اهل سنت

پايگاه اطلاع رساني دبيرخانه شوراي برنامه ريزي مدارس علوم ديني اهل سنت

امروز سه شنبه، 6 فروردين 1398| 20 رجب 1440

تحليلي معنا‌شناختي از کعبه معظّمه

-(0 Body) 
تحليلي معنا‌شناختي از کعبه معظّمه
Visitor 72
Category: مناسبت ها

تحليلي معنا‌شناختي از کعبه معظّمه

چکيده

کعبه، مقدّس‌ترين معبد الهي،  نماد هميشگي‌ اسلام، کانون گسترش کرة خاکي و اولين نقطة مسکوني زمين است. اين کانون قدسي، عمري به درازاي حيات اين جهان دارد و همچون نگيني فروزان بر تارکِ هستي درخشيده و چراغ راه و ماية هدايت بشر مي‌باشد. عرش خدا در زمين، محور و مدار توحيد، جاذبيت خارق العادّه، مصونيت اعجاب‌آميز، پناهگاه امن بشر، هدايت عالميان، پرچم و بيرق اسلام، قوام دين، استواري مردم، برابري و مساوات، اتحاد و انسجام، پيوند با ولايت و آمرزش گناهان؛ برخي از برجسته‌ترين ويژگي‌هاي نمادين اين معبد قدسي است. اين نوشتار، با رويکردي ارتباطي، به معنا‌شناسي خانة کعبه به عنوان پيچيده‌ترين نماد حج پرداخته و جنبه‌هاي نمادين آن را به عنوان راهبردي‌شناختي برجسته مي‌سازد.

 

کليدواژه‌ها

ارتباط؛ نماد؛ حج؛ کعبه

مقدمه

کعبه، در سرزمين گرم و خشک حجاز و در شهر مکّه قرار دارد و مسلمانان براي برپايي آيين‌هاي مختلف مذهبي، از جمله مناسک حج با آن در ارتباط‌اند؛ کعبه خانه‌اي است که به دليل معماري آن به دست پيامبران الهي، مورد تقديس و احترام همگاني و قبله­گاه موحّدان است؛ تمامي مسلمانان در اطراف و اکناف عالم مي‌بايست به هنگام نماز و عرض بندگي و نياز سوي آن بايستند. حريم اطراف کعبه قدمگاه پيامبران و اولياي الهي بوده و اماکن مقدّسي؛ از جمله مسجد الحرام آن را احاطه کرده و بر قداست آن افزوده است.

 

کعبه، محوري‌ترين جايگاه تجلّي توحيد و بارز‌ترين محلّ ارتباط مردم با خداست که ژرف‌ترين و عميق‌ترين مفاهيم ارزشي را در نظم نمادين خود جاي داده است. شناخت و فهم صحيح اين مفاهيم ارزشي و نمادين، از فهم اکثر آيين‌گزاران خارج بوده و نيازمند واکاوي و شرح است؛ چرا که آيين‌گزاراني که به يک سمت رو کرده و گِرد يک محور و مطاف مي‌گردند، هنگامي که به مزاياي معنوي آن محور توحيدي آشنا باشند، معبود خود را بهتر شناخته و او را بي‌شائبه تر مي‌پرستند. اين نوشتار بر آن است تا ضمن معنا‌شناسي اين مکان مقدّس، ابعاد ارتباطي و جنبه‌هاي نمادينِ آن را برجسته سازد.

 

نام‌هاي کعبه

 

قرآن کريم، از اين مکان مقدس‌، با نام‌هايي چون: «الکعبه» (مائده : 95 و 97)،  «المسجد الحرام» (بقره : 144، 149، 150، 191، 196، 217 ؛  مائده: 2 ؛  انفال : 34؛  توبه: 7، 19، 28؛ اسراء: 1؛  حج: 25؛  فتح: 27)،  «البيت» (بقره : 125، 127، 158؛ آل عمران: 97 ؛  مائده : 2، 97 ؛  انفال : 35 ؛ هـود : 73؛ حج 26، 33 ؛ احزاب » 33 ؛ قريش : 3)،  «بيت» (آل عمران: 96 ؛ نساء : 81 ؛ اسراء : 93 ؛ قصص: 12؛ ذاريات : 36)،  «بيتي» (بقره : 125،  حج : 26 ؛ نوح: 28)،  «البيت‌الحرام» (مائده:2 و 97)،  «بيتک‌المحرّم» (ابراهيم : 37)،  «البيت‌العتيق» (حج : 33)،  «بکّة» (آل‏عمران: 96)  و «البيت‌المعمور» (طور : 4 ـ 1)  ياد کرده است که هر کدام از آنها حکايت از برخي ويژگي‌هاي نمادين آن معبد قدسي دارد.

 

دربارة اينکه چرا خانة خدا «کعبه» خوانده شد، احتمالات گوناگون وجود دارد؛ در زبان عربي خانه‌هاي چهارگوش و مربع شکل را کعبه مي‌گويند و اين خانه نيز چون به شکل مربع و چهارگوش است، آن را «کعبه» خوانده­اند. (راغب اصفهاني، 1412ق./ ص712)  همچنين به وسط هر چيزي، کعبه گفته مي‌شود و چون کعبه در وسط دنيا واقع است، به اين نام خوانده­اند؛ (طريحي، 1416ق./ ج2، ص161) علاوه بر اين، هر چيزي را که داراي ارتفاع و بلندي از سطح زمين باشد، کعبه مي‌گويند (الحموي، 1995م، چاپ دوم، ج4، ص465) و چون خانة خدا، داراي ارتفاع ظاهري و رفعت معنوي است، «کعبه» ناميده شد. به گفتة روايات، همان طور که نبايد از لحاظ سيرت کسي برتر از کعبه باشد، از جهت صورت نيز نبايد بنايي برتر و بلندتر از آن ساخته شود. (کليني، 1429ق./ ج8 ، ص120).

 

گاهي نيز در منابع ديني؛ از جمله قرآن کريم، به اعتبار اينکه کعبه در مسجدالحرام واقع شده، به قرينة ظرف و مظروف، به آن «مسجدالحرام» گفته مي‌شود. گاهي هم آن را «بيت» ناميده‌اند. در زبان عرب، پناهگاه و محل رجوع و جمع شدن را بيت مي‌گويند؛ (ابن فارس، 1404ق./ ج1، ص324) راغب در مفردات، بيتوته را توقف شبانه دانسته، مي‌نويسد:

 

«بيت در اصل به معناي پناهگاه شبانة انسان است؛ چنانکه بيتوته يعني شب را در جايي به صبح رساندن. آنگاه به مسکن (محل سکونت و سکون) بيت گفته شده، بدون اينکه تنها شب ماندن در آن لحاظ باشد.» (راغب، ص151)

 

بر اين اساس، چون کعبه مأمن و پناهگاه مردم بوده (بقره : 125) و انسانها را از ظلمات گمراهي و ناآرامي‌ پناه داده و گرد هم جمع مي‌کند، آن را «بيت» مي‌گويند.

 

گاهي نيز خداوند متعال براي بيان عظمت و فضيلت کعبه، آن را خانة مخصوصِ خود معرفي کرده و با عنوان «بيتي» مي­آورد. (بقره : 125؛ حج : 26)  در مواردي هم به دليل اينکه قتل و غارت و ساير تعديات و محرّمات در خانة کعبه حرام و موجب هتک حرمت آن مکان شريف است و داخل شدن مشرک وکافر نيز در آن خانه حرام مي‌باشد (شيخ صدوق، 1413ق.)  و هر مسلماني­که در آنجا رود، محترم و از هرگونه تعرّضي ايمن است، «بيت الله الحرام» ناميده شده است. (بيگلري، 1364، چاپ دوم، ص127).

 

از ديگر، نام‌هاي کعبه «البيت العتيق» است. عتيق از مادة «عتق» به معناي آزاد شدن از بند رقيّت است. (جوهري، 1410ق./ ج4، ص1520). و از معاني ديگر کعبه، کهن و قديمي است؛ (ابن‌منظور، 1414ق./ ج10، ص236). همين مضمون در روايات هم آمده است و گفته­اند به معناي خوب و کريم است؛ (راغب اصفهاني، ص545). و خانة مکرّمي است که زيارت‌کنندگانش را از آتش آزاد کرده و مي‌رهاند. (فخر رازي، چاپ سوم، ج8 ، ص148)  همچنين گفته شده کعبه از آن جهت که از غرق شدن در طوفان نوح رهايي يافت، «عتيق» خوانده ‌شد. (اسماعيل بن عباد، 1414ق./ ج1، ص155).

 

آري، کعبه بيت عتيقي است که صاحب آن خدا، و اهل آن مردم‌اند؛ بنابراين، انسان‌ها از هر گوشة جهان که به خانة کعبه آمده باشند، نمازشان کامل و تمام است؛ چرا که مسافر نبوده و به ميهن و حريم امن خانه و کاشانة خويش مراجعت نموده‌اند. (شريعتي، 1387، چاپ بيستم، ص61).

 

علاوه بر آنچه گفته شد، در موارد اندکي هم خانة کعبه را «بکه» خوانده­اند، اگرچه اين عنوان بيشتر در مورد  مسجدالحرام و شهر مکّه، به کار رفته است. آن را «بکّه» هم گفته­اند. اصمعي گويد: زيرا مردم با يکديگر نرمي مي‏کنند و مجاهد گويد: «با»ي بکه را به «ميم» بدل کرده‏اند؛ چنان‏که لازب را لازم گويند؛ چه، مخرج ميم و باء به هم نزديک است و نخعي گويد بکه با باء بر خانة کعبه و مکّه با ميم بر شهر اطلاق شود و زهري گويد: بکه با «باء»، بر کلية مسجد و مکّه با «ميم» بر حرم اطلاق مي­گردد؛ (حضرمي اشبيلي تونسي، 1408ق./ 1988م، چاپ دوم، ج1، ص440).

 

همچنين اهل لغت «بکّ» را به معناي ازدحام و بکّه را محلّ ازدحام گويند. بنابراين، چون محلّ بيت و اطراف آن، محل ازدحام به خاطر طواف، استلام، نماز و دعاست، به آن «بکّه» گفته مي‌شود. (قرشي، 1412ق./ ج1، ص220؛ طبرسي، 1372ش./ ج2، ص797)  برخي از مفسّران ذيل آية (إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَکَّة) (آل‌عمران : 96) آورده‌اند: کعبه بدان جهت بکّه ناميده شد که گردن‌هاي ستمگران را مي‌کوبد و کسي قصد سوء به آن نکرده، مگر آن که خداوند او را شکست داده است؛ (طبرسي، ج‏2، ص797). امام صادق(عليه السلام) علت نامگذاري کعبه به بکَه را گرية  مردم در اطراف و درون آن مي‌شمارند؛ (شيخ صدوق، ج‏2، ص397).

 

آري، خانة کعبه پيوندي ناگسستني با اشک و آه داشته و خيرات و برکاتي براي انسان به ارمغان مي‌آورد که وسيلة هدايت او مي‌شود. کعبه با جايگاه رفيع و بلندش مي‌تواند هدايتگر بشر باشد و دست او را تا وصول به مقصود گرفته و راهنمايي کند. اما اين هدايتگري کعبه فقط با تضرّع، راز و نياز و اشک و آه امکان‌پذير است. (فعالي، 1386، ص170).

 

يکي ديگر از نام‌هايي که در منابع روايي؛ از جمله قرآن کريم بر خانة کعبه اطلاق شده، «بيت‌المعمور» است. واژة «معمور»، فاعل به معناي مفعول مي‌باشد؛ (حميري،1420ق./ ج7، ص4755)  از اين رو «بيت‌المعمور» به خانة آباد شده گفته مي‌شود. آبادي کعبه به دو جهت قابل تبيين است؛ يکي از جهت مادّي که همواره خانة کعبه آباد بوده و اگر هم در معرض ويراني و تخريب قرار گرفته، به سرعت تجديد بنا و آباد شده است؛ ديگر اينکه بيت‌المعمور اشاره به عمران و آبادي و رفعت معنوي اين خانه دارد؛ چرا که کعبه نخستين معبد کره خاکي است که در محاذي خانه‌اي در آسمان به نام بيت‌المعمور قرار دارد. (فعالي، ص171)

 

امام باقر(عليه السلام) دربارة جايگاه بيت‌‌المعمور مي‌فرمايد:

 

«خداوند، زير عرش چهار استوانه قرار داد و آنها را «ضُراح» ناميد، و آن بيت‌المعمور است و به فرشتگان فرمود: پيرامون آن طواف کنيد، سپس فرشتگان را فرستاد و فرمود: در زمين نيز بنايي همانند آن و به اندازة آن بسازيد و به کساني که در زمين بودند، دستور داد تا آن خانه را طواف کنند.» (طبرسي، ج1، ص389 ؛ گنابادي، ‏1408 ق./ چاپ دوم، ج4، ص117).

 

بنابراين، «بيت‌المعمور» يا عنواني براي کعبه و يا اسم خانه‌اي در عرش الهي است که کعبه در محاذات آن قرار دارد. به هر تقديرکه باشد، کعبه نسبتي گسست ناپذير با آسمان و عرش الهي داشته و از آنجا تنزّل يافته و رَشحه‌اي از بهشت دارد و عظمت و بزرگي خود را از خداي متعال کسب نموده است؛ (فعالي، ص171).

 

ويژگي‌هاي نمادين کعبه

 

کعبه از ويژگي‌ها و امتيازات نمادين و منحصر به فردي برخوردار است که هر کدام حکايت از شرافت و فضيلت آن دارد. در ذيل به شرح و تبيين و رمزگشايي از آنها مي­پردازيم:

 

1.  عرش خدا در زمين؛ کعبه نماد عرش خدا و تجلّي بيت المعمور در زمين است؛ خداوند متعال براي اين که انسان فرشته‌خو شود و آثار فرشتگان در او تجلّي يابد، وي را به طواف حريم کعبه‌اي فرا مي‌خواند که معادل بيت معمور در عرش خداوند است؛ از اين رو، همان طور که فرشتگان اطراف عرش الهي در طواف‌ بوده و مشغول تسبيح خداي سبحان و طلب آمرزش براي بندگان‌ هستند، در زمين نيز کعبه را معادل بيت المعمور در عرش بنا کرد تا انسان فرشته‌وار گِرد آن طواف کند (جوادي آملي، 1383، چاپ دوازدهم، ص9)  و همانند فرشتگان که دائماً با عرش الهي در ارتباط‌اند، در هر زمان و مکان با کعبه که به محاذات عرش بنا نهاده شده، در ارتباط باشد.

 

در باب ارتباط آيين‌گزار با خانة کعبه مي‌توان گفت: خداوند کعبه را محاذي بيت المعمور و بيت المعمور را محاذي عرش قرار داد تا انسان آن­گونه که شايسته و بايسته است بر گِرد کعبه طواف کند و به بيت المعمور صعود نمايد و از آنجا به مقام عرش الهي راه يابد. بنابراين، اگر آيين‌گزار در ارتباط با کعبه، اين معناي ژرف و عميق را درک نکرده و هدفش از طواف کعبه تعالي روح نباشد و اين خانه را معادل بيت معمور نداند و آن را همانند عرش، در زمين نيابد، به موقعيت و جايگاه والاي کعبه راه نيافته است.

 

2.  مدار و محور توحيد؛ کعبه قبلة عاشقان خدا و خانة پروردگار وتجلّيگاه توحيد  در زمين است؛ از اين رو، جايگاه و هندسة کعبه با هدايت الهي و بر مبناي توحيد صِرف بوده و هيچ‌گونه شرکي را بدان راهي نيست؛ (وَ إِذْ بَوَّأْنا لِإِبْراهِيمَ مَکانَ الْبَيْتِ أَنْ لا تُشْرِکْ بِي شَيْئاً)؛ (حج : 26). بناي کعبه به دست ابراهيم(عليه السلام)  بوده که موحّد و ذوب شده در توحيد بود؛ بنابراين، خلوص و صفاي معمار، ظهوري خاص در بناي آن داشته و هندسة آن با قداست و خلوص آميخته است. بدين جهت کعبه با هندسة الهي‌اش، موضوع و متعلّقِ احکام و فروع فقهيِ بسياري؛ از جمله حج است که همة آنها در گرو اخلاق صحيحي است که مرهون عقيدة سالم توحيدي است؛ همان‌گونه که توحيد شجرة طوبي است و تقوا ميوة آن است، کعبه نيز که بر اساس توحيد ناب بنا شده، اصل همة بنيان‌هايي است که بر پاية تقوا تأسيس شده‌اند؛ (جوادي آملي، 1390ش./ چاپ دوم، صص226ـ223).

 

3.  فروتني و تواضع؛ کعبه مظهر تواضع بندگان در برابر عظمت خداوند و نشانة اعتراف آنان به بزرگي و قدرت اوست. (سيد رضي، 1414ق./ ص12) حاجي در ارتباط با کعبه، اين خانة باعظمت خداوند، هر چه پايين‌تر رفته و از بلندي فرو‌تر آيد، به کعبه که نماد عظمت خداست، نزديک‌تر مي‌شود؛ اين نشان از آن دارد که آدمي با فروتني و خشوع به شکوه و جلال مي‌رسد. از بندگي به بلندي و از رو به پايين نهادن رو به بالا مي‌نهد؛ اين يعني خدا را نه در آسمان‌ها و ماوراء بلکه در همين زمينِ پست، در عمق ماديت سنگ سخت مي‌توان يافت و ديد؛ البته به شرط آنکه راه را درست يافت و درست ديدن را آموخت. (شريعتي، ص58).

 

4.  عظمت خدا در زمين؛ کعبه نمادي از عظمت و جبروت خداوند بر روي کرة خاکي است. کعبه گرچه فقط اتاقي خالي است که از سنگ‌هاي سياهِ خشن و تيره رنگي بر روي هم چيده شده، (شريعتي، ص60)  اما همين کعبة سنگي، با دنيايي از جلال و جبروت، سر به آسمان کشيده و سايه بر بندگان خدا افکنده و دامن به دست آنها داده و آنان را در آغوش مي‌گيرد. آيين‌گزاران نيز در ارتباط با کعبه، با شعور و عطشي وصف‌ ناپذير، گرداگرد آن حلقه زده و آن را چونان جاني عزيز و شيرين در بغل مي‌فشارند و پروانه‌وار بر گِرد آن مي‌چرخند. با ديدن اين صحنة با عظمت و اعجاب انگيز، دل‌هايشان از جا کنده شده و بدن‌هاي آنها مرتعش و چشم‌هايشان چونان ابر بهاري باريدن  مي‌گيرد  و بي‌اختيار زبان‌ به تعظيم و تکريم خانة کعبه چرخانده  و خطاب به آن مي‌گويند: «شکر آن خداي را که اين چنين عظمت و شرافت و مکرمت، به تو عطا فرموده و تو را محل رجوع مردم و خانة امن بشر قرار داده و وسيلة هدايت و سعادت جهانيان گردانيده است.» (شيخ صدوق، ج‏2، ص530)

 

5 .  مدار پاکي و مطاف پاکان؛ کعبه در روي زمين نماد و رمزي از طهارت و پاکي در جهان هستي است؛  چرا که خانة پاکي است که به دست بهترين پاکان ساخته شده و جز پاکان را نمي‌پذيرد. دستوري جز فرمان طهارت روح نداده و سنتي جز سنت پاک توحيد را روا نمي‌دارد.

 

چون کعبه بر اساس توحيد و اخلاص بنا شده و شرک در آن راه ندارد؛ تنها پارساياني به حريم آن راه مي‌يابند که از شرک و طغيان منزه‌ باشند (جوادي آملي، ص232)؛  چرا که زيارت خانة طهارت يافته، با نجاست دروني مثل شرک و صفات رذيله و بندگي غير خدا سازگار نيست؛ کعبه دست پاک خداست که تنها با بندگان پاکش مصافحه کرده و دست آنان را مي‌فشارد و دست مشرکان را به دست خدا راهي نيست. (فعالي، ص192).

 

بنابراين، همچنان که عرش الهي از تمامي بدي‌ها پاک و مبرّاست و فرشتگاني پاک آن را طواف مي‌کنند، کعبه نيز مرکز توحيد وپاک از شرک و آلودگي‌هاست و طواف کنندگانش پاکاني‌ هستند که از هر آلودگي و رجز و رجسي پاک و مصون‌اند. (جوادي آملي، ص13).

 

6 .  محور آزادي و مطاف آزادي خواهان؛ کعبه نمادي از آزادي و آزادي‌خواهي در زمين است. خداوند متعال براي اين که صفت آزادي و آزادگي فرشتگان (که از رذايل آزادند) در انسان تجلّي يابد، کعبه را خانة آزاد معرفي کرد تا مردم در اطراف آن آزادانه طواف کرده و درس آزادي و آزادگي آموزند؛ از اين رو مي‌بايست کعبه مطاف آزادي‌خواهان و کساني باشد که جز خداوند طوع انقياد کسي را بر گردن ننهاده و خود را از قدرت‌هاي ظاهري و تمايلات نفساني رها ساخته و در کمال آزادي به پرستش خداوند يکتا و طواف بر حول محورِ رها شده از اسارت بندگان مي‌پردازند. (قائدان، بي‌تا، ص34)  بايد کساني به زيارت کعبه نايل شوند، که نه مملوک آز و برده حرص دروني باشند و نه بنده ديگران؛ زيرا بردگي، با طواف بر مدار آزادگي سازگار نيست (جوادي آملي، ص247و248).

 

بنابراين، حاجي در ارتباط با کعبه آن را قبله‌گاه خويش قرار داده و به حريت و آزادي دست مي‌يابد؛ وي با پرستش خداي يکتا و گردن نهادن به بندگي او، از بردگي و ذلّت در برابر ديگران رها مي‌گردد.

 

7. جاذبيت خارق العاده؛ کعبه مغناطيس نيرومندي است که انسان‌ها را مانند بُراده‌هاي آهن به سوي خود جذب کرده و به چرخش در مي‌آورد. اميرمؤمنان، علي(عليه السلام) در وصف ازدحام پراشتياق حجّاج که نشان از جاذبة کعبه دارد، مي‌فرمايند:

 

«همان طور که وقتي حيواناتِ تشنه، به آب مي‏رسند، با عجله و شتاب يکديگر را عقب مي‏زنند، حجّاج و زائران خانة خدا نيز با ديدن کعبه، آنچنان آتش شوق در دل‏هايشان مشتعل مي‏گردد که گويي عقل و هوش از سرشان پريده و همانند شترانِ عطشانِ به آب رسيده، با بي‏تابي و التهاب عجيب پيش مي‏روند و يکديگر را عقب مي‏زنند و مانند کبوتران، که به سوي آشيانه بال و پر زنان و شتابان مي‏روند، اين دلباختگان نيز، با قلبي مشتاق و روحي موّاج از شور و هيجان، به جانب خانة معبود مي‏شتابند.» (سيد رضي، ص12)

 

آري، گرايش انسان‌ها به کعبه، نشان از جاذبيت خاصّ آن داردکه نشأت گرفته از نفوذ ارادة الهي در نواي گرم ابراهيم(عليه السلام) است که پس از اتمام بناي کعبه مردم را به سوي آن  فراخواند. (حج : 27)

 

8 . مصونيت اعجازآميز؛ کعبه که حدود چهار هزارسال پيش، به دست ابراهيم و به کمک فرزندش اسماعيل(عليهما السلام) ، در صحرايي سوزان و خالي از آب و آبادي، از سنگ و گِل بنا شد و با وجود تمام حوادث و سوانح، همچنان ثابت و پابرجاست و همواره دلدادگاني از سرتاسر جهان در برابر آن خضوع و خشوع مي‌کنند. (ضياء آبادي، ص110) اين ويژگي کعبه به خاطر آن است که تدبير و ربوبيت آن به دست خداوند بوده و خود عهده‌دار حفظ آن از گزند حوادث است؛ بنابراين، اگر کسي با ارادة ستمگرانه، لباس الحاد به تن کند و بخواهد اين راه الهي را ببندد و مردم را از زيارت و عبادت آن منصرف کند، خداوند متعال که خود تدبير و ربوبيت آن را عهده‌دار است، او را به عذابي سخت گرفتار خواهد کرد (جوادي آملي، صص262و263)؛  (وَ مَنْ يُرِدْ فِيهِ بِإِلْحادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذابٍ أَلِيم) (حج : 25).

 

9. پناهگاه امن بشر؛ کعبه، نمادي از پناهگاه جامعة انساني وخانة امن بشر است؛ (بقره : 125) اين ويژگي و خصوصيتِ امنيتي، اثري حقوقي را براي کعبه و اماکن مقدّس اطراف آن رقم زده است؛ از اين رو، نه تنها هيچ پناهنده‌اي را  نمي‌توان در آن دستگير و يا مورد آزار و اذيت قرار داد، بلکه مخالفان و منتقدان مي‌توانند با آرامش خاطر، فرياد اعتراض خود را بدون هيچ­گونه ترس و واهمه‌اي به گوش جهانيان برسانند. از اين رو است که کعبه مي‌تواند نقش تريبون آزاد براي حق‌جويي، عدالت‌خواهي، ظلم‌ستيزي و اعتراض به نامردمي‌ها ايفا کند. (شرف الدين،1387، ص20).

 

ويژگي امنيتي کعبه از اين نيز فراتر رفته و نه تنها آدميان و صاحبان درايت و شعور را که قادر به استيفاي حقوق‌اند، بلکه همة جنبندگان را نيز در‌ برگرفته و تا عالم نبات و حيوان کشيده شده است؛ کسي حقّ کندن گياه و شکستن و بريدن درخت حرم و آزردن و کشتن حيوانات و حتي رم دادن پرندگان از لانه و آشيانه ندارد. (ضياء آبادي، ص106).

 

10.  آزمايش بندگان؛ خداوند متعال، کعبه را محور و جايگاهي براي امتحان و آزمايش انسان‌ها، در جايگاهي خشک و سوزان قرار داد تا انگيزه‌هاي محيطي و تفريحي، سبب ايجاد ميل و رغبت به آن نشده و انسان‌ها با هدف خوشگذراني قصد آن ننمايند؛ (شريفي، ص265)  چرا که تحمل سختي‌ها و پيمودن راه‌هاي طولاني براي شرکت در مراسمي عظيم و طاقت‌فرسا، اما لذت‌بخش، علاوه بر اداي تکليفي واجب، آزمايشي بزرگ و الهي و نشانگر روح طاعت و بندگي مي‌باشد، که تنها در ساية يقين به وعده‌هاي الهي مي‌توان به اين دشواري‌ها تن داد و آنها را به دل و جان خريد (صادقي اردستاني، 1385، ص280). امام صادق(عليه السلام) در تعبيري نشانه‌شناختي مي‌فرمايند:

 

«اين خانه‏اي است که خداوند به وسيلة آن، بندگانش را به پرستش واداشت تا با آمدن به اين مکان، ميزان پيروي و اطاعت آنان را بيازمايد. از اين رو، بندگانِ خود را به بزرگداشت و زيارتِ اين خانه برانگيخت.» (کليني، ج8 ، ص40)

 

بنابراين، حاجي در ارتباط با کعبه، اين ميدان امتحان و آزمايش، با قدرت ايمان و يقين، شيطان نا‌پاک را بر زمين کوبيده و با نغمة توحيد و آهنگ عبوديت، لبيک‌گويان رو به خانة معبود شتافته و از اين امتحان، سربلند بيرون آمده و درهاي فضل و بخشش الهي را به روي خويش مي‌گشايد.

 

11.  برکات الهي؛ کعبه، گرچه در بياباني خشک و بي‌آب و علف و در ميان کوه‌هاي سنگي سياه و خشن بنا شده، اما داراي برکات مادي و معنوي فراواني است و همواره از نقاط مختلف جهان انواع نعمت‌ها به سوي آن سرازير شده و در طول تاريخ از مراکز مهم و پرتحرّک تجارت به شمار مي‌رفته است؛ (يزداني، 1379ش. / صص25 و31). از جهت معنوي نيز خانة کعبه داراي برکات بيشماري است؛ کعبه با کشش و جاذبة معنوي که دارد، دل‌ها را منقلب ساخته، نفس‌ها را از آلودگي پاک و انسان‌هاي معصيت‌کار را به صحنة با عظمت توبه مي‌کشاند تا با اجراي صحيح مناسک حج، راه تحصيل خير دنيا و آخرت را يافته و به مقام قرب حق و خشنودي او نايل آيند. (انصاريان، 1386ش. / ص67).

 

12. هدايت عالميان؛ کعبه نخستين خانه‏اي است که به نام خدا و برکت و هدايت ساخته شد و از بزرگترين آيات الهي است که پيوسته آيات خداوندي را در خاطره‏ها زنده نگه داشته و در روزگاري دراز کلمة حق را در دنيا حفظ کرده است؛ (طباطبايي، ‏1417ق./ چاپ پنجم، ج7، ص225) از اين رو، کعبه نماد هدايت‌گري و رهنمود‌ عملي خداوند در روي زمين است؛ چرا که کعبه يا با خودش و از نزديک و يا با ذکر خيرش از دور، خود را بر فهم و قلب مردم عرضه نموده و مردم را در طاعات و عبادات و تمامي شؤون زندگيشان متوجه خود مي‌سازد؛ پس کعبه به تمامي مراتب هدايت از خطور ذهني گرفته تا انقطاع تامّ از دنيا و اتصال کامل به عالم معنا، به تمام معنا هدايت است. (طباطبايي، ‏1417ق./ چاپ پنجم، ج3، ص351).

 

نقش هدايت‌گري کعبه تا آنجاست که کشش و جاذبه‌اش انسان‌ها را در هر عصر و زماني، از سرتاسر جهان، از دور و نزديک به سوي خود کشانده و به سبب نشانه‌هاي روشن الهي که در آن و اطرافش وجود دارد، انسان‌ها را در ارتباطي تنگاتنگ با خداوند قرار داده و رهنمون کنندة آنان به جهتي است که بايد بدان سو نماز گزارند و با انجام حج و طواف بر گِردش، آنها را به بهشت برين راهنمايي مي‌کند. (طبرسي، ج2، ص798).

 

13. پرچم و بيرق اسلام؛ کعبه نمادي از پرچم و بيرق اسلام است؛ علي(عليه السلام) مي‌فرمايند: «جَعَلَهُ سُبْحانَهُ وَ تَعَالَى‏‏ لِلِاسْلامِ عَلَماً»؛  «خداوند سبحان، کعبه را پرچم و نشان اسلام قرار داد.» خاصيت پرچم اين است که نماد بقاي يک کشور و ملت و استقرار و پايداري يک سپاه و فرو افتادنش نشانة سقوط آن ملت است (رهبر، 1377، ص10).  همان‏گونه که پرچم‏، رمز اتحاد و يگانگي جمعيت‏ها و ملت‌ها و نشانة همبستگي آنهاست و بر پا بودن آن، علامت حيات آنهاست، کعبه نيز براي اسلام چنين است؛ کعبه، پرچم مقدّس اسلام و رمز وحدت و استقلال مسلمانان است؛ (مطهّري، 1429ق. 1387ش. / چاپ پنجم، ص24).

 

جايگاه و ارزش کعبه در اسلام، موقعيت پرچم و درفش هر قدرت و مکتبي است؛ از اين رو مي‌بايست همواره بسان پرچم و درفشي با شکوه بر فراز بناي رفيع اسلام برافراشته بماند تا نشان از بر پايي و قدرت و شکوه اسلام باشد. (ميقات حج، ش36، ص17).

 

14.  مايه قوام دين؛ کعبه،  قوام دين و مايه استواري آن است؛ «لَا يَزَالُ الدِّينُ قَائِماً مَا قَامَتِ الْکَعْبَةُ»؛ (کليني، ج8 ، ص228؛ شيخ حرّ عاملي، ج11، ص21)  بنابراين، وجود کعبه نشان از بقا و استواري دين دارد. به همين جهت حضور در کنار کعبه مقاوم و استوار با اجراي مناسک روحاني حج و از جمله طواف تغييري بنيادين در بينش و روش انسان‌ها ايجاد کرده و مباني اعتقادي و رفتاري آنان را به گونه‌اي محکم مي‌کند که ديگر حاضر نيستند در موقعيت‌هاي گوناگون زندگي، از اصول اعتقادي و رفتاري دين فاصله گرفته و عملي بر خلاف دستورات آن انجام دهند. بنابراين، مهجور شدن و ترک خانة کعبه، سبب مهجور شدن دين مي‌شود؛ چرا که کعبه براي دين خداوند به مثابة استخوان ستون فقرات است که انسان بر آن استوار است؛ اگر سالم و پا‌برجا باشد، سبب استقامت و شتاب گرفتن انسان در رسيدن به مغفرت و پيشي گرفتن در کارهاي نيک و خير مي‌گردد. اما ناتواني و سستي آن موجب از بين رفتن استقامت و پيشي گرفتن وي در کارهاي نيک مي‌شود. بر اين اساس با مهجور و متروک شدن خانة کعبه، ارتباط با اين مرکز اقتدار قطع شده که در نتيجة آن، دين نيز قوام و استواري خود را از دست خواهد داد. (جوادي آملي، ص241).

 

15. مايه قوام و استواري مردم؛ کعبه نماد قيام و مقاومت انسان‌ها براي امتثال دستورات الهي و پرهيز از باطل و ستيز با آن است؛ (جَعَلَ اللهُ الْکَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرامَ قِياماً لِلنَّاسِ)؛ (مائده : 97) 

 

کعبه نقش مهمّي در قيام و قوام زندگي انسان‌ها دارد؛ به همين جهت مي‏تواند جايگاهي مهم براي طرح و حل مشکلات مردم، به ويژه مسلمانان باشد و موجب سازندگي آن‌ها در زندگي فردي و اجتماعي شود و آنان را به جهتي واحد سوق دهد. (محمّد‌ اکبر، 1390ش./ص53) کعبه آنگاه ماية قوام و قيام خواهد بود که مردم به وسيلة آن و به ياري برکات طبيعي و وضعي الهي ـ که خداوند در آن نهاده است ـ بتوانند يک مرکزيت بين‏المللي حول آن به وجود آورند و به وسيلة آن مرکز و ادارة صحيح آن، به حلّ مشکلات کمرشکن اجتماعي و بين‏المللي خود بپردازند. (خامنه‏اي، 1371ش. / ص204)

 

بنابراين، کعبه پاية حيات فردي و اجتماعي انسان‌ها است؛ زيرا مسلمانان در هر شبانه‌روز پنج بار به سمت آن نماز گزارده، اموات خود را به سوي آن دفن کرده،  قرباني‌هاي خود را در جهت آن ذبح مي‌کنند. در ايام حج، مسلمانان سراسر جهان، با انجام مناسکي با شکوه، در کنار خانة کعبه تجمع کرده، امّت واحدي را تشکيل مي‌دهند و شاهد منافع مادّي و معنوي خويش مي‌باشند. پس مي‌توان گفت: کعبه ماية قوام و قيام انسان‌هاست. (طباطبايي، ج6، ص142).

 

 16.  برابري و مساوات؛ کعبه، بنياني الهي براي همة مردم در گسترة تاريخ است، بدون آنکه اختصاص به شخص يا گروه و زمان و اقليمي خاص داشته باشد. (جوادي آملي، ص249)

 

منشور حج، منشور وحدت و مساوات انسان‏هاست. همساني ميان سياه و سفيد، عرب و عجم، شريف و وضيع، فقير و غني و... بازرترين فراز تربيتي و تذکار انسان‏شناختي حج است. حج، صادقانه‏ترين، بي‏رياترين، بي‏شائبه‏ترين و واقعي‏ترين قطع‏نامه‏هاي رفع تبعيض و کنار نهادن فاصله‏هاي طبقاتي، اجتماعي و فرهنگي و در يک کلام اعلان مساوات بشري است. دور ريختن هرچند موقت اين تفاخرات و تشخّصات که بر عارضي و سطحي بودن آنها در جنب ويژگي‏هاي اصيل انساني دلالت دارد، روابط ميان انسان‏ها را تسهيل وتعميق مي‏سازد؛ (شرف الدين، صص23و24)  ازاين رو، آنان­که برگِرد کعبه و محور مساوات مي­چرخند، بايد هرگونه امتياز فردي و نژادي را از خود بزدايند و ره‌آوردشان از حضور در تجلّيگاه برابري، آموختن مساوات باشد؛ به­گونه‌اي که هيچ فرد و گروهي را جز بر مدار تقوا، فضيلت و برتري ندهند. (جوادي آملي، ص250).

 

17.  اتّحاد و انسجام؛ کعبه مظهر و تجلّي اتحاد، همبستگي و وحدت کلمه مسلمانان است؛ اتحاد و انسجام و پيوند جهاني مسلمانان با کعبه گسست‌ناپذير و غير قابل قطع است؛ زيرا به سبب کروي بودن زمين و اختلاف جهت قبلة بلاد و شهرها و نيز يکسان نبودن وقت نماز و دعا و... براي مردم کرة زمين، در هر لحظه، فردي از سويي به سمت کعبه در حال نماز و نيايش است؛ به گونه‌اي که لحظه و آني اين پيوند قطع نمي‌شود.

 

آري، همچنان­که فرشتگان پيوسته با عرش الهي در ارتباط‌اند، مسلمانان سراسر جهان نيز در هرلحظه و در هر مکان با کعبه که در محاذات عرش بنا شده، با هم در رابطه هستند. گرچه به هر سمت وسويي­که نگريسته شود وجه خدا آنجا هويداست، (بقره : 115) اما با اين وجود، سنت الهي بر آن است­که انسان‌ها در هر جاي کرة خاکي که باشند، هنگام عبادت رو به سوي مسجدالحرام نموده (بقره : 144)،  اتحاد و همدلي خويش را به محضر ربوبي اظهار نمايند. (جوادي آملي، ص213).

 

18.  پيوند با ولايت؛ روح مراسم و مناسک حج و حرمتِ کعبه، به احترام ولايت و امامت و شناخت امام و خضوع در برابر اوست. بنابراين، حج‌گزاري که امام خويش را نشناسد و زندگي او چون مرگش جاهلي باشد، (مازندراني سَرَوي، 1379ق./ ج1، ص246) اگر به درون کعبه نيز پناه ببرد، از امان الهي برخوردار نبوده و دشمن وي مهلت مي‏يابد تا دستگيرش نمايد، هرچند اين کار در گرو ويراني کعبه باشد؛[1]  زيرا هيچ فراخواني از سوي خداوند مهم‌تر از دعوت به ولايت و امامت نيست؛ (جوادي آملي، 1390ش. چاپ دوم) «لَمْ يُنادَ بِشَي‏ءٍ کَما نُودِي بِالْولايةِ». (کليني، ج3، ص53)  به همين جهت امام صادق(عليه السلام) مي‌فرمايند:

 

«هرگاه يکي از شما حج گزارد، بايد حج خود را به زيارت ما ختم کند؛ زيرا اين، يکي از عوامل تماميّت حج است.» (شيخ صدوق، علل الشرايع، ج2، ص459)

 

بنابراين، کُنش‌گراني که به خانة کعبه مشرّف مي‌شوند، علاوه بر طواف برگرد کعبة گِل مي‌بايست بر گِرد کعبة دل و حرم ولاي اهل بيت:  نيز طواف نموده و با آن بزرگواران ارتباط برقرار نمايند.

 

19.  آمرزش گناهان؛ کعبه اکسيري است که گناهان را به حسنات تبديل مي‌سازد؛ از اين رو، ورود به درون آن، نماد ورود به فضاي رحمت خداوند و خروج از آن، پاک شدن از گناهان است.  پس کعبه جايگاه مغفرت و آمرزش گناهان است و انسان را از آلودگي و گناه پاک کرده، به سرمنزل مقصود نزديکش مي‌سازد؛ از آنجا که  خداوند مربي و تربيت کنندة انسان‌ است، به منظور تربيت وي، راه حل‌ها و تمهيداتي را فراهم نموده است؛ يکي از اين تمهيدات، خانة کعبه است؛ (فعالي، بي‌تا، صص68 و 69) چنانکه وقتي آدم(عليه السلام) مرتکب خطا شد و خداوند او را به زمين فرستاد، آدم به سوي خانة کعبه رفت و چونان ملائکه که دور عرش طواف مي‌کنند، هفت مرتبه پيرامون خانه طواف کرد، آنگاه نزد مستجار ايستاد و ندا برآورد: پروردگارا! مرا ببخشاي. ندا رسيد: تو را بخشودم. آدم(عليه السلام) گفت: خدايا!  فرزندانم را نيز! ندا رسيد: اي آدم! هريک از فرزندان تو اگر مانند تو به گناه خويش در اينجا اعتراف کند، مي‌آمرزم. (تميمي مغربي، 1385ق./ چاپ دوم، ج1، ص292؛ محمد رضا نعمتي، 1416ق./ ص25)

 

شکل ظاهري کعبه

 

کعبه، چنانکه از نامش پيداست، به شکل مکعب است. مکعب نمادي است از ثبات، استواري و استحکام.[2] علاوه بر اين، طواف، مرکزيت کعبه را تداعي مي­کند (ميرچا الياده، 1372ش. / ص353) و مکعب نمايانگر استحکام، سکون و ثبات حرکت دوراني است و فضا را در هر سه بعد مي‌نماياند. (آلفرد هوهنه‌گر، 1379، چاپ ششم، ص45).

 

کعبه فضايي است که در اعماق زمين ريشه داشته و تا هفت طبقه‌ بالاي آن ادامه دارد. همان طور که امام صادق(عليه السلام) فرمود:

 

«أَسَاسُ‏ الْبَيْتِ‏ مِنَ الْأَرْضِ السَّابِعَةِ السُّفْلَى إِلَى الْأَرْضِ السَّابِعَةِ الْعُلْيَا».

 

(شيخ حرّ عاملي، ج4، ص339)

 

«ريشة‌ کعبه از هفتمين طبقة زيرين زمين است تا هفتمين طبقة بالاي آن.»

 

کعبه، تنها مجموعة سنگي نيست که اگر به جاي ديگري برده شوند، بتوان با آنها کعبة ديگري ساخت.  بنابراين، نمي‌توان آن را تغيير داد؛ چرا که از ثبات و پايداري ابدي برخوردار بوده و هست و هرگز دستخوش تحوّل و جابه‌جايي نمي­گردد؛  تاريخ نيز مؤيّد اين مطلب است؛ از زمان ابراهيم(عليه السلام)  بلکه از زمان آدم(عليه السلام) که کعبه بنا شد، موقعيت و جايگاه آن تغييري نکرد. بنابراين، کعبه که نماد دائمي اسلام و ديگر اديان ابراهيمي است، خود از ويژگي ثبات برخوردار است. در واقع، همان طور که دين اسلام جاودانه و ابدي است، نماد آن نيز جاودانه، ابدي و داراي ثبات است تا از اين طريق فرهنگ و تمدن اسلامي به نسل‌هاي بعدي منتقل ‌شود. (محمّدي، 1393، صص 91 و 92).

 

معماري کعبه، وجه نمادين آن را قوت بخشيده است؛ شش جهت بودن کعبه که تمامي جهات متناقض را در خود جمع کرده، نشاني از بي‌جهتي آن است و سادگي و بي‌زينت بودن آن، تداعي‌گر مطلق و خارج از توصيف بودن خداوند است. (شريعتي، صص63 ـ60).

 

کعبه که نمادي از خدا در جهان هستي است، از قطعه‌هاي سنگ سياه و بي‌هيچ هنر، تکنيک، تشخّص و تزييني به شکل مکعب ساخته شده است. سادگي و مکعبي شکل بودن کعبه گوياي اين حقيقت است که خدا بي‌شکل و رنگ و بي‌شبيه است و هر طرح و وضعي که آدمي تصوّر کرده و برگزيند، خدا نيست؛ بلکه خدا مطلق و بي‌جهت است و اين آدمي است که در برابر او جهت مي‌گيرد؛ اين است که انسان در جهت کعبه است و کعبه خود جهت ندارد. اما چون انديشة آدمي، از فهم بي‌جهتي قاصر است و هر چه را نماد و رمزي از وجود خدا  (بي‌سويي مطلق) فرض شود، ناچار، جهتي گرفته و مي‌گويد: رمز خدا نيست، تنها بدين صورت مي‌توان بي‌جهتي را در زمين نشان داد، که تمامي جهات متناقض را با هم جمع کرده تا هر جهتي، جهت نقيض خود را نفي کند و از اين طريق آدمي به بي‌جهتي پي ببرد.

 

 تنها شکلي که همه جهات (که شش تا است) را در خود جمع مي‌کند، مکعب است و مکعب يعني همة جهات و همه جهات، يعني بي‌جهتي! و نماد و رمز عيني آن کعبه است؛ (أَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ الله!) (بقره‌ : 115) از اين روست که در درون کعبه، به هر جهتي نماز گزارده شود، رو به او گزارده شده و در بيرون کعبه، به هر سمتي رو شود رو به او شده، اما هر شکل ديگري (جز کعبه) يا رو به شمال است، يا رو به جنوب، يا به سوي شرق کشيده يا رو به غرب، يا به زمين مايل است و يا به آسمان. (شريعتي، صص62 و 63).

 

ممکن است تصور شود که اگر خداوند، خانة کعبه را دايره‌اي شکل قرار مي‌داد بهتر بود؛ چرا که دايره با حرکت دوراني طواف همخواني و انسجام بيشتري دارد؛ اما برخلاف آنچه به اذهان خطور مي‌کند، خداوند متعال خانة خود را مکعبي و چهار گوش قرار داد و به حرکت دايره‌اي پيرامون آن امر نمود؛ زيرا همان طور که مکعب داراي چهار زاويه و گوشه است که هر کدام از آنها جزئي از ذات آن مکعب است و با از بين رفتن هر زاويه و گوشه ماهيت آن در هم شکسته و به کلي تغيير شکل مي‌دهد، کعبه نيز چهار گوشه و ضلع دارد که هر کدام از آنها نماد رکني از حريم تربيت الهي است و نبود هر يک از آن ارکان، مانع بهره‌مندي از ربوبيت الهي مي‌شود. (شريفي، ص228).

 

امام صادق(عليه السلام) در تعبيري نمادين دربارة مربعي شکل بودن کعبه مي‌فرمايند:

 

«کعبه از آن جهت چهارگوش است که در مقابل «بيت‏المعمور» که چهارگوش است، قرار گرفته و بيت‏المعمور به اين دليل چهارگوش است که در برابر عرش که چهارگوش است، قرار گرفته و عرش چهارگوش است؛ زيرا کلماتي که اسلام بر آن استوار گرديده، چهار تا است؛ سُبْحَانَ الِلهِ، وَ الْحَمْدُ لِلهِ، وَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ، وَ اللهُ أَکْبَر».» (شيخ صدوق، بي­تا ج2، ص191 ؛  فيض کاشاني، الوافي، 1406ق./ ج12، ص197)

 

رنگ سياه کعبه

 

سياهيِ رنگ کعبه که به تبعيت سياهي و تاريکي مکان کعبه، حاصل شده است، نمادي از انديشة باطل و نافرماني بني‌آدم در برابر فرامين الهي است؛ چرا که بر اساس روايات، نخستين ساختار کعبه، از کف‏هاي روي آب بوده (کليني، ج8 ، ص18) که طبعاً بايد سفيد باشد، اما به سبب گناهان بشر و بيش از همه کشتن فرزند آدم، رنگ آن به سياهي گراييده است. چنانکه امام صادق(عليه السلام) مي‌فرمايند:

 

«جايگاه خانة کعبه نقطه‏اي برجسته بر زمين بود که مانند تابش خورشيد و ماه درخشان بود تا اينکه يکي از فرزندان آدم (قابيل)، ديگري (هابيل) را کشت. در اينجا بود که رنگ کعبه سياه شد». (کافي، ج4، ص 189)

 

بنابراين، سياهي رنگ کعبه، برگرفته از عدم موفقيت بشر در ارتباط با خدا است که با انديشة غلط به جاي تقويت زمينة ارتباط با خالق هستي، به تقويت موانع و پارازيت‌هاي ارتباط روي آورده و با سرپيچي و نافرماني در برابر خداوند، به تسکين پنداري خويش پرداخته‌ است.

 

سقف کعبه

 

کارکرد سقف اين است که امکان زندگي در خانه را فراهم ساخته و ساکنانش را از سرما و گرما و عوارض محيطي حفظ نمايد؛ چون خانة کعبه حريم تربيت الهي است، سقف و ستون‌هاي آن مي‌بايست نماد حقيقتي باشد که اين حريم تربيتي را حفظ نموده و امکان سکونت را براي ساکنانش تضمين نمايد. آن حقيقت اين است که سقف و ستون‌هاي کعبه که به دست اسماعيل(عليه السلام) بنا شده، نماد ولايت ذرية آن حضرت(عليه السلام) مي‌باشد؛ چرا که آنان سايبان حريم الهي‌اند و موجبات بقاي اهل ايمان را در حريم الهي فراهم مي‌آورند؛ از اين رو، اسماعيل(عليه السلام) با مسقّف نمودن کعبه، جايگاه ذرية خود را معرفي نموده و فهماند که دين، بدون ولايت آن بزرگواران، از سايباني که زمينه‌ساز آرامش و سکون است، بهره‌اي ندارد.  امام کاظم(عليه السلام) در تعبيري نمادين به اين سخن که سقف کعبه نماد ذريه اسماعيل(عليه السلام) است، اشاره نموده، مي‌فرمايند:

 

 «اسلام (کعبه)، سقفي است که در زير آن عمود و پايه‏اي قرار دارد که جز به آن پايدار نمي‏ماند؛ ... مقصود از پايه‌اي که اسلام بر آن تکيه دارد، اطاعت از امام معصوم(عليه السلام) و تمسک به ريسمان ولايت اوست» (بحار الانوار، ج22، ص 477).

 

امير مؤمنان(عليه السلام) نيز دربارة دشمنان انبيا و اوصيا که ولايت را از ايشان سلب نمودند، فرمود:

 

«آنها خانة رسالت را خراب نموده و باب وارد شدن به آن را از بين بردند و سقف آن را ويران کردند.» (عاملي کفعمي، 1405ق./ چاپ دوم، ص552)

 

اين روايات حکايت از اهميت ولايت اهل بيت: دارد که سقف کعبه تجلّي‌گر آن است؛ از اين رو، آيين‌گزار بايد با بهره‌مندي از پرتو ولايت اهل بيت: ، موجبات بقاي خود را در حريم تربيت الهي فراهم آورد.

 

پردة کعبه

 

حاجي علاوه‌ بر خانة کعبه، مي‌بايست پردة آن را نيز مورد تکريم قرار داده و با ديدة احترام و تقديس به آن بنگرد. پردة کعبه، پارچة ويژه‌اي از جنس حرير سياه رنگ است که أسماء و آيات الهي بر آن نقش بسته و ساليانه تعويض مي‌گردد. نصب پرده براي کعبه علاوه بر احترام به آن، تبعيت از سنّت ابراهيم(عليه السلام) است که با خاتمه يافتن ساختمان کعبه، پيراهن خود را همچون لباسي بر درِ کعبه آويخت و آن را با لباس خود پوشاند. اين عمل ابراهيم(عليه السلام) شايد کنايه از زشتي عرياني و برهنگي باشد که آدميزاد از آن شرم دارد، و برهنگي يکي از  نمادهاي تمرّد از فرمان الهي است که والدين اولاد آدم با خوردن ميوة درخت ممنوعه، برهنه و شرم‌زده شدند. (اعراف : 22)

 

پردة کعبه نمادي از رحمت واسعة الهي است؛ از اين رو، حاجي در ارتباطي نمادين با چنگ زدن به آن، به عنايت و لطف پروردگار خويش متمسّک شده و از خداوند مي‌خواهد که گذشتة تاريکش را جبران نمايد و از درياي بيکران رحمتش به وي بچشاند. آويختن به پردة کعبه و تمام وجود خود را وابسته به خدا دانستن و در اين حال با او حديث بندگي سر دادن، لذّتي وصف‌ناشدني دارد. چنگ‌زدن به حجاب خانة خدا، انسان را بي‌حجاب مي‌کند؛ چشم آدمي را باز و قلب او را به مقام فناي في الله نزديک مي‌نمايد. امامان معصوم: آنگاه که به حرم مي‌رسيدند با چنگ زدن به پردة کعبه، با حسّ و حالي وصف‌ناشدني به راز و نياز با حضرت حق مي‌پرداختند.

 

ابن شهرآشوب به نقل از اصمعي مي‌گويد:

 

«شبي در حال طواف بودم، جواني خوش‌چهره را ديدم که خود را به کعبه آويخته بود و با تضرّع و ديدگاني اشک‌بار به خدا مي‌گفت: «چشم‌ها در خوا‌ب‌اند و ستارگان برافراشته‌اند و تو پادشاه زنده و جاوداني! شاهان درهاي درگاهشان را بسته‌اند و نگهباناني بر آن گمارده‌اند، اما درِ خانة تو بر روي درخواست‌کنندگان باز است. به سوي تو آمده‌ام تا به من نظر رحمت کني. اي کسي که رحمت هر صاحب رحمتي از توست! ...»

 

اصمعي در ادامه مي‌گويد: «آن جوان را از پشت سر دنبال کردم ناگهان ديدم که زين‌العابدين: است.» (المناقب، ج 4، ص151)

 

اميرمؤمنان(عليه السلام) در تعبير ارتباطي لطيف و محسوسي دربارة پيام چنگ‌زدن به پردة کعبه مي‌فرمايند:

 

«چنگ زدن به پرده کعبه، مَثَل کسي است که در حقّ ديگري مرتکب گناه و جنايت شده است؛ حال با پشيماني دست به دامن او مي‌شود و گوشة دامنش را گرفته و با تضرّع از او تقاضاي عفو و گذشت از گناه دارد». (الکافي، ج4، ص224)

 

سيد عبدالله شُبَّر مي‌گويد:

 

«چون به پردة کعبه دست مي‌آويزي، بايد نيّتت اصرار در طلب مغفرت و درخواست امان باشد؛ چونان گنهگاري که دست به دامن کسي زده که نافرماني­اش را کرده و با تضرّع، از او بخشش مي‌خواهد و چنين وانمود مي‌کند که هيچ پناهگاهي جز خود او ندارد. هيچ راه گريزي براي او جز عفو و کَرمش نيست و دامنش را رها نمي‌کند، مگر اينکه گذشته‌اش را ببخشد و در آينده به او اطمينان بخشش و امان دهد.» (الاخلاق، ص124)

 

از ديدگاه نشانه‌شناختي چنگ‌زدن به پردة کعبه، نماد تمسّک به ولايت اهل بيت: است؛ چرا که آنان حقيقت و مسمّاي کعبه‌اند. بر اين اساس، زائر با چنگ‌زدن به پردة کعبه، خداوند را به حقّ آنان سوگند داده و با اعتراف به کوتاهي‌هاي خود در حقّ ايشان و عزيمت در عمل به ولايتشان، دست نياز به ساحت آن بزرگواران دراز مي‌نمايد. (نمادها و رمزواره‏هاى حج، ص: 223)

 

کلام پاياني

 

از مجموع آنچه تشريح شد، مي‌توان به اين نتيجه دست يافت که کعبه پيچيده‌ترين و دائمي‌ترين نماد اسلام است که مبتني بر جنبه‌هاي نمادين مختلفي است و آيين‌گزاران جهت انجام مناسک و اعمالي نمادين با آن در ارتباط مي‌باشند؛ علاوه بر اين، پيوند و ارتباط آيين‌گزاران با کعبه نيز در قالب ابعاد  مختلف ارتباط انساني متبلور و متجلي مي‌باشد؛ به عنوان مثال: در باب ارتباط انسان با خويشتن، حج‌گزار با داخل شدن به کعبه، خويشتن را به فضاي رحمت خداوند وارد ساخته و با خارج شدن از آن، از تمامي گناهانش پاک مي‌گردد.

 

در باب ارتباط انسان با خدا، حاجي با چنگ زدن به پرده کعبه (که نمادي از رحمت واسعه الهي است) به عنايت و لطف پروردگار خويش متمسک شده و از او جبران گذشتة سياه و تاريکش را طلب مي‌نمايد.

 

در باب ارتباط انسان با ديگران، کعبه مظهر اتحاد و همبستگي مسلمانان و کانون وحدت و تبادل آراي آنان است که از اطراف و اکناف جهان در کنار آن گرد آمده و با همکاري و همبستگي مسائل و مشکلات سياسي و اجتماعيشان را حلّ و فصل مي‌نمايند.

 

و بالاخره، در باب ارتباط انسان با طبيعت، کعبه پناهگاه جامعة انساني و خانة امن بشر مي‌باشد و اين ويژگي امنيتي کعبه نه تنها آدميان، بلکه گستره­اش همة جنبندگان، از عالم نبات و حيوان را نيز در برگرفته است و کسي حقّ کندن گياه و شکستن و بريدن درخت حرم و آزردن و کشتن حيوانات و حتي رم دادن پرندگان از لانه و آشيانه ندارد.

 

 

 

 

 

 

 

منابع و مآخذ     

 

قرآن کريم

 

1.  ابن عجيبه احمد بن محمد، البحر المديد في تفسير القرآن المجيد، تحقيق قرشي رسلان، احمد عبدالله، ناشر حسن عباس زکي، قاهره، 1419ق.

 

2.  ابوالحسن احمد بن فارس بن زکريا (ابن فارس)،  معجم مقاييس اللغة، تحقيق عبدالسلام محمد هارون، مکتب الاعلام الاسلامي، قم، 1404ق.

 

3.  اسماعيل بن عباد، صاحب بن عباد (کافي الکفاة)، المحيط في اللغة، تحقيق آل ياسين، محمّدحسن، عالم الکتاب، بيروت، 1414ق.

 

4.  انصاريان، حسين، حج در آينة عرفان، نشر مشعر، تهران، 1386ش.

 

5 . آلفرد هوهنه‌گر، نمادها و نشانه‌ها، ترجمه صلح‌جو، علي، چاپ ششم، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، تهران، 1379

 

6 . باستاني، لعيا، بررسي مفاهيم نمادين شکل ها، ادارة کل پژوهش­هاي سيما (صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران)، تهران،1382ش.

 

7.   بيگلري، حسن، احکام حج و اسرار آن، چاپ دوم، انتشارات کتابخانه سنايي، بي‌جا، 1364 تحقيق جمعي از محققان، چاپ دوم، دار احياء التراث العربي، بيروت، 1403ق.

 

8 . تميمي مغربي، نعمان بن محمد ابن‌حيّون، دعائم الإسلام، چاپ دوم، مؤسسة آل البيت: ، قم، 1385ش.

 

9.  جوادي آملي، عبدالله، رضواني، حسين،  عرفان حج، چاپ دوازدهم، نشر مشعر، تهران، 1383

 

10.  جوادي آملي، عبدالله، صهباي حج، چاپ دوم، مرکز نشر اِسراء، قم، 1390ش.

 

11.  جوهري، اسماعيل بن حماد، الصحاح ـ تاج اللغه و صحاح العربيه، تحقيق احمد عبدالغفور عطار‌، دار العلم للملايين، بيروت، 1410ق.

 

12.  حضرمي اشبيلي تونسي، عبدالرحمان بن محمد بن خلدون، تاريخ ابن خلدون، تحقيق شحاده، خليل، چاپ دوم، دار الفکر، بيروت، 1408ق. / 1988م.

 

13.  الحموي، شهاب الدين ابوعبدالله ياقوت بن عبدالله، معجم البلدان، چاپ دوم، دار صادر، بيروت، 1995م.

 

14.  حميري، نشوان بن سعيد،  شمس العلوم و دواء کلام العرب من الکلوم‌، تحقيق العمري، حسين ابن عبدالله، مطهر بن علي الارياني، يوسف محمد عبدالله‌، دار الفکر المعاصر، بيروت، 1420ق.

 

15.  خامنه‏اي، سيد محمّد، حج از نگاه حقوق بين‏الملل، کيهان، تهران، 1371ش.

 

16.  راغب اصفهاني، حسين­بن محمد، مفردات الفاظ القرآن، تحقيق داودي، صفوان عدنان،‏ دار القلم ـ لدار الشاميه، دمشق، 1412ق.

 

17.  رويفعي انصاري خزرجي، جمال‌الدين ابوالفضل محمد بن مکرم (ابن‌منظور)، لسان العرب، تحقيق ميردامادي‌، جمال‌الدّين، چاپ سوم، دار الفکر للطباعة و النشر و التوزيع ـ دار صادر، بيروت، 1414ق.

 

18.  رهبر، محمدتقي، ابعاد سياسي و اجتماعي حج، نشر مشعر، تهران، 1377ش.

 

19.  سيد رضي، محمد بن حسين، نهج البلاغه، مؤسسة نهج البلاغه، قم، 1414ق.

 

20.  شبّر، سيد عبدالله، اخلاق./ جبّاران، مترجم محمّدرضا، چاپ دوم، بي‌نا، قم، 1377ش.

 

21.  شرف الدين، سيد حسين، «تحليلي ارتباطي از جايگاه کعبه معظّمه»، مجلة معرفت، شمارة 127، مؤسّسة آموزشي ـ پژوهشي امام خميني= ، قم،1387ش.

 

22.  شريعتي، علي، تحليلي از مناسک حج، چاپ بيستم، انتشارات الهام، تهران، 1387

 

23.  شريفي، مجتبي، نمادها و رمزواره‏هاي حج (نشانه‏هاي الهي در سرزمين وحي)، نشر مشعر، تهران، بي‌تا.

 

24.  صادقي اردستاني، احمد، حج از ميقات تا ميعاد، نشر مشعر، تهران، 1385ش.

 

25.  ضياء آبادي، سيد محمّد، حج برنامة تکامل، چاپ دوم، نشر مشعر، تهران، 1386ش.

 

26.  طباطبايي، سيد محمد حسين، الميزان في تفسير القرآن،‏ چاپ پنجم، دفتر انتشارات اسلامي جامعة‏ مدرسين حوزة علميه ‏قم، قم، ‏1417ق.

 

27.  طبرسي، فضل بن حسن، مجمع البيان في تفسير القرآن، تحقيق بلاغي، محمدجواد، چاپ سوم، انتشارات ناصرخسرو، تهران، 1372ش.

 

28.  طريحي، فخرالدّين، مجمع البحرين، تحقيق حسيني، سيد احمد، چاپ سوم، کتاب‌فروشي مرتضوي، تهران، 1416ق.

 

29.  طوسي، محمّد بن حسن (شيخ طوسي)،  التبيان في تفسير القرآن،‏ تحقيق عاملي، احمد قصير، ‏دار احياء التراث العربي، بيروت، بي‌تا.

 

30.  عاملي کفعمي، ابراهيم بن علي، المصباح للکفعمي، چاپ دوم، دارالرضي (زاهدي)، قم، 1405ق.

 

31.  عاملي، محمد بن حسن (شيخ حرّ عاملي)، تفصيل وسائل الشيعه إلي تحصيل مسائل الشريعه، تحقيق گروه پژوهش مؤسسة آل البيت: ، قم، 1409ق.

 

32.  فخر رازي، محمد بن عمر، التفسير الکبير، چاپ سوم، دار احياء التراث العربي بيروت، بي‌تا.

 

33.  فعالي، محمدتقي، اسرار عرفاني حج، نشر مشعر، تهران، 1386ش.

 

34.  فعالي، محمدتقي، درسنامه اسرار حج، نشر مشعر، تهران، بي‌تا.

 

35.  فيض کاشاني، محمد بن شاه مرتضي (ملاّ محسن)، الوافي، تحقيق حسيني اصفهاني، ضياءالدّين، کتابخانه امام امير المؤمنين علي(عليه السلام) ، اصفهان، 1406ق.

 

36.  قائدان، اصغر، نيم‌نگاهي به حج، نشر مشعر، تهران، بي‌تا.

 

37.  قرشي، سيد علي‌اکبر، قاموس قرآن، چاپ ششم، دار الکتب الإسلاميه، تهران، 1412ق.

 

38.  قمّي، محمّد بن علي ابن بابويه (شيخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، تحقيق غفاري، علي‌اکبر، چاپ دوم، دفتر انتشارات اسلامي وابسته به جامعه مدرسين حوزة علميه، قم، 1413ق.

 

39.  کليني، محمد بن يعقوب بن اسحاق، الکافي، تحقيق دار الحديث، دار الحديث، قم، 1429ق.

 

40.  گنابادي، سلطان محمد، تفسير بيان السعاده في مقامات العباده، چاپ دوم، مؤسسة الأعلمي للمطبوعات، بيروت، ‏1408ق.

 

41.  مازندراني سَرَوي، محمد بن علي بن‌ شهرآشوب، مناقب آل ابي‌طالب: ، نشر علامه، قم، 1379ق.

 

42.  مجلسي اصفهاني، محمدباقر بن محمدتقي (علامّه مجلسي)، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار: .

 

43.  محقّق، محمّد‌ اکبر، حج گنجينه اسرار، نشر مشعر، تهران، 1390ش.

 

44.  محمد رضا نعمتي حج الأنبياء و الأئمه: ، مشعر، تهران، 1416ق.

 

45.  محمّدي، محسن، ره توشه مبلّغ، مؤسسه فرهنگي هنري مشعر، تهران، 1393

 

46.  مرکز تحقيقات حج، فصلنامه ميقات حج (فارسي)، نشر مشعر، تهران، بي‌تا.

 

47.  مطهّري، مرتضي، حج، چاپ پنجم، صدرا، تهران، 1429ق./ 1387ش.

 

48.  موسوي بغدادي، محمّد بن حسين بن موسي (سيد رضي)،  نهج‏البلاغه، تحقيق صبحي صالح، هجرت، قم، 1414ق.

 

49.  ميرچا الياده، رساله در تاريخ اديان، ترجمه ستاري، جلال، سروش، تهران، 1372ش.

 

50 .  نصر، سيد حسين، علم و تمدن در اسلام، ترجمه آرام، احمد، انتشارات خوارزمي، تهران، 1359ش.

 

51 .  نقي‌زاده، محمّد، تأملي در معناي مناسک حج، نشر مشعر، تهران، 1386ش.

 

52 .  يزداني، خليل‌الله، حج در ادب فارسي، نشر مشعر، تهران، 1379ش.

 

 

 

 

[1] . مانند آنگاه که ابن زبير که ضدّ حق و مخالف امام سجاد(عليه السلام) بود به کعبه پناهنده و در آن متحصّن شد و چون خداوند اراده کرد براي مردم بيان کند که به ضدّ حق پناه نخواهد داد، حجّاج ثقفي را مهلت داد تا کعبه را بر سر او ويران کند (شيخ صدوق، من لايحضره الفقيه، ج2، ص249)

 

[2].  باستاني، لعيا، بررسي مفاهيم نمادين شکل ها، تهران، اداره کل پژوهش هاي سيما (صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران)، 1382،

نظر کاربران
نام و نام خانوادگی
پست الکترونیک
 
تصویر امنیتی
Captcha ImageChange Image
متن خود را اینجا وارد کنید

آدرس:تهران خيابان جمهوري اسلامي خيابان رازي نرسيده به خيابان نوفل لوشاتو نبش کوچه ياسمن---تلفن:63497112---فکس:63497498 ---سامانه پيامک:30005209

© Copyright dmsonnat.ir. All Rights Reserved.