اهل سنت

پايگاه اطلاع رساني دبيرخانه شوراي برنامه ريزي مدارس علوم ديني اهل سنت

امروز شنبه، 29 دي 1397| 13 جمادي الاول 1440

تسامح ديني (بازخواني پيمان نامه مدينه منوره)

-(0 Body) 
تسامح ديني (بازخواني پيمان نامه مدينه منوره)
Visitor 73
Category: سياسي و اجتماعي

          

تسامح ديني (بازخواني پيمان نامه مدينه منوره)

پيشگفتار:

ستايش مخصوص خداوند است و سلام و درود خداوند شايستة رسول او.

جهان امروز به مدد انقلاب رسانه و ارتباطات، بسان دهکده ا ي کوچک شده است. اين موضوع به نزديکي ملت ها در حوزه هاي مختلف فرهنگي، سياسي، اقتصادي و ... انجاميده است. اکنون هر موضوعي، معنايي جهاني يافته و تنها منحصر به يک کشور نيست. به عنوان مثال، معضل تروريسم در کشور الجزاير در سال هاي آغازين دهة گذشته، منحصر به اين کشور نمي شد؛ بلکه به خارج از اين کشور نيز سرايت کرد تا جايي که به يک آفت بين قاره اي تبديل شد. اين معضل و معضلات مشابهي مانند بيماري ايدز، آنفلوآنزاي مرغي و ... ، دعوت به تسامح ديني را که معناي گفتگو، همکاري و هماهنگي به همراه خود دارد، امري ضروري و غير قابل انکار مي کند. در اين راستا آنچه که تأسف برانگيز است، ترويج نظرية «جنگ تمدن ها» و تلاش براي جنگ هاي پيشگيرانه است. جنگ هايي که امروزه بزرگترين سردمداران آنها صاحبان تمدن هاي معاصر هستند. اين موضوع، هشداري است که بسياري از انديشمندان؛ از جمله مالک بن نبي، ابو العلاء مودودي و ديگر انديشمندان غربي، در اواخر قرن گذشته نسبت به سقوط اين تمدن ها داده ا ند.

از اين رو بر خود واجب دانستم که به اين موضوع مهم بپردازم. براي شروع، پيمان مدينة منوره را به عنوان «اولين قانون اساسي در نخستين دولت اسلامي» انتخاب کردم. اين پيمان، سرآغازي است براي تبيين مهم ترين مباني و محورهاي موضوع تسامح ديني؛ زيرا پيامبر( صلي الله عليه و آله)، هنگامي که به مدينه مهاجرت کرد، با بافت اجتماعي متفاوتي از نظر نژاد و دين مواجه شد. بنابر اين، تلاش ايشان در راستاي پايه ريزي جامعه ا ي جديد بود که بر پايه محبت و فهم متقابل استوار است. اکنون دو سؤال مهم مطرح مي شود:

1. پيامبر( صلي الله عليه و آله) در پيمان مذکور چه برنامه ا ي را طرح ريزي کرده ا ند؟

2. مهم ترين مباني و پايه هاي تسامح ديني در اسلام چيست؟

براي پاسخ دادن به دو پرسش بالا و ديگر پرسش هايي که ممکن است در کنار آن مطرح شود، چند گام را طراحي کرديم:

ـ اصل تسامح ديني در اسلام.

ـ جامعة مدينة منوره، همزمان با هجرت پيامبر( صلي الله عليه و آله) .

ـ بازخواني چند بند از پيمان مدينة منوره.

ـ مهم ترين مباني و محورهاي تسامح ديني در اسلام.

اصل تسامح ديني در اسلام:

اسلام همة مردم و به ويژه پيروان خود را به همزيستي مسالمت آميز با يکديگر فرا مي خواند. در اصل، اين نوع همزيستي هدف از خلقت هستي به شمار مي رود. خداوند تبارک و تعالي در قرآن کريم مي فرمايد:

( يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثى‏ وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللهِ أَتْقاکُمْ إِنَّ اللهَ عَليمٌ خَبيرٌ ).1

«اي مردم! ما شما را از يک مرد و زن آفريديم و شما را تيره‏ها و قبيله‏ها قرار داديم تا يکديگر را بشناسيد (اينها ملاک امتياز نيست،) گرامي‏ترين شما نزد خداوند با تقواترين شماست خداوند دانا و آگاه است!»

اقتضاي اين دعوت الهي، ارتباط و تسامح ديني از جانب مردم است. پيامبرگرامي خدا نيز در تأييد اين نکته مي فرمايند:

«کُلُّکُمْ لِآدَمَ وَ آدَمُ مِنْ تُرَاب‏».

«همة شما از حضرت آدم خلق شده ا يد و آدم از خاک.»

در اين سخن پيامبر( صلي الله عليه و آله) ، به برادري انسان ها اشاره شده است.

اسلام ديني است که به پيروان دين هاي آسمانيِ پيش از خود و هر انساني، بدون در نظر گرفتن دين يا نژاد او، احترام مي گذارد. از اين رو، هر مسلماني که ديگران را با گفتار و کردار خود بيازارد، به شدت توبيخ مي کند. خداوند متعال مي فرمايد:

(لا يَنْهاکُمُ اللهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقاتِلُوکُمْ فِي الدِّينِ وَ لَمْ يُخْرِجُوکُمْ مِنْ دِيارِکُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِين‏).2

«خداوند شما را از نيکي کردن و رعايت عدالت نسبت به کساني که در راه دين با شما پيکار نکردند و از خانه و ديارتان بيرون نراندند نهي نمي کند؛ چرا که خداوند عدالت‌پيشگان را دوست دارد.»

اسلام همواره از شروع جنگ پرهيز مي د هد حتي اگر فضاي حاکم، فضاي دشمني و جنگ باشد؛ پيامبر خدا( صلي الله عليه و آله) تا زماني که مشرکان قريش به هم پيمانان آن حضرت خيانت نکرده و توافقنامة صلح حديبيه را نقض نکردند، از نيت خود براي فتح مکه پرده بر نداشت.

از جمله دلايل ديگري که نشان دهندة سعة صدر اسلام در برابر مخالفان و عدم تکبر پيامبر در برابر ايشان است، ازدواج آن حضرت با زنان اهل کتاب است. بدون ترديد ازدواج يکي از بزرگترين و پابرجاترين راه هاي ايجاد ارتباط به شمار مي رود. اين اقدام پيامبر( صلي الله عليه و آله) براي تأکيد بر مفهوم تسامح ديني است که مردم را همواره با قدرت هرچه تمامتر به آن دعوت و تشويق نموده است. ايشان مسلمانان را از آزار دادن اهل ذمّه نهي مي نمايد و آن را به منزلة آزار دادن خود و خداوند متعال قلمداد مي کند و در اين باره مي فرمايد:

«مَنْ آذَى ذِمِّيّاً فَقَدْ آذَانِي وَ مَنْ آذَانِي فَقَدْ آذَى الله».3

«هر کس اهل ذمّه ا ي را بيازارد، گويي مرا آزرده است و هرکس که مرا بيازارد گويي خداوند متعال را آزرده است.»

همچنين مي فرمايد:

«ألاَ مَنْ ظَلَمَ مُعَاهِدًا، أو انْتَقَصَهُ، أوْ کَلَّفهُ فَوْقَ طَاقَتِهِ، أوْ أخَذَ مِنْهُ شَيْئًا بِغَيْرِ طِيبِ نَفْسٍ مِنهُ، فَأَنَا حَجِيجُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ».4

«هر کس به اهل ذمّه ظلم کند يا او را بي مقدار سازد و کاري بيش از توان او بر عهده اش گذارد يا بدون رضايتش چيزي از او بستاند، در روز قيامت من مدافع آنان خواهم بود.»

و در جاي ديگر فرموده ا ند:

«مَنْ قَتَلَ مُعَاهِدًا لَمْ يَرَحْ رَائِحَةَ الْجَنَّةِ وَإِنَّ رِيحَهَا لَيُوجَدُ مِنْ مَسِيرَةِ أَرْبَعِينَ عَامًا».5

«هر کس يک نفر از اهل ذمّه يا معاهدين اسلام را به قتل رساند، بويي از بهشت نخواهد برد، در حالي که شميم آن از فاصلة چهل سال به مشام انسان مي رسد».

تقيد به اين آموزة پيامبر( صلي الله عليه و آله) در صدر اسلام نيز همچنان وجود داشت. آنان نيز همين تعهدات را نسبت به اهل ذمّه رعايت مي کردند. مثلاً خليفه دوم از کاروانياني که به ديدارش مي آمدند در بارة رفتار مناطق مختلف مي پرسيد که آيا فردي از مسلمانان رفتار ناشايستي با آنان داشته يا نه، و آيا ايشان را مورد آزار و اذيت قرار داده ا ند و مسلمانان در پاسخ مي گفتند: «مَا نَعلَمُ إِلَّا وَفَاءً»6 يعني «از ايشان جز مهر و وفا نديديم.» به ديگر سخن، پيمانيکه ميان اهل ذمّه و مسلمانان وجود داشت، اقتضا مي کرد که هر يک از دو طرف به وظايف و تعهدات خود عمل کنند. عمربن خطاب هرگاه مي ديد پيرمردي از اهل ذمّه گدايي مي کند، دستور مي د اد از بيت المال به او بدهند و مي گفت:

«ما أنصفناه إذا أخذنا منه الجزية شاباً، ,ثم نخذله عند الهرم!»7

«دور از انصاف است که در جواني از او جزيه بگيريم و در پيري به وي کمک نرسانيم.»

علي بن ابي طالب (عليه السلام) مي فرمايند:

«إنّما بَذَلُوا الجزيةَ لِتَکُونَ أَموَالهَمُ کَأَموَالنا، وَ دِمَاؤُهُم کدمائنا».8

«آنان جزيه پرداخت کردند تا جان و مالشان، مانند جان و مال ما در امان باشد».

به ديگر سخن، اهل ذمّه در برابر حمايت مسلمانان از جان و مالشان و معافيت از خدمت سربازي، مبلغي نمادين را به خزانة دولت پرداخت مي کنند.

جامعة مدينة منوره همزمان با هجرت پيامبر( صلي الله عليه و آله) :

پيامبر گرامي( صلي الله عليه و آله) پس از نبوت خويش، سيزده سال در مکة مکرمه اقامت گزيد و مردم را به توحيد دعوت و پرستش بتها را منع کرد. به همين دليل قوم او سخت ترين آزارها را به ايشان روا داشتند و يارانش را شکنجه دادند تا آنجا که براي حفظ دين خود ناچار شدند دو بار به حبشه مهاجرت کنند. طولي نيانجاميد که دستور مهاجرت به مدينة منوره به پيامبر( صلي الله عليه و آله) و همراهان ايشان ابلاغ شد. آنها چشم ياري و حمايت از مردم مدينه داشتند. تعداد مسلمانان در آن زمان؛ اعم از مهاجر و انصار، حداکثر هزار و پانصد نفر بود، درحالي که يهوديان بيش از چهار هزار تن بودند و تعداد مشرکان عرب به نزديک چهار هزار و پانصد تن مي رسيد. بنا بر اين، نسبت مسلمانان به مشرکان و يهوديان در اين جامعة جديد، از مرز 15 درصد تجاوز نمي کرد.

اندکي پيش از ظهور اسلام، ساکنان مدينة منوره از سه گروه تشکيل مي شدند. هر يک از اين سه گروه، به تنهايي براي خود جايگاه و اهميتي داشته و در مسير زندگي اجتماعي، سياسي و اقتصادي اين سرزمين تأثير گذار بودند. در بُعد سياسي، نبود حکومتي مرکزي، بازتابي منفي در همة سطوح زندگي مردم مدينة منوره داشت.در بُعد اقتصادي نيز، يهوديان طبقة اشراف و صاحبان انحصاري ثروت و قدرت بودند. اين دسته از يهوديان با ديگران معاملات ربوي انجام مي د ادند و سود اين معاملات چنان بر شانه هاي مردم سنگيني مي کرد که آنان را به تبعيت دائم از يهوديان وادار مي نمود. بررسي جنبة سياسي نشان مي د هد که جنگ هاي تمام عياري در آن زمان رخ مي د اده و دشمني ها و عداوت ها نهادينه شده بود؛ به ويژه عداوتي که ميان قبيله هاي اوس و خزرج وجود داشت. جنگ «بعاث» ميان اين دو قبيله حدود صد و بيست سال به طول انجاميد.9

در بُعد علمي و مذهبي نيز شکاف عميقي از جهل و ناآگاهي نزد اعراب ايجاد شده بود. بي سوادي در ميان آنان شيوع داشت تا حدّي که همواره در برابر يهوديان احساس پستي و حقارت مي کردند. اين دسته از يهوديان با سواد، افزون بر ميراث ديني مکتوب خود در عهد قديم، مهارت هاي خواندن و نوشتن به زبان هاي عربي و عبري را به خوبي مي د انستند و به کودکان خود در مدارس آموزش مي د ادند و از آموزش اين مهارت ها به ديگران نيز خودداري مي کردند و در آن بخل مي ورزيـدند. از آنچه گفته شد مي توان فهميد که گروه هاي نژادي عرب و يهود، علي رغم وجود پيمان نامه هاي جزئي ميان آنان، گروه هايي همگن نبودند. نمونه ا ي از پيمان نامه هايي که ميان اين دو گروه وجود داشت، اتحاد ميان قبيلة يهودي بني قينقاع و قبيلة خزرج و همچنين اتحاد ميان دو قبيلة يهودي بني نظير و بني قريظه با قبيلة اوس بود.

همة آنچه گفته شد، مدينة منوره را صحنة درگيري ها و اختلافات هميشگي کرده بود. در نتيجة اين شرايط، مردم از نا امني رنج مي بردند و احساس يأس و سَرخوردگي داشتند. اين موضوع باعث شد تا بزرگان و انديشوران مدينه، تحت تأثير نظام سياسي حاکم در ايران ـ که به واسطة برخي از قبايل عرب با آنان در ارتباط و تعامل بودند ـ فکر انتصاب عبد الله بن أبي را به عنوان پادشاه خود در سر بپرورانند، غافل از اين که عبد الله بن أبي از شخصيت ضعيفي برخوردار است و نمي تواند مانع درگيري ميان مردم مدينه شود. اين انتخاب نادرست، عرصه را براي حضور پيامبر( صلي الله عليه و آله) باز کرد؛ پيامبري که منجي مردم از شرايط حاکم بر مدينه بود.

بندهاي پيمان نامه پيامبر( صلي الله عليه و آله)

1. اين پيمان نامه ا ي است از محمّد( صلي الله عليه و آله) ، پيامبر و فرستادة خداوند که بر روابط ميان مؤمنان، مسلمانان

قريش و يثرب، افرادي که از آنها پيروي مي کنند و به آنها ملحق مي شوند و جهاد مي کنند، حاکم است.

2. آنان بدون در نظر گرفتن ديگر مردمان، جامعه و امتي واحد و يکپارچه هستند.

3. مهاجران قريش، طبق سنت کنونيِ خود، خون بهاي مقتولان خود را خواهند داد و فدية اسراي خويش را

با عطوفت و عدالت (که ويژگي مشترک مؤمنان است) خواهند پرداخت و آنان را آزاد خواهند کرد.

4. بنو عوف، طبق سنت کنوني خود، دية مقتولانشان را مانند زمان جاهليت خواهند داد. هر طايفه،

فدية اسراي خود را به عرف و عدالت بين مؤمنان تقسيم نموده و آنان را آزاد خواهد کرد.

5 . بني حارث (ابن خزرج)، طبق سنت کنوني خود، دية مقتولانش را مانند زمان جاهليت خواهند پرداخت.

هر طايفه، فدية اسراي خود را به عرف و عدالت بين مؤمنان تقسيم نموده، آنان را آزاد خواهد کرد.

6 . بنو ساعده، طبق سنت کنوني، دية مقتولان خود را مانند زمان جاهليت خواهند پرداخت. هر طايفه،

فدية اسراي خود را به عرف و عدالت بين مؤمنان تقسيم نموده، آنان را آزاد خواهد کرد.

7. بني جُشم، طبق سنت کنوني خويش، دية مقتولان خود را مانند زمان جاهليت خواهند داد. هر طايفه،

فدية اسراي خود را به عرف و عدالت بين مؤمنان تقسيم و آنان را آزاد خواهد کرد.

8 . بني نجار، طبق سنت کنوني، دية مقتولان خود را مانند زمان جاهليت خواهند پرداخت و هر طايفه،

فدية اسرايشان را به عرف و عدالت ميان مؤمنان تقسيم و آنان را آزاد خواهد کرد.

9. بني عمروبن عوف، طبق سنت کنوني خويش، دية مقتولان خود را مانند زمان جاهليت خواهندپرداخت.

هر طايفه، فدية اسراي خود را به عرف و عدالت بين مؤمنان تقسيم و آنان را آزاد خواهد کرد.

10. بني نَبِيت، طبق سنت کنوني خود، دية مقتولانشان را مانند زمان جاهليت خواهند داد. هر طايفه،

فدية اسرايشان را به عرف و عدالت ميان مؤمنان تقسيم و آنان را آزاد خواهد کرد.

11. بني اوس، طبق سنت کنوني، دية مقتولان را مانند زمان جاهليت خواهند پرداخت. هر طايفه، فدية

اسراي خود را به عرف و عدالت ميان مؤمنان تقسيم و آنان را آزاد خواهد کرد.

12. الف) مؤمنـان، با نپرداختن فديه يا خون بها، هيچ کس را تهي دست نخواهند کرد. ب) مؤمن به

بهاي اتحاد و حمايت، آزادي مسلمان ديگري را از او سلب نخواهد کرد.

13. مؤمنان متقي، با اتحاد در مقابل افراد ياغي و ايجاد کنندگان ناآرامي يا کسي که در پي گسترش بي‌عدالتي،

گناه، خصومت يا فساد ميان مؤمنان است، خواهند ايستاد. هر فردي بايد بر ضدّ اين افراد بايستد، حتي اگر

چنين فردي پسر يکي از خودشان باشد.

14. مؤمن، فرد مؤمن ديگر را، به خاطر يک کافر نمي‌کشد و به کافر که در مقابل مؤمن قرار گرفته،

کمک نمي کند.

15. عهد و پيمان خدا يکي است، هر يک از مسلمانان يا کافران مي توانند در کنار هم زندگي کنند و همسايه

باشند. اما مؤمنان دوست، هميار و مددکار يکديگرند ولي با کافران دوستي و همکاري نمي کنند.

16. يهودياني که از ما پيروي مي کنند، مانند مؤمنان از کمک برخوردار مي شوند. به آنان ظلم نخواهد

شد وکسي به دشمنان آنان کمک نخواهد کرد.

17. صلح ميان مؤمنان يکسان و جدايي ناپذير است. هنگامي که مؤمنان در راه خدا مي جنگند هيچ

صلح جداگانه ا ي منعقد نخواهد شد. شرايط بايد براي همه منصفانه و برابر باشد.

18. در هر حمله‌اي، سوارکاران و پيکارگران بايد همديگر را حمايت کنند.

19. مؤمنان بايد انتقام خون فردي را که در راه خدا کشته مي شود، بگيرند.

20. الف) مؤمنان متقي از بهترين و درست‌ترين رهنمودها بهره‌مند مي شوند ب) هيچ مشرکي داراييِ

قريش يا افراد آنان را تحت حمايت و حفاظت خويش قرار ندهد، به علاوه هيچ مشرکي نبايد در

امور مؤمنان مداخله کند.

21. اگر شخصي مؤمني را بدون دليل بکشد، قـصاص خواهد شـد، مگر ايـنکه (با پرداخت خون بـها يا

ديه) رضايت بازماندگان را جلب کند. مؤمنان با چنين فردي مخالف خواهند بود و خود را مقيد به

انجام اعمالي بر ضد او مي‌دانند.

22. مؤمني که به مفاد اين سند اعتقاد دارد و معتقد به خدا و روز جزا است، نبايد به فرد بدکار ياري کند يا

به او پناه دهد. هرگاه چنين کاري را انجام دهد، نفـرين و خشم خدا در روز رستاخيز نصـيب او خواهد

شد و هيچ توبه و عذر و بهانه‌اي از او پذيرفته نمي شود.

23. هرگاه در موضوعي اختلاف داشتيد، بايد به خداي ـ عزّ و جلّ ـ و محمد( صلي الله عليه و آله) رجوع کنيد.

24. يهوديان تا زماني که در کنار مؤمنان مي جنگند، به پرداخت هزينه‌هاي جنگ کمک خواهند کرد.

25. يهوديان بني عوف با مؤمنـان، جامـعه ا ي واحد و يکپـارچه هستند. (هر يک از يهوديان ومسلمانـان دين

خود را دارند) بردگان آزاد شده و افراد آنها جامعة واحدي را با مسلمانان تشکيل مي‌دهند، به جز آنان

که غير منصفانه رفتار و گناه مي کنند. اما تنها افراد گناهکار مجازات خواهند شد و خانواده‌هايشان آسيب

خواهند ديد.

26. يهوديان بني نجار نيز وضعيت يهوديان بني عوف را دارند.

27. وضعيت يهوديان بني حارث نيز همانند يهوديان بني عوف خواهد بود.

28. يهوديان بني ساعده هم وضعيتي چون يهوديان بني عوف خواهد داشت.

29. سرنوشت يهوديان بني جشم نيز مانند يهوديان بني عوف خواهد بود.

30. يهوديان بني اوس نيز وضعيت يهوديان بني عوف را دارند.

31. يهوديان بني ثعلـبه نيز وضعيت يهوديـان بني عوف را دارنـد، به جز آنهايي که غير منصفانه رفتار و گناه

مي کنند. اما تنها افراد گناهکار مجازات خواهند شد و خانواده‌هايشان آسيب خواهند ديد.

32. وضعيت يهوديان جفنه (عشيره‌اي از ثعلبه) نيز چونان يهوديان بني عوف خواهد بود.

33. بني شطيـبه هم وضعيتي چون يهوديان بني عوف خواهند داشت. نيکوکاري موجب حفاظت از

فرد در برابر گناه است.

34. بردگان آزاد شدة ثعلبه، مانند ديگر افراد ثعلبه هستند.

35. دوستان نزديک يهوديان، مانند خودِ آنان ا ند و شرايط يهوديان بر آنان صدق مي کند.

36. الف) هيچ فردي جز با اجازة محمد( صلي الله عليه و آله) به جنگ نخواهد رفت ب) اگر فردي بخواهد انتقام

زخم‌ها و جراحت‌هاي خود را بگـيرد، جلوي او گرفتـه نمي شود. کسي که بـدون جنگ شخص

ديگري را به قتل برساند يا ترور کند، خود و خانواده خود را به کشتن داده است، مگر اين که فرد

مقتول به او ستم کرده باشد. در اين صورت خداوند از او رضايت دارد.

37. يهوديان بايد هزينه‌هاي خود را تقبل کنـند و مسلمانان هم بايد هزينـه‌هاي خود را بپـردازند. هر

يک از آنها بايـد ديگر اشخـاص مذکور در اين سند را در برابر دشمنان و جنـگ افروزان ياري

نمايد. در ميان آنها بايد رهنمودها و مشورت‌هاي صادقانه برقرار و حاکم باشد. روابط دو طرف

نبايد بر پاية دروغ و گناه پي ريزي شود. هيچ کس در مقابل خطا و اعمال بد متحدان خود مسئول

نيست. بايد مظلومان را ياري رساند و از آنان حمايت کرد.

38. يهوديان بايد تا زماني که جنگ ادامه دارد، همراه با مؤمنان هزينه‌هاي جنگ را بپردازند.

39. يثرب براي امضا کنندگان اين پيمان نامه، حريم امن خواهد بود.

40. بيگـانه‌ يا همسايه ا ي که هيچ صدمه‌اي نمي‌زند و هيچ جرمي مرتکب نمي شود، ميزبان خانة خود

و تحت حمايت اين پيمان نامه خواهد بود.

41. هيچکس بدون اجازة هم پيمانان خود [چه طرف مسلمان و چه طرف يهودي] به شخص کافري

که طلب ياري و حمايت مي کند،کمک نخواهد کرد.

42. اگر احتمال آن وجود دارد که بحث يا اختـلافي موجب درگيـري و فـساد ميان امضا کننـدگان

اين پيمان نامه گردد، براي حل و فصل آن بايد به خداوند و محمد( صلي الله عليه و آله) فرستادة خدا مراجعه شود.

خداونـد همراه و طرفدار باتقواتـرين و نيکوکارتـرين افرادي است که در اين پيمان نامه حضور

دارند و آن را امضا کرده ا ند.

43. قريش و حاميان آنها از کمک و حمايت مذکور برخوردار نخواهند شد.

44. طرفين قرارداد مقيد هستند در صورت هرگونه حمله به يثرب به يکديگر کمک کنند.

45. الف) اگر مسلمانان به صلح فرا خوانده شوند و آنها يهوديان را به اين کار دعوت کنند، يهوديان بايد با

درخواست مسلمانان مبني بر صلح موافقت کنند و اگر يهـوديان درخواست مشابهي از مسلمانـان داشته

باشند، مسلمانان بايد به اين درخواست پاسـخ مثبت دهـند، مگر در مورد کساني که با دين مي جنگـند،

ب) هر کسي بايد سهم خود را در هزينه هاي جنگ، به اندازة مشخص، پرداخت کند.

46. يهوديان اوس و بردگان آزاد شدة آنها، با امضا کنندگان اين پيمان نامه جايگاهي بـرابر دارند و

به آنها وفاداري کامل خواهند داشت. نيکوکاري و خوبي موجب محافظت در برابر گناه است.

هر کسي اگر چيزي را به دست مي‌آورد، متعلق به خود او است. خداوند اين سند را تأييد مي کند.

47. اين پيمان نامه حامي افراد ظالم و گناهکار نيست. فردي که به جنگ مي رود و فردي که در شهر

در خانة خود مي‌ماند، در امنيت به سر مي‌برد، مگر اينکه ستم يا گناه کند. خداوند و محمد رسول الله( صلي الله عليه و آله)

حامي افراد نيک و متقي مي باشند.

طرف هاي امضا کنندة پيمان نامه

پيامبر( صلي الله عليه و آله) به محض رسيدن به مدينة منوره، جلسة مهمي را با انصار و سران مهاجر در خانة اَنس ابن مالک تشکيل دادند. در اين جلسه اصول و مباني قانوني براي برادري و عقد اخوت ميان مهاجر و انصار به شور و تبادل نظر گذاشته شد. اين اقدام از جمله مهم ترين اولويت هاي پيامبر( صلي الله عليه و آله) به عنوان نخستين مسؤول ايجاد حيات کريمه، طيبه و امن، براي مسلمانان مهاجر و انصار به شمار مي رفت. در اين جلسه بندهاي 1 تا 23 از اين پيمان نامه تعيين و نوشته شد. به ديگر سخن، اصول حاکم بر روابط اجتماعي و قانوني جامعة نوپاي اسلامي به تثبيت رسيد. پس از اين جلسه، پيامبر( صلي الله عليه و آله) در خانة بنت حارث، جلساتي براي همفکري با رهبران، بزرگان و نمايندگان گروه هاي غير اسلامي؛ از جمله يهوديان و مشرکان ترتيب دادند.01 در اين جلسات مباني و اصول اولية تشکيل دولت جديد مدينة منوره که به منزلة «قانون اساسي جديد دولت» به تصويب رسيد. اين قانون اساسي همان پيمان نامه مدينة منوره به شمار مي رفت.

شايان ذکر است که اين جلسات مهم در فضايي آکنده از آرامش و با گفتگويي آزاد و آرام تشکيل شد. نمايندگان هر يک از قبايل، دغدغه ها و خواسته هاي خود را مطرح کردند و پس از تبادل آراء و مناقشة طولاني، پيامبر( صلي الله عليه و آله) به پيش نويس عادلانه و نهايي دست يافت. اين پيش نويس به منزلة چارچوب مشترکي بود که در آينده مواد پيمان نامه بر اساس آن تدوين و نوشته شد.

بازخواني برخي از بندهاي پيمان نامه:

پيمان نامة مدينة منوره نخستين قانون اساسي در اولين دولت اسلامي در طول تاريخ مسلمانان به شمار مي رود. حتي استاد محمد حميد الله معتقد است که اين پيمان نامه، در دورة تاريخي خود، تنها قانون اساسي مکتوب و مدون در سطح جهان بوده است.11

نياز مبرم و ضروري به توقف حالت بي قانوني و ناامني که مردم مدينه بيش از يک قرن و ربع قرن در گرداب آن فرو رفته بودند؛ از جمله مهم ترين دلايلي بود که باعث شد اين پيمان نامه به سرعت مورد قبول طرفين درگير در آن زمان قرار بگيرد. بدون موافقت با اين پيمان نامه، امکان رسيدن به راه حلي براي برون رفت از اين بحران و ايجاد ثبات و امنيت اجتماعي و سياسي براي مردم مدينه ممکن نبود.

بدين ترتيب، اين امکان فراهم شد که هر يک از اطراف امضا کنندة اين پيمان نامه، موجوديت طرف مقابل را، همانطور که هست و بدون اعمال هر نوع فشاري، به رسميت بشناسند. در کنف حمايت قانون و در پرتو اين پيمان نامه، گفتمان دعوت به شناخت متقابل، ارتباط دوجانبه، احترام به حق زندگي براي همة مردم و احترام به انديشه ها و افکار مخالفان پايه گذاري شد. نکتة قابل توجه اين است که پيمان نامة مدينه يهوديان را در زمرة اهل ذمه به شمار نياورده است. يهوديان تنها زماني به عنوان اهل ذمه معرفي شدند که به مسلمانان خيانت کردند، تعهدات خود را در پيمان نامه زير پا گذاشتند و در غزوة احزاب در برابر پيامبر( صلي الله عليه و آله) و اصحاب ايشان از قبايل جزيرة العرب ياري خواستند و توان خود را با کمک آنان بالا بردند. پس از اين حوادث و به عبارت دقيق تر، پس از گذشت هفت سالِ کامل از عمل به تعهدات خود در پيمان نامة مدينه بود که پيامبر( صلي الله عليه و آله) يهوديان را از مدينه به خيبر عقب راند. با اين وجود باز هم قرآن کريم تنها در سال نهم هجري بود که دستور دريافت جزيه از آنان را صادر کرد.21

افزون بر اين، مشرکان مدينه نيز به عنوان يک نهاد اجتماعي مستقل، در تدوين اين پيمان نامه مشارکت داشتند. اين دسته از مشرکان، علي رغم جنگ هايي که ميان مسلمانان و کافران عرب روي داد، از اقدام عليه مسلمانان و پيمان شکني خودداري کردند و کسي نيز به آنان ضرر و زياني نرساند. خداوند متعال در قرآن کريم در خصوص اين مشرکان چنين فرمود:

(إِلاَّ الَّذينَ عاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِکينَ ثُمَّ لَمْ يَنْقُصُوکُمْ شَيْئاً وَ لَمْ يُظاهِرُوا عَلَيْکُمْ أَحَداً فَأَتِمُّوا إِلَيْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلى‏ مُدَّتِهِمْ إِنَّ اللهَ يُحِبُّ الْمُتَّقينَ).31

«مگر کساني از مشرکان که با آنها عهد بستيد و چيزي از آن را در حقّ شما فروگذار نکردند و احدي را بر ضدّ شما تقويت ننمودند؛ پيمان آنها را تا پايان مدّتشان محترم بشماريد؛ زيرا خداوند پرهيزگاران را دوست دارد!»

مهم ترين اصول بنيادين پيمان نامه عبارت ا ند از:

1. هر طرح يا برنامه ا ي با هدف تثبيت پايه هاي حق، عدالت و احترام به قوانين و حقوق ديگران، بدون حضور کلية طرف هاي پيمان نامه، در فضايي آکنده از گفتگو و احترام متقابل، محکوم به شکست خواهد بود. بند 25 پيمان نامه به اين اصل تصريح مي کند.

2. استفاده از «اصل مشارکت» به جاي «استبداد رأي و تحميل نظر» بر اساس آية: (م?ا أُرِيکُمْ إِلاّ? م?ا أَرى?)؛41 «من جز آنچه را معتقدم به شما ارائه نمي‌دهم». همچنين بر اساس آية زير هيچ کس به کار حاکم خرده نمي گيرد، ولي حاکم مي تواند در مورد کارهاي آنها سؤال کند: (لا? يُسْئَلُ عَمّ?ا يَفْعَلُ وَ هُمْ يُسْئَلُونَ)؛51 «هيچ کس نمي تواند بر کار او خرده بگيرد؛ ولي در کارهاي آنها، جاي سؤال و ايراد هست!»

3. ضرورت انتخاب مرجع عالي ديني و سياسي که هنگام بروز درگيري ها و اختلافات، به آن مراجعه شود. اين مرجعيت عالي در شخص پيامبر( صلي الله عليه و آله) نمود مي يافت. اين اصل در بند 42 پيمان نامه ذکر شده است. پيامبر( صلي الله عليه و آله) ، هم به عنوان حاکم در ميان مسلمانان شناخته مي شد و هم به عنوان حَکَم در بين ديگران مطرح بود. خداوند متعال در قرآن کريم، دربارة نقش اول ايشان مي فرمايد:

(فَلا وَ رَبِّکَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَکِّمُوکَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لاَ يَجِدُوا في‏ أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْليما).61

«به پروردگارت سوگند که آنها مؤمن نخواهند بود، مگر اينکه در اختلافات خود، تو را به داوري طلبند؛ و سپس از داوري تو، در دل خود احساس ناراحتي نکنند؛ و کاملا تسليم باشند».

خداوند متعال دربارة نقش دوم پيامبر( صلي الله عليه و آله) مي فرمايد:

(فَإِنْ جاؤُکَ فَاحْکُمْ بَيْنَهُمْ أَوْ أَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ إِنْ تُعْرِضْ عَنْهُمْ).71

«پس اگر نزد تو آمدند، در ميان آنان داوري کن، يا (اگر صلاح دانستي) آنها را به حال خود واگذار!»

اين حق براي همة اهل ذمه تا پايان حکومت مسلمانان و سقوط خلافت عثماني پابرجا ماند. حاکمان و قاضيان در دادگاه هاي خود و در چارچوب قوانين دولت اسلامي، به دادخواهي هاي آنان ـ به ويژه دادخواهي هاي مدني ـ رسيدگي مي کردند.

اين پيمان نامه، با مباني والا و اصول ارزشمندي که در بطن خود داشت، پايه گذار مفاهيمي چون حقوق بشر و ارزش هاي تسامح ديني بود که در طول دوران حکومت اسلام، در جاي جايِ دولت اسلامي حُکم فرما شده بود.

محورهاي تسامح ديني در اسلام

تسامح ديني در انديشة اسلامي، بر مجموعه ا ي از محورها استوار است؛ محورهايي که تسامح ديني را به عنوان يکي از مباني و اصول بنيادين ساخت تمدن آرماني بشر معرفي مي کنند. در اين فرصت کوتاه سعي مي کنيم تا برخي از اين محورها را تعيين و تبيين کنيم؛ از جملة اين محورها مي توان به موارد ذيل اشاره کرد:

تکريم انسان:

دين مبين اسلام، انسان ها را بدون در نظر گرفتن اعتقاد، رنگ و نژاد تکريم کرده است. خداوند به انسان موهبت عقل را عطا کرده تا با آن به مسير حق رهنمون شود و نعمت هاي الهي از جمله گنج هاي نهفته در دل زمين و ثروت هاي طبيعي هستي را با مدد عقل به تسخير خود درآورد. انسان در قرآن کريم، بعد از تکريم به واسطة سجدة فرشتگان و آموزش کلية اسماء الهي به او، خليفة خداوند بر روي زمين معرفي شده است. خداوند ـ عز وجل ـ مي فرمايد:

(وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَليفَةً).81

«و (به خاطر بياور) هنگامي را که پروردگارت به فرشتگان گفت: من در روي زمين، جانشيني [= نماينده‌اي‌] قرار خواهم داد.»

(وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْليسَ أَبى‏ وَ اسْتَکْبَرَ وَ کانَ مِنَ الْکافِرينَ).91

«و (ياد کن) هنگامي را که به فرشتگان گفتيم: براي آدم سجده و خضوع کنيد! همگي سجده کردند جز ابليس که سر باز زد و تکبر ورزيد، (و به خاطر نافرماني و تکبرش) از کافران شد.»

در جايي ديگر از قرآن کريم مي فرمايد:

(وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَني‏ آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى‏ کَثيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضيلاً).02

«ما آدمي زادگان را گرامي داشتيم و آنها را در خشکي و دريا (بر مرکب هاي راهوار) حمل کرديم و از انواع روزي هاي پاکيزه به آنان روزي داديم و آنها را بر بسياري از موجوداتي که خلق کرده‌ايم، برتري بخشيديم.»

اين تکريم انسان، ويژة يک نژاد بدون در نظر گرفتن نژادهاي ديگر نيست؛ بلکه همة انسان ها در بهره مندي از حق تکريم برابر و يکسان هستند. در حديث شريفي آمده است که روزي جنازة شخصي يهودي را مي بردند، حضرت پيامبر( صلي الله عليه و آله) به احترام اين جنازه توقف نمودند. برخي از اصحاب به ايشان گفتند: «صاحب جنازه يهودي است!» پيامبر خدا( صلي الله عليه و آله) پاسخ دادند: «آيا او انسان نيست؟!»

برادري انساني

اسلام، همة مردم را امت واحده دانسته و حضرت آدم (عليه السلام) را که از خاک آفريده شده، به عنوان اصل و نسب آنها معرفي مي کند. بسياري از متون مقدس به صراحت از اين نسب و اصل يکسان ياد کرده اند؛ به عنوان نمونه، خداوند کريم در قرآن مي فرمايد:

(يا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمُ الَّذي خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالاً کَثيراً وَ نِساءً وَ اتَّقُوا الله الَّذي تَسائَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحامَ إِنَّ اللهَ کانَ عَلَيْکُمْ رَقيباً).12

«اي مردم! از (مخالفت) پروردگارتان بپرهيزيد! همان کسي که همه شما را از يک انسان آفريد و همسر او را (نيز) از جنس او خلق کرد و از آن دو، مردان و زنان فراواني (در روي زمين) منتشر ساخت و از خدايي بپرهيزيد که (همگي به عظمت او معترفيد و) هنگامي که چيزي از يکديگر مي‌خواهيد، نام او را مي‌بريد! (و نيز) (از قطع رابطه با) خويشاوندان خود پرهيز کنيد! زيرا خداوند مراقب شماست.»

قرآن کريم از اختلاف زبان ها و رنگ هاي انسان به عنوان يکي از مظاهر و نمادهاي اعجاز خدا در خلقت ياد مي کند. البته اين اختلاف به معناي تبعيض بين افراد بشر نيست. قرآن مي فرمايد:

(وَ مِنْ آياتِهِ خَلْقُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافُ أَلْسِنَتِکُمْ وَ أَلْوانِکُمْ...).22

«و از آيات او آفرينش آسمان ها و زمين، و تفاوت زبان ها و رنگ هاي شماست.»

به همين دليل است که پيامبر( صلي الله عليه و آله) در برابر تعصبات جاهلي که ميان نژاد سفيد و سياه جدايي مي ا فکند، اعلام جنگ مي کند.

خداي متعال در حديثي قدسي بر اين مفهوم تأکيد مي کند و مي فرمايد:

(خَلَقتُ الجَنَّةَ لِمَن أَطَاعَنِي وَلَو کَانَ عَبداً حَبَشِيّاً وَ خَلَقتُ النَّارَ لِمَن عَصَانِي وَلَو کَانَ سَيِّداً قُرَشِيّاً).

«بهشت را براي کسي آفريدم که مرا اطاعت کند، هرچند که برده ا ي حبشي باشد و جهنم را براي کسي خلق کردم که اوامر مرا عصيان کند حتي اگر از اشراف قريش باشد.»

با تکيه بر همين آموزة والاي اسلامي است که بلال حبشي به بلندترين درجات نايل مي شود.

جاي بسي تأسف است که امروزه عليرغم پيشرفت روز افزون فن آوري و علم، همچنان کساني هستند که به اين تعصبات و تبعيض ها پايبندند.

نظام نازي در آلمان با رهبري آدولف هيتلر، اعتقاد داشت که مردم آلمان، اصيل و نجيب زاده هستند و نژاد آريايي که همة نژادهاي برتر دنيا نشأت گرفته از اين نژادند، بايد بر تمام جهان فرمانروايي کند. در اين راه نيز ميليونها نفر را به قتل رساندند. اگر جنگ هاي جهاني در دورة جاهليت معاصر کمي بيشتر ادامه مي يافت، دنيا تقريباً به نابودي کشيده مي شد. يکي از اعتقادات پوچ يهوديان اين است که خود را ملت برگزيدة خدا مي د انند. آنها بر اين باورند که غير يهوديان، حيوانات چهارپا هستند. در سالهاي نه چندان دور، جهان به طور مستقيم شاهد فاجعة پاکسازي نژادي در کوزوو بود که در آن بيش از هزاران نفر به شکلي ظالمانه و وحشيانه قرباني شدند.

آزادي عقيده

اسلام، حق انسان ها را براي انتخاب آزادانة انديشه و اعتقادات خود به رسميت شناخته است. اما شرط آن، عدم اهانت به مقدسات ديني و اصول اوليه و ثابت همة اديان و جوامع است؛ مانند اهانت به خداوند يا هر يک از انبياي الهي يا به سخره گرفتن يکي از آيين هاي مذهبي و ...

قرآن کريم در حدود دويست آيه، به صراحت بر آزادي عقيده تأکيد کرده است؛ از جمله مي توان به آيات زير اشاره کرد:

ـ (لاَ إِکْراهَ فِي الدِّينِ).32

«در قبول دين، اکراهي نيست».

ـ (وَ قُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنْ شاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْيَکْفُرْ) 42

«و بگو اين حقّ است از سوي پروردگارتان! هر کس مي‌خواهد ايمان بياورد (و اين حقيقت را پذيرا شود) و هر کس مي خواهد کافر گردد!»

ـ (وَ لَوْ شاءَ رَبُّکَ لَآمَنَ مَنْ فِي الْأَرْضِ کُلُّهُمْ جَمِيعاً أَ فَأَنْتَ تُکْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَکُونُوا مُؤْمِنِين).52

« و اگر پروردگار تو مي‌خواست، تمام کساني که روي زمين هستند، همگي به (اجبار) ايمان مي‌آوردند؛ آيا تو مي‌خواهي مردم را مجبور سازي که ايمان بياورند؟! (ايمان اجباري چه سودي دارد؟!) ».

ـ (فَذَکِّرْ إِنَّما أَنْتَ مُذَکِّرٌ * لَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُصَيْطِرٍ).62

«پس تذکّر ده که تو فقط تذکّر دهنده‌اي! تو سلطه‌گر بر آنان نيستي که (بر ايمان) مجبورشان کني».

هنگامي که کفار قريش از پيامبر( صلي الله عليه و آله) خواستند يک روز، او بت هاي مشرکان را بپرستد و روز ديگر، کافران خداي يکتا را، اين آيه نازل شد که:

(قُلْ يَا أَيُّهَا الْکافِرُونَ * لاَ أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ * وَ لاَ أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُد).72

«بگو: اي کافران! آنچه را شما مي‌پرستيد من نمي‌پرستم! و نه شما آنچه را که من مي‌پرستم پرستش مي‌کنيد.»

برخي از کينه توزان نسبت به اسلام، تمايل دارند تا جهاد اسلامي مشروع را به عنوان يکي از انواع اجبار براي پذيرفتن دين توصيف و تعبير کنند. در واقع جهاد اسلامي، مانند جنگ هاي پيشگيرانه و خصمانه اي نيست که آمريکا امروزه بر ضد دشمنان ديني خود به پا مي کند. جهاد اسلامي نوعي جنگ دفاعي است که هدف از آن، حفظ اصول پنجگانة دين، حمايت از مستضعفان حتي اگر غير مسلمان باشند. غزوات پيامبر مکرم اسلام( صلي الله عليه و آله) براي ما عبرت آموز است.

منظور ما در اين مقاله تنها غزوات پيامبر( صلي الله عليه و آله) است نه کساني که بعد از ايشان از مسير صحيح منحرف شدند و به بهانة دعوت به اسلام و گسترش آن، به مخالفان خود يورش بردند. اين افراد بعد از پيروزي، سرداران و واليان خود را به مناطق جنگ زده ارسال کردند و از کساني که با ظلم و ستم به آنان تجاوز شده عذرخواهي کردند. اين خود دليلي محکم براي اين موضوع است که بسياري از حاکمان، مفهوم واقعي جهاد اسلامي را درک نکردند. کينه توزان نيز از اين روزنه نفوذ کرده و شبهات خود را القا مي کنند. جاي تأسف دارد که بسياري نيز فريب اين شبهات را مي خورند.

يکي ديگر از مظاهر تسامح ديني مسلمانان با پيروان ديگر اديان، عدم تعرض به کليساها و معابد مسيحيان و يهوديان است. حتي بت ها نيز تا کنون در سرزمين هاي مسلمان نشين پا برجا هستند. نخستين فاتحان اين سرزمين ها، براي احترام به احساسات مذهبي پيروان آيين بت پرستي، آسيبي به آنها وارد نکرده ا ند. نقطة مقابل اين نوع برخورد مسامحه آميز را در رفتار کليسا در قرون وسطي مي توان مشاهده کرد. کليساي قرون وسطي با کمک «شارلمان» پادشاه فرانسه، قانوني را تصويب کرد که بر اساس آن، هرکس از مسيحي شدن سر باز مي زد، محکوم به اعدام مي شد! شارلمان هدف از حمله به آنگلو ساکسون ها را مسيحي کردن آنان اعلام کرده بود.

دادگاه هاي قرون وسطي واقعاً شرم آور بود. کليسا نظرات خود را بر مردم تحميل مي کرد. در اين دوره، سيصد هزار نفر به دار مجازات آويخته شدند و سي و دو هزار نفر را زنده زنده سوزاندند؛ از جمله مي توان به قتل جغرافي د انان معروف، مانند «برونو» براي اعتقاد به «تعدد عوالم» و همچنين «گاليله» براي اعتقاد به «گردش زمين گرد خورشيد» اشاره کرد. استاد «رينو» مي گويد: فرانسه در سال 1985 دستور تحريم مذهب پروتستان را صادر کرد و کليساهاي آنان را ويران ساخت و سران آن را تبعيد نمود. اين کشور در سال 1715 ميلادي هر صيغة ازدواجي را که به شيوة مذهب کاتوليک منعقد نشده بود، غير قانوني دانست.82

آدام متنز مي گويد: «حکومت اسلامي در آيين هاي مذهبي اهل ذمه هيچ دخالتي نمي کرد؛ بلکه برخي از خلفا در اجتماعات و اعياد آنها حاضر مي شدند و دستور حفاظت از آنان را صادر مي کردند».

گلد تسهير شرق شناس يهودي مي گويد: «اسلام به دليل سياست هوشمندانة خود، رفته رفته به يک قدرت بين المللي تبديل مي شد. در دوره هاي نخستين، گرويدن به اسلام اجباري نبود. به عنوان مثال، در دورة حکومت اسلامي در هندوستان، آيين هاي کهن در معبدها به اجرا در مي آمد.»92

علي رغم آنچه گفته شد، اسلام پيروان خود را تشويق مي کند تا ديگران را با مهرباني و عطوفت، به اين دين دعوت کنند؛ زيرا اسلام بر اساس آية زير تنها دين صحيحي است که خداوند آن را مي پذيرد:

(وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلامِ ديناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرينَ).03

«و هر کس جز اسلام (و تسليم در برابر فرمان حق) آييني براي خود انتخاب کند، از او پذيرفته نخواهد شد و او در آخرت، از زيانکاران است.»

اسلام، مخالفان خود، به ويژه اهل کتاب را به گفتگو براي رسيدن به نتيجة مشترک، دعوت مي کند:

(قُلْ يا أَهْلَ الْکِتابِ تَعالَوْا إِلى‏ کَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَکُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللهَ وَ لا نُشْرِکَ بِهِ شَيْئاً وَ لا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللهِ).13

«بگو اي اهل کتاب! بياييد به سوي سخني که ميان ما و شما يکسان است؛ که جز خداوند يگانه را نپرستيم و چيزي را همتاي او قرار ندهيم و بعضي از ما، بعضي ديگر را ـ غير از خداي يگانه ـ به خدايي نپذيرد.»

و خداوند متعال مسلمانان را به نيکوکاري و ارتباط با آنان امر مي کند:

(لاَ يَنْهاکُمُ اللهُ عَنِ الَّذينَ لَمْ يُقاتِلُوکُمْ فِي الدِّينِ وَ لَمْ يُخْرِجُوکُمْ مِنْ دِيارِکُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطينَ).23

«خدا شما را از نيکي کردن و رعايت عدالت نسبت به کساني که در راه دين با شما پيکار نکردند و از خانه و ديارتان بيرون نراندند نهي نمي کند؛ چرا که خداوند عدالت‌پيشگان را دوست دارد.»

گفتگو و ارتباط

خداوند متعال مي فرمايد:

(يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثى‏ وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ الله أَتْقاکُمْ إِنَّ اللهَ عَلِيمٌ خَبِير).33

«اي مردم! ما شما را از يک مرد و زن آفريديم و شما را تيره‌ها و قبيله ها قرار داديم تا يکديگر را بشناسيد؛ (اينها ملاک امتياز نيست،) گرامي‌ترين شما نزد خداوند با تقواترين شماست؛ خداوند دانا و آگاه است!»

اين آيه به صراحت بر ضرورت ايجاد ارتباط دو جانبه بين ملت ها تأکيد مي کند. ايجاد اين ارتباط مستلزم برقراري تبادلات سياسي، فرهنگي و اقتصادي با هدف پي ريزي جامعه ا ي انساني است که سرشت و شاکلة آن بر پاية نيکي و خيرخواهي استوار خواهد شد.

گفتگو، يکي از اصول مبنايي در اسلام است. خداوند متعال گفتگو با مخالفان را به ما آموخته حتي اگر خود شيطان باشد. گفتگو راهي براي رسيدن به فهم مشترک به شمار مي رود. افزون بر اين، گفتگوي خداوند با ابليس ـ لعنه الله ـ نيز خود دليلي براي ضرورت و واجب بودن اين اصل اساسي است.

(قالَ يا إِبْلِيسُ ما مَنَعَکَ أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِيَدَيَّ أَسْتَکْبَرْتَ أَمْ کُنْتَ مِنَ الْعالِينَ * قالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ * قالَ فَاخْرُجْ مِنْها فَإِنَّکَ رَجِيمٌ * وَ إِنَّ عَلَيْکَ لَعْنَتِي إِلى‏ يَوْمِ الدِّينِ * قالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِي إِلى‏ يَوْمِ يُبْعَثُونَ * قالَ فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِينَ* إِلى‏ يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ * قالَ فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ).43

«گفت: اي ابليس! چه چيز مانع تو شد که بر مخلوقي که با قدرت خود او را آفريدم سجده کني؟! آيا تکبّر کردي يا از برترين ها بودي؟! (برتر از اينکه فرمان سجود به تو داده شود!) گفت: من از او بهترم؛ مرا از آتش آفريده‌اي و او را از گل! فرمود: از آسمان ها (و صفوف ملائکه) خارج شو، که تو راندة درگاه مني! و مسلّماً لعنت من بر تو تا روز قيامت خواهد بود! گفت: پروردگارا! مرا تا روزي که انسان ها برانگيخته مي شوند مهلت ده! فرمود: تو از مهلت داده‌ شدگاني، ولي تا روز و زمان معين! گفت: به عزّتت سوگند، همة آنان را گمراه خواهم کرد.»

سيرة کلامي و عملي پيامبر خدا( صلي الله عليه و آله) نيز گواهي بر اين مفاهيم عميق است؛ از جمله نقل شده که اعرابي نادان و خشن نزد رسول الله( صلي الله عليه و آله) آمد و با تندگويي و خشونت از ايشان پولي درخواست کرد. اعرابي عمامة پيامبرخدا( صلي الله عليه و آله) را چنان گرفت و فشار داد که گردن ايشان سرخ شد و گفت:

«أعطني من مال الله الذي أعطاک»؛ «از اموالي که خداوند به تو داده، به من هم بده.»

يکي از صحابه خواست مرد اعرابي را مجازات کندکه پيامبر( صلي الله عليه و آله) او را نهي کرد و فرمود:

(دَعُوهُ، فَإِنَّ لِصَاحِبِ الْحَقِّ مَقَالاً).53

«اورا رها کن! اين اعرابي فکر مي کند حق با اوست [هر چند در واقع اينگونه نيست].»

پيامبر( صلي الله عليه و آله) در حوزة ارتباطات سياسي، با هدف ايجاد زمينة گفتگو و دعوت به اسلام، تعدادي پيمان نامه با کفار به امضا رساند؛ يکي از خيره کننده ترين پيمان نامه ها، پيمان صلح حديبيه است که به واسطة آن بسياري از مردم به اسلام گرويدند، تا جاييکه خداوند در آية زير براي آن از تعبير «فتح» استفاده کرد:

(إِنّ?ا فَتَحْن?ا لَکَ فَتْحاً مُبِيناً).63

«ما براي تو پيروزي آشکاري فراهم ساختيم...»

همکاري و همبستگي

يکپارچه سازي تلاش ها و متمرکز نمودن توانايي ها، براي به ثمر نشستن پروژه هاي عام المنفعه و همچنين توسعة همه جانبه، يکي از نيازهايي است که خلأ آن به شدت احساس مي شود. ضرورت ها و نيازهاي بيشماري در حوزة امنيت، محيط زيست، بهداشت و... وجود دارند که هيچ دولتي ـ هر چند بزرگ و توانمند ـ به تنهايي نمي تواند عهده دار تأمين آنها شود و معضلات و مشکلات پيش روي آن را، که عموماً جنبة بين المللي و حتي بين قارهاي دارد، حل کند. براي مثال مي توان به بحران تروريسم بين الملل، آلودگي محيط زيست و پديده هاي سه گانة هولناک و مخاطره انگيزي به نام «فقر، گرسنگي و بيماري» که جان ميليون ها انسان را مي گيرد، اشاره کرد.73

خداوند متعال در آية زير بندگان خويش را به همکاري تشويق کرده است:

(وَ تَع?اوَنُوا عَلَى اَلْبِرِّ وَ اَلتَّقْوى? وَ لا? تَع?اوَنُوا عَلَى اَلْإِثْمِ وَ اَلْعُدْو?انِ).83

«و (همواره) در راه نيکي و پرهيزگاري با هم تعاون کنيد! و (هرگز) در راه گناه و تعدّي همکاري ننماييد! ...»

با مراجعه به سيرة پيامبر گرامي اسلام محمد مصطفي( صلي الله عليه و آله) مي بينيم که ايشان در خشکسالي و قحطي مکه با دادن پشته هاي گندم و جو، به ياري کفار قريش شتافت. ايشان حتي در دورة قبل از اسلام در جنگ فجار که در آن نيکوکاران براي نابود کردن اشرار و مفسدان همکاري مي کردند نيز شرکت کرد. همچنين پيامبر خدا( صلي الله عليه و آله) در بازسازي خانة کعبه که بر اثر سيلي ويرانگر، آسيب ديده بود، مشارکت داشت. آنچه گفته شد، دليلي است بر اين که همکاري و همبستگي براي انجام امور شايسته و خيرخواهانه، يکي از اساسي ترين مباني تسامح ديني در ميان مردم به شمار مي رود.93

با توجه به احاديث نقل شده، مي توان دريافت که بخش زيادي از اين احاديث به همکاري و همياري ميان همة انسان ها اختصاص يافته است. حضرت رسول( صلي الله عليه و آله) مي فرمايند:

«الْخَلْقُ کُلُّهُمْ عِيَالُ اللهِ فَأَحَبُّهُمْ إِلَى اللهِ ـ عَزَّ وَ جَلَّ ـ أَنْفَعُهُمْ لِعِيَالِهِ».

«مخلوقات، همگي خانواده‌ي خداوند هستند، بنابراين محبوب‌ترين فرد نزد خداوند کسي است که بيشترين سود و منفعت را به خانوادة خداوند برساند.»

در جاي ديگري مي فرمايند: «إِنَّ اللهَ فِي عَوْنِ الْعَبْدِ مَا دَامَ الْعَبْدُ فِي عَوْنِ أَخِيهِ»؛ «تا هر زماني که بنده به برادر خود کمک کند، خداوند متعال نيز به او کمک خواهد کرد.»

منظور از «برادر» در حديث شريف، برادر ديني يا برادر خوني نيست؛ بلکه هر انساني را بدون در نظر گرفتن دين يا نژاد وي شامل مي شود. اين نکته کاملاً متضاد با نظرات برخي نظريه پردازان تمدن مادي معاصر است که انسان را به جنگ تمدن ها و ضرورت برتري نژاد سفيد دعوت مي کنند.

آنچه که گفتيم، برخي از محورهاي اساسي تسامح ديني بود که به نظر من بايد در اين مقاله به آنها اشاره مي شد. معتقد نيستم که همة ابعاد اين موضوع را بررسي کرده ا م؛ بلکه مسير براي بررسي و تحقيق در اين باره همچنان باز است. من اين فرصت را غنيمت مي شمارم تا از ديگر پژوهشگران دعوت کنم که ابعاد تازه تري از اين موضوع حساس را آشکار و روشن کنند.

نتيجه گيري:

مي توان طي فرايند تعميم و تجريد، از احکام و بندهاي اين پيمان نامه، اصول اوليه و ثابتي را استخراج کرد. اين اصول اوليه و ثابت، علاوه بر اين که با مصاديق عملي و تجارب واقعي تسامح ديني مي تواند اندوخته ا ي تاريخي براي غني ساختن تمدن اسلامي باشد، همچنين مي تواند منبعي الهام بخش براي حل بسياري از مشکلات دورة معاصر به شمار رود. اصل تسامح ديني، چکيده و بازتاب روشني از روح اين پيمان نامة شريف نبوي است. اين پيمان نامه به نوعي، اصل تسامح ديني را به اجرا گذاشته و تمريني عملي براي آن به شمار مي رود. از آنجايي که ما امروزه با مشکلات فراواني مانند جنگ عربي ـ اسرائيلي، جنگ هاي منطقه ا ي، نظريه جنگ تمدن ها و عمليات هاي تروريستي که بسياري از کشورهاي جهان را مشغول خود کرده است، دست و پنجه نرم مي کنيم، نياز مبرم و شديدي به طرح هايي احساس مي شود که بر پاية تفاهم، گفتگو و مذاکره پايه ريزي شده باشند. بايد به تعدد آراء و نظريات به عنوان مسيري براي ايجاد تمدني جهاني ايمان داشت. تمدني که مردم جهان مي توانند در آن با صلح و تفاهم، همزيستي مسالمت آميزي داشته باشند.

 

پي نوشت ها :

1 . حجرات‏ : 13

2 . ممتحنه : 8

3 . الزرعي آن را در نقد المنقول ص 114 ذکرکرده است.

4 . بيهقي آن را در کتاب «سنن الکبري» ج 9، ص 205، کتاب الجزيه ـ باب لا يدخلون مسجد، از عبد الله بن عمرو بن العاص

روايت کرده است.

5 . بخاري آن را در صحيح خود ج 6، ص 2533، کتاب الديات، باب إثم من قتل ذميا بغير جرم، شماره 6 ، از عبدالله بن عمرو

روايت کرده است.

6 . يوسف القرضاوي، کتاب «غير المسلمين في المجتمع الاسلامي»، چ3، نشر مکتبة وهبة، قاهره، 1413، 1992، ص11

7 . علي احمد عيسي، مقاله «أمة العرب والإسلام قدمت نموذجا للخدمة الاجتماعية»، مجلة الثقافة، الجزاير، آگوست

1985، شماره 88 ، ص 38

8 . يوسف القرضاوي، کتاب «غير المسلمين في المجتمع الاسلامي»، ص 11 به بعد.

9 . علي بولاج، مقاله «وثيقة المدينة المنورة (وثيقة السلام في مجتمع متعدد الثـقافات والاديـان)»، مجله دراسات اسلاميه، آوريل

2006 م، شماره 3، الرحيق المختوم، المبارکفوري ، ص 202

10 . المبارکفوري، الرحيق المختوم، ص 206

11 . علي بولاج، وثيقة المدينة المنورة، مجله دراسات اسلاميه، ع 3

12 . محمد علي الصابوني، مختصر تفسير ابن کثير، ج 2، ص 135

13 . توبه : 4

14 . غافر : 29

15 . انبيا : 23

16 . نساء : 65

17 . مائده : 42

18 . بقره : 30

19 . بقره : 34

20 . اسراء : 70

21 . نساء : 1

22 . روم : 22

23 . بقرة : 256

24 . کهف : 29

25 . يونس : 99

26 . غاشيه : 21 و 22

27 . کافرون : 3ـ 1

28 . عماد الدين خليل، في التاريخ الاسلامي (فصول في المنهج والتحليل) المکتب الاسلامي، دمشق، سوريه، 1410، 1981، صص 77 ـ 72

29 . ابو الحسن الندوي، ماذا خسر العالم بانحطاط المسلمين، صص175 و 176

30 . آل عمران : 85

31 . آل عمران : 64

32 . ممتحنه : 8

33 . حجرات : 13

34 . ص 82 ـ 74

35 . بخاري آن را در صحيح خود ج 3، ص 1321، شماره 3414 نقل کرده است.

36 . فتح : 1

37 . در بيانية اصول حقوق بين الملل صادر شده در شوراي عمومي سازمان ملل متحد قطعنامه شماره 2625، سال 1970 تـأکيد

شده که (کشورهاي دنيا بايد براي تحکيم احترام بين المللي و رعايت حقوق بشر و آزادي هاي اساسي براي همه و از بين

بردن تعصبات ديني و مذهبي با يکديگر همکاري کنند).

38 . مائده : 2

39 . صفي الرحمان المبارکفوري، الرحيق المختوم ، صص 76 ، 77 و 79

نظر کاربران
نام و نام خانوادگی
پست الکترونیک
 
تصویر امنیتی
Captcha ImageChange Image
متن خود را اینجا وارد کنید

آدرس:تهران خيابان جمهوري اسلامي خيابان رازي نرسيده به خيابان نوفل لوشاتو نبش کوچه ياسمن---تلفن:63497112---فکس:63497498 ---سامانه پيامک:30005209

© Copyright dmsonnat.ir. All Rights Reserved.