اهل سنت

پايگاه اطلاع رساني دبيرخانه شوراي برنامه ريزي مدارس علوم ديني اهل سنت

امروز شنبه، 29 دي 1397| 13 جمادي الاول 1440

معناشناسي محرمات احرام

-(0 Body) 
معناشناسي محرمات احرام
Visitor 52
Category: مناسبت ها

          

معناشناسي محرمات احرام

چکيده

تمام اعمال و مراسم حج رمزي و نمادين است و نمادهاي آن نيز معاني مختلفي را دارا است؛ اما هنوز ابعاد بي‏شماري از اين فريضة بزرگ و مهم، ناشناخته و مهجور مانده است. بنابراين، با درک معـاني اين نمـادها، حقـايق اين مراسم آشکارتر مي‌ شود . البته حقايق آن تمام‏ شدني نيست و پا به پاي حرکت زمان و رشد انديشة بشر رو به شکوفايي است.

موضوعات

اسرار و معارف

اصل مقاله

مقدمه

تمام اعمال و مراسم حج رمزي و نمادين است و نمادهاي آن نيز معاني مختلفي را دارا است؛ اما هنوز ابعاد بي‏شماري از اين فريضة بزرگ و مهم، ناشناخته و مهجور مانده است. بنابراين، با درک معـاني اين نمـادها، حقـايق اين مراسم آشکارتر مي­ شود . البته حقايق آن تمام‏ شدني نيست و پا به پاي حرکت زمان و رشد انديشة بشر رو به شکوفايي است. قدر مسلم اين­که هر اندازه فلسفة حج مورد بحث و بررسي قرار گيرد، پيام ­هاي تازه ­اي يافت مي­ شود و در نتيجه کارکردهاي جديدي از آن مراسم کشف مي ­گردد . روايات نيز به اين ژرفاي فنا­ ناپذيرِ حج اشاره دارد. آنجا که زرارة بن اعين مي­ گويد: «از امام صادق عليه السلام پرسيدم: فدايت شوم! حدود چهل سال است که مسائل حج را از شما مي­‏پرسم و شما فتوا مي­‏دهيد ... (و تمام نمي‌شود!) حضرت فرمودند: زراره! خانه‏اي که دو هزار سال پيش از آدم، فرشتگان آن‏ را زيارت کرده و بدان حج­ گزارده‏اند، تو انتظار داري مسائل آن، طي چهل سال پايان پذيرد؟!»1

معاني بسياري از نمادهاي حج براي مردم مشخص نيست؛ مثلاً با آغاز احرام، از سويي استفاده از عطر و بوي خوش حرام مي­ شود و از سوي ديگر هنگام انجام مناسک حج و عمره، گرفتن بيني از بوي نامطبوع حرام است. اين موضوع داراي پيامي است و در حين مراسم، پيام ­هاي متعددي از اين دست به شرکت­ کنندگان منتقل مي­ شود.

ضرورت پرداختن به ابعاد معناشناختي محرّمات احرام، ريشه در اهميت مطالعه دربارة ابعاد معناشناختي حج به مثابة نماد اسلام دارد. بنابراين، در بحث پيش­رو، بررسي ابعاد معناشناختي محرّمات احرام و کارکردهاي ارتباطي آن، به‌عنوان اولين عمل حج­ گزار ضرورت پژوهش حاضر را روشن مي­ سازد.

معناشناسي محرّمات احرام به ما ابزار مطالعة معنا را مي ­د هد و مي ­تواند براي فهم مقصود اصلي و اولية خداوند و امامان معصوم: کمک بسياري بنمايد و اين اميدواري را به ­وجود آورد که به قصد و مراد اصلي ايشان دست يافته ­ايم، ليکن با تأسف، تاکنون استفاده از معناشناسي در مطالعة محرّمات احرام انجام نگرفته و يا غيرعلمي بوده که براي دست­يابي به معناي دقيق موارد محرّمات احرام ضروري به نظر مي­ رسد. از سويي، نگاه به محرّمات احرام از منظر معناشناسي، ديدي همه‌جانبه و کلي نسبت به يک واژه را براي پژوهشگر و خواننده به ارمغان مي آورد که از رهگذر آن، برداشت ما را از احرام دگرگون مي­ سازد. از سوي ديگر بررسي اين اين اعمال واجب الترک، به عنوان نقطة آغاز اعمال و مناسک، داراي اهميت مضاعف است. به همين جهت در تحقيق پيش ­رو تلاش مي­ کنيم ضمن معناشناسي محرّمات احرام، به نظر مفسران قرآن کريم و صاحب ­نظران توجه کنيم. بديهي است اين به مفـهوم يکي بودن دانش معنا­شناسي و تفسـير نيست؛ زيـرا مباحث معناشناسي نسبت به تفسير بنيادي ­تر است.

همچنين تنها پرداختن به مصاديق تک تک محرّمات احرام مورد نظر نيست؛ زيرا معناشناسي محرّمات احرام به اين معنا نيست که واژگان را برشماريم و معاني را در برابرشان قراردهيم؛ بلکه به اين معناست که قواعد اصلي را که بر نظام معنايي محرّمات حاکم ­اند، بيابيم  و بيان کنيم که معنا در نظام معنايي محرّمات احرام چگونه پيدا مي­ شود.

روشن است که معنا از الفاظ پديد مي‌آيد؛ اما گاهي مصداق از بين مي‌رود و معنا همچنان باقي است. پس ما در اين تحقيق در پي مطالعة علمي معنا هستيم. از نظر ايزوتسو (Toshihiko Izutsu) معنا‌شناسي تحقيق ماهيت جهان‌بيني يک ملت به وسيله واژگان کليدي است. قيد واژگان، معنا‌شناسي را از باستان‌شناسي، قوم‌نگاري و... جدا مي‌کند؛ پس موضوع پژوهش ايشان، هم فرهنگ است؛ چون در واقع فرهنگ را مطالعه مي‌کند و هم مجموعة زبان است؛ چون به الفاظ و واژگان نظر مي­ کند. بنابراين، روش او رسيدن از حوزه‌هاي معنايي به ارتباطات زباني است. تعريف معنا‌شناسي از نظر ايزوتسو:

«علم تحقيق در ماهيت و ساخت جهان‌بيني يک ملت در فلان دورة خاص از تاريخ آن خواهد بود که به وسيلة تحليل روش‌شناختي مفاهيم و تصورات فرهنگي عمده‌اي که آن ملت براي خود فراهم آورده و در کلمات کليدي زبان آن ملت که حالت تبلور پيدا کرده، صورت مي‌گيرد.»2

به نظر ايزوتسو، زبان برساختة جهان­ بيني است؛ زيرا زبان، توليد شده از انديشه است. انديشه هر اندازه مرتب و منسجم باشد؛ يعني سستي نداشته باشد، سبب مي­ شود زبان برآمده از اين انديشه، سستي و خلل نداشته باشد. پس اگر انديشة قوي داشته باشيم زبان نيز قوي است و اگر انديشة ما متوسط باشد، زبان متوسط را در پي د ارد . همچنين جهان­ بيني در زبان انعکاس پيدا مي­ کند؛ چون جهان­بيني داراي قطب محوري است و انديشه­ هاي ديگر پيرامون آن شکل مي­ گيرند. البته نبايد از اين نکته غافل ماند که اين معناشناسي داراي نقدهايي نيز هست؛ از جمله اينکه:

«اين معناشناسي صرفاً براي تحليل معاني واژه ها کارآيي دارد؛ اما تحليل معاني جملات معناشناسي ديگري مي ­طلبد. ثانياً ديدگاه ايزوتسو نمي ­تواند پويايي جهان­بيني اسلامي را تبيين کند.»3

حال اگر انسجام جهان ­بيني و زبان قرآن را بپذيريم، اهميت شناخت محرّمات به‌عنوان مدخل ورود به مناسک حج، بيشتر روشن­ مي­ شود؛ زيرا عدم شناخت معناي صحيح آنها باعث ايجاد نوعي تناقض مي ­گردد که يک طرف آن تکلف و سختي ترک محرّمات است و طرف ديگر آن زبان قرآن است که مي­ گويد: «خدا هيچ کس را تکليف نکند مگر به قدر توانايي او ... »4

نتيجه: اگر انسجام جهان بيني و زبان قرآن را بپذيريم، نگاه ما به محرمات احرام به عنوان آنچه خارج از توان حج گزار باشد، نيست بلکه اين تروک را مي­ توان لازمة کسب رتبه ­اي از بندگي دانست که با مسماي حاجي شدن شناخته مي شود.

بديهي است پس از معناشناسي صحيح مي­ توان به اصول حاکم بر معاني محرّمات رهنمون شد؛ بنابراين، براي يافتن اصول و تأثير آن‌ها، ابتدا محرّمات احرام را در دو دسته بر مبناي: الف) آن­چه در آيات و روايات آمده ، ب) آن­چه در کلام بزرگان و کتاب­ هاي معنا­شناسي آمده و معنا­کاوي شده، مورد بررسي قرار مي ­د هيم:

الف) محرّمات احرام در آيات و روايات

با توجه به تقسيم ­بندي فوق و جستجو در آيات و رواياتِ مرتبط با محرّمات احرام، به نتيجه مي ­رسيم که 9 مورد از موارد تروک ياد شده، در قرآن کريم يا احاديث بيان شده است که عبارت‌اند از:

جدال، فسوق و رفث

اين سه عنوان، در آية 197 سورة بقره مطرح شده و در تفاسير براي فسق، سه مصداق «فحش»، «دروغ» و «فخر فروشي» آمده است، اما هيچ يک از روايات، يک ‏جا به هر سه مورد اشاره نکرده­ اند، بلکه به يک و يا دو مورد پرداخته ­اند. فسق در لغت به معناي انحراف از مسير حق است و هر نوع انحراف را شامل مي­ شود. بسياري از مفسران، مفاهيم: «فلارفث» و «لا فسوق» و «لاجدال» را در برگيرندة تمامي محرّمات احرام مي ­دانند.

«لا رفث» در لغت يعني نفي جنسِ هرگونه تماس جنسي، بنابراين مقدماتش هم بر مُحرم حرام است. کلمة «رفث» در اصطلاح به معناي هر عملي است که در عرف تصريح به نام آن نمي­ کنند، بلکه هر زمان بخواهند نام آن را ببرند، مانند عمل زناشويي، به کنايه مي­ گويند؛ اما چون در آية مربوط به شب هاي ماه مبارک رمضان تعبير «الرفث إلي النساء» يعني شهوت به سوي زنان‏ به کار رفته و در اينجا رفث بدون قيد است. پس شامل کلية بهره برداري­ هاي جنسي و شهواني، از مجامعت گرفته تا نگاه شهوت آلود و شرکت در مجلس عقد! و ... مي ­گردد. پس نفي تنها يک نوع معين که منحصر به مجامعت باشد نيست، بلکه جنس شهوت راني، لذت بردن، لذت دادن حتي مقدمات، مؤخرات و لوازم آن در حال اِحرام، نفي مي­ شود گويا «ترک شهوت جنسي» نخستين قدم «مُحرم» در مسير ارتباط با خداوند است.

اين قدم کافي نيست؛ چرا که شهوت منحصر به شهوت جنسي نيست! و قدم دوّم در اين مسير با عنوان «و لا فسوق» مطرح مي­ شود يعني هرگونه سرپيچي از دستورات الهي و تجاوز به مرزهاي ديانت؛ مانند دروغ، دشنام دادن به ديگران و خود را از ديگران بالاتر دانستن در حال احرام حرام است. به تعبير ديگر، همة آن­چه را که خدا در غير احرام بر انسان حرام کرده، در حال احرام بر شدت حرمت آن­ها افزوده و طبعاً کيفرش نيز بيشتر مي ­گردد. پس مي­ توان گفت: صيانت از زبان، پيام اصلي اين فراز از آيه براي حج­ گزار است؛ همان­طور اين­که اهل بيت: به آن اشاره کرده اند، آنجا که امام صادق عليه السلام فرمود:

«کمال حج و عمرة تو در اين است که اندک سخن بگويي و زبان خود را محفوظ نگاه داري»5

قدم بعدي عبارت است از: «لا جدال» يعني با ديگران گستاخي نکردن و براي اثبات و يا رد چيزي قسم نخوردن؛ نه قسم دروغ که خود حرام است و مصداق فسق! و نه قسم راست، «بلي والله ولا والله»؛ زيرا چه دروغ باشد و چه راست، براي حج­ گزار در حال احرام حرام است. البته «جدال» تنها در انحصار «لا و الله و بلي و الله» نيست و بنابراين تفسير «جدال» به سوگند در شکل خاصِ «و لا و الله و بلي و الله»، از باب ذکر نمونه است والا اطلاق آية شريفه، شامل تمامي انواع ستيزه، نزاع و مجادله مي ­باشد و از همين رو در برخي از روايات در زمينة «تفسير جدال» ناسزا گويي را نيز به‌عنوان يکي از مصاديق جدال، آورده است.

سُرمه کشيدن و نگاه به آينه

اين دو مورد توسط امام صادق عليه السلام معنا شده است:

«در حالي که محرم هستي به آينه نگاه مکن؛ زيرا نوعي زينت است و زن در حال احرام، سرمة سياه نکشد که آن هم زينت است.»6

پس جمع شدن اين دو مورد در يک حديث که هر دو مربوط به حس بينايي است، صيانت چشم حج­ گزار را مد نظر دارد؛ چرا که خود را نديدن و کنار گذاشتن نفس و نفسانيات در حال احرام، مقدمة خدا ديدن است؛ زيرا نگاه به آينه، نگاه به خود است و خود بيني در برقراري ارتباط با خدا مشکل جدي ايجاد مي­ کند؛ به تعبير ديگر اين ­ها کارهاي عادي زندگي است، اما انسان در همين کارهاي عادي، خدا را فراموش مي‏کند و اين فراموشي سبب قطع ارتباط بين او و خدا مي­ شود.

استعمال بوي خوش

انسان هرگاه عرق کند و بوي نامطبوع و آزار دهنده ­ا ي را حس نمايد، مقداري عطر استفاده مي­ کند و به وسيله آن، اذيت و ناخوشايندي عرق بدن را برطرف ­مي­ سازد؛ روشن است که بوي بد، نماد کارهاي زشت و ناپسند است و هر فردي با احساس بدبوييِ ظاهري، از آنچه که او را نزد ديگران بد بو نمايد دوري مي­ کند. آري، بايد از حقيقت چرک و بدبويي در اعمال و کردار نيز دوري جست؛ چنان­که در برخي روايات، عذاب اهل آتش را بوي نامطبوع شمرده است؛ مانند اين حديث که راوي از امام کاظم عليه السلام ‏مي ­پرسد:

«آيا هنگامي ‏که انسان مي­ خواهد کار نيک يا ناپسند انجام دهد، دو فرشته موکّل، آگاه مي‏شوند؟ امام عليه السلام فرمود: آيا بوي مستراح و بوي عطر، يکسان است؟ راوي گفت: نه. حضرت فرمودند: هرگاه بنده ارادة گناه مي­ کند، بوي بدي از نفس‏هاي او ساطع مي­‏شود.»7

پس، حس بويايي حج­ گزار نيز مشمول محدوديت ­هايي مي­ شود که مي­ توان گفت ترک بوي خوش به معناي ترک لذت دنيوي و عدم ممانعت از بوي بد نماد يادآوري بوي ناپسند گناهان است.

استظلال

همچنين در سايه قرار گرفتن که حج­ گزار از آن منع شده، عملي نمادين است؛ اما از آن­جا که در وراي نمادها و مناسک هرآييني، نشانه ­ا ي نهفته است و اين نشانه ­ها در بحث محرّمات احرام، به وسيلة روايات فهميده مي­ شود، معناي تابيدن آفتاب بر سر و روي مُحرم، در حقيقت پاک کردن نجاستِ گناه از وجود او است. در فروع کافي آمده است: «عبدالله بن مغيره از امام موسي کاظم عليه السلام دربارة سايه براي محرم پرسيد. امام عليه السلام در پاسخ، آن را حرام شمرده، فرمودند:

«گرما بر من طاقت فرسا است؛ زيرا گرمايي هستم. آيا راه چاره‏اي براي من وجود دارد؟ امام عليه السلام در پاسخ فرمودند: آيا اين را نمي‏داني که خورشيد، گناهان مُحرمين را پنهان مي­ کند؟!»8

پس، رمز اين­که سايه و سايه‏بان بر مُحرم حرام گرديده، اين است که با تابيدن آفتاب سوزان بر سر و تن محرم، گناهان وي محو مي­ شود و از اين روست که گفتند: آفتاب پاک کننده است؛ زيرا نجاستِ گناه را تطهير مي­ کند.

حمل سلاح

امنيت دل پذيرترين نعمتِ فردي و اجتماعي در هر جامعه ­ا ي است و بي شک اهميتش در نبود آن بيشتر حس مي­ شود. زماني که امنيت از جامعه رخت بر بندد و انسان براي دفاع از جان خود متوسل به هر ابزاري (سلاح سرد يا گرم) شود، اين عمل در ايجاد ناامني مضاعف تأثير بيشتري دارد. پس مي‌توان ممنوعيت حمل سلاح را نماد برقراري امنيت دانست؛ چون در فضايي که امنيت، آرامش و صلح بر قرار شد، غضب نمودي نخواهد يافت. اين موضوع در تداوم ارتباط مطلوب انساني بسيار مهم است؛ اما با وجود غضب ارتباطات انسان در چهار ساحت (خويشتن، همنوعان، طبيعت و خداوند) با شکست و ناکامي مواجه مي­ شود. از اين رو، تأمين قدرت با ابزار مادي برازندة مُحرم نيست.

شکار

قرآن کريم مي­ فرمايد:

«شکار دريايي و خوردن آن، به جهت بهره‏مند شدنتان از آن، بر شما و مسافران حلال گرديده و شکار صحرايي تا هنگامي که در احرام هستيد بر شما حرام است، از خداوندي که به نزد او گردآورده مي‌شويد، بترسيد.»9

چون فلسـفة اين سفر، خوش‏گـذراني و تـفريح و گرفـتن جانِ جانداران و بي‏رحمي و سنگ د لي نيست و از سويي با نگاهي به پيشينة زندگي اعراب جاهلي که بر سر خوردن سوسمار رقابت مي­ کردند وگاهي به نزاع و درگيري مي ­ا نجاميد، مي­ توان گفت تحريم شکار نماد رقت قلب، عاطفه و مهر مورد پسند خدا است و با شکار حيوان تناسب ندارد.

ب) محرّمات احرام در کلام بزرگان

مواردي از تروک حج و محرمات احرام که در قرآن کريم يا احاديث و روايات معصومين: نيامده، درکلام دانشمندان و بزرگان ديني ذکر شده است که عبارت­ اند از:

پوشاندن سر براي مردان و صورت براي زنان

از آنجا که پوشاندن سر براي مرد، نوعي احساس بزرگي ايجاد مي­ کند ـ تا جايي که در برخي اقوام و ملل پوشاندن سر با «عقال» يا ديگر پوشش ­ها براي بزرگان و اصحاب معرفت مرسوم و معقول مي ­باشد ـ اين عمل در واقع نماد برداشتن هرگونه سر پوش منفي و مزاحم؛ مانند خودبزرگ بيني، غرور و خيره سري در زمان احرام است و چون صورت‏، نقش اساسي در جاذبه ­ها و زيبايي ­هاي ظاهري دارد و در زمان احرام هر گونه تلذذ جنسي حتي نگاه شهوت آلود حرام شده است به چهره ­گشايي زن دستور داده شده­، تا آموزش تقوا براي زن و مرد باشد که هر زمان اين دو در معرض يکديگر قرارگرفتند، تقوا و خود نگهداري از لغزش و انحراف را ياد بگيرند و صبر در برابر گناه را تمرين کنند.

کندن درخت و گياهان حرم

يکي از آموزه ­هاي وارد شدن به حرم، توجه دادن مُحرم و غير مُحرم به اهميت محيط زيست و لزوم مراقبت از آن است؛ زيرا آنجا که خداوند به پيامبر خود ياد آوري مي­ کند که حضرت ابراهيم عليه السلام نيز در قالب دعا امنيت را براي اين شهر درخواست نموده01 بنا بر نظر مفسران اين امنيت؛ اعم از مادي و معنوي بوده و امنيت از تخريب و انهدام را در بر مي­ گيرد.11

پس اگر در آية مورد بحث «آمناً» را صفت براي «بَلَد» بدانيم، امنيت تنها براي اهل شهر نيست، بلکه گياهان و حيوانات هم از خطر قطع و صيد در امان هستند. بنابراين، قطع درختان‏ و صيد جانوران بر مُحرم جايز نيست و مي­ توان گفت: ممنوعيت کندن درختان و گياهان حرم، نماد حفظ نسل و حرث است.

کشيدن دندان و خون انداختن بدن

کندن دندان وخون انداختن بدن نيز مانند گياه و درختان حرم است؛ يعني همان گونه که حج­ گزار نمي ­تواند در طبيعت دخل و تصرفي کند، در بدن خود نيز از هرگونه دخل و تصرفي ممنوع شده است. مي­ توان اين عمل را نماد عدم مالکيت حقيقي انسان در اين جهان دانست؛ زيرا انسان در جايي که مالکيت ندارد غالباً حق تصرف هم ندارد.

آقاي حدادعادل در اين باره مي ­نويسد:

«ما گمان مي‏کنيم طبيعت از آن ماست و ما حق داريم در آن به دلخواه، هرگونه تصرف کنيم؛ اما اعتقاد توحيدي ما به ما مي‏گويد: «لِله ما فِي السَّماواتِ وَ مَا فِي الأَرْضِ ...»21 پادشاهي آسمان ­ها و زمين از آن خداوند است و ما نيز از آنِ اوييم و از او آغاز کرده‏ايم و به او باز مي‏گرديم. اکنون که به حريم حرم يار قدم نهاده‏ايم بايد بدانيم که کندن هر درخت و يا هر بوته خاري که در اين صحرا از زمين مي‏رويد بر ما حرام است و هيچ حيواني را در اين صحرا نمي­ توانيم کشت و حتي اگر حشره‏اي بر بدن خود ما نشسته باشد آن­ را هم نمي‏توانيم بکشيم و بالاتر از آن حق نداريم از بدن خودمان خون جاري کنيم و عضوي از بدن خود؛ مانند دندان را بيرون کشيم و يا ناخن خود را بگيريم و بدور افکنيم؛ چرا چنين حقي نداريم؟ زيرا ما مالک هيچ­يک از اين چيزها نيستيم تا در آن‌ها به ميل خود تصرف کنيم، ما نه مالک خود هستيم و نه مالک غير خود.‏»31

چيدن ناخن

از آن­جا که چيدن ناخن نيز نوعي تصرف در بدن محسوب مي­ شود، با کوتاه نکردنِ آن، شخص مُحرم به آثار و نتايجي که ناخن بلند براي او و اطرافيان دارد و موجب آزردگي و رنجش مي‏شود، پي برده و از انجام آن‌ها خودداري مي­ کند؛ مثلاً شخص مُحرم در طول احرام مکلف است اثر بلند شدن ناخن و جمع شـدن چـرک ظـاهري در زيـر آن را لمس کنـد و به رنج آن پي ببرد و اين چرک که نماد زشتي و پليدي گنـاه بوده و رنج آن نشانة عقوبت گناه است موجب مي­ شود تا پس از احرام نيز اين سختي را همواره به ياد داشته باشد و ديگران را از نتايج زيان‏آورش که نماد چنگ زدن به گناه است، مصون گرداند و به مضمون اين حديث قدسي عمل کند که فرمود:

«اي عيسي، به بني‏اسرائيل بگو ناخن خود را از کسب حرام کوتاه کنيد و از آنچه بر شما حلال نيست، بپرهيزيد.»41

انگشتر براي زينت

حلقة انگشتر نيز يکي از مصاديق زينت به شمار مي ­رود. هرچند به ظاهر وزني ندارد؛ اما دلبستگي و تعلق به آن، مي ­تواند در ارتباط حج­ گزار با پروردگار اختلال ايجاد کند. پس استفاده از انگشتر براي مُحرم، نشانه و نماد خودداري از حلقه به گوش شدن به تعلقات دنيايي است. بنابراين، هرچه مطابق رسم دنيا زينت محسوب مي­ شود بايد کنار گذاشت؛ زيرا وابستگي به امور مادي باعث دوري از رحمت و عنايت حق مي ­گردد. اين مضمون در گفتار بسياري از بزرگان در رابطة با معارف حج به وضوح آمده است.

محمد تقي­ زاده در مورد لزوم ترک تعلقات مي­­ نويسد:

«آيينه‏اي نيست که خود را مرتّب کني، نمي‏تواني خود را خوشبو کني، اجازه نداري گلي بچيني و دسته‏گلي براي ميزبان ببري، نمي‏تواني خود را زينت‏ کني و خلاصه امکان يا اجازه «عمل» مطابق رسم دنيا و دنياگرايان را نداري؛ امّا در عين حال، بايد فکر و روح و ذهن خود را مرتّب کني، بايد ياوه‏ها را دور بريزي، بايد خالص براي او باشي و خالص براي او عمل کني، بايد کينه‏ها و تفاخرها و منيت‏ها را دفن کني.‏»51

عقد کردن؛ به عقد درآمدن يا شاهد عقد بودن

چون عقد نکاح‏ مقدمة تمتعات جنسي و برخاسته از طبيعت انسان است، يکي از ثمرات آن لذت نفس است و نيز عقد نکاح باعث مي‏شود انسان از تنهايي و تجرّد فاصله بگيرد و به تشکيل خانواده و اجتماع بپردازد؛ خواه ناخواه تقويت ارتباطات نفساني و انساني را در پي دارد.

محي الدين عربي در اين­ باره ­گويد:

« در حج، انسان با عقد احرام، خود را از کثرت جدا کرده و به وحدت نزديک مي­ کند تا بتواند با حضرت احديت مرتبط شود. بنابراين، روي آوردن به عقد نکاح، خود به خود باعث نزديکي انسان به کثرت و دوري از وحدت مي گردد.»61

چون در زمان احرام بايد سه ارتباط ديگر انسان (با خود، همنوعان و طبيعت) حول محور ارتباط انسان با خدا معنا پيدا کند و از آن­جا که در اين ارتباط، احرام خود نوعي عقد بوده که با خداوند بسته مي­ شود و عقد نکاح‏ نيز عقدي است که با انسان ديگري بسته مي­ شود، حج­ گزاري که خود در عقد الهي است، نبايد ديگري را عقد کند يا به عقد ديگري در آيد؛ به عبارت ديگر در فضاي نظام ارتباط توحيدي همة حرکات و سکنات بايد با اذن و اجازة خدا باشد. از اين رو، هرآن­چه يادآور شهوت يا جواز عقد باشد، بر انسان مُحرم‏ حرام مي ­گردد؛ چرا که شهوت با دلدادگي و عشق به خدا قابل جمع نيست پس در راه عشق خدا، بايد از ديگر عشق‏ها گذشت. بنابراين، بهتر است که در اين اوقات، مُحرم نه عقد جاري کند و نه شاهد آن باشد. از مجموع اين سخنان مي­ توان گفت: اجتناب از عقد کردن، نماد و نشانة «کنارگذاشتن مقدمات همة لذايذ نفساني» است؛ زيرا از امام صادق عليه السلام در اين مورد چنين نقل شده است:

«زماني که عزم حج کردي ... دنيا و راحتي را رها ساز.»71

پوشيدن زيورآلات و زينت

گرايش انسان به سوي زينت از نيازهاي اساسي بوده که از آغاز خلقت در سرشت او نهفته شده است. با تأمل در نظام خلقت توجه به اين موضوع در آفرينش موجودات به وضوح قابل درک مي ­باشد و در آيات متعددي به آن اشاره شده است.81 هرچند در انديشة ديني به زينت طبيعي اهتمام ويژه ­ا ي شده و از دو گونه «زينت ظاهري» و «زينت باطني» سخن به ميان آمده است، ولي آنچه در حين احرام، حرام گرديده، بيشتر مصاديق زينت ظاهري است؛ زيرا در تعيين مصاديق زينت ظاهري، در قرآن مي ­فرمايد:

(وَ م?ا أُوتِيتُمْ مِنْ شَيْ‌ءٍ فَمَت?اعُ الْحَي?اةِ الدُّنْي?ا وَ زِينَتُه?ا...).

«آنچه به شما داده شده، متاع زندگي دنيا و زينت آن است...»91

پس مي­ توان گفت: آنچه از طرف خدا يا از طريق ديگري به شما عطا شده و مي‏شود، فقط اين ارزش و اهميت را دارد که متاع و زينت دنيوي باشد؛ اما در تعيين مصاديق زينت باطني، در آية ديگر مي ­فرمايد:

(يا بَنِي آدَمَ خُذُوا زِينَتَکمْ عِنْدَ کلِّ مَسْجِدٍ).02

اين بخش از آيه مي‏تواند هم اشاره به «زينت‌هاي جسماني» باشد که شامل پوشيدن لباس‌هاي مرتب و پاک و تميز و شانه زدن موها و به کار بردن عطر و مانند آن مي‏شود و هم شامل «زينت‌هاي معنوي»، يعني صفات انساني و ملکات اخلاقي و پاکي نيت و اخلاص.

بنابراين، حکمت اين­که زينت­ هاي ظاهري در حال احرام منع شده، اين است که تماشاي آن‌ها با کمالات و زيبايي ­هاي معنوي که در ارتباط انسان با خداوند دخيل است، تزاحم دارد و چون انسان با حرکت به سمت زيبايي­ هاي ظاهري، در معرض انحراف و گمراهي قرار مي­ گيرد و زينت ظاهري غالباً از عوامل تحريک کنندة شهوت جنسي محسوب مي­ شود، با پرداختن به آن، ديگر ارتباط مطلوب انسان با خداوند به طور کامل و تمام برقرار نمي ­گردد؛ چرا که ارتباط مطلوب بر مبناي «زينت معنوي» يا «جمال» که خداوند متعال دوستدار آن است برقرار مي‌شود و تفاوت زينت با جمال عبارت است از اينکه:

زينت امري عارضي، خارج از ماهيت شيء است که به واسطة پيرايش و آرايش با آن شيء، زيبايي ايجاد مي­ شود؛ اما جمال در ماهيت و ذات شيء است؛ مثلاً گفته مي­ شود، اين شخص خود به خود و به طور طبيعي زيباست که به آن جميل يا جميله مي­ گويند.12

با دقت در تفاوت ظريفي که بين «زينت» و «جمال» وجود دارد، حکمت حرمت اين مورد از محرّمات احرام بيشتر روشن مي‌شود؛ به عبارت ديگر، ترک زينت و زيور آلات در احرام، انسان را به طور ويژه ­ا ي براي ارتباط با خدا آماده مي‏کند؛ زيرا از آن جاکه پوشيدن زيور آلات موجب زينت‏ و زيبايي و سبب تفاخر در امتيازات ظاهري است و برقراري ارتباط با ديگران غالباً همراه با آراستگي مي ­باشد. پس بايد بهترين لباس و زينت خود را پوشيد؛ اما در زمان احرام، ارتباط از سنخ ديگري است و خداوند به‌عنوان يک طرف ارتباط چيز ديگري به جز مسائل دنيايي برايش ارزش دارد.

پس مي‌توان ترک زينت براي حج گزار را اين گونه معني کرد: بپرهيز از زينت ظاهري که اين موجب مي­ شود حج­ گزار خود را چنان که هست و خداوند دوست دارد بنمايد و همانطور که گفته شد، انسان يک طرف ارتباط است و خداوند طرف ديگر. زينت ممکن است مقدمه کبر و غفلت شود و از سوي ديگر چون لسان روايت در مورد جمال فرموده: «اِنَ‏ اللهَ‏ جَمِيلٌ‏ وَ يُحِبُّ‏ الْجَمالِ»22 معلوم مي‌شود در اين ارتباط جمال که همان زينت باطني است، بر زينت ظاهري مقدم است.

استمنا

برخي از محرّمات تنها به دليل احرام، حرام مي‏گردند و به مجرد اين‏که حج­ گزار از احرام خارج شد، آن عمل حلال مي­ شود. در فصلنامه ميقات حج آمده است:

«برخي از محرّمات احرام براي مُحل نيز حرام است و به اصطلاح داراي حرمت سابقه و اوليه است؛ مثلاً استمنايي که از راه ملاعبه با زنِ خود صورت گيرد جايز است؛ امّا براي محرم به جهت احرام، حرام مي‏گردد؛ امّا اگر همين ملاعبه، با زن اجنبيه انجام پذيرد و استمنا تحقق يابد، حرام است؛ ولي در حال احرام اين حرمت به مراتب و درجاتي شديدتر مي‏گردد.»32

با دقت در کفارة آن دسته از محرّمات احرام که مربوط به امور شهواني؛ نظير جماع، بوسيدن، استمنا و امثال آن است، در­مي ­يابيم که آن‌ها کفارة سنگين‏تري دارند؛ به ­طوري که گاهي بايد يک شتر کفاره داد، در برخي موارد بايد حج را تکرار کرد و در برخي موارد بايد بين آن زن و شوهر جدايي انداخت.

با توجه به پيامدهاي خطرناک «استمنا» يا «خودارضايي» معلوم مي­ شود که کفارة سنگين اين عمل بي دليل نيست؛ زيرا استمنا يکي از راه ­هاي بسيار خطرناک و انحرافي در ارضاي ميل جنسي است که افراد را در معرض آسيب­ هاي جدي قرار مي‏دهد.

برخي آسيب­ هاي ناشي از اين عمل ناشايست عبارت‌اند از: 1. آسيب‌هاي جسماني 2.آسيب‌هاي روحي و رواني‏ مانند ضعف حافظه و حواس‏پرتي 3. آسيب‌هاي اجتماعي‏ مانند ناسازگاري خانوادگي 4. آسيب‌هاي معنوي و اخروي؛ اما هيچ يک از اين آسيب‌ها، به اهميت آسيب‌هاي معنوي نيست؛ زيرا آسيب‌هاي معنوي، جان و دل و به عبارت ديگر کنه حقيقت وجود آدمي را تباه مي‏سازد. خودارضايي از نظر دين يک گناه است و به تعبير قرآن زنگار بر دل مي‏نهد:

(کَلَّا بَلْ‏ رَانَ‏ عَلَى‏ قُلُوبِهِمْ مَا کَانُوا يَکْسِبُون‏)؛ «چنين مباد! بلکه اعمال (ناشايست) دل‌هاي آنان را زنگار زده است.»42

زنگ يا زنگار در اشياي مادي، همان چيزي است که روي فلزات و اشياي قيمتي مي‏نشيند و معمولاً نشانة پوسيدن و از بين رفتنِ شفافيت، درخشندگي و در نهايت ضايع شدن و از بين رفتن آن است. علامة طباطبايي در ذيل آية شريفه، سه نکته را بيان مي‏کند:

1. اعمال زشت، نقش و صورتي به نفس و روح انسان مي‏دهند.

2. اين نقش و صورت خاص، مانع آن است که نفس آدمي حق و حقيقت را درک کند.

3. نفس آدمي به حسب طبع اوليه‏اش صفا و جلايي دارد که با داشتن آن، حق را آن طور که هست درک مي‏کند.52

امام صادق عليه السلام در پاسخ به سؤال از استمنا فرمودند:

«گناه بزرگي است که خداي متعال در کتاب خود از آن نهي فرموده است و کنندة اين کار مانند کسي است که با خودش ازدواج کند! اگربدانم کسي اين کار را مي­ کند هرگز با او غذا نمي­ خورم؛ سؤال کننده پرسيد: يابن رسول­ ا لله در کجاي کتاب خدا، از اين عمل نهي شده است! فرمود: اين سخن خدا که مي‌فرمايد: پس هر که فراتر از اين عمل خواهد، آنان از حدّ، تجاوز کنندگانند.»62

خداوند متعال براي بقاي نسل بشر غريزة جنسي را در نهاد انسان قرار داد و راه ارضا صحيح آن را به ­وسيلة ازدواج معين نمود؛ چنانکه اين غريزة جنسي از راه مشروع ارضا نگردد، عوارض منفي بسياري را در جسم و روان آدمي به ­وجود مي ­آورد و اين عوارض موجب انحراف و لجام گسيختگي و طغيان او خواهد شد. استمنا و خودارضايي ازجمله انحرافاتي است که ممکن است گريبان­گير بعضي از افراد گردد. لذا شرع مطهّر اسلام اين عمل را حرام شمرده است. شخصي از امام صادق عليه السلام دربارة مرد استمنا کننده پرسيد، حضرت در پاسخ وي فرمود: «اين کار به منزلة زنا است.»72

درحديث ديگري در مورد استمنا فرمود:

«از کساني که روز قيامت خدا با وي سخن نمي‌گويد، شخص خود ارضا است.»82

پوشيدن لباس دوخته

شخص مُحرم، قبل از نيت، لباس‏هاي خود را به دور مي‏افکند و لباس احرام به تن مي‏کند؛ زيرا سفر حج، که آغاز يک سير روحي و معنوي است، نيازمند به تغييرات و دگرگوني‏هايي در ظاهر و باطن انسان است. به همين جهت شرع مقدس توجّه او را هم­زمان به پوشش ظاهري و باطني جلب مي‏کند. پس با حضور در ميقات، نشانه‏هاي‏ «مادي گرايي‏» را از نفس خويش بيرون مي­ کند و در ظاهر از لباس فاخر، تجمل، امتياز خواهي و خود نمايي، که چه بسا در دوران زندگاني خود بدان عادت کرده است، برهنه مي ­گردد و از آن جدا مي­ شود.

صاحب‏ تذکرة المتقين‏ در يک تشبيه جالب مي­ نويسد:

«... چون به ميقات رسد، لباس خود را درآورد، در ظاهر ثوب احرام بپوشد و در باطن قصدش اين باشد که از خودش خلع کرده لباس معصيت و کفر و ريا و نفاق را و پوشد ثوب طاعت و بندگي را و هم چنين ملتفت باشد که هم چنان که در دنيا خداي خودش را به غير ثوب زي خود و عادت خود، غبارآلود و سربرهنه و پابرهنه ملاقات مي‏کند، هم­چنين بعد از مردن خواهد ملاقات کرد عمّال خداي خود را به کمال ذلّ و انکسار و عريان. در حال تنظيف، بايد قصدش تنظيف روح باشد از شرک معاصي و به قصد احرام هم عقد توبه صحيح ببندد؛ يعني حرام کند بر خود به عزم و ارادة صادقه کلّ چيزهايي را که خداوند عالم حرام نموده بر او که ديگر بعد از مراجعت از مکه معظمه پيرامون معاصي نگردد.»92

از آنجا که لباس بدن انسان را از سرما و گرما حفظ مي‏کند و سپري در برابر بسياري از خطرها است و عيوب جسماني را مي‏پوشاند و زينتي براي انسان محسوب مي­ شود، قرآن نيز در بحث پوشش در بسياري از موارد، هر دو جنبة ظاهري و باطني را به هم مي‏آميزد و مي‏فرمايد:

«لباس پرهيزگاري و تقوا از بهترين لباس ­ها است.»؛ (وَ لِبَاسُ‏ التَّقْوَى‏ ذَلِکَ خَيْر...)

تشبيه «تقوا و پرهيزکاري» به «لباس» تشبيه بسيار رسا و گويايي است؛ زيرا روح تقوا و پرهيزکاري افزون بر پوشانيدن بشر از زشتي گناهان و حفظ از خطرات فردي و اجتماعي، بر شخصيت و هيبت او نيز مي‏افزايد و اين زينت بزرگي براي او است. بديهي است با برهنه شدن از لباس معصيت بدون پوشيدن لباس تقوا، معناي مورد نظرِ واضع محقق نمي­ شود. صاحب تفسير انوار درخشان مي­ نويسد:

«ازجمله شعارهاي بت پرستان مکه آن بود که هنگام طواف خانة کعبه عريان و بدون لباس طواف مي‏کردند و مي‏گفتند: در لباسي که درآن پروردگار را معصيت کرده‏ايم، طواف نخواهيم کرد؛ همچنان‏که آدم و حوّا عاري از لباس شدند!»03

با کمي تعقل در اين مسأله، بايد گفت: عريان بودن بدن در انظار، عيب و نشانة رذالت و بي­خردي است و بشر به‏ طور فطري از برهنگيِ ظاهر منزجر است. علاوه بر اين، شايسته است که ظاهر و باطن توأم در نظر گرفته شوند. اگر لباس ظاهري، لباس دنيوي و معصيت است، روح و روان آلوده نيز ظلماني و ناپاکيزه است؛ بنابراين، انسان در هرحال بايد پوشش ظاهري را حفظ کند و براي حج بايد لباس جديد و پوشش پاکيزه‏اي بپوشد که نشان صالحان و پرهيزگاران را داشته باشد. پس کنار گذاشتن لباس دوخته، نماد دور ريختن لباس گناهان در ظاهر و کندن علايق مادي و خواسته‏هاي شهواني و آلوده باطن و درون مي ­باشد.

بنابراين، در لباس احرام، توجه آدمي فقط به خداست و امتيازات ظاهري و شخصي از وجود انسان برطرف گرديده است. به واسطه احرام، همة زائران خانة خدا با هم يک رنگ و يک شکل و به سوي هدف واحد در حرکت‌اند و شاه وگدا، فقير و غني، سفيد و سياه، تفاوتي ندارند. پس پوشيدن لباس احرام، مقدمه ­ا ي جهت خط بطلان کشيدن روي هوس‏ها، مبارزه با ظاهرگرايي‏ها و تجمل‏گرايي‏هـاست؛ چنـان‏که در کلمـات گـهـربار ائمـة معصوم: براي لباس احرام، اسرار و فلسفه‏هايي ذکر شده است که به برخي از آن‌ها اشاره مي‏شود:

امام صادق عليه السلام در حديثي دربارة بيرون آوردن لباس‏ها و راز پوشيدن لباس احرام فرموده اند:

« ... لباس صدق و صفا و خضوع و خشوع را بر تن کن.»13

پوشاندن روي پا

مکان‏هاي مقدّس، آداب ويژه‏اي دارد؛ همچنان که نسبت به کوه طور، در قرآن آمده است:

«فَاخْلَعْ نَعْلَيک»32 در مورد خانه‏هاي پيامبر صلي الله عليه و آله «لا تَدْخُلُوا بُيوتَ النَّبِي إِلَّا أَنْ يؤْذَنَ لَکمْ»33 يا دربارة کعبه: «طَهِّرا بَيتِي».43

همچنين آداب ديگري نسبت به مساجد در کتب فقهي و منابع حديثي آمده است؛ بنابراين، سزاوار نيست در اين وادي ملکوتي حج­ گزار با زر و زيورِ پا؛ مثل کفش و جوراب، حرکت کند. اگر مي ­تواند با پاي برهنه راه رود، اگر نه، از کفش بسيار ساده، آن هم در حدي که روي پا را نپوشاند راهي مسجد الحرام شود. با اين توضيح، معلوم مي­ شود اگر نپوشاندن روي پا براي مردان لازم باشد، پس پاي برهنه اولويت دارد تا جايي که از آداب مستحب ورود به شهر مقدس مکه اين است که انسان با پاي‏ برهنه‏ وارد شود، کفش‏ها را از پاي درآورد و بدون هيچ پوششي به اين شهر درآيد تا ادب خود را نسبت به‏ شهري که مهبط وحي است نشان دهد. پاي برهنه نشانة ادب، خضوع و خشوع است. برهنگي پا تواضع را نشان مي‏دهد؛ معصومين: به هنگام ورود به حرم چنين مي‏کرده‏اند و به اين امر هم دستور داده‏اند تا ديگران هم، چنين کنند.

ابان بن تغلب مي‏گويد:

«همراه امام جعفر صادق عليه السلام بوديم که به شهر مکه رسيديم، همين­که امام عليه السلام نزديک حرم شد، غسل کرد و نعلين از پاي خود کَند و با پاي ‏برهنه وارد محدودة حرم شد، سپس به او دستور داد تا همان کاري را انجام بدهد که خود انجام داد تا تواضع خود را نسبت به خدا نشان دهد. اگر کسي چنين کند، خداوند صدهزار گناه از او محو نمايد، صدهزار حسنه براي او بنويسد، صدهزار درجه براي او مقرر ‏کند و صدهزار حاجت او را برآورد.»53

محمد تقي فعالي در اين­ باره مي ­نويسد:

«به لحاظ رعايت ادب، تواضع و خضوع و خشوع در مقابل حق، لازم است انسان با پاي‏ برهنه به سرزميني گام نهد که در آنجا خاتم‏النبيين صلي الله عليه و آله حضور داشته است. در آن محل، وحي الهي نازل شده است و در آنجا قطعه‏اي از بهشت قرار دارد.»63

برهنه کردن پا از کفش، از اينرو است که از نظر ظاهر نهايت تواضع را در پيشگاه کبريايي او رعايت کرده باشد و از نظر باطن به تدريج به حال خشوع برسد. پس مي­ توان گفت: همان­ گونه که فرستادة خداوند مأمور شد تا کفش خود را از پاي درآورد؛ چرا که در سرزمين مقدس گام نهاده، سرزميني که نور الهي بر آن جلوه‏گر است، پيام خدا را در آن مي‏شنود و پذيراي مسؤوليت رسالت مي‏شود. مُحرم نيز بايد کفش متکبران از پاي به درکند، جلال و جبروت ظاهري و اعتباري را از سراسر وجود بريزد و با نهايت خضوع و تواضع در اين سرزمين گام نهد.

نتيجه ­گيري

از مجموع معناشناسي محرّمات احرام که با استفاده از آيات، روايات و جستجو در کلام بزرگان به دست آمد، مي­ توان نتيجه گرفت که: اصول زير حاکم بر معاني اين محرمات و تروک احرام است:

1. آغاز تحول مثبت انسان با اصلاح رفتار

به گفتة قرآن و حديث، از نکات مهمي که ضمن ترک محرّمات احرام مورد توجه قرار گرفته، تکيه برکنترل رفتار انساني است و اين مطلب با عباراتي همچون «فلارفث»، «لافسوق»، «لاجدال»، «حُرِّمَ عَلَيْکمْ صَيْدُ الْبَرِّ» و ... بيان گرديده است؛ يعني چون احرام نقطة شروع حج مي ­باشد، اگر رفتار حج­ گزار بر خلاف اميال طبيعي او اصلاح شود، اميد آن مي ­رود که حج بر مبناي احرام حقيقي، صورت ­پذيرد. که در اين صورت خروجي اين عمليات بزرگ، «تحول مثبت انسان»؛ يعني حج گزار واقعي بودنِ او است. اين نگاه در آيات و روايات متعددي که به موضوع محرّمات پرداخته، به روشني نمايان است؛ بنابراين، مي­ توان نخستين اصل از اصول حاکم بر معاني محرّمات احرام را آغاز تحوّل مثبت با اصلاح رفتار دانست.

2. طراحي هويت ديني حج­ گزار

از قسمت انتهايي آية 197 سورة مبارکة بقره که مي ­فرمايد: زاد و توشه تهيه کنيد، فهميده مي­ شود که خداوند بعد از نهي با عناوين «فلارفث»، «لافسوق» و «لاجدال»، از بهترين توشه با نامِ «تقوا» ياد کرده است. اين توشه که از ارکان مسلماني است، در بسياري از آيات قرآن با مفاهيم ديگري همچون آيات: قلم: 34، مائده : 3، حشر: 18، توبه : 123 و... پيوند خورده و مصاديق و لوازم آن روشن شده است؛ اما در آية ياد شده بعد از اين سه عنوان، مطرح شده است. پس بايد گفت مفاد اين عناوين، به نوعي از مقدمات کسب توشة تقوا محسوب مي ­شوند. با توجه به اينکه ثمرة تقوا نگه­داري و حفظ دين است، بنابراين، مي­ توان يکي ديگر از اصول حاکم بر معاني محرّمات احرام را اصل طراحي هويت ديني حج­ گزار دانست؛ زيرا حج­ گزار با پيروي از اين نواهي به انتظار دين از خود پاسخ مثبت داده، هويت ديني خود را طراحي مي ­نمايد.

امام صادق عليه السلام درحديثي فرموده ­ا ند:

«بعد از پوشيدن لباس احرام‏، مراقب باش که تقوا را از دست ندهي و هر چه بيشتر به ياد خدا باشي و جز به نيکي، لب به سخن باز نکني. درستي حج و عمره به آن است که انسان زبان خود را جز به نيکي باز نکند.»73

چنان­که قرآن کريم به اين مضمون اشاره نموده که هرکس به اين مناسک عبادي مشرف شود، ديگر نبايد به مسائل جنسي بپردازد و يا ناسزا بر زبان براند و يا سخن را به جدل بکشاند؛ و در حديث ديگري از ايشان چنين نقل شده است:

«افتخارات خود را به رخ مردم مکش و تا آن حدّ پارسا باش که از نافرماني خدا مانع گردد؛ چرا که خداوند مي­ گويد: حاجيان بايد در پايان حج، به چرک و آلودگي خود پايان دهند و به تعهّدات خود وفا کنند و در گرد خانة کهن طواف نمايند. اگر در حال احرام زبان به سخنان زشت بگشايي به چرک و آلودگي پرداخته‏اي و چون وارد مکه شوي و گرد خانة کعبه طواف کني و زبان به ثنا و دعا بگشايي، کفاره آن چرک و آلودگي خواهد بود ...» (همان : 345)

3. احساس نياز به ارتباط با پروردگار

بي ­شک، ارتبـاط انـسان با پـروردگار و تنـظيم صحيـح اين رابطه، يکي از مهم­ترين و گسترده ترين آموزه ­هاي محرّمات احرام است؛ به طوري که مي­ توان گفت: حذف اين ارتباط و پيوند از حج، برابر با حذف هويت ديني حج­ گزار مي ­باشد؛ زيرا خداوند و ارتباط او با انسان، اصلي ­ترين معرفت ديني است که ديگر معارف و تمام دستورهاي ديني بر مدار آن دور مي ­زند. کليد تمام تحولات از اين رابطه است.

«آشنا شدن با چنين پروردگار و صاحب اختياري، احساس نياز و فقر به وي را در انسان زنده مي­ کند و رابطة انسان را با خدا برقرار مي­ سازد که حداقل در سه رابطة بندگي، ياري جستن و هدايت ­طلبي، ظهور مي ­يابد.»؛83 (إِياک نَعبُدُ وَ إِياک نَستَعِين* اِهدِنَا الصِّراطَ المُستَقِيم).93

4. اصل تقدم هشدار بر بشارت:

از جمله اصولي که در غالب اين تروک احرام، مد­­نظر قرارگرفته، توجه دادن حج­ گزار به سختي ­ها و مشکلات پيش­ رو در مبارزه با نفس است؛ زيرا در الگو­برداري از محرّمات احرام، انسان ابتدا بايد از خواب غفلت بيدار شود و سپس براي رهايي خود فکري بکند تا به آن­چه وعده داده شده، دست يابد؛ هرچند تلفيق «بشارت» و «انذار» در مجموع تروک ديده مي­ شود؛ اما محتواي تمامي محرّمات احرام به جنبة تهديد، هشدار و انذار بيشتر توجه کرده است و خواست غالب زبان محرّمات بر آن استوار گشته است؛ زيرا تا انسان بيدار نشود و احساس خطر نکند و از آينده بيمناک نگردد، به سوي يافتن راهي براي نجات فرار نمي­ کند و وضع موجود خود را تغيير نمي ­دهد.

 

پي نوشت ها:

1. ابن بابويه محمد بن علي‏، من لا يحضره‏ الفقيه، ج2، ص 306 ، ‏1363ش.

2. توشي‌هيکو ايزوتسو، خدا و انسان در قرآن، ص4، 1368ش.

3. قائمي ­نيا، عليرضا، ص558 ، 1389 ش.

4. بقره : 286

5. شيخ حر عاملي، ص 108 ، 1409ق.

6. کليني، فروع کافى، ج 4، ص 356

7. کليني، ا لکافي، چاپ: چهارم ج2، ص 429 ، 1407ق‏.

8. قمي، علي بن ابراهيم ، چاپ چهارم ج 1، ص 240 ، 1367 ش.

9. مائده : 96

10. بقره : 125

11. طبرسي، چاپ سوم، ج 1، ص 206 ، 1372ش.

12. بقره : 284

13. حداد عادل، حج نماز بزرگ، ص31 ، 1379 ش.

14. کليني، الکافي، ج 8 ، ص 138 ، 1407 ق.

15. نقي زاده، محمد، تأملي در معناي مناسک حج، ص104، 1386ش.

16. فصلنامه «ميقات حج»، شماره41 ، ص 22

17. نوري، حسين بن محمد تقي، مستدرک الوسائل، ج10، ص172، 1408 ق.

18. کهف : 7

19. قصص : 60

20. اعراف : 31

21. رحيمي، حسين، فقه و حقوق خانواده، «زينت در انديشه ديني»، تهران، زمستان 1383، شماره 36، ص129

22. کليني، فروع کافي، ج6 ، ص438، 1363

23. علي حجتي کرماني، محرمات احرام، فصلنامه «ميقات حج»، ج6 ، ص20 ، زمستان 1372

24. مطففين : 14

25. موسوي همداني، سيد محمد باقر ، تلخيص، ج20، ص 385

26. بحارالانوار، ج104 ، ص30

27. کليني، الکافي، ج5 ، ص541 ، 1407 ق.

28. مجلسي، محمد تقي، ج79، ص59 ، چاپ دوم، 1403 ق.

29. همداني، محمد بهاري، تذکرة المتقين ، ص88 و 89

30. حسيني همداني، سيد محمد حسين، ج6 ، ص289، 1404 ق.

31. مستدرک الوسائل، ج10، ص172، 1408 ق.

32. طه : 12

33. احزاب : 53

34. بقره : 125

35. کليني، فروع کافي، ج4، ص 389، 1363ش.

36. فعالي، محمد تقي ، ص 135، 1386ش.

37. کليني، گزيدة کافي، ج‏3، 344ش.

38. بهجت ­پور، عبدالکريم، ص194، 1388ش.

39. حمد : 5 ـ 4

منابـع

1. ابن بابويه ، محمد بن علي‏، من لا يحضره‏ الفقيه، قم، جماعة المدرسين قم، موسسة النشر الاسلامي، ‏1363ش.

2. ايزوتسو، توشي ­هيکو، خـدا و انسان در قـرآن ، ترجمه احمد آرام، چـاپ دوم، دفـتر نشر فرهنگ اسلامي،

تهران 1368ش.

3. بهجت ­پور، عبدالکريم، درآمدي بر اصول تحول فرهنگي، قم، موسسة بوستان کتاب، 1388، ص 194

4. حداد عادل، غلامعلي، حج نماز بزرگ، تهران، نشر مشعر، 1379 ش.

5 . حسيني همداني، سيد محمد حسين، انوار درخشان، تهران، ناشر کتاب فروشي لطفي، 1404ق.

6. رحيمي، حسين فقه و حقوق خانواده، «زينت در انديشة ديني»، تهران، زمستان 1383ش.

7. سيد مهدي عليزاده موسوي، موسم بيداري، تحليل سياسي اجتماعي حج، تهران، نشر مشعر 1390ش.

8 . شيخ حر عاملي، محمد بن حسن، وسائل الشيعه، قم، ناشر موسسة آل البيت ـ عليهم السلام ـ 1409ق.

9. طبرسي، فضل­ بن حسن، تفسير مجمع ­البيان، تهران، انتشارات ناصرخسرو، 1372ش.

10. فعالي، محمد تقي ، اسرار عرفاني حج، تهران، نشر مشعر، 1386ش.

11. قائـمي ­نيا، عليرضا، بيولوژي نـص نشانه شناسي و تفسير قرآن، تهران، سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ،

1389ش.

12. قمي، علي بن ابراهيم، ‏ تفسير قمي، تحقيق: سيد طيب موسوي جزايري، قم، دارالکتاب، 1367ش.

13. کليني، محمد بن يعقوب‏، الکافي(ط ـ الاسلاميه)، تهران، ‏ دار الکتب الاسلاميه، 1407ق. چاپ: چهارم

14. کليني، محمد بن يعقوب، فروع کافي، تهران، مرکز انتشارات علمي و فرهنگي، 1363ش.

15. مجلسي، بحارالانوار، 1403ق. چاپ دوم.

16. مرکز تحقيقات حج، «ميقات حج (فارسي)» تهران، نشر مشعر.

17. موسوي همداني، سيد محمد باقر ، پيشين، تلخيص.

18. نقي زاده، محمد، تأملي در معناي مناسک حج، تهران، نشر مشعر، 1386ش.

19. نوري، حسين بن محمد تقي، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، قم، ناشر موسسة آل البيت ـ عليهم السلام ـ

1408ق.

20. همداني، محمد بهاري تذکرة المتقين‏، قم، انتشارات نهاوندي، 1375ش.

نظر کاربران
نام و نام خانوادگی
پست الکترونیک
 
تصویر امنیتی
Captcha ImageChange Image
متن خود را اینجا وارد کنید

آدرس:تهران خيابان جمهوري اسلامي خيابان رازي نرسيده به خيابان نوفل لوشاتو نبش کوچه ياسمن---تلفن:63497112---فکس:63497498 ---سامانه پيامک:30005209

© Copyright dmsonnat.ir. All Rights Reserved.