانوار)، ج5، ص45).

امام صادق(عليه السلام) فرمود: «نه جبر است، نه تقدير؛ بلکه منزلي است بين اين دو که جز عالِم (معصوم(عليهم السلام)) يا کسي‌که عالِم، او را آموزش داده باشد، نمي‌فهمد.» (اصول کافي، ج1، حديث 9) در روايت ديگري آمده است:

«يکي از همراهان امام علي(عليه السلام) دربارة جنگيدن با معاويه وسپاه او پرسيد: آيا اين کار به قضا و قدر الهي بوده است؟. امام (عليه السلام) فرمود: «آري، ‌اي مرد! ما بر هيچ بلندي قرار نگرفتيم و بر هيچ پستي وارد نشديم، مگر آنکه به قضا و قدر خدا بود. مرد پرسيد: به خدا سوگند در اين صورت، براي من هيچ اجر و پاداشي نيست.»

(مرد همان برداشت عاميانه را داشته است که قضا و قدر را با جبر و بي‌اختياري انسان‌ها، برابر مي‌دانسته است.)

امام(عليه السلام) فرمود: «خداوند شما را در اين جهاد، هنگام رفتن و بازگشتن، پاداش عظيم عطا مي‌فرمايد و شما هرگز مجبور نبوده‌ايد. مرد پرسيد: چگونه مجبور نبوده‌ايم، در حالي که به حکم قضا و قدر الهي بوده است؟ امام(عليه السلام) فرمود: گويا قضا و قدر را لازم و حتم (گونه‌اي که موجب سلب اختيار مي‌شود) پنداشته‌اي؟ اگر چنين بود، پاداش و کيفر، باطل و امر و نهي و وعده و وعيد خدا، ساقط مي‌گرديد و خداوند هرگز، گناهکاران را ملامت و نيکوکاران را مدح و تکريم نمي‌کرد...

مرد پرسيد: پس مقصود از قضا و قدري که رفت و بازگشت ما در اين جهاد، به مقتضاي آن انجام گرفت، چيست؟. امام(عليه السلام) فرمود: مقصود از آن، اين است که خداوند ما را به فرمانبرداري دستور داد و از گناه و نافرماني، نهي کرد. در اين حال، به ما قدرت طاعت يا معصيت داد؛ به آناني که او را پرستش کنند، ياري مي‌رساند و گناهکاران را به خذلان و بي‌توفيقي گرفتار مي‌کند.» (مجلسي، ج 5، حديث 12ـ91؛ نهج البلاغه، کلمات قصار، ش 87 (صبحي صالح) و ش57 (فيض الاسلام).

ه‍) رابطه قضا و قدر الهي با اختيار انسان

چنان‌که اشاره شد، معناي قضاي خداوند اين است که همة موجودات و پديده‏ها بر اساس علم، مشيت و تدبير حکيمانة الهي تحقق يافته و مي‌يابند و هر چيزي که در نظام هستي، اتفاق مي‏افتد (از جمله افعال انسان) همه طبق مشيت و قضا و قدر خداوند است؛ چون هيچ امري خارج از مشيت و قضا و قدر الهي نيست؛ ولي معناي عموميت و حاکميت قضا و قدر بر نظام آفرينش جبر نيست، بلکه به عکس، انسان به حکم قضا و قدر الهي در افعال خود مختار است و ايمان به قضا و قدر الهي، منافاتي با اختيار انسان ندارد.

لازمة اين عقيده که همه چيز تابع قضا و قدر الهي است، اين نيست که انسان در افعال خود داراي اراده، علم، قدرت و اختيار نباشد، بلکه قضاي الهي، به اين تعلق گرفته که انسان، افعال خود را از روي علم و اختيار خود انجام دهد و اگر او نخواهد که انسان مختار و آزاد باشد، انسان قادر بر هيچ عمل اختياري نخواهد بود.

اعمال و افعال بشر، از سلسله حوادثي است که به هزاران علل و اسباب، از آن جمله انواع ميل‏ها، شناخت‏ها، قدرت‏ها، انتخاب‏ها و انواع اختيارها بستگي دارد که از خود بشر ظهور مي‏کند. (شهيد مطهري، (انسان و سرنوشت)، ص70).

خداوند با اعطاي قدرت، آگاهي و اختيار به انسان، امکان دست‏يابي به سرنوشت‏هاي گوناگون را به بشر ارزاني داشته است: (ذلِکَ بِأَنَّ اللهَ لَمْ يَکُ مُغَيِّراً نِعْمَةً أَنْعَمَها عَلي قَوْمٍ حَتَّي يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ وَ أَنَّ اللهَ سَميعٌ عَليم). (انفال: 53).

اعتقاد به قضا و قدر، آن‌گاه مستلزم جبر است که براي بشر و ارادة او، هيچ‌گونه نقشي در تحقّق افعال او قائل نباشيم و قضا و قدر را جانشين قوه و نيرو و ارادة بشر بدانيم، حال آنکه از ممتنع‌ترين ممتنعات، اين است که ذات حق بلاواسطه در حوادث جهان مؤثر باشد؛ زيرا ذات حق، وجود هر موجودي را فقط و فقط از راه علل و اسباب خاص او ايجاب مي‌کند و قضا و قدر الهي، چيزي جز سرچشمه گرفتن نظام سببي و مسببّي جهان از علم و اراده الهي نيست، (شهيد مطهري (مجموعه آثار)، ج1، ص384).

بنابراين، چون قضا و قدر الهي به آزاد و مختار بودن بشر تعلق گرفته است، به همين دليل انسان‌ها در برابر کارهاي اختياري خود، در دنيا و آخرت مسئول هستند و آثار و لوازم کارهايشان عايد خود آنها مي‌شود. بي‌ترديد عموميت و حاکم بودن قضا و قدر الهي و تعلق علم و مشيت الهي به افعال انسان، هرگز به معناي جبر و نفي اختيار نيست؛ بلکه متعلق قضا و قدر، عمل انسان با تمام خصوصيات آن است که از جمله مي‌توان به اختياري بودن آن و تأثير اراده و قدرت انسان در وقوع آن اشاره کرد.

بنابراين، اين ادعا که چون همه چيز تابع قضا و قدر الهي است، پس اراده و اختيار انسان در افعال او چندان نقشي ندارد و انسان مجبور است همان کارهايي را که خداوند مقدّر کرده است، انجام دهد، ادعايي باطل است. و لازمة آن اين است که اولاً خداوند آدمي ‌را به خاطر کارهايي که خود مقدّر نموده و به جبر به دست بشر جاري ساخته، مؤاخذه و مجازات کند؛ در حالي که انسان چاره‌اي جز انجام آن کار نداشته است و ثانياً لازمه آن اين است که در دنيا نيز هيچ کسي را مسئول افعالي ندانيم که از او سر زده است.

در نتيجه براساس اين ديدگاه، اصل نظام تکليف و تشريع و مسئوليت انسان ساقط مي‌شود و نظام حسن و قبح امور و پاداش و مجازات و تربيت و اخلاق از بين مي‌رود؛ چون همة اين امور، وقتي معنا پيدا مي‌کنند که انسان در افعال خود مختار باشد و بتوان او را مسئول افعال خودش شمرد و او را عامل و فاعل اصلي فعل منتسب به وي دانست. پس ديدگاه کساني که اعتقاد به قضا و قدر را منافي اختيار انسان مي‌دانند، باطل و ضد آموزه‌هاي قرآن، سنت و براهين روشن عقلي است.

اگر کسي قضا و قدر الهي را به گونه‌اي معنا کند که چون همه چيز؛ از جمله افعال انسان‌ها، تابع قضا و قدر الهي است و انسان قدرت و اختياري از خود ندارد، بي‌ترديد چنين تفسيري از قضا و قدر نادرست و عين گمراهي است و مستلزم نسبت دادن همة امور خوب و بد به خدا است و اين مخالف توحيد و روح ايمان و مخالف آموزه‌هاي قرآن و سنت است؛ «التوحيد أن لاتتوهّمه و العدل أن لاتتّهمه»؛ «توحيد آن است که خدا را بر اساس وهم و انديشة بشري خود تعريف و توصيف نکني و عدل آن است که کارهاي ناروا را به او نسبت ندهي (از اعمال ناشايست، او را مبرا بداني)» (نهج البلاغه).

اين سخن که پذيرش قضا و قدر به هيچ وجه سلب کنندة اختيار نيست، به خوبي از روايات اهل بيت(عليهم السلام) نيز آشکار مي‌شود.

علي(عليه السلام) در يکي از روزها کنار ديوار کجي نشسته بود؛ ناگهان برخاست و پاي ديوار ديگري نشست. گفتند: «اي امير مؤمنان، آيا از قضاي الهي گريزاني ؟». در پاسخ فرمود: «از قضاي خدا به قدر وي (قضاي ديگري) فرار مي‌کنم.» (ابن بابويه، محمد بن علي، (توحيد صدوق) ص369).

از روايات، نتيجه گرفته مي‌شود که بين ايمان به قضا و قدر الهي و اختيار انسان، منافاتي نيست؛ زيرا اختيار انسان، خود، از مظاهر قضا و قدر الهي است و خداوند چنين مقدّر کرده است که انسان، افعال خود را با اراده و قدرت و اختياري که خدا به او داده، انجام دهد.

2. ديدگاه عالمان اهل سنت

اغلب عالمان اهل سنت ضمن تأکيد بر وجوب ايمان به قضا و قدر الهي، عموميت قضا و قدر الهي نسبت به همة موجودات و پديده‌ها و افعال بندگان را پذيرفته‌اند و همة موجودات و افعال و آثار آنها را تابع قضا و قدر الهي مي‌دانند؛ ولي در عين حال تأکيد مي‌کنند که چون خداي متعال اراده کرده است که بشر، افعال خود را از روي اختيار انجام دهد، به همين دليل بندگان در افعال خود مجبور نيستند و اعمال آنها، به اراده و قدرت خود آنها واقع مي‌شود. (ارکان الايمان، ص16؛ موسوعة مواقفا لسلف في العقيدة و المنهج والتربيه، ج9، ص347.)

«أهل السنة والجماعة يؤمنون بالقضاء والقدر... و يؤمنون بأنّ للعباد مشيئة وقدرة، يفعلون بمشيئتهم وقدرتهم ما أقدرهم الله عليه،... هذا هو معتقد أهل السنة والجماعة في الإيمان بالقضاء والقدر وهو الذي دلت عليه نصوص الکتاب والسنة وأجمع السلف الصالح عليه...»

«اهل سنت به قضا و قدر الهي ايمان دارند و همچنين باور دارند که بندگان به حکم قضا و قدر و مشيت خداوند، داراي مشيت و قدرت هستند و اعتقاد اهل سنت دربارة قضا و قدر همين است و اين عقيده‌اي است که کتاب و سنت بر آن دلالت دارند. بنابراين، از نظر اهل سنت، ايمان به قضا و قدر الهي، منافي قدرت و اختيار انسان نيست.» (مجله البحوث الاسلاميه، ش79، ص170).

3. ديدگاه وهابيت درباره قضا و قدر

با مراجعه به سخنان و ديدگاه‌هاي وهابيت، آشکارا معلوم مي‌شود که آنان به قضا و قدر الهي اعتقاد دارند و ايمان به آن را واجب و انکار آن را مستلزم کفر و شرک مي‌دانند.

محمد بن عبدالوهاب در کتاب التوحيد با استناد به روايتي از رسول اکرم(صلي الله عليه و آله) مي‌نويسد: «هر کس به قدر خير و شر آن ايمان نداشته باشد، خداوند او را در آتش مي‌سوزاند». (محمد بن عبدالوهاب، المحقق: ابومالک الرياشي، ص136/ 1429ق.).

از نظر وهابيت، قدر به معناي حد، اندازه و مقدار است و تقدير به معناي تعيين حدود و اندازه و ويژگي‌هاي يک چيز است. صالح فوزان درباره معناي قدر مي‌نويسد: «قدر به معناي احاطه علم خداوند به اشيا و علم او به آنها پيش از وجودشان است»، (علي بن محمد بن سنان، چ5، ج2، ص 806/ 1412ق.). وي ايمان به قدر را ناشي از ايمان به توحيد ربوبي دانسته است و بر اين عقيده است که هر کس قدر را انکار کند، گرفتار شرک در ربوبيت شده است. (همان.)

وهابيان نيز تأکيد دارند که ديدگاه آنان در باب اختيار انسان، مخالف جبريه و معتزله است و به صراحت مي‌گويند:

«... فَآمَنُوا بِقَضَاءِ اللهِ وَقَدَرِهِ؛ وَبِأَنَّ لِلعَبْدِ اخْتِيَارًا وَقُدْرَةً وَمَشِيْئَةً،...».

«ما به قضا و قدر الهي و اختيار و مشيت انسان ايمان داريم و اعتقاد داريم که مشيت و قضا و قدر الهي، به مختار بودن بشر تعلق گرفته است.»

محمد بن صالح العثيمين مي‌گويد:

«فأفعال العباد باختيارهم وإرادتهم، ومع ذلک؛ فهي واقعة بمشيئة الله وخلقه».

«افعال بندگان به اختيار و ارادة خود آنها انجام مي‌شود و در عين حال، همه طبق مشيت و خالقيت خدا واقع مي‌شوند.» (فوزان، صالح، المکتبة الشاملة، بي تا.).

از نظر وهابيت، هرچه در عالم واقع مي‌شود، بر اساس مشيت و تقدير الهي است و اساساً مخلوق، چيزي را اراده نمي‌کند، مگر آنکه خداوند آن را اراده کرده باشد. در واقع آنان به درستي اين اصل را پذيرفته‌اند که مشيت بندگان، تابع مشيت خداي متعال است. (الغنيمان، عبدالله بن محمد، دروس صوتيه).

وهابيان مدعي هستند که اختيار بشر را قبول دارند و انسان‌ها، افعال خود را از روي اراده و اختيار خود انجام مي‌دهند. آنان همچنين معتقدند که اختيار انسان، تابع قضا و قدر الهي است.

«إنّ العبد له اختيار ومشيئة، يفعل باختياره، ولکنه لايخرج عن قضاء الله وقدره».

«بنده داراي اختيار و اراده براي انجام افعال خود است و افعال خود را از روي اختيار انجام مي‌دهد؛ ولي در عين حال، افعال اختياري انسان، خارج از قضا و قدر الهي نيست.»

وهابان معتقدند که قضا و قدر و مشيت الهي به اين تعلق گرفته است که انسان از روي اراده و اختيار، افعال خود را انجام دهد. از نظر آنان، ايمان به قضا و قدر و تسليم بودن در برابر آن، به معناي نفي اختيار و رفع مسئوليت و تکليف انسان در برابر اعمال خود نيست و اگر کسي چنين تفسيري از رابطه قضا و قدر و افعال اختياري انسان ارائه کند، دچار اشتباه شده است. بنابراين، از نظر آنان، انسان مسئول افعال خوب و بد خود است و مستحق مدح و پاداش به خاطر انجام طاعات و ذم و عقاب به خاطر افعال ناشايست است. (بن جبرين، عبد الرحمان، ص260، چ1، 1414ق.؛ فوزان، صالح، المکتبة الشاملة، بي تا.).

آنان همچنين مدعي هستند که به نظام تشريع و نظام تکوين و اسباب و علل حاکم بر خلقت ايمان دارند (آل سعدي، ج1، ص103، 1414ق.) و ايمان به قدر را مستلزم ترک اسباب و مسببات ديني و دنيوي نمي‌دانند. (الشيخ عبد الرحمن بن سعدي وجهوده في توضيح العقيده، ص 87) وهابيان همچنين مدعي هستند که باور به قضا و قدر، نبايد موجب ترک اعمال و طاعات و ترک نواهي خداوند شود. (مقدسي، ابوقدامه، (بن جبرين ابن قدامه؛ الارشاد، شرح لمعة الاعتقاد، سايت رسمي بن جبرين، www.ibn-jebreen.com).

بنابراين، وهابيان اختيار و نقش انسان در افعال مقدور و حسي را قبول دارند و درخواست کمک از ديگر انسان‌ها و استغاثه به افراد را در اموري که مقدور بشر است جايز مي‌دانند.

(محمد بن عبدالوهاب، ج4، ص592، 1412ق.) از نظر آنان اگر کسي از فرد زنده، چيزي را درخواست کند که مقدور آن شخص است، مثلاً از او بخواهد که او را در امور حسي و دنيايي ياري کند، جايز است؛ چون از امور مقدور بشر است.

«أنّ المخلوق لا يُطلب منه إلَّا ما في مقدوره واستطاعته». (الغنيمان، دروس صوتيه؛ فتاوي اللجنة الدائمة، ج1، ص103).

«از مخلوق نمي‌توان چيزي را که قدرت انجام آن را ندارد، طلب نمود.»

«...يجوز الاستعانة بالمخلوق فيما يقدر عليه المخلوق من قضاء بعض الحوائج أو المساعدة في أمور الدنيا، ولکن لا يجوز الاستعانة بالمخلوق فيما لا يقدر عليه إلاّ الله عزّ وجلّ رقم». (مرکز الفتوي: فتواي شماره 78564 و 53995 (islamweb.net).)

«کمک گرفتن از مخلوقات در امور دنيايي که قدرت انجام آن را دارند و مي‌توانند برخي از حوايج انسان را برآورده کنند و يا به انسان ياري برسانند، جايز است ليکن طلب کمک از مخلوقات در اموري که مقدور آنها نيست جايز نيست. بنابراين، از نظر وهابيت در اموري که مقدور بشر است و بشر مي‌تواند آنها را انجام دهد، مثل حوايج دنيايي، طلب کمک جايز است؛ ولي در اموري که از قدرت بشر خارج است و تنها خدا قادر به انجام آنهاست، درخواست کمک از انسانها و استغاثه به بندگان جايز نيست.»

4. پاسخ به ادعاي برخي عالمان و مسئولان عربستان

با توجه به مبنا و ديدگاه وهابيان در مورد اصل قضا و قدر و اينکه قضا و قدر را نافي اختيار و تکليف انسان نمي‌دانند، بايد گفت، ديگر نمي‌توانند در امور اختياري و مقدور بشري مانند فاجعة منا، با تمسک به اصل قضا و قدر الهي، از خود سلب اختيار و مسئوليت کنند و مدعي شوند که هيچ کس نمي‌توانست مانع وقوع چنين حادثه‌اي شود!

کساني مي‌توانند با تمسک به اصل قضا و قدر از زير بار مسئوليت حادثة منا شانه خالي کنند که قضا و قدر را منافي اختيار بشر يا اين حادثه را يک حادثة غير عادي؛ مانند زلزله و بلاي آسماني و خارج از قدرت بشر بدانند، ولي وهابيان با توجه به ديدگاه و مبنايي که در مورد رابطة قضا و قدر و اختيار دارند، ديگر نمي‌توانند حادثة منا را با تمسک به اصل قضا و قدر الهي، توجيه کنند و از پذيرش مسئوليت شرعي، عقلي و عرفي آن طفره روند؛ زيرا از نظر آنان، اعتقاد به قضا و قدر، به معناي ترک اسباب و مسببات و نفي اختيار از بشر در افعال مقدور وي نيست و خود آنان به صراحت مي‌گويند:

«فمن زعم أنه مؤمن بالقدر وترک الأسباب النافعة الدينية والدنيوية التي عليها فهو غالط». (الشيخ عبدالرحمن بن سعدي وجهوده في توضيح العقيدة، ص87، بي تا.)

«هر کس که گمان مي‌کند به قدر الهي ايمان دارد، ولي به اسباب لازم و نافع در امور دنيوي و ديني تمسّک نمي‌کند، دچار اشتباه است.»

همچنين به گفته عالمان وهابي:

«ولانجعل قضاء الله وقدره حجة لنا في ترک أوامره، واجتناب نواهيه». (السلمان، ابو محمد، ص125، چ12، 1418ق.).

«ما جايز نمي‌دانيم که تمسک به قضا و قدر، وسيله‌اي براي ترک وظايف ديني خود و ترک امر و نهي شارع قرار گيرد.»

بسياري از عالمان وهابي تصريح کرده‌اند که هيچ کس حق ندارد با توسل به اصل قضا و قدر، از دستورات خداوند سرپيچي کند، دست به کارهاي خلاف عقل و شرع بزند و ادعا کند که قضا و قدر الهي چنين اقتضا کرده است. وهابيان معتقدند که اعتقاد به قضا و قدر، با باور به اصل اختيار و تکليف داشتن بشر، هيچ منافاتي ندارد و بشر به هيچ وجه در اعمال خود، مجبور و مسلوب الاختيار نيست. (مقدسي، ابوقدامه، (بن جبرين، ابوقدامه، (الارشاد، شرح لمعة الاعتقاد) ص24 سايت رسمي بن جبرين، www.ibn-jebreen.com)

بنابراين، با توجه به اين مبناي مهم که اعتقاد به قضا و قدر نافي اختيار نيست، بايد ديد چرا وهابيان در اموري همچون مديريت حج که به اذعان بسياري از افراد صاحب نظر و متخصص، از امور مقدور بشري و اختياري است و مي‌توان امور حجاج را با اطلاع دقيق از تعداد آنها و مشخص بودن اماکن و محل‌هاي انجام اعمال و مناسک و مسيرهاي تردد حاجيان، برنامه‌ريزي و تدبير کرد، کوتاهي و تقصير خود را به قضا و قدر حواله مي‌کنند و تدبير اين امور را خارج از قدرت خود مي‌دانند. بي‌ترديد چنين ادعاهايي با مباني آنان در تفسير قضا و قدر و رابطه آن با افعال اختياري بشر، سازگار نيست و نوعي تناقض‌گويي به شمار مي‌رود.

وهابيان در اين مسئله دو راه بيشتر ندارند؛ يا بايد بر خلاف مبناي خود بگويند که ما قضا و قدر را نافي اختيار مي‌دانيم و هيچ نقشي براي بشر در افعال منتسب به او قائل نيستيم و يا بگويند برنامه‌ريزي امور حجاج و کنترل رفت و آمد آنها، از عهدة علم، قدرت و اختيار ما خارج است و ما چنين تواني نداريم.

مفتي بزرگ آنان نيز به ناتواني وهابيان در ادارة چنين کار مهمي‌ که با جان و مال مسلمانان و وجهة اسلام و امت اسلامي ارتباط دارد، اعتراف کرده است. به حکم (لا يُکَلِّفُ اللهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها)، اين وظيفة مهم که توان انجام آن را ندارند، از دوش آنها برداشته مي‌شود. پس وهابيان بايد ادارة امور حجاج را به نهادها و سازمان‌هايي بسپارند که توان و تخصص مديريت چنين کاري را دارند.

در نتيجه بايد به اين مدعيان دينداري و خادم الحرمين الشريفين گفت، آيا بررسي ميزان رفت و آمد حجاج در يک مسير و محاسبة گنجايش يک مکان خاص که حجاج در آن به انجام عبادت مي‌پردازند يا در آن تردد مي‌کنند، از امور نامقدور است که شما از خود سلب اختيار و قدرت مي‌کنيد؟ اگر چنين است، پس چرا مدعي مديريت و خدمت به حجاج هستيد؟ اگر شما در منا، قدرت مديريت و کنترل رفت و آمد حجاج را نداريد، آيا در طواف، رمي‌جمرات يا ساير موارد داريد؟

مگر جز اين است که ما هر ساله شاهد کشته شدن تعدادي از حجاج در يکي از اين اماکن هستيم؟ پس ادارة کدام يک از مراسم و مناسک حج و مديريت حجاج در توان شماست؟ آيا در ساير مواقف و مناسک که ازدحام حجاج صورت مي‌گيرد و منجر به جان دادن و آسيب ديدن حجاج مي‌شود نيز ادعا مي‌کنيد که قضا و قدر الهي، آن حادثه را رقم زده است. آيا چنين ادعايي در پاسخ به خانواده و اولياي قربانيان مکه و منا و مطالبه‌اي که علماي جهان اسلام و مسلمانان از شما دارند و شما را مسئول و مقصر مي‌دانند، معقول و موجه است؟

اگر واقعاً شما چنين ادعايي داريد، همين مسئله را به جهانيان اعلام کنيد و ببينيد آيا عالمان، متخصصان و عاقلان جهان هم عقيدة شما را تأييد مي‌کنند؟ همچنان که اشاره شد، ممکن است مديريت اين کار براي شما سخت و از امور ناممکن و نامقدور باشد، ولي بسياري از متخصصان و صاحب نظران، مديريت چنين مراسمي ‌را امري ممکن و ساده مي‌دانند.

پرسش بعدي اين است که اگر شما در بروز اين حادثه، دخالت و نقشي نداشتيد، چرا بعد از وقوع آن حادثه، با سهل‌انگاري و انجام ندادن اقدام مناسب يا وقتکشي و بستن راههاي خروج جمعيت، زمينة تشديد بحران را فراهم کرديد؟ چرا به استغاثة اين همه حجاج توجهي نکرديد؟ مگر خود شما نمي‌گوييد که طلب کمک از افراد عادي بشر در امور مقدور بشر، جايز است؟ چرا وقتي حجاج از مأموران شما طلب آب و کمک مي‌کردند، شما کاري نمي‌کرديد و به امدادگران کشورهاي ديگر هم اجازه کمک نمي‌داديد؟

مگر پيامبر(صلي الله عليه و آله) نفرمود: «مَنْ اَصْبَحَ لا يهْتَمُّ بِاَمورِ الْمُسْلِمينَ فَلَيسَ مِنْهُمْ...»؛ «هر کس به امور مسلمانان اهتمام نورزد و خيرخواه خدا و رسول و کتاب و امام مسلمين يا عموم مسلمانان نباشد، از آنان نيست»؟ (کليني، محمد بن يعقوب، ج2، ص131).

ترديدي نيست که اولاً: نسبت دادن سهل‌انگاري، نبود مديريت و تدبير عقلاني و قصور و تقصير انسان‌ها به قضا و قدر الهي، مخالف آموزه‌هاي مسلم دين اسلام و منافي تکليف و اختيار انسان است و ثانياً: اگر همه چيز به قضا و قدر ارجاع داده شود و نقش انسان ناديده گرفته شود، ديگر ثواب و عقاب، وعده و وعيد و امر و نهي، مهمل و بي‌معنا مي‌شود. در حالي که خداوند مي‌فرمايد:

(وَ أَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلَّا ما سَعي * وَ أَنَّ سَعْيَهُ سَوْفَ يُري * ثُمَّ يُجْزاهُ الْجَزاءَ الْأَوْفى)؛ «اينکه تلاش او بزودي ديده مي‌شود، سپس به او جزاي کافي داده خواهد شد.» (نجم: 41- 39)

(إِنَّ اللهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّي يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ)؛ «همانا خداوند سرنوشت هيچ قوم و ملتي را تغيير نمي‌دهد، مگر آن‌که آنان آنچه را در خودشان است تغيير دهند.» (رعد: 11)

(کُلُّ نَفْسٍ بِما کَسَبَتْ رَهينَةٌ)؛ «سرنوشت هر کسي در گرو اعمال خويش است.» (مدثر: 38)

با توجه به اين آيات، خداوند انسان را مسئول اعمال خويش مي‌داند و انسان بايد در برابر کارهايي که انجام مي‌دهد، پاسخگو باشد و نمي‌تواند کوتاهي در انجام وظيفة خود را به خداوند متعال نسبت دهد.

ثالثاً: اگر به فرض، آنچه را که مفتي آل سعود مي‌گويد بپذيريم، نبايد ديگران را به دليل کارهايي که از آنان سر مي‌زند، مورد مؤاخذه و پيگرد قرار دهيم؛ زيرا در اين صورت، هر کس مي‌تواند ادعا کند که اين من نبودم که چنين و چنان کردم، بلکه من محکوم قضا و قدر الهي بودم.

رابعاً: طبق مبنا و ديدگاه خود وهابيت که قضا و قدر الهي را منافي اختيار انسان نمي‌دانند در افعال اختياري و مقدور و عادي بشري، نمي‌توان با تمسک به اصل قضا و قدر الهي از انسان سلب اختيار و مسئوليت کرد و چنين نتيجه‌اي خلاف مبنا و ديدگاه صريح همه عالمان وهابيت است.

خامساً: اگر بنا باشد که همة مسائل به قضا و قدر الهي واگذار شود و متوليان امور در چنين اتفاقاتي از خود رفع اختيار و مسئوليت کنند، بايد در مسائل و موارد مشابه نيز چنين مبنا و ديدگاهي داشته باشند؛ زيرا اگر آنچه در فاجعة منا روي داد، طبق قضا و قدر الهي بود، پس چرا انقلاب‌ها و جنبش‌هاي بيداري عربي و منطقه‌اي را تابع قضا و قدر الهي نمي‌دانيد و تلاش مي‌کنيد تا مردم بحرين، يمن، عراق و سوريه را به هر شکل، سرکوب و از خواسته‌هايشان منحرف کنيد؟ چرا با اقدامات خود مي‌خواهيد سرنوشت آنان را معين کنيد؟! آيا اينجا قضا و قدر الهي را فراموش کرده‌ايد؟!

نتيجه‌گيري

از مجموع مطالب اين نوشتار، نتايج ذيل به دست مي‌آيد:

1. اصل قضا و قدر الهي از آموزه‌هاي مسلم اسلامي است که همة مسلمانان به آن ايمان دارند و بيشتر عالمان وهابي نيز ادعا مي‌کنند که به اصل قضا و قدر الهي ايمان دارند و آن را منافي اختيار و مسئوليت انسان در اعمالش نمي‌دانند.

2. با توجه به ديدگاهي که عالمان وهابي دربارة اصل قضا و قدر و رابطة آن با اختيار انسان دارند، نمي‌توانند با تمسک به اين اصل، از خود سلب اختيار و مسئوليت کنند. بنابراين، توجيهات و موضع‌گيري‌هاي عالمان و حاکمان وهابي در خصوص علت وقوع حادثة منا که عامل آن را قضا و قدر معرفي مي‌کنند، رافع مسئوليت آنان در اين مسئله نيست.

3. چنين ديدگاهي مخالف مباني اعتقادي اسلام، آموزه‌هاي فقه، شريعت اسلامي و نظام حقوقي بين‌الملل است. در نتيجه عالمان و حاکمان وهابي، اگر طبق ادعاي خود پايبند به احکام و قوانين شريعت اسلامي هستند، به فرض مقصر نبودن در وقوع حادثة منا، بايد براساس قاعدة ضمان در فقه اسلامي، مسئوليت شرعي و حقوقي آن را بر عهده بگيرند و در صدد جبران خسارات مادي و معنوي اين حادثه باشند.

 

منابع

قرآن کريم

الامامة و السياسه، ابن قتيبه، قم، شريف رضي، 1413ق.

البرهان في تفسير القرآن، سيد هاشم بحراني، چ1، تهران، بنياد بعثت، 1416ق.

تبصرة العوام في معرفة مقالات الانام، سيد مرتضي بن داعي حسني رازي، تصحيح: عباس اقبال آشتياني، تهران، اساطير، 1364ش.

التعليقات علي متن لمعة الاعتقاد، ابو انس علي بن حسين ابو لوز عبدالله بن عبدالرحمن بن جبرين، چ1، دار الصميعي للنشر والتوزيع، 1416ق.

التنبيهات اللطيفة فيما احتوت عليه الواسطية من المباحث المنيفة، أبو عبدالله عبدالرحمن بن ناصر بن عبدالله بن ناصر بن حمد آل سعدي، چ1، الرياض، دار طيبه، 1414ق.

التعليقات المختصرة علي متن العقيدة الطحاوية، صالح بن فوزان بن عبد الله الفوزان، دار العاصمة للنشر والتوزيع.

کتاب التوحيد، محمد بن عبدالوهاب، المحقق: ابومالک الرياشي، مکتبة عباد الرحمن، مکتبة العلوم والحکمة النشر، 1429ق.

شرح عقيدة الامام المجدد محمد بن عبد الوهاب (طبع الکتاب باسم: شرح رسالة الامام المجدد محمد بن عبد الوهاب)، صالح بن فوزان بن عبد الله الفوزان، بي‌جا، المکتبة الشامله، بي‌تا.

شرح فتح المجيد، عبدالله بن محمد الغنيمان، دروس صوتية، موقع الشبکة الإسلامي، وفتاوي اللجنة الدائمة.

الشيخ عبدالرحمن بن سعدي وجهوده في توضيح العقيده، عبد الرزاق بن عبد المحسن البدر، الرياض، مکتبة الرشد، بي‌تا.

الطبقات الکبري، ابو عبدالله محمد بن سعد بن منيع الهاشمي بالولاء البغدادي، چ1، بيروت، دار الکتب العلمية، 1410ق.

فتح المجيد شرح کتاب التوحيد، عبدالرحمن بن حسن بن محمد بن عبد الوهاب بن سليمان التميمي، المحقق: محمد حامد الفقي، چ7، مصر، مطبعة السنة المحمدية، 1377ق.

الفتوح، احمد بن اعثم الکوفي، بيروت، دار الاضواء للطباعة والنشر والتوزيع، 1411ق.

القضاء والقدر، عمر بن سليمان بن عبدالله الاشقر، چ13، الاردن، دار النفائس للنشر والتوزيع، 1425ق.

القول المفيد علي کتاب التوحيد، محمد بن صالح بن محمد العثيمين، چ2، رياض، دار ابن الجوزي، 1424ق.

الکافي في فقه الامام احمد، ابومحمد موفق‌الدين عبدالله بن احمد بن محمد بن قدامة الجماعيلي المقدسي ثم الدمشقي الحنبلي (ابن قدامة المقدسي)، چ1، دار الکتب العلميه، 1414ق.

لمعة الاعتقاد، ابوقدامه مقدسي، الارشاد شرح لمعة الاعتقاد، عبدالرحمن بن جبرين، سايت رسمي بن جبرين، www.ibn-jebreen.com

المبسوط، محمد بن احمد بن ابي سهل شمس الائمة السرخسي، بيروت، دار المعرفة، 1414ق.

مختصر الاسئلة والاجوبة الاصولية علي العقيدة الواسطيه، ابومحمد عبدالعزيز بن محمد بن عبدالرحمن بن عبدالمحسن السلمان، چ12، 1418ق.

مجموعه آثار مرتضي مطهري، تهران، صدرا.

المجموع المفيد، علي بن محمد بن سنان، چ5، المدينة المنوره، المکتبة الکتاب الاسلامي، 1412ق.

مجموعة الرسائل والمسائل النجدية لبعض علماء نجد الاعلام، عبداللطيف بن عبدالرحمن بن حسن بن محمد بن عبدالوهاب آل الشيخ، الرياض، النشرة الثالثة، 1412ق.

مرکز الفتوي: فتواي شماره 78564 و 53995 (islamweb.net).

نظر کاربران
نام و نام خانوادگی
پست الکترونیک
 
تصویر امنیتی
Captcha ImageChange Image
متن خود را اینجا وارد کنید

آدرس:تهران خيابان جمهوري اسلامي خيابان رازي نرسيده به خيابان نوفل لوشاتو نبش کوچه ياسمن---تلفن:63497112---فکس:63497498 ---سامانه پيامک:30005209

© Copyright dmsonnat.ir. All Rights Reserved.