اهل سنت

پايگاه اطلاع رساني دبيرخانه شوراي برنامه ريزي مدارس علوم ديني اهل سنت

امروز شنبه، 29 دي 1397| 13 جمادي الاول 1440

پديده تکفير از ديدگاه قرآن و حديث

-(0 Body) 
پديده تکفير از ديدگاه قرآن و حديث
Visitor 93
Category: قرآن و حديث

پديده تکفير از ديدگاه قرآن و حديث

اصل مقاله

بدون ترديد پديدة تکفير در دورة معاصر، اگر چه امتداد تکفير در دوره­ هاي گذشته است ـ پديده ­اي که در قرن سوم و چهارم هجري با اقدامات برخي افراطي ­ها، به ويژه افراطي ­هاي حنبلي مذهب اوج گرفت ـ اما از اوايل قرن کنوني شدت بيشتري يافته و در ده سالة اخير به اوج خود رسيده است. اين پديده، ساية شوم خود را بر روي کشورهاي اسلامي گسترانيد و به پديده ­ا ي مطرح تبديل گرديد که نام آن همواره با کشتارهاي هولناک همراه است. جوانان مجنون و شورشي به آن روي آورده ­ا ند و برخي مؤسسات و مدارس ديني، اذهان اين جوانان را آکنده از تفکرات افراطي و سينه ­هاي آنان را مالامال از کينه و نفرت به ديگر مسلمانان، به ويژه نفرت از پيروان مکتب اهل بيت: کرده­ ا ند. در ادامه، دست اين جوانان را براي کشتار جمعي و ذبح مردان و زنان و کودکان و کهنسالان در کشورهاي عراق، يمن، پاکستان، سوريه، افغانستان و... باز گذاشته ­ا ند. متعصبان ساده انگار و سطحي نگر نيز که با سياستمداران جهان، پيماني شيطاني بسته و کرسي­ ها و جايگاه ­هاي بلند افتاء و ارشاد را کسب کرده­ ا ند، با صدور فتواهاي کورکورانه، جان، مال و آبروي مردم را مباح شمرد ه ­ا ند.1

 

اگر چه پديدة تکفير در قرون گذشته ـ در بسياري از موارد ـ با عوامل داخلي ارتباط داشته و عامل سياست در کنار ديگر عوامل، يکي از ارکان آن بوده است؛ اما در دورة معاصر، عامل سياست به عنوان يک رکن اصلي و بنيادين در اين پديده نقش آفريني مي­ کند. در اين راستا سازمان­هاي بين المللي صهيونيستي و دستگاه­ هاي امنيتي کشورهاي استکباري از خصومت­ ها و اختلافات مذهبي و همچنين آفاتي چون اتهام به کفر، بدعت و گمراهي، در طول تاريخ مسلمانان، نهايت سوء استفاده را کرده و از هر وسيله ­ ا ي براي بزرگنمايي و دامن زدن به آن استفاده نموده ­ا ند. افـزون بر اين، اختـلافات مسلمانان را با شيوه ­هايي تحريک کننده در ماهواره ­ ها و وسايل ارتباط جمعي بازتاب داده ­ا ند.

همچنين اين دستگاه­ هاي امنيتي براي رسيدن به اهداف مورد نظر خود، از انواع شيوه ­هاي فريبکارانه و تحريک کننده ـ در چارچوب برنامه ­ا ي همه جانبه ـ استفاده مي ­کنند تا در ميان مسلمانان تفرقه ايجاد کنند، آتش درگيري­ ها را شعله­ ور نمايند، مسلمانان را با يکديگر مشغول و آنان را به جريان­ هاي متخاصم تبديل کنند.

مهم­ترين اهداف اين کشورها را مي­ توان اينگونه بر شمرد:

1. سياه­ نمايي چهرة زيباي اسلام، که در دهه هاي اخير، انگيزه و تمايل روشنفکران غربي را براي شناخت اصول و ارزش ­هاي والاي اسلام و گرويدن به آن، افزايش داده است.

2. گسترش هرج و مرج و ويراني و از بين بردن انسجام اجتماعي در کشورهاي اسلامي به منظور هموارسازي مسير سلطه بر آن ها، چپاول ثروت­ها و به دست گرفتن سرنوشت آن ها.

3. تنگ کردن حلقة محاصرة مقاومت اسلامي، به ويژه مقاومت شيعي و فرسودن توان آن، که در شکست رژيم اشغالگر و تروريست صهيونيستي در لبنان و فلسطين و همچنين شکست آمريکا در عراق، نقش بسزايي داشته است.

4. ايجاد امنيت براي رژيم اشغالگر صهيونيستي، تلاش براي تبديل آن به تنها قدرت نظاميِ منطقه با هدف تسلط اين رژيم بر منطقة خاورميانه، زمينه سازي براي تثبيت وجود اين رژيم و گسترش آن، حرمت شکني مقدسات مسلمانان و تحقّق ديگر اهداف شوم اين رژيم اشغالگر.

آنچه گفتيم و بسياري از دلايل ديگر، ما را به تبيين اصول و مباني فکري تکفيريان در پرتو قرآن و سنت واداشت، تا افکار عمومي جهان ـ به استثناي اين تندروهاي افراطي ـ بدانند که اسلام ناب از انديشه و رفتار آن ها مبراست و با آن فاصلة بسياري دارد.

اگر چه در جامعة اسلامي خاستگاه­ هايي براي فساد نيز وجود دارد، اما گروه ­هاي تکفيري، خود فساد مجسم هستند؛ زيرا مانع شناخت اسلام حقيقي توسط مردم شده ­ا ند و از گرويدن آنان به اسلام و ايمان آوردن به اصول و مباني آن، جلوگيري کرده­ ا ند. اين خود بزرگ­ترين فساد و تبـاهي است. هرچند در جامعة اسلامي منـکرهاي زيادي وجود دارد؛ اما جنـايت­ هاي اين گروه ­هاي تکفيري ـ که به کوچک و بزرگ رحم نمي کنند ـ تنها منکري است که بايد با ياري خداوند سبحان، زمين از لوث وجود آن پاک شود. والله من وراء القصد.

1. افراطي ­ها و تکفير دانشمندان و علما در قرن­هاي گذشته

غلوّ، به معناي خروج از مرز اعتدال است. گاهي غلو خود را در قالب افراط و تندروي نشان مي ­د هد که خداوند نيز در قرآن به آن اشاره دارد:

(قُلْ يَا أَهْلَ الْکِتَابِ لاَ تَغْلُوا فِي دِينِکُمْ غَيْرَ الْحَقِّ).2

«بگو اي اهل کتاب! در دين و آيين خود غلوّ نورزيد و جز حق، چيزي نگوييد!»

گاهي نيـز اين غلو، در تـفريط نمود مي ­يـابد. تفريط، به معنـاي نـدادن حق مردم و ظلم به آنـان، به بهانـه هاي پـوچ و بيـهوده است. در ايـن گفتـار نمونـه ­هـايي از اين نـوع تـنـدروي و افـراطي­ گري را بيان مي­ کنيم تا عبرتي براي مردماني باشد که هم ­عصر ما هستند و در زمان ما زندگي مي کنند.

أ. محنة الطبري (310 ـ 224ق.)

پيش از آن­که در بارة محنة بن، محمد بن، جرير بن، يزيد بن کثير طبري سخن بگوييم، به معرفي جايگاه علمي او در خلال سخنان برخي از بزرگان مي ­پردازيم:

* خطيب بغدادي در بارة وي مي­ گويد: «يکي از پيشوايان و بزرگان علم بود که سخن او فصل الخطاب به شمار مي­ رفت و به دليل فضل و معرفت بسيار، نظرش مورد قبول و استناد بود. علومي را آموخته بود که در دورة وي هيچ ­کس در آن علوم تبحّر نداشت. حافظ قرآن بود و از قرائت ­هاي مختلف آن شناخت داشت. معاني قرآن را مي­ دانست و در احکام آن فقيه بود. احاديث را مي ­شناخت و از طرق حديث و نيز صحيـح و سقيم و ناسخ و منسـوخ آن آگـاه بود. نظرات صحابه و تابعين را مي­ د انست و به مناسبت­ هاي اجتماعي و اخبار آن ها واقف بود.»3

* ذهبي در بارة وي آورده است: «از نظر علم و هوش و کثرت تأليفات، يکي از نوادر روزگار بود. کمتر کسي مانند او در جهان ديده شده است.» سپس مي­ ا فزايد: «طرق حديث غدير خم را در پنج جلد جمع آوري کرده است که من يک سطر آن را ديدم و از کثرت و گستردگي روايات آن بهت زده شدم و براي من يقين حاصل شده که واقعة غدير خم به وقوع پيوسته است.» وي در ادامه مي­ نويسد: «حنبليان پيروان ابو بکر و ابن ابي داود بودند.4 بر او شوريدند و او را آزردند و خانه نشين کردند. از هواي نفس به خدا پناه مي ­بريم.»5

ابن جرير شبانه و در خانة خود دفن شد؛ زيرا مردم ـ بر اساس گفتة ابن مسکويه ـ گرد آمدند و مانع دفن او در روز شدند. آن ها به وي دو اتهام وارد مي­ کردند:

1. رافضي بودن.

2. ملحد بودن.

* علي بن عيسي6 مي­ نويسد: «به خدا سوگند، اگر از اين مردم معناي رفض و الحاد را بپرسي، آن را نمي ­د انند و نمي­ فهمند.»7

* ابن أثير دليل دفن شبانه در خانه ­ا ش را اينگونه شرح مي ­د هد: «برخي از حنبلي­ ها در برابر او مقاومت مي­ کردند و به او دشنام مي ­د ادند. برخي نيز به پيروي از آن ها اين کار را تکرار مي­ کردند. اما دليل دشمني حنبلي­ ها اين بود که طبري کتابي منحصر به فرد را تأليف کرده و در آن اختلاف فقها را آورده بود؛ اما در اين کتاب نام احمد بن حنبل را ذکر نکرده بود. در اين باره از او سؤال کرده بودند، او نيز گفته بود: احمد بن حنبل فقيه نبوده، بلکه تنها راوي حديث بوده است. به همين دليل حنبلي­ ها با وي دشمن بودند. تعداد آنان در بغداد بي شمار بود، در نتيجه بر ضدّ وي شوريدند و آنچه که نبايد، در باره ­اش گفتند!»

حَسَدُوا الْفَتَى إِذْ لَمْ يَنَالُوا سَعْيَهُ فَالنَّاسُ أّعدَاءٌ لَهُ وَخُصُومُ

«مردم به اين جوانمرد حسادت ورزيدند؛ زيرا به هدف خود نرسيدند. در نتيجه با او دشمن بودند و با او خصومت داشتند.»

کَضَرائِرِ الحَسْنَاءِ قُلْنَ لِوْجهِها حَسَـداَ وَ بغْيـاً إنَّـه لَدَميِمـمُ8

«مانند هووهاي حسود، زن زيبا چهره ­ا ي که از روي حسادت و دشمني، چهرة او را به زشتي توصيف مي ­کنند.»

ب. ويران کردن مسجد «براثا»

ابو صالح بن احمد بن عيسي السليلي در کتاب خود «الفتن»، پس از ذکر فضيلت و برتري مسجد «براثـا» در بغـداد ـ که شيعـيان به آن­جا مي­ رفتـند ـ مي­ گويد: «در سال 312 مسجد براثا را ديدم که حنبلي­ ها آن را ويران و قبرهايي در آن حفر کرده بودند. حنبلي­ ها براي اينکه مسجد را تعطيل و آن را به مقبره تبديل کنند، مرده­ هايي را که برايشان قبرهايي حفر شده بود آوردند و با اصرار به بازماندگان، آن ها را در اين مسجد دفن کردند. در مسجد براثا نخلي وجود داشت که قطع شد و تنة آن به آتش کشيده شد».9

ت. تندروي و افراطي­ گري در تفسير صفات خبريه

ابن کثير در بارة حوادث سال (323 ق.) و فتنة افراطيان حنبلي در بغداد مي­ نويسد: «حنبلي­ ها، مرداني را که با زنان و کودکان راه مي­ رفتند، بازداشت مي­ کردند و به مأموران امنيتي تحويل مي ­د ادند. آن ها شهادت مي ­د ادند که اين افراد فاحشه هستند! بدين ترتيب بغداد را به آشوب کشيدند.»

وي ادامه مي ­د هد: «فتنه ­گري و شرارت آنان افزايش يافت و حتي از نابينايان کمک گرفتند. هنگامي که يک شافعي مذهب از نزد آنان عبور مي­ کرد، نابينايان را عليه او تحريک مي­ کردند و آنان نيز با عصاي خود تا سرحد مرگ وي را مي­ زدند. در نتيجة اين رفتار حنبلي­ ها، راضي براي آنان نامه ­ا ي نوشت و از رفتار ايشان عيب جويي و به دليل اعتقاد به تشبيه01 و... آنان را توبيخ کرد.» برخي از عبارات اين نامه چنين است: «گاهي تصور مي­ کنيد که ظاهر و تصوير صورت کريه و زشت شما مانند خداوند است و شکل و هيکل رذل شما مانند پروردگار عالميان است. براي او دست، انگشت، پا، نعلين طلاکوب و موي ژوليـده تصور مي­ کنيد. معتقد هستيـد وي به آسمان صعود و به زمين نزول مي­ کند. خداوند متعال از آنچه که ظالمان و منکران مي­ گويند منزه و مبرا ست، اما از سوي ديگر شما از امامان برگزيده عيب جويي مي­ کنيد و تهمت کفر و گمراهي به شيـعيان مي­ زنيد. مسلمانان را با بدعت­ هاي آشکار و مذاهب دروغين ـ که در قرآن نيز از آن ياد نشده است ـ به دين فرا مي­ خوانيد، زيارت قبور امامان را انکار مي­ کنيد و به زائران ايشان بي احترامي مي­ نماييد؛ اما با اين وجود خود به زيارت قبر يک مرد عادي مي ­رويد که هيچ شرافتي ندارد و هيچ نسبتِ نسبي و سببي نيز با پيامبر(صلي الله عليه و آله) ندارد؛ حتي ديگران را به زيارت او تشويق ­­مي­ کنيد، معـجزات انبيا و کرامات اوليا را براي آنان ادعا مي­ کنيد. خداوند، شيطان و فريب خوردگان وي را که اين کارهاي منکر و ناپسند را براي شما نيکو جلوه دادند، لعنت کند».11

ث. فتنه بلند گفتن «بسم الله الرحمن الرحيم»

ابن اثير مي­ گويد: در اين سال؛ يعني(447 ق.) موضوع بلند يا آرام گفتن «بسم الله الرحمن الرحيم» دليلي شد براي فتنه ميان فقهاي شافعي و حنبلي. حنبليان که بلند گفتن بسم الله... را انکار مي­ کردند، مانع تکرار شهادتين در اذان و قنوت در نماز صبح شدند. حنبليان به مسجدي در باب الشعير آمدند و امام آن مسجد را از بلند گفتن بسم الله الرحمن ا لرحيم منع کردند. امام گفت: آن را از قرآن محو کنيد تا من نيز آن را نخوانم.»21

ج. به آتش کشيدن مسجد شافعي ­ها

اختلاف حنبلي­ ها با شافعي ­ها ـ بر اساس نظر خودشان ـ تنها در فروع دين بود؛ زيرا ائمة دو فرقه با هم در فروع دين اختلاف داشتند نه در اصولي که لازمة ايمان است. با اين وجود، گاهي حنبلي­ ها مساجد شافعي ­ها را از سر تعصب به آتش مي­ کشيدند.

ابن جنيد به اين نکته اشاره کرده، مي­ نويسد: «وزير خوارزم شاه براي شافعي ­ها در مرو مسجدي ساخت که در نزديکي مسجد حنفيه واقع شده بود. شيخ الاسلام در مرو که پاي حنبلي­ ها را به اين شهر گشوده بود، تعصبي شد و عده ­ا ي از اوباش را گرد آورد و آن مسجد را آتش زد. خوارزم شاه نامه ­ا ي به شيخ الاسلام نوشت و او را به همراه تعدادي از همدستانش احضار کرد و غرامت زيادي بابت اين کار از آن ها گرفت.»31

ح. تشکيک در شيخ اشاعره

علي بن اسماعيل، معروف به ابو الحسن اشعري در ابتدا معتزلي بود و سپس دست کشيدن از اين مذهب را اعلام کرد و به مذهب امام احمد بن حنبل گرويد. با اين وجود مي­بينيم که حنبلي­ ها وي و پيروانش را که تعداد زيادي از آن ها سني بودند، اهل سنت نمي ­د انستند. تاريخ شاهد درگيري­ هاي زيادي بين حنبلي­ ها و اشاعره است. اين درگيري­ ها کار را به جايي رساند که رييس وقت اشاعره مجبور به ارسال استفتايي در بارة جايگاه امام اشعري به علما و دانشمندان بزرگ آن عصر شد، هر يک از آنان نيز در بارة جايگاه علمي و سيرة عملي وي نکاتي نوشتند. اما با اين وجود مي­بينيم که آتش فتنه فروکش نکرده و هر از چندگاهي شعله ور مي ­شد، حتي سُبکي در کتاب خود، فصلي را به تبيين فتنه ­ا ي اختصاص داد که در نيشابور رخ داده بود و منجر به خروج دانشمندان و علماي بزرگ از اين منطقه شد. اين فتنه در دورة سلطة طغرل بک سلجوقي و وزير او ابو نصر منصور بن محمد کندري به وقوع پيوست. سبکي اين فتنه را اينگونه توصيف مي­ کند:

«اين فتنه، فتنه ­ا ي بود که شراره ­هاي آن عالمگير شد و خسارت­ هاي جبران ناپذيري در پي د اشت. خراسان، شام، حجاز و عراق را در نورديد و مصيبت­ هاي سنگين و بلاهاي خانمان سوزي برجاي گذاشت. خطيبان و نادان­ ها به اهل سنت دشنام دادند و ناسزا گفتند و اين کار به علني شدن لعن اهل سنت در مساجد و توهين به آنان بر سر منبرها انجاميد. بدين ترتيب ابو الحسن اشعري نيز مانند علي بن ابي طالب (کرم الله وجهه) ـ که در زمان بني اميه با تکيه زدن ناصبي ­ها بر کرسي منصب­ هاي دولتي و تسلط يافتن آن سفيهان بر مساجد و ... ايشان را لعن مي­ کردند ـ در همه جا لعن مي ­شد.»41

خ. مرگ بوريّ ، مسموميت با شيريني!

جزري در بارة حوادث سال 567 ق. اينگونه مي­ نويسد:

«در اين سال يکي از فقهاي شافعي به نام بوريّ وفات يافت. او فقه را نزد محمد بن يحيي آموخت و به بغداد آمد و به وعـظ و خطـابه پرداخت. او حنبلي­ ها را نکوهش مي­ کرد و پيروان زيادي داشت. بوريّ و گروهي از يارانش به مرض اسهال مبتلا شدند و مردند. در اين باره گفته شده: حنبلي­ ها به او شيريني هديه کردند و در نتيجه او و هر که از آن شيريني تناول کرده، مرده است.»51

چ. کشتار اشاعره در مدرسه نظاميه

ابو نصر بن ابو القاسم قشيري61 امام مذهب اشعري بود، هنگامي که در سفر حج وارد بغداد شد، در مدرسة نظاميه نشست و مردم را موعظه کرد... و از آنجا که بر اساس مذهب اشعري سخن گفت و از آن حمايت کرد، بين او و حنبلي­ ها فتنه ­هايي در گرفت. پيروان و فداييان وي زياد شدند. حنبلي­ هايي که دشمن او بودند به سمت مدرسة نظاميه حرکت کردند و گروهي را به قتل رساندند. تعدادي از پيروان پر و پا قرص قشيري، شيخ ابو اسحاق، شيخ الشيوخ و ديگر اعيان و اشراف بودند. بين اين دو مذهب حوادث بزرگي رخ داد.71

اختلاف امام اشعري و پيروان او با حنبلي­ ها در توحيد خداوند سبحان و يا رسالت پيامبر ما، محمد مصطفي(صلي الله عليه و آله) نبود. حتي اين اختلاف در بارة معاويه نيز نبود، بلکه بر سر تنزيه و تشبيه بود. آيا اين اختلاف، دليل موجهي براي خونريزي به شمار مي­ رود؟!

آنچه گفتيم بخش کوچکي بود از عملکرد افراطي ­ها و تندروها و نيز ظلم و ستمي که در طول چند قرن بـدون هيچ دليـل و برهـاني به مردان عرصة علم و اصلاح روا داشتند. ما به همين اندک بسنده مي­ کنيم و به رفتار مجرمانة آنان در قرون وسطي نمي ­پردازيم.

آنچه که جهل اين متعصبان به معيارهاي ايمان و کفر را بيش از هر چيزي آشکار مي­ کند، تکفير و قتل اشاعره به بهانه ­هايي است که کوچک­ترين ارتباطي با ايمان و کفر ندارند؛ بلکه موضوعاتي کلامي هستند مانند صفات خبري؛ يعني چشم، دست و صفت استواء براي خداوند سبحان. همانطور که در سخنان راضي عباسي توضيح داده شد، حنبلي­ ها معتقدند که خداوند معناي لغوي و ظاهري اين صفات را دارد. اما اشعري­ هاي اهل تنزيه، اين صفات را به گونه ­ا ي تبيين مي ­کنند که موجب تشبيه و تجسيم نشود. پيش­ تر گفتيم که آنان امام جماعت مسجد را به دليل اين که «بسم الله...» را بلند تلفظ کرده بود، آزار دادند. تلفظ کردن بلند «بسم الله» يا قنوت در نماز صبح ـ دو بهانه ­ا ي که با آن امام مسجد را آزار مي ­د ادند ـ حکم­ هايي فرعي هستند که بايد در بارة آن ها اجتهاد شود. کسي که اجتهادي صحيح داشته باشد دو اجر دارد و کسي که اجتهادش اشتباه باشد يک اجر خواهد داشت. امام مسجد نيز از يکي از اين دو حال خارج نيست.

(قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالْأَخْسَرينَ أَعْمالاً * الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً).81

« بگو: آيا به شما خبر دهيم که زيانکارترين (مردم) در کارها، چه کساني هستند؟ آنها که تلاشهايشان در زندگي دنيا گم (و نابود) شده؛ با اين حال، مي‌پندارند کار نيک انجام مي‌دهند!»

2. محکوميت تکفير اهل قبله از زبان پيامبر(صلي الله عليه و آله)

ايمان و کفر در قرآن و احاديث، معيارهايي کاملاً آشکار دارند. اختيار اين معيارها به هيچ کس واگذار نشده تا هـرکه را مي­ خـواهد تکفير کند و هرکه را مي­ خواهد مؤمن بداند؛ بلکه ايمان و کفر هر کس پيرو رعايت معيارهايي است که در قرآن و احاديث ذکر شده و کتاب­ هاي دانشمندان و مفسران و علماي عقايد مملو از آن ها است.

ماية تأسف است که مدعيان علم و اجتهاد بخش زيادي از مسلمانان را بدون هيچ دليل و برهاني و تنها براي پيروي از هواي نفس، تکفير مي ­کنند.

اما کلام رسول الله(صلي الله عليه و آله) در بارة آية ذيل، همة تکفير کنندگان اهل توحيد را محکوم مي­ کند:

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا ضَرَبْتُمْ فِي سَبِيلِ اللهِ فَتَبَيَّنُوا وَ لاَ تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقَى إِلَيْکُمُ السَّلاَمَ لَسْتَ مُؤْمِناً تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا فَعِنْدَ اللهِ مَغَانِمُ کَثِيرَةٌ کَذَْلِکَ کُنْتُمْ مِنْ قَبْلُ فَمَنَّ اللهَ عَلَيْکُمْ فَتَبَيَّنُوا إِنَّ اللهَ کَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيراً).91

«اي کساني که ايمان آورده‌ايد، هنگامي که در راه خدا گام مي‌زنيد (و به سفري براي جهاد مي‌رويد)، تحقيق کنيد! و به خاطر اينکه سرماية ناپايدار دنيا (و غنايمي) به دست آوريد، به کسي که اظـهار صلح و اسلام مي‌کنـد نگوييـد: «مسلمان نيستي» زيرا غنيمت­ هاي فراواني (براي شما) نزد خداست. شما قبلاً چنين بوديد؛ و خداوند بر شما منّت نهاد (و هدايت شديد). پس، (بشکرانة اين نعمت بزرگ،) تحقيق کنيد! خداوند به آنچه انجام مي‌دهيد آگاه است.»

*بخاري از اسامة بن زيد نقـل مي­ کنـد که: پيامبـرخدا(صلي الله عليه و آله) ما را به سوي طايفة حُـرَقه (از قبيلة جُهَينه) فرستاد. ما صبحدم به آنان رسيديم و به آنان حمله کرده و پيروز شديم. من و يکي از انصار به يکي از آنان برخورد کرديم، هنگامي که بالاي سر وي رسيديم عبارت لا إله الا الله را به زبان آورد، به همين دليل مرد انصاري از کشتن او صرف نظر کرد اما من با نيزه به او زخم زدم تا کشته شد. هنگامي که بازگشتيم، خبر اين ماجرا به پيامبر(صلي الله عليه و آله) رسيد. ايشان فرمودند: «اي اسامه! بعد از اين که لا إله الا الله گفت، او را کشتي؟!». گفتم: او التماس مي­ کرد و همچنان به اين کار ادامه داد تا زماني که آرزو کردم اي کاش مسلمان نشده بودم.02

* « عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ، قَالَ: بَعَثَ عَلِيٌّ مِنْ الْيَمَنِ إِلَى رَسُولِ اللهِ ـ صَلَّى اللهُ عَلَيْـهِ ]وَآلِهِ[ وَسَلَّمَ ـ بِذَهَبَةٍ فِي أَدِيمٍ مَقْرُوظٍ12 لَمْ تُحَـصَّلْ22 فَقَسَمَهـَا رَسُولُ اللهِ ـ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ ]وَآلِهِ[ وَسَلَّمَ ـ بَيْنَ أَرْبَعَةٍ بَيـْنَ زَيْدِ الْخَيـْرِ وَالْأَقْرَعِ بْنِ حَابِسٍ وَعُيَيـْنَةَ بْنِ حِصْنٍ وَعَلْـقَمَةَ بْنِ عُلَاثَةَ أَوْ عَامِرِ بْنِ الطُّفَيْلِ. شَکَّ عُمَارَةُ فَوَجَدَ مِنْ ذَلِکَ بَعْضُ أَصْحَابِهِ وَالْأَنْصَارُ وَغَيْرُهُـمْ فَقَالَ رَسُولُ اللهِ ـ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ ]وَآلِهِ[ وَسَلَّمَ ـ أَ لَا تَأْتَمِنُونِي وَأَنَا أَمِينُ مَنْ فِي السَّمَاءِ يَأْتِينِي خَبَرٌ مِنْ السَّمَاءِ صَبَاحًا وَمَسَاءً ثُمَّ أَتَاهُ رَجُلٌ غَائِرُ الْعَيْنَيْنِ مُشْرِفُ الْوَجْنَتَيْنِ نَاشِزُ الْجَبْهَةِ کَثُّ اللِّحْيَةِ مُشَمَّرُ الْإِزَارِ مَحْلُوقُ الرَّأْسِ فَقَالَ اتَّقِ اللهِ يَا رَسُولَ اللهِ قَالَ فَرَفَعَ رَأْسَهُ إِلَيْهِ فَقَالَ: وَيْحَکَ أَ لَسْتُ أَحَقَّ أَهْلِ الْأَرْضِ أَنْ يَتَّقِيَ الله أَنَا ثُمَّ أَدْبَرَ فَقَالَ خَالِدٌ يَا رَسُولَ اللهِ أَ لَا أَضْرِبُ عُنُقَهُ؟ فَقَالَ رَسُولُ اللهِ ـ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ ]وَآلِهِ[ وَسَلَّمَ ـ فَلَعَلَّهُ يَکُونُ يُصَلِّي فَقَالَ إِنَّهُ رُبَّ مُصَلٍّ يَقُولُ بِلِسَانِهِ مَا لَيْسَ فِي قَلْبِهِ، فَقَالَ: رَسُولُ اللهِ ـ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ ]وَآلِهِ[ وَسَلَّمَ ـ إِنِّي لَمْ أُومَرْ أَنْ أُنَقِّبَ عَنْ قُلُوبِ النَّاسِ وَلَا أَشُقَّ بُطُونَهُمْ».32

«ابو يعلي موصلي و ديگران از ابو سعيد خدري نقل مي ­کنند که چنين گفت: علي بن ابي ­طالب از يمن، يک قطعه طلاي ناخالص را در چرمي دباغي شده براي پيامبرخدا(صلي الله عليه و آله) فرستاد. حضرت آن را ميان چهار نفر؛ يعـني زيد الخيـل، اقـرع بن حابس، عييـنة بن بدر و علقمة بن علاثه تقسيم کرد. برخي از مهاجران و انصار گفتند: استحقاق ما نسبت به اين طلا از آن ها بيشتر است. اين خبر به پيامبر(صلي الله عليه و آله) رسيد. اين سخن بر ايشان سخت آمده فرمودند: آيا شما مرا امين نمي ­د انيد، در حالي که من امين اهل آسمانم و صبح و شب ، اخبار آسمان به من مي ­رسد؟ آنگاه ، مردي که چشم هايش گود رفته بود و گونه ها و پيشاني بر آمده ­ا ي داشت و ريشش پر پشت و سرش تراشيده و ازارش بالا زده بود، برخاست و گفت: اي فرستادةخدا، از خدا بتـرس. آن حضرت فرمودنـد: واي بر تو! آيا من مستحق ­ترين فرد روي زمين نيستم که از خدا بترسم؟ راوي مي گويد: سپس آن مرد پشت کرد و رفت. خالد بن وليد گفت: اي فرستادة خدا، آيا گردنش را نزنم؟ فرمود: «خير، شايد او نماز مي خواند.» خالد گفت: بسيارند نماز گزاراني که به زبان چيزي مي ­گويند که در دلشان نيست. رسول الله فرمود: من دستور ندارم که دل و درون مردم را بشکافم».

* ابو داود از ابن عمر روايت مي­ کند که وي گفت: رسول الله(صلي الله عليه و آله) فرمودند: «اگر مسلماني مسلمان ديگري را تکفير کرد و آن ديگري کافر بود [که هيچ] و اگر او در واقع کافر نبود، خودِ تکفير کننده کافر است.»42

* مسلم از ابن عمر نقل مي­ کند که پيامبر(صلي الله عليه و آله) فرمودند: «هر گاه شخصي برادرش را تکفير کرد، اتّهام کفر به يکي از آن دو بر مي­ گردد»؛ يعني اگر طرف مقابل کافر نباشد، اتهام به خودش بر مي­ گردد.»52

* ترمذي در کتاب سنن خود از ثابت بن ضحاک نقل مي­ کند: پيامبر(صلي الله عليه و آله) فرمودند: «بنده ­ا ي که نتواند نذري را ادا کند، نذري به گردن او نيست [يعني بنده نبايد از مالي که در تملک او نيست نذرکند]، کسي که مؤمني را نفرين و لعن کند، مانند قاتل او است. هر کس مؤمني را به کفر متهم کند گويي او را کشته است...»62

* * *

در پرتو احاديث فراوان و سخنان گهربار و نوراني از پيامبرخدا(صلي الله عليه و آله) مي­ توان فهميد که تکفير مسلمانان موضوعي ساده و پيش پا افتاده نيست؛ بلکه از گنـاهان کبيره به شمار مي­ رود. خداوند سبحان مي فرماينـد:

(وَ لاَ تَکُونُوا کَالَّذِينَ تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْبَيِّنَاتُ وَ أُولََََْْْْـَْئِکَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ).72

«و مانند کساني نباشيد که پراکنده شدند و اختلاف کردند؛ (آن هم) پس از آنکه نشانه‌هاي روشن (پروردگار) به آنان رسيد! و آنها عذاب عظيمي دارند.»

بار ديگر بايد تأکيد کنيم که مسلمانان، چند قرن است، همواره هدف استعمارگران و طرح­ هاي تفرقه انگيز آنان بوده ­ا ند؛ طرح­ هايي که با هدف ايجاد تفرقه و اختلاف ميان مسلمانان و پراکنده کردن آنان در قالب فرقه ­هاي متخاصم و در حال جنگ با يکديگر به اجرا گذاشته شده ­ا ند تا مسلمانان امت يکپارچه و متحد نباشنـد. استعـمارگران، کشورهاي اسلامي را طعمه ­ا ي لذيذ و آماده براي خود مي­ خواهند تا بتوانند ثروت­ هاي خدادادي آنان را چپاول کنند و فرهنگ اسلامي و آموزه­ هاي متعالي آن را با ابزارهاي گوناگون از بين ببرند. گاهي مي­ بينيم اين کشورها براي دستيابي به اهداف خود، به آتش فتنه ­ها در مسائل فقهي دامن مي­ زنـند که هيـچ ارتباطي با عقايد ندارد. مسلمانان نيز تحت تأثير اين فتنه ­ا نگيزي­ ها يکديگر را به کفر متهم مي ­کنند، غافل از آن که مسائل فقهي همواره عرصه ­ا ي براي اختلاف و مناقشة ميان فقيهان بوده است.

3. محکوم کردن تکفير توسط دانشمندان مسلمان

تکفير اهل قبله

از آنجاکه پيامبر(صلي الله عليه و آله) اسوه و الگوي همة مسلمانان و به شکلي ويژه، الگوي دانشمندان بصير، بيدار و مخلص است؛ اين دانشمندان نيز ـ با اقتدا به ايشان ـ اقدام به دعوت همة مسلمانان به اتحاد و همبستگي زير لواي اسلام و ايمان کردند. تنها افرادي از اين دعوت مستثنا هستند که يکي از اصول سه ­گانة توحيد، نبوت و معاد يا لوازم هر يک از اين سه اصل را انکار کنند. اکنون نمونه ­هايي از سخنان اين دانشمندان را براي شما نقل مي­ کنيم:

 

1. سخن شيخ جليل القدر و برجسته فضل بن شاذان ازدي82

اگر همة گنجينه ­هاي طلا و نقرة زمين را در اختيار کساني که شما اصطلاحاً به آنان رافضه مي­ گوييد، قرار دهيد تا کشتن يک مسلمان يا گرفتن مال او را حلال بدانند، به هيچ وجه اين کار را نخواهند کرد. مگر به دستور امامي همچون علي بن ابي طالب(عليه السلام) که به همة امورآگاه است و او امام هدايت شده ­ا ي است که به روايت خود شما بين مردم به عدل حکم مي­ کند.92

 

2. سخن امام ابو الحسن علي بن اسماعيل أشعري

احمد بن زاهر سرخسي اشعري مي­ گويد: هنگامي که ابو الحسن اشعري در خانة من در بغداد در حال احتضار بود، دستور داد همة ياران وي گرد آيند. هنگامي که همه جمع شدند، گفت: شهادت دهيد که من هيچ يک از اهل قبله را براي هيچ يک از گناهانشان تکفير نکردم؛ زيرا مي­ديدم که همة آنان معبودي يکتا را پرستش مي ­کنند و همة آنان مسلمان هستند.03

3. سخن ابن حزم در بارة کساني که تکفير مي­ شوند و آنان که تکفير نمي­ شوند

ابن حزم ظاهري مي­ گويد: «گروهي معتقدند که نمي­ توان هيچ مسلماني را به خاطر يک اعتقاد و يا فتوا متهم به تکفير و تفسيق نمود. هرکه در موضوعي از اين قبيل اجتهاد کرد و به آنچه که به اعتقاد او حق است حکم کرد و عمل نمود؛ به هر حال مأجور خواهد بود. اگر اجتهاد وي صحيح باشد دو اجر خواهد داشت و اگر اجتهادش اشتباه باشد، يک اجر خواهد برد. اين عقيدة بزرگاني چون ابن ابي ليلي، ابو حنيفه، شافعي، سفيان ثوري و داود بن علي نيز هست. افزون بر اين، همة صحابه ­ا ي که ما مي­ شناسيم نيز بر همين باور هستند و مخالف اين نظر را تا کنون نديده ­ا يم.»13

4. سخن قاضي ايجي

همة متکلمان و فقها بر اين باورند که نمي­ توان اهل قبله را به کفر متهم کرد. استدلال آنان براي اين باور بدين شرح است: پيامبر(صلي الله عليه و آله) ، صحابه و تابعين در مورد اعتقاد مسلمانان به اموري که اهل قبله در آن اختلاف دارند؛ مانند علم خداوند، تدبيرخداوند براي افعال بندگان يا تجرد خدا از صفات و جهات و... جستجو و موشکافي نکرده­ ا ند. بر اين اساس اشتباه در اين امور، در اسلام نکوهيده نيست.23

5 . سخن تقي الدين سُبکي

شيخ الاسلام تقي الدين سبکي مي­ نويسد: «متهم کردن مؤمنان به کفر، بسيار سخت و دشوار است. حتي تکفير کردن فرقه ­هاي مختلف مسلمانان و بدعت گزاران که عبارت «لاَ إلَهَ اِلاَّ الله» و «مُحَمَّدٌ رَسُولُ الله» را به زبان آورده ­ا ند نيز بسيار دشوار است. به طور کلي متهم کردن ديگران به کفر امري هولناک، بزرگ و خطرناک است.»33

6 . سخن تفتازاني

تفتازاني مي­ گويد: «اهل قبله ­ا ي که با حق مخالفت مي ­کنند، تا زماني که يکي از ضروريات دين مانند، خلقت جهان هستي توسط خدا، حشر مردگان در روز قيامت و... را انکار نکنند، کافر نيستند. او براي اين سخن خود چنين استدلال مي­ کند: پيامبر(صلي الله عليه و آله) و صحابه و تابعين پس از ايشان به تفتيش عقايد نپرداختند؛ اما همواره مسير حق و حقيقت را نشان دادند.»43

* * *

آنچه گفتيم قطره ­ا ي از درياي بيکران سخنان علماي اسلام بود؛ عالماني که قلبشان به شوق وحدت مسلمانان و محکوميت هر نوع تلاش براي تفرقه افکني و نابودي آنان مي­ تپد. اکنون به سخن برخي از معاصران در اين باره اشاره مي­ کنيم:

هنگامي که شيخ عبد الله بن عبد الرحمان الجبرين فتواي تکفير پيروان و شيعيان اهل بيت: را صادر کرد و آنان را مهدور الدم شمرد و تهمت ­ هاي ناروا و شبهات مختلفي را به آنان وارد ساخت، گروهي از علماي اهل سنت در جاي جاي جهان اسلام اين فتواي نادر و مخالف قرآن و سنت پيامبر(صلي الله عليه و آله) را محکوم کردند. فتوايي که پيوند امت اسلامي را مي­ گسست و ميان مسلمانان تفرقه ايجاد مي­ کرد. اکنون سخن تني چند از اين علما را که در قالب نامه­ هايي به دبير کل مجمع جهاني اهل بيت: ، علامه حاج شيخ محمد علي تسخيري ارسال شده، ذکر مي­ کنيم:

1. سخن دکتر سامي حمّود (مدير کل مرکز پژوهش­ ها و مشاوره هاي جهان اسلام،53 عمان ـ اردن):

«براي صدور چنين فتوايي از کسي که ادعاي علم به دين مي­ کند، بسيار متأسفم. اين فتوا مخالف دستور صريح خداوند به مسلمانان براي وحدت و چنگ زدن به ريسمان محکم الهي است. گويا ايشان اين سخن خداوند متعال (وَالْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ)63 را نخوانده است.»

2. سخن عبدالله بن عبد الرحمان البسّام «رييس نخستين ادارة حقوقي شوراي نگهبان در

منطقة غرب، وزارت دادگستري عربستان سعودي»:

وي در خطاب به شيخ تسخيري مي­ گويد: «آنچه شما به آن اشاره کرديد، عين حقيقت و واقعيت است. ما از خداوند مي­ خواهيم که آن را محقق سازد تا از اين طريق وحدت کلمه و اتحاد مسلمانان تحقق يابد و اسلام در برابر دشمنان با قدرت ظاهر شود».

وي در ادامه مي­ ا فزايد: «ما در دوره ­ا ي به سر مي ­بريم که تعصب در آن جاي ندارد. از اين رو، بايد گرداگرد دين خدا با هم متحد باشيم و براي اعتلاي کلمة الله و نشر دين اسلام با هم همکاري کنيم و بشريت گمراه را از پرتگاه ناداني به دين پروردگار نجات دهيم.»

3. سخن محمد کمال آدم (عضو شوراي علماي اتيوپي):

«بي ترديد اين فتوا از نظر عموم مسلمانان و به ويژه علماي مخلص محکوم است. صدور چنين فتواهاي باطلي، تنها خدمت به مستکبران جهان است و تلاشي است براي تفرقه ­افکني ميان مسلمانان در مواجهه با نيروهاي شر و باطل.»

4. سخن محمد عبده يماني «رييس انجمن خيرية «إقرأ» در جده»:

«از مهم ترين ضرورت­ ها، اتحاد و همبستگي امت اسلامي در برابر دشمناني است که همواره در حال طراحي توطئه براي آن هستند و هيچ انسان عاقلي با اين موضوع مخالفت نمي­ کند. امت اسلامي بايد اختلافات اجتهادي خود را، که هيچ ارتباطي به توحيد و اصول ايمان ندارند، فراموش کند و در پاسخ به دستور خداوند متعال که مي­فرمايد: (وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللهِ جَمِيعًا وَلاَ تَفَرَّقُوا)73 دست يکديگر را به نشانة اتحاد بفشارند.»

5 . سخن احمد جمال «کارشناس مجمع فقه اسلامي ـ مکه مکرمه ـ الزاهر» :

«از صدور بي دليل برخي فتواها بر ضد شيعه بسيار متأسف شدم. به نظر من در برخورد با اين موضوع به دو شيوه مي­ توان عمل کرد؛ هم مي­ توان صبر نمود و سکوت اختيار کرد و موضوع را ناديده گرفت و هم مي­ توان با استدلال و برهان پاسخي به آن داد که بطلان ادعاي وي را ثابت کند.»

6 . سخن محمود علي السرطاوي (دانشکدة اديان - دانشگاه اردن):

«مفتي اين فتوا در ادعاي خود به هيچ سند شرعي و قانوني از قرآن کريم، احاديث نبوي و سخنان و سيرة عملي گذشتگان استناد نکرده است. تنها دليل او براي صدور چنين فتوايي، هواي نفس بوده است. لا حول ولا قوّة الاّ بالله. واقعاً جاي تعجب دارد! آيا اين شخص قرباني يهود و نصاري و ازدواج با آن ها را حلال مي­ د اند؟ اما قرباني برادران شيعة ما را که به پروردگاري خدا، رسالت و پيامبري محمد مصطفي(صلي الله عليه و آله) ، قرآن کريم به عنوان کتاب نازل شده از سوي خدا به قلب محمد(صلي الله عليه و آله) خير الأنبياء، به روز جزا و خير و شر و قضا و قدر ايمان و اعتقاد دارند را حرام مي­ شمارد؟!»

7. سخن دکتر محمد علي محجوب « وزير وقت اوقاف مصر و رييس شوراي عالي امور اسلامي»:

«نامة شما را براي اظهار نظر در بارة صدور فتواي کشتار جمعي پيروان مکتب أهل بيت: دريافت کردم.»

سپس در ادامه مي­ گويد:

«همانگونه که مي ­د انيد ما در مصر از چنين نظرات متحجرانه و تندروي در صدور حکم و فتوا رنج مي ­بريم. جامعة اسلامي ما تنـها زماني از بند اين تندروي ­ها رهايي مي ­يابد که ميانه ­روي و اعتدال اسلامي در متن جامعه مستقر شود و همه به آن اجازة بروز و ظهور دهند.»

8 . سخن دکتر طه جابر العلواني « استاد فقه و اصول دانشگاه اسلامي محمد بن سعود رياض»:

«ما در دوره­ ا ي به سر مي ­بريم که کشورهاي زيادي عليه مسلمانان متحد شده ­ا ند و مانند کفتار منتظر پاره پاره کردن جسد کشورهاي اسلامي هستند. ما بايد اين سخن خداوند متعال را که مي ­فرمايد: (وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللهِ جَمِيعًا وَلاَ تَفَرَّقُوا)83 همواره آويزة گوش خود کنيم و اين ميراثي که داعيه دار تفرقة مسلمانان و منادي جدايي امت اسلامي است، کنار بگذاريم.»

وي در ادامه مي ­ا فزايد:

«آنچه که ما از عقايد شيعه مي­ شناسيم و ائمه و علماي معتبر و مشهور آنان تصريح مي ­کنند و در تأليفات ايشان نمود و بروز دارد، اين است که به پروردگاري خدا، رسالت ونبوت محمد مصطفي(صلي الله عليه و آله) ، ملائکه، کتب آسماني، پيامبران و روز قيامت ايمان دارند. ايشان اعتقاد دارند که امامت پس از رسول خدا منصبي ديني است و امامان منتصب شده از اهل بيت پيامبرخدا(صلي الله عليه و آله) امامان حق هستند. شيعيان اين ائمه را دوست دارند و به آنان عشق مي­ ورزند اما هرگز به الوهيت يا نبوت امام علي(عليه السلام) اعتقاد نداشته ­ا ند.»

9. سخن شيخ احمد حمد الخليلي (مفتي اعظم کشور عمان):

«از صدور چنين فتواي احمقانه ­ا ي که مذهب مهمي از مذاهب اسلامي را تکفير مي­ کند و به کشتار آنان فرا مي­ خواند، مطلع شدم. اين فتوا بيشترين تأثير را در تضعيف امت اسلامي دارد. صدور چنين فتوايي، نشانگر سطحي نگري، کوته فکري و عدم تخلق به اخلاق اسلامي از سوي صادر کنندگان آن است. اين افراد داعيه داران تفرقه و جدايي هستند نه مناديان وحدت و همبستگي. آنان ـ دانسته يا ندانسته ـ تنها ابزاري در دست دشمنان اسلام هستند که براي تفرقه ­افکني و جدايي ميان امت اسلامي و براي نگاه داشتن مسلمانان در خوابي عميق با هدف عدم فهم اسلام و عمل به مغز آن استفاده مي ­کنند.»

10. سخن شيخ عبد الحميد السائح (رييس مجلس فلسطين):

«اگر غذاي اهل کتاب ـ با استناد به نص قرآن ـ براي ما حلال است و شامل قرباني آنان نيز مي ­شود، چگونه مي­ توان قرباني کساني را حرام دانست که به مسلماني مشهور و شناخته شده هستند و ما از عقايد آنان آگاه نيستيم؟! افزون بر اين، خود آنان نيز بر اعتقاد به اين تهمت ­ها و تکفيرها تصريح و اعتراف نکرده­ ا ند! در اسلام اصل بر بي­ گناهي است و به همين دليل، بر اساس چنين نظرات نا مطمئن و غير قطعي، نمي­ توان حکم کرد که: خوردن قربانيِ گروهي از مسلمانان جايز نيست.»93

(إِنَّ فِي ذَلِکَ لَذِکْرى لِمَنْ کَانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَهُوَ شَهِيدٌ).04

4. دلايل پيدايش پديدة تکفير

يکي از دلايل پيدايش تکفير، جهل تکفير کننده نسبت به مذهب کسي است که تکفير مي­ شود. همين جهل، مسلمانان را با بلاياي مختلفي در طول تاريخ، مواجه ساخته است. اکنون براي آگاهي مخاطبان، به ذکر نمونه ­هايي از اين گناه نابخشودني مي­ پردازيم:

1. تمهت ناروايِ خيانت جبرئيل امين:

آنان تصور مي ­کنند که شيعه معتقد است: نبوت از آنِ علي(عليه السلام) بوده اما جبرئيل در امانت خود خيانت کرده و نبوت را به محمد مصطفي(صلي الله عليه و آله) داده است. قصيمي14 کتابي به نام «الصراع بين الإسلام والوثنية24» تأليف کرده و منظور او از واژة «الوثنية» شيعة اثني عشري است. وي شيعه را در اين کتاب و در قالب چند بيت شعر، اينگونه معرفي مي­ کند:

و يــحمل قلـبهـم بغضاً شنيعاً لـخير الخـلق لـيس لـه دفــاعُ

«شيعيان در قلب خود نفرتي شديد از بهترين خلق خدا دارند که جاي هيچ دفاعي ندارد.»

يقـولون: الأميـن حبـا بــوحي و خـان و ما لهم عن ذا ارتـداعُ

«آنان معتقدند که جرئيل امين در وحي خيانت کرده و از اين عقيده دست نمي­کشند.»

فـهل في الأرض کفر بعد هـذا؟ وحـرثُـهمُ لـمن يهـوى متــاعُ

«آيا در هستي کفري بالاتر از اين وجود دارد؟! خريدار متاع آن ها تنها اهل هوي و هوس.»

فـمـا لـلـقـوم ديــنٌ أو حـيـاءٌ وحسبهمُ من­ الخزي «الصراع»43

«اين قوم، دين و حيا ندارند و کتاب «الصراع بين الاسلام والوثنية» براي رسوايي آنان کفايت

مي کند.»

در پاسخ بايد گفت:

اگر همة دانش امام جماعت و خطيب مسجد الحرام همين باشد، چه انتظاري مي­ توان از مستمعاني داشت که پاي منبر او مي­ نشينند؟! اما تهمت­ هايي که به شيعة دوازده امامي نسبت داده، از بزرگترين و نارواترين تهمت­ هايي است که تا کنون شنيده شده. اين تهمت­ ها به امتي نسبت داده شده که خداوند يکتا و سبحان را مي ­پرستند، به انبياي الهي و در صدر آنان پيامبر خاتم(صلي الله عليه و آله) ، کتاب و سنت او و دين اسلام ايمان دارند. اين امت به امين بودن جبرئيل باور قلبي دارند؛ زيرا خداوند او را چنين مي­ ستايد:

(قُلْ مَنْ کَانَ عَدُوّاً لِجِبْرِيلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلَى قَلْبِکَ بِإِذْنِ اللهِ مُصَدِّقاً لِمَا بَيْنَ يَدَيْهِ وَ هُدًى وَ بُشْرَى لِلْمُؤْمِنِينَ).44

«(آنها مى‏گويند: چون فرشته‏اى که وحى را بر تو نازل مى‏کند، جبرئيل است، و ما با جبرئيل دشمن هستيم، به تو ايمان نمى‏آوريم! پس) بگو: «کسى که دشمن جبرئيل باشد (در حقيقت دشمن خداست) چرا که او به فرمان خدا، قرآن را بر قلب تو نازل کرده است در حالى که کتب آسمانى پيشين را تصديق مى‏کند و هدايت و بشارت است براى مؤمنان.»

(مَنْ کَانَ عَدُوّاً لِله وَ مَلاَئِکَتِهِ وَ رُسُلِهِ وَ جِبْرِيلَ وَ مِيکَالَ فَإِنَّ اللهَ عَدُوٌّ لِلْکَافِرِينَ) ‌.54

«کسي که دشمن خدا و فرشتگان و رسولان او و جبرئيل و ميکائيل باشد (کافر است؛ و) خداوند دشمن کافران است.»

شيعيان شبانه روز قرآن را تلاوت مي ­کنند، با اين وجود چگونه مي­ توانند جبرئيل امين را به خيانت متهم سازند؟!

اکنون به واکاوي ريشة اين تهمت مي ­پردازيم. سرچشمة اين تهمت، روايتي است که از شعبي (متوفاي سال 103ق.) نقل شده و در آن آمده است:

«اليهود تبغض جبرئيل و تقول: هو عدوّنا من الملائکة، وکذلک الرافضة تقول: غلط جبرئيل في الوحي إلى محمد بترک علي بن أبي طالب».64

«يهوديان از جبرئيل متنفرند و مي­ گويند: جبرئيل دشمن ما در ميان فرشتگان است. رافضيان نيز مي­ گويند: جبرئيل در رساندن وحي به محمد(صلي الله عليه و آله) دچار اشتباه شده و بايد وحي را به علي بن ابي طالب مي­ رساند.»

اين روايت به نقل از شعبي آمده و به دلايل زير بي ارزش و جعلي است:

1. شعبي شيعيان را «رافضه» مي ­نامد. حال آنکه به گفتة مورخان اهل سنت، اين صفت زشت در زمان قيام زيد بر ضدّ حکومت اموي و در سال122ق. يعني 19 سال پس از وفات شعبي به شيعيان نسبت داده شده است. پس دو احتمال در اينجا وجود دارد؛ اول اين که اين لقب پيش از قيام زيد و در زمان حيات شعبي مشهور شده که البته روايات نقل شده از آن دوره خلاف اين امر را تأييد مي ­کنند. احتمال دوم اين که روايت، ساختگي و جعلي است. البته اين احتمال قوي­ تر است.

2. در سند اين روايت عبد الرحمان بن مالک بن مغول وجود دارد. او از سوي علماي رجال و حديث شناسان مـورد جرح و تعـديل قرار گرفتـه است. احمد و دار قطني گفته ا ند که او متروک [متهم به کذب] است. ابو داود در جايي مي­ گويد: او کذاب است و در جاي ديگر مي­ گويد: او جاعل حديث است. نسائي و ديگران دربارة او مي­ گويند: ثقه نيست.74

خواست خداوند متعال به رسوا کردن اين دروغگوي بزرگ تعلق گرفته است. زکريا بن يحيي ساجي با سنـد خـود او و به نـقل از پدرش و او به نقـل از شعبي روايت مي­ کند که گفت: «يک زيدي کوچک را به من تحويل دهيد. من از آن يک رافضي بزرگ مي­ سازم!»

ذهبي اين جمله را از وي نقل مي­ کند و درباره­ ا ش اينگونه مي­ نويسد: «فرقة زيديه (قيام زيد بن علي) مدتها بعد از شعبي به وجود آمد.»84

3. کسي که ادعاي نبوت شخصي را مي­ کند، پيامبر او بي شک بايد از سوي پروردگاري منصوب شده باشد. اکنون بايد پرسيد: آيا اين پروردگاري که فرستادة خود را به سوي پيامبرش مي­ فرستد، نمي ­داند که او ساده لوح و جاهل است و مخاطب خود را از اشخاص ديگر تشخيص نمي ­د هد؟! اگر اين پروردگار واقعاً اين موضوع را نمي­ داند، به هيچ وجه شايستة الوهيت و پرستش نيست. اما اگر اين موضوع را مي داند و فرستادة خود را با آگاهي از اين موضوع گسيل مي ­د ارد، بايد گفت: اين چگونه پروردگاري است که شخصي را به عنوان فرستادة خود بر گزيده که اوامرش را اجرا نمي­ کند؟!

4. آيا هزاران مناره و مسجدي که متعلق به شيعيان است و شبانه روز آواي «أشهد أن محمداً رسول الله» از آن به گوش مي­ رسد، دليلي بر ساختگي و دروغ بودن اين موضوع نيست.

کتاب­ هاي عقايد و فقه شيعه، سرتاسر آفاق را در نورديده و در همه جا قابل دسترسي است. در هيچ يک از اين کتاب­ ها نمي­ توان کوچکترين اشاره­ اي به اين دروغ بزرگ پيدا کرد. ما حتي اين موضوع را از ياوه ­گويان مذهب مخالف نيز قبول نمي­ کنيم و تنها نام يک منبع را مي­­ خواهيم که آن ها اين سخنان و دروغ ­ها را از آن منبع نقل کرده باشند.94

2. نسخ احکام دين از طريق بداء:

بداء، حقيقتي قرآني است که آيات فراواني در تأييد آن وجود دارد و بدين معناست که هر سرنوشتي براي انسان قابل تغيير است. بر اين اساس انسان مي­ تواند تقدير و سرنوشت خود را با انجام اعمال خوب و بد تغيير دهد. خداوند در قرآن کريم مي­ فرمايد:

(وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَرَکَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ وَ ل?ـکِنْ کَذَّبُوا فَأَخَذْنَاهُمْ بِمَا کَانُوا يَکْسِبُونَ‌).05

«و اگر اهل شهرها و آبادي ها، ايمان مي‌آوردند و تقوا پيشه مي‌کردند، برکات آسمان و زمين را بر آنها مي‌گشوديم؛ ولي (آنها حق را) تکذيب کردند؛ ما هم آنان را به کيفر اعمالشان مجازات کرديم.»

آيات ديگري نيز از اين دست وجود دارند و بيانگر اين نکته هستند که انسان مي­ تواند با اعمال خود مسير سرنوشت خويش را به سمت خير يا شر تغيير دهد. خداوند نيز در قرآن کريم به اين نکته اشاره مي­ کند:

(يَمْحُو اللهُ مَا يَشَاءُ وَ يُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکِتَابِ‌).15

«خداوند هر چه را بخواهد محـو و هـر چه را بخواهد اثبـات مي‌کند؛ و «امّ الکتـاب» [= لوح محفوظ] نزد اوست!»

آنـچه گفتيم، حقيـقت بداء بود؛ اما اگر کسي اين واژه را بـراي خـدا بـه کار گيـرد؛ يعني بگويد: «بدا لله»، باز هم به پيامبر مکرم اسلام(صلي الله عليه و آله) اقتدا کرده است. بخاري در صحيح خود از ابو هريره نقل مي­ کند که از پيامبرخدا(صلي الله عليه و آله) چنين شنيد:

«إِنَّ ثَلاَثَةً فِى بَنِى إِسْرَائِيلَ أَبْرَصَ وَأَقْرَعَ وَأَعْمَى بَدَا للهِ أَنْ يَبْتَلِيَهُمْ، فَبَعَثَ إِلَيْهِمْ مَلَکًا، فَأَتَى الأَبْرَصَ...».25

«سه نفر در بني اسرائيل بودند که پيسي و کچلي و کوري داشتند. براي خداوند «بدا» حاصل شد که آنها را به اين مرض مبتلا سازد، از اين‌رو يکي از فرشتگان را به سوي آنها برانگيخت. اين فرشته نزد فرد مبتلا به پيسي آمد...».

روشن است که عبارت «بدا لله» در فرمايش حضرت رسول(صلي الله عليه و آله) ، در معناي حقيقي خود؛ يعني آشکار شدن براي او بعد از مخفي بودن، به کار نرفته است. اگر اين عبارت در معناي اصلي خود به کار مي­رفت، با اين آيه در قرآن کريم دچار تعارض مي ­شد:

(وَ مَا يَخْفَى عَلَى الله مِنْ شَيْ‌ءٍ فِي الْأَرْضِ وَ لاَ فِي السَّمَاءِ).35

«پروردگارا! تو مي‌داني آنچه را ما پنهان و يا آشکار مي‌کنيم؛ و چيزي در زمين و آسمان بر خدا پنهان نيست!»

بي شک اين تعبير، تعبيري مجازي، مانند آيات زير است. در اين آيات، مشاکله45 در تعبير يا نوعي تشبيه و مجاز به کار رفته است:

(إِنَّهُمْ يَکِيدُونَ کَيْداً وَ أَکِيدُ کَيْداً).55

«آنها پيوسته حيله مي‌کنند و من هم در برابر آنها چاره مي‌کنم!»

(نَسُوا اللهَ فَنَسِيَهُمْ).65

«خدا را فراموش کردند و خدا (نيز) آنها را فراموش کرد ( و رحمتش را از آن ها قطع نمود.»

پيروان همة مذاهب اسلامي با «بداء» موافق ­ا ند. ما حقيقت اين موضوع را در سطرهاي پيشين به اختصار نوشتـيم، اما ابوالقاسم بلخي، متکـلم معتـزلي (متوفاي سال 319ق.) بـداء را به شيـعه نسبت مي ­د هد و مي­ گويد: «ائمة تعيين شده، گمان مي ­کنند که نسخ و تبديل قرآن به آن ها واگذار شده است. برخي، از اين هم تجاوز کرده و با اين سخنِ خود از دين خارج شده ­ا ند. آن ها مي­ گويند: نسخ احکام دين از راه بداء جايز است؛ يعني خداوند حکمي را صادر مي­ کند در حالي که نسبت به آن موضوع جهل دارد. پس از آنکه جهل وي به علم تبـديل شد، حکم صادر شده را تغيير مي ­دهد. همچنين هنگامي که خداوند مي­ خواست اين حکم را صادر کند، هيچ قصدي براي تغيير، تبديل يا نسخ آن نداشت؛ زيرا از نظر آنان [شيعه]، خداوند متعال تنها زماني نسبت به يک موضوع علم دارد که آن موضوع به وقوع بپيوندد، مگر اموري که تقدير کرده و با علم تقدير و سرنوشت، از آن آگاه است. آن ها بدون اينکه تدبر کنند، معتقدند که آيات مدني، آيات مکي را نسخ مي­ کند.»

شيخ طوسي اين سخن را از بلخي نقل مي­ کند و در ادامه مي­ گويد: «گمان مي­ کنم منظور او شيعة اماميه بوده است؛ زيـرا در ميان امت اسلامي تنـها شيـعه به انتصابي بـودن ائمه: بـاور دارند. اگر منظور ابوالقاسم بلخي، شيعه باشد، بايد بگويم همة آنچه که به آنان نسبت داده باطل و تهمت به آن ها است؛ زيرا آنان نسخ توسط هيچ يک از ائمه: را جايز نمي­ د انند و هيچ يک از آن ها معتقد به حدوث علم خداوند نيستند».75

افزون بر اين عدم آگاهي از عقايد شيعه در موضوع بداء، به کتاب­ هاي علماي معاصر اهل سنت نيز سرايت کرده است، اما ما قصد نداريم به آن ها بپردازيم. در واقع نزاع شيعه و سني در موضوع بداء، نزاعي فکري و عميق نيست بلکه تنها لفظي و سطحي است.

يکي از علماي اهل سنت از معنا و حقيقت بداء از من سؤال کرد. من کتاب­ هاي «أوائل المقالات» و «شرح عقائد الصدوق» نوشته شيخ مفيد را به او دادم. او کتاب­ ها را از من گرفت، مطالعه کرد و پس از شش روز براي من بازگرداند و گفت: علماي اهل سنت نيز به بداء ـ به معنايي که در اين دو کتاب وجود دارد ـ معتقد هستند و آن را قبول دارند.

3. متهم کردن شيعيان با تهمت­ هاي ناروا:

از دورة بني ا ميه تا کنون، شيعيان همواره هدف تهمت­ هاي ناروا و باطل بوده ­ا ند. يکي از برجسته ترين کساني که اين تهمت­ هاي دروغ را به شيعيان نسبت داده، ابن تيميه در کتاب «منهاج السنه» است. در کتاب «ابن تيميه فکراً ومنهجاً» برخي از تهمت­ هايي را که او به شيعيان نسبت داده، ذکر کرديم، اما نمي­ توانيم همة آن تهمت­ ها را در اين مقاله بيان کنيم؛ از اين رو به ذکر دو تهمت بسنده مي­ کنيم:

1. ابن تيميه مي­ گويد: «از ناآگاهي شيعيان همين بس که برخي از آن ها از نهري که يزيد حفر کرده آب نمي ­نوشند!»

در پاسخ اين حرف بايد گفت: تا کنون نه در کتابي ديده و نه از هيچ يک از اساتيد شنيده ­ا م که شيعه از نهر حفر شده توسط يزيد آب ننوشد. ابن تيميه از کجا اين موضوع را نقل کرده است؟!

2. ابن تيميه مي­ گويد: «يکي ديگر از ناآگاهي­ هاي شيعيان اين است که عدد «10» را نحس مي­ د انند و از تلفظ آن نفرت دارند. حتي در ساخت و ساز نيز از ده ستون يا ده پايه استفاده نمي ­کنند!»

در پاسخ اين تهمت، تنها به اين آيه از قرآن کريم اشاره مي­ کنيم که مي ­فرمايد:

(وَ قَدْ خَابَ مَنِ افْتَرَى)‌.85

«و هر کس که (بر خدا) دروغ ببندد، نوميد (و شکست خورده) مي‌شود!»

5 . جهل نسبت به مفاهيم اسلامي

گرچه اولين دليل براي پيدايش تکفير، جهل و نا آگاهي نسبت به مذهب تکفير شونده بود، اما دليل ديگري نيز براي اين امر وجود دارد که همان جهل نسبت به برخي مفاهيم اسلامي است. مفاهيمي که باعث تکفير ديگر مذاهب مي ­شود. در صدر اين مفاهيم دو عنوان زير است:

1. عبادت 2. بدعت

بسياري از وهابيان، قاطبة مسلمانان را تنها به دليل عدم آگاهي از معناي اين دو واژه، تکفير مي ­کنند. آنان توحيد در عبادت را به گونه ­ا ي تفسير مي ­کنند که حتي بر خود آنان نيز قابل انطباق نيست. براي آشکار شدن حقيقت توحيد در عبادت، تحليل مختصري در بارة اين موضوع خواهيم داشت:

بدون شک، توحيد در عبادت، از مراتب توحيد است. انسان موحد کسي است که خداوند متعال را از نظر ذات، خلق، تدبير و عبادت، يکتا بداند؛ خدايي که واحد است و نظير و رقيبي ندارد. هيچ خالق و مدبري جز او نيست و پرستش مختص ذات اوست. هر کسي که خداوند را در هريک از اين مراتب، يکتا نداند، موحد نيست چه رسد به اين که مسلمان يا مؤمن باشد. توحيد در عبادت جايگاهي رفيع و بزرگ کسب کرده تا آنجا که به علت غايي بعثت انبيا تبديل شده است. خداوند متعال مي ­فرمايد: 95

(وَ لَقَدْ بَعَثْنَا فِي کُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا الله وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ).06

«ما در هر امتي رسولي برانگيختيم که: «خداي يکتا را بپرستيد؛ و از طاغوت اجتناب کنيد!».

(وَ مَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ نُوحِي إِلَيْهِ أَنَّهُ لاَ إِل?هَ إِلاَّ أَنَا فَاعْبُدُونِ‌).16

«ما پيش از تو هيچ پيامبري را نفرستاديم مگر اينکه به او وحي کرديم که: معبودي جز من نيست؛ پس تنها مرا پرستش کنيد».

بر اين اساس هيچ بحثي در کبراي اين مسأله نيست. با استناد به آيه: «إِيَّاکَ نَعْبُدُ»26 بدون شک، پرستش مختص خداوند سبحان است. سخن گفتن در بارة تعريف منطقي عبادت، بايد جامع افراد و مانع اغيار باشد. اما متأسفانه اين افراد، حد و مرز عبادت را به گونه ­ا ي تعيين نکرده­ ا ند که با امور ديگر اشتباه نشود. اکنون برخي از تعاريف «عبادت» در کتاب­ هاي تفسير و فرهنگ لغت را ذکر خواهيم کرد:

تعريف زبان­شناسان:

زبان­شناسان عرب، تعاريف زير را از واژة «عبادت» ارائه کرده­ ا ند:

1. العبادة؛ «أصل العبودية الخضوع والتذلّل»؛36 «اصل عبادت خضوع و خاکساري است.»

2. العبودية؛ «إظهار التذلّل، و العبادة أبلغ منها لأنّها غاية التذلّل»؛46 «عبوديت اظهار خاکساري است. عبادت از عبوديت بليغ ­تر است؛ زيرا عبادت، نهايت خاکساري است.»

3. العبادة؛ «الطاعة»؛56 «عبادت به معناي طاعت است.»

با مراجعه به فرهنگ لغت ­هاي ديگر، معاني مشابهي را خواهيم ديد.

براي هيچ کس پوشيده نيست که اگر عبادت به معناي خضوع و خاکساري باشد، مصيبت و بلا بشر را فراخواهد گرفت؛ زيرا مردم به شکل عادي به يکديگر خضوع مي ­کنند. فرزند در برابر پدر و مادر، سرباز در برابر فرمانده و دانش آموز در برابر معلم خاضع و خاشع ­ا ند. بر اساس اين تعريف هيچ انسان «موحّد»ي در پهنة گيتي وجود ندارد! حتي خود وهابيان نيز موحد نيستند.

تعريف مفسران:

1. صاحب تفسير «المنار» مي­ گويد: «عبادت نوعي خضوع است که به حد اعلاي خود رسيده. اين خضوع، ناشي از احساسي است که در برابر عظمت و قدرت معبود به قلب انسان دست مي ­د هد. عظمتي که سرچشمة آن مشخص نيست و قدرتي که فهم و خرد به کنه حقيقت آن راه نمي­ برد.»

بدون شک اين تعريف جامع اطراف و مانع اغيار نيست. برخي از مصاديق عبادات داراي خضوع شديد نيستند و به حد اعلاي آن نمي­ رسند؛ مانند نماز مردم عادي و عوام. هر چند که عملِ آنان عبادت است. به همين دليل مي­ گوييم اين تعريف جامع اطراف نيست.

چه بسا خضوع عاشق در برابر معشوقة خود و يا سرباز در برابر فرمانده­ ا ش شديدتر از خضوع بسياري از مؤمنان در برابر پروردگار باشد. اما اين خضوع را نمي­ توان عبادت شمرد؛ از اين رو، معتقديم اين تعريف مانع اغيار نيست.

2. شيخ الأزهر مي­ گويد: عبادت، خضوع نامحدود در برابر عظمت نامحدود است.66

اين تعريف نيز همان اشکالات تعريف اول را دارد.

افزون بر اين تعاريف که با واقعيت عبادت مطابقت ندارند، مي­ توان به سجدة فرشتگان براي آدم اشاره کرد. اين سجده در نهايت خضوع و خشوع بوده؛ اما هيچ يک از اين فرشته ­ها، کمترين انحرافي از مرز توحيد نداشته ­ا ند. از طرفي يعقوب و فرزندان او به يوسف سجده کردند، اما آنان نيز به پروردگارشان شرک نورزيدند. خداوند در قرآن کريم در اين باره مي­ گويد: (وَخَرُّوا لَهُ سُجَّداً)؛76 «و همگي به خاطر او به سجده افتادند.»

بر اين اساس، عبادت بايد به شکلي منطقي تعريف شود و جامع افراد و مانع اغيار باشد. تا هر نوع بهانه ­ا ي از وهابيان سلب شود؛ زيرا آن ها هر نوع خشوع و خضوع يا هر دعايي را براي انبيا و اوليا به منزلة عبادت و پرستش آنان مي­ دانند. اگر هنگام زيارت حرمين شريفين؛ مکه و مدينه به سخنان وهابيان دقت کنيم، بيش از هر واژه­ ا ي، واژة «شرک» و «بدعت» را مي­ شنويم؛ گويا اين قوم جز شرک و بدعت چيزي در چنته ندارند!

تعريف صحيح عبادت:

دانستيم که تعاريف ارائه شده براي اين مفهوم، جامع و مانع نيستند و شناخت قيدهاي موجود در آن براي تعريف عبادت ضروري است؛ زيرا عبادت، خضوع محض نيست؛ بلکه خضوعي است که از باوري ويژه سرچشمه گرفته است. اين موضوع همان ويژگي عبادت است که آن را از احترام و بزرگداشت متمايز مي ­سازد. اکنون به تعدادي از اين قيدها اشاره مي­ کنيم:

1. عبادت يعني خضوع ناشي از اعتقاد به الوهيت معبود

آنچه عبادت را از مفاهيم مشابه متمايز مي­ سازد، اعتقاد ويژه به خداييِ معبود است؛ چه اين خدا، پروردگار عالميان باشد، چه خدايي ساختگي. هرچند از ديد کساني که آن را مي­ پرستند، خدايي واقعي است. اين تعريف، شامل هر نوع عبادت درست و نادرستي مي­ شود. عبادت انسان مؤمن، کاملاً آشکار است؛ زيرا خضوع او، از باوري عميق به خداييِ آن معبود سرچشمه مي­ گيرد. نقطه مقابل اين عبادت، عبادتي است که بت پرستان انجام مي­ دهند. بت پرست با ايـن تصـور در برابر بت­ ها خضوع مي­ کند که آن ها خداياني کوچک هستند و خدايي بزرگ­تر آن ها را آفريده است. از اين رو، است که در زمان دعوت پيامبر(صلي الله عليه و آله) به پرستش خداوند يکتا، مشرکان انگشت حيرت به دهان گزيدند و گفتند:

(أَجَعَلَ الْآلِهَةَ إِل?هاً وَاحِداً إِنَّ ه?ذَا لَشَيْ‌ءٌ عُجَابٌ‌).86

«آيا او به جاي اينهمه خدايان، خداي واحدي قرار داده؟! اين براستي چيز عجيبي است!»

آية زير به منزلة استدلالي براي اين قيد است و عبارتِ (مَا لَکُمْ مِنْ إِل?هٍ غَيْرُهُ) در آن، عبادت را تنها مختص خداي يکتا مي­ د اند و تأکيد مي­ کند که خدايي جز او نيست: (يا قَوْمِ اعْبُدُوا الله مَا لَکُمْ مِنْ إِل?هٍ غَيْرُهُ).96

پيش­تر ثابت کرديم که واژة «اِلَه» از نظر معنايي با لفظ جلالة «الله» پا به پا مي ­آيد با اين تفاوت که لفظ جلالة «الله» عَلَم است؛ اما واژة «اله» اسم جنس است. اين واژه، هم شامل خداي يکتا و هم شامل خدايان ساختگي مي­ شود، اما واژة «اله» تنها به دليل لزوم عقلي به معناي «معبود» شهره شده، نه به اين دليل که معناي واقعي آن است. البته معنايي که از واژة «اله» به ذهن متبادر مي­ شود، همان معنايي است که از لفظ جلالة «الله» متبادر مي­ شود و تنها تفاوت آن ها در اسم جنس بودن «اله» و علم بودن «الله» است.

2. عبادت يعني: خضوع براي چيزي به دليل پروردگار بودن آن07

عبادت، عبارت است از خضوعي که سرچشمة آن «پروردگار» بودنِ معبود است. پروردگاري که مالک امور انسان است و تدبير و تربيت آن را به عهده دارد. اين دو ويژگي از ويژگي­ هاي پروردگار است؛ به عنوان مثال، مسئول امور خانه، کدخدا و پرورش دهندة اسب نيز مسئوليت تربيت و تدبير خانه، روستا و اسب خود را به عهده دارند.

آية زير به منزلة استدلالي براي اين قيد است و عبارت (وَأَنَا رَبُّکُمْ) در آن، استدلالي براي وجوب عبادت است و ثابت مي­ کند که عبادت تنها به خداي يکتا اختصاص دارد. اين عبارت تأکيد مي­ کند که پروردگاري جز «الله» سبحانه و تعالي نيست. او پروردگار عالميان و پروردگار خدايان دروغين است:

(إِنَّ ه?ذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَ أَنَا رَبُّکُمْ فَاعْبُدُونِ‌).17

«اين (پيامبران بزرگ و پيروانشان) همه امّت واحدي بودند (و پيرو يک هدف)؛ و من پروردگار شما هستم؛ پس مرا پرستش کنيد!»

3. عبادت يعني: خضوع در برابر کسي که مسئوليت يکي از امور انسان را به عهده دارد

خضوع محض، عبادت به شمار نمي­ رود، مگر اين که از باوري عميق و ويژه نسبت به معبود سرچشمه بگيرد. باور به اين که معبود، مسئوليت يکي از امور انسان را در دنيا و آخرت به عهده دارد.

بر اين اساس عبادت بر دو پايه استوار است:

1. خضوع با جوارح؛ مانند دست، سر، کلام و ...

2. خضوع باطني؛ يعني باور ويژه به اين که معبود، خدا يا پروردگاري است که مسئوليت يکي از امور زندگي دنيا و آخرت انسان به عهدة اوست.

تعريفي که ابن عاشور ذکر کرده، بهترين تعريف از عبادت به شمار مي­ رود. وي مي­ گويد: اظهار خضوع براي معبود و باور به اين که او مالک ذاتي و دائمي نفع و ضرر عابد است؛ به عبارت ديگر، معبود همانطور که خداوند سخن فرعون را نقل مي­ کند، همان «اله» است:27

«وَ قَوْمُهُمَا لَنَا عَابِدُونَ»؛37 «در حالي که قوم آنها بردگان ما هستند؟!»

درخواست از انسان­ هاي صالح به معناي عبادت آنان نيست.

دعا و درخواست از انسان­ هاي صالح دو نوع است؛ هر چند که نوع اول در ميان مسلمانان وجود ندارد:

1. درخواست از انسان­ هاي صالح و خضوع در برابر آن ها، با اين اعتقاد که آلهه يا پروردگار هستند يا سرنوشت درخواست کننده در دنيا و آخرت به دست آنان است. بدون ترديد دعا و درخواست با اين قيد، عبادت آنان به شمار مي­ رود؛ اما در عرصة زمين هيچ مسلماني، انسان­ هاي صالح را با اين قيد­ها دعا نمي ­کنند.»

2. در خواست از آن ها با اين اعتقاد که آنان انسان­ هاي صالح هستند و از آنجايي که در نزد خداوند منزلت و جايگاه ويژه دارند، دعايشان مستجاب مي­ شود و شفاعتشان مورد قبول قرار مي­ گيرد. درخواست و دعـا با اين معنـا، از نوع توسل به يکي از وسيله ­هايي است که قرآن کريم در آية زير به آن دعوت کرده است:

(وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللهَ تَوَّاباً رَحِيماً).47

«و اگر اين مخالفان، هنگامي که به خود ستم مي‌کردند (و فرمان­ هاي خدا را زير پا مي‌گذاردند)، به نزد تو مي‌آمدند و از خدا طلب آمرزش مي‌کردند و پيامبر هم براي آنها استغفار مي‌کرد؛ خدا را توبه پذير و مهربان مي‌يافتند.»

اگر کسي بپرسد: اين آيه ناظر به زمان حيات پيامبر(صلي الله عليه و آله) است و چه ارتباطي به پس از رحلت ايشان دارد؟ در پاسخ بايد گفت:

اولاً: اين آيه به زمان حيات پيامبر(صلي الله عليه و آله) اختصاص ندارد، بلکه به گواهي سيرة مسلمانان، آيه شامل پس از رحلت ايشان نيز مي­ شود.

ثانياً: حتي اگر فرض کنيم که آيه به زمان حيات پيامبر(صلي الله عليه و آله) اختصاص دارد؛ اما سخن ما در اينجا به درخواست از انسان­ هاي صالح ـ با اين باور که بندگان گرامي خداوند هستند ـ اختصاص دارد. اگر ايـن درخواست، عبادت آنان به شمار رود، بدون ترديـد در زمان حيـات آنان نيـز عبـادت به شمار مي­ رود. از اين رو، زندگي و مرگ، معيار توحيد و شرک نيست. حتي اگر معيار هم باشد، معيار انتفاع و عدم انتفاع است. بنابر اين درخواست انسان از زندگان سودمند و نافع است و درخواست از مردگان بدون سود. کجاي اين به معناي شرک است؟!

از آنچه گفتيم، معلوم شد که سخن ابن جبرين در توصيف شيعيان دوازده امامي، از جهل او نسبت به مفهوم عبادت سرچشمه مي­ گيرد. وي مي­ گويد: «اغلب رافضيان مشرک هستند؛ زيرا در سختي و راحتي و در همه حال، همواره علي بن ابي طالب را صدا مي­ زنند و از او طلب ياري مي ­کنند. ما بارها شنيـده ­ايـم که حتـي در عرفات و سعي و طواف نيـز فرزنـدان او را صدا مي ­زنند و از آنـان ياري مي ­جويند. اين خود به منزلة شرکي بزرگ و خروج از اسلام است. شيعيان به واسطة اين کار مرتد و مستحق مرگ هستند؛ زيرا علي ابن ابي­طالب و فرزندان او را پروردگار، خالق و داراي تصرف در هستي دانسته ا ند!»

در پاسخ بايد گفت: همة آنچه که ابن جبرين مي­ گويد، ناظر به شرط اول ـ يعني درخواست با اعتقاد به خدا يا پروردگار بودن آنان ـ است. نه تنها شيعيان ـ که خداوند يکتا را با برترين مصاديق توحيد مي­ پرستند ـ بلکه هيچ يک از مسلمانان، به پروردگاري، خالق بودن يا تصرف علي بن ابي طالب، اعتقاد ندارند.

(کَبُرَتْ کَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ إِنْ يَقُولُونَ إِلاَّ کَذِباً).57

«سخن بزرگي از دهانشان خارج مي‌شود! آنها فقط دروغ مي‌گويند!»

شيخ ابن جبرين و ديگر شيوخ وهابي، با چنين فتواهاي باطل و بي پايه و اساس، قتل عام گروهي از مسلمانان موحد را ـ که تعداد آنان بالغ بر دويست ميليون است و يک سوم يا يک چهارم مسلمانان را تشکيل مي­ د هند ـ مباح مي­ د انند.

هياهو و غوغايي که از ائمة جماعت مسجد نبوي يا مسجد الحرام و اطراف آن شنيده مي­ شود و با زشتي و وقاحت، عموم مسلمانان، به ويژه شيعيان را تکفير مي ­کنند، ناشي از جهل آنان نسبت به معناي شرک در عبادت است. آنان تصور مي ­کنند که خضوع در برابر ضريح پيامبر مکرم اسلام(صلي الله عليه و آله) به منزلة عبادت ايشان است. اما اين کوته فکرانِ متحجر، حتي توان تشخيص و فهم تفاوت عبادت و پرستش پيامبر(صلي الله عليه و آله) با تکريم و بزرگداشت ايشان را ندارند؛ بزرگداشتي که خداوند در قرآن به آن دستور داده و فرموده :

(فَالَّذِينَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنْزِلَ مَعَهُ أُول?ئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ‌).67

«پس کساني که به او ايمان آوردند، و حمايت و ياري ­ا ش کردند و از نوري که با او نازل شده پيروي نمودند، آنان رستگاران­ ا ند.»

سه ضمير موجود در آيه، به پيامبر(صلي الله عليه و آله) باز مي­ گردد. مراد از تعزير در آيه، ياري و نصرت پيامبر(صلي الله عليه و آله) نيست؛ بلکه تکريم و بزرگداشت ايشان است؛ زيرا در آيه با عبارت «وَ نَصَرُوهُ»، صراحتاً به ياري و نصرت اشاره شده است.

دعا و درخواست از انسان ­هاي صالح در احاديث نبي مکرم اسلام (صلي الله عليه و آله)

چگونه ابن جبرين و ديگر شيوخ وهابي اصرار دارند که دعا و درخواست از انسان­ هاي صالح شرک است و عبادت آن ها به شمار مي­ رود، حال آنکه پيامبر(صلي الله عليه و آله) به مرد نابينايي آموخت تا در دعاهايش به ايشان متوسل شود؛ «عثمان بن حنيف نقل مي­ کند: مردي نابينا نزد پيامبر(صلي الله عليه و آله) آمد و به ايشان گفت: از خدا بخواه مرا شفا دهد. پيامبر(صلي الله عليه و آله) فرمودند: اگر خواستي دعا مي­ کنم اما اگر صبر کني براي تو بهتر است. مرد گفت: از خدا بخواه تا به من سلامتي دهد. از اين رو پيامبر(صلي الله عليه و آله) به او دستور داد تا به نيکي وضو بگيرد و دو رکعت نماز به جاي آورد و پس از نماز اين دعا را بخواند:

«اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُکَ وَ أَتَوَجَّهُ إِلَيْکَ بِنَبِيِّکَ نَبِيِّ الرَّحْمَةِ ، يَا مُحَمَّدُ إِنِّي أَتَوَجَّهُ بِکَ إِلَى رَبِّي فِي حَاجَتِي هَذِهِ فَتَقْضِيَ لِي، اللَّهُمَّ شَفِّعْهُ فِيَّ»

ابن حنيف ­گويد: «به خدا سوگند ما هنوز مشغول صحبت بوديم و پراکنده نشده بوديم که مرد نابينا بازگشت، گويا هيچ ناراحتي­ ا ي نداشته است.»

هيچ ترديدي در صحت سند اين حديث وجود ندارد و تا کنون هيچ کس در صحت آن شک نکرده است. حتي شيخ الرفاعي، وهابي معاصر که همواره در پي تضعيف احاديث مربوط به توسل است، به صحت اين حديث اقرار دارد. او مي­ گويد: «بدون شک اين حديث صحيح و مشهور است.»77

روايتي را که احمد بن حنبل87، ابن ماجه97، ترمذي08، نسائي، بيهقي، طبراني و حاکم نيشابوري18 نقل کرده باشند، چگونه مي­ تواند از نظر آنان صحيح و مشهور نباشد؟!

اما معناي حديث کاملاً واضح است. اگر اين حديث را به کسي نشان دهيم که به زبان عربي تسلط دارد، از انديشه ­ا ي پاک و روشن برخوردار است و از مجادلات و شبهات وهابيان به دور است، سپس از او بپرسيم: پيامبر(صلي الله عليه و آله) با ياد دادن اين دعا به مرد نابينا، به او چه دستوري داد؟ حتماً خواهد گفت: پيامبر(صلي الله عليه و آله) به او آموخت که بگويد: «يَا مُحَمَّدُ إِنِّي أَتَوَجَّهُ بِکَ إِلَى رَبِّي» آيا اين دعا مصداق درخواست از انسان­هاي صالح و صدا کردن آنان در هنگام سختي نيست؟ اگر اين کار شرک است، پس چگونه پيام آور توحيد، به امت خود مي ­آموزد تا در هنگام سختي به ايشان توسل کنند؟!

عجيب ­تر اين­که عثمان بن حنيف اين دعا را به شخص ديگري نيز ياد داد. آن شخص مدتي بود که در طلب حاجتي نزد عثمان بن عفان مي ­رفت اما عثمان به او توجهي نمي­ کرد و حاجت او را برآورده نمي­ ساخت. اما هنگامي که ابن حنيف اين دعا را به آن مرد آموخت و مرد به آن عمل کرد، حاجتش برآورده شد.28

معناي عبارت: «الدعاء مخ العبادة»

برخي از وهابيان با دروغ و فريب در پي تشويش افکار عمومي هستند. آن ها مي­ گويند که واژة «دعا» مرادف واژة «عبادت» است. استدلال آنان نيز اين حديث از پيامبر(صلي الله عليه و آله) ؛ يعني «الدعاء مخ العبادة» است. آن ها مي­ گويند توسل به انسان صالح و درخواست از او به هر معنايي که باشد، عبادت است.

اين سخن از مغالطه ­هاي آشکار آنان است؛ زيرا دعا گاهي به معناي عبادت به کار رفته و گاهي نيز به معناي درخواست و طلب. به عنوان مثال مؤمن آل فرعون38 قوم خود را مورد خطاب قرار داده و مي­ گويد:

(وَ يَا قَوْمِ مَا لِي أَدْعُوکُمْ إِلَى النَّجَاةِ وَ تَدْعُونَنِي إِلَى النَّارِ).48

«اي قوم من! چرا من شما را به سوي نجات دعوت مي‌کنم، امّا شما مرا به سوي آتش فرا مي‌خوانيد؟!»

خداوند متعال نيز از قول پيامبر(صلي الله عليه و آله) مي ­فرمايد:

(إِذْ تُصْعِدُونَ وَ لاَ تَلْوُونَ عَلَى أَحَدٍ وَ الرَّسُولُ يَدْعُوکُمْ فِي أُخْرَاکُمْ).58

«(به خاطر بياوريد) هنگامي را که از کوه بالا مي ­رفتيد؛ و جمعي در وسط بيابان پراکنده شدند؛ و از شدت وحشت،) به عقب ماندگان نگاه نمي‌کرديد و پيامبر از پشت سر، شما را صدا مي‌زد.»

خداوند متعال همچنين مي ­فرمايد:

(وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ).68

«بايد از ميان شما، جمعي دعوت به نيکي کنند!»

افزون بر آياتي که ذکر شد، ده ­ها آية ديگر نيز وجود دارد که در آن ها واژة «دعا» به معناي «طلب و درخواست» به کار رفته است. اما بايد به اين نکته اشاره کرد که منظور روايت «الدعاء مخ العبادة»، دعا و طلب از خداوند است نه طلب کودک از مادر خود يا مخدوم از خادم.

از آنجا که اين گفتار کوتاه، مجال ذکر ادله ­هاي ديگر در بارة جواز توسل به انسان ­هاي صالح و در خواست از آن ها را به ما نمي ­دهد، به يک روايت در اين باره اکتفا کرديم که براي اثبات موضوع کفايت مي­ کند.

 

پي نوشت ها :

1 . فاطمه بنت اسد، مصطفي محمدي اهوازي، قم، انتشارات نور السجاد، 1378، ج2، ص17

2 . مائده : 77

3 . تاريخ بغداد ج2، ص163

4 . ابو بکر عبد الله بن سليمان بن الأشعث السجستاني (230-316ق.) ابن عدي مي­ گويد: در ابتدا به او نسبت ناصبي بودن

مي ­دادند، به همين دليل ابن الفرات وي را از بغداد به واسط تبعيد کرد؛ اما ابن عيسي وي را از تبعيد بازگرداند و وي

شروع به نقل حديث نمـود و فضايل علي را بيـان کرد. در ادامه به مذهب حنبـلي گراييد و در آخر شيخ آنان شد. به

ابن جرير طبري گفتند: ابن ابي داود براي مردم فضايل امام علي را بيان مي­ کند. او گفت: اين کار او هيچ ارزشي ندارد

و براي منفعت خود يا دفع ضرر از خود است. سير أعلام النبلاء، ج13، ص230

5 . سير أعلام النبلاء، ج14، ص277

6 . علي بن عيسي بن داود ابـن جراح (244- 334ق.)، وزير خليفة مقتـدر و قاهر عبـاسي و يکي از دانشمنـدان و علماي

برجسته و سرشناس اهل بغـداد بود. وي کتاب هايي نيز دارد؛ از جمله: «ديوان رسائل» و «معاني القرآن» که ابن مجاهد

مقري او را در تأليف اين کتاب کمک کرد. الأعلام، ج4، ص317

7 . الکامل في التاريخ، ج8، ص134 (به نقل از بن مسکويه).

8 . همان، ج8 ، صص 135ـ 134

9 . سيـد ابن طاووس ايـن ماجرا را از وي در کتـاب «التشريف بالمنـن في التعريف بالفتن» مشهور به «الملاحم والفتـن»،

261، شماره 379، فصل 48

10 . اعتقاد به اين که خداوند نيز در ذات و صفات خود شبيه انسان است. (مترجم)

11 . الکامل في التاريخ، ج8، ص308

12 . همان، ج9، ص614، حوادث سال 447ق.

13 . همان، ج12، ص158، حوادث سال 596 ق.

14 . طبقات الشافعيه، ج3، ص391

15 . الکامل في التاريخ، ج11، ص376

16 . فهرست النديم، 271؛ وفيات الأعيان، ج3، ص285

17 . الکامل في التاريخ، ج10، صص 104و 105، حوادث سال 469 ق.

18 .کهف : 103 و 104

19 . نساء : 94

20 . صحيح بخاري، ج3، ص86 ، کتاب مغازي، شماره 4269؛ المصنف، ج10، ص173، شماره 18720

21 . در بخاري آمـده: «أديم» و الأدم جمع أديم است، به معنـاي پوست و «المقروظ» به معنـاي رنـگ شـده با قـرظ که

دانه ­ا ي شبيه عدس و ثمره درخت عضاه است.

22 . در بخاري آمده: «لم تحصل من ترابها». به اين معنا که خالص نشده و خاک آن تصفيه نگرديده است.

23 . مسند أبي يعلي الموصلي، ج2، ص391، شماره 163؛ مسنـد احمد ج3، ص 371، شماره 10625، و در چاپ قديم

آن، ج3، ص 4 ؛ صحيح بخاري ج3، ص107، شماره 4351، کتاب المغازي.

24 . سنن أبو داود، ج4، ص221، شماره 4687، کتاب السنه.

25 . صحيح مسلم، ج1، ص56، باب من قال لأخيه المسلم: يا کافر من کتاب الايمان.

26 . سنن ترمذي، ج5، ص22، شماره 2636، کتاب الايمان.

27 . آل عمران : 105

28 . متوفّاي سـال (260ق.). او يکي از بزرگتـرين فقـها و متکـلمان اماميه بود که تـأليفات بي­ شماري داشت. نجاشي درباره

او مي­ گويد: شأن و ارزش ايشان بيش از آن است که در توصيف ما بگنجد. رجال نجاشي، صص306 و 307 شماره 840

29 . الإيضاح، ص208، مؤسسة الأعلمي، 1402ق.

30 . اليواقيت والجواهر، نوشته شعراني، ج2، ص126

31 .کتاب الفصل، ابن حزم، ج3، ص291

32 . المواقف، ص392

33 . کتاب اليواقيت والجواهر، ج2، ص125، چاپ سال 1378ق.

34 . شرح المقاصد، ج5 ، ص227

35 . المدير العام لمرکز البحوث والاستشارات العالمية الاسلامية.

36 . بقره : 191

37 . آل عمران : 103

38 . آل عمران : 103

39 . به نقل از مجله رسالة الثقلين، شماره 2، سال اول 1413ق. ص83 ـ97

40 . ق : 37

41 . عبدالله القصيمي (1903ـ 1995م) وهابي­ اي بود که در آخر عمرش زنديق شد. وي کتابي را با نام «کيف ذلّ المسلمون» [مسلمانان

چگونه خوار و ذليل شدند] تأليف کرد و سپس کتابي به اسم «هذه هي الأغلال» [اين است زنجيرها] به رشته تحرير در آورد. کتاب

دوم او خشم وهابيان را بر انگيخت و بـرخي از آنـان با کتابي به نام «الرد القويم على ملحد القصيم» به آن پاسخ دادنـد. از آن بـه بعد

پاسخ به کتاب او رونق فراواني گرفت تا جايي که در بارة او قصيده ­ها سرودند. در يکي از اين قصيده ها بيت زير سروده شده است:

هذا القصيمي في الأغلال قد کفرا *** وفـاه بـالـزيغ والإلـحــاد مشتـهرا

قصيمي در کتاب الأغلال خود کافر شده و سخنان او به الحاد و انحراف مشهور شد.

42 . جنگ اسلام و بت پرستي.

43 . اين ابيات از قصيده شيخ عبدالظاهر أبو السمح إمام جماعت و خطيب وقت مسجد الحرام متوفاي سال(1370ق.)، انتخاب شده است.

44 . بقره : 97

45 . بقره : 98

46 . العقد الفريد، ج2، صص 250ـ 249، تحقيق و تأليف از دکتور مفيد محمد قميحه. اين روايت را ابن شاهين (متوفاّى

سال 385 ق.) با سندش از عبـدالرحمان بن مالک بن مغـول، از پـدرش از شعبي نقـل مي­ کند. ابن تيميه نيـز آن را در

منهاج السنه، ج1، ص23 ذکر مي­ کند.

47 . ميزان الاعتدال، ج2، ص584 ، شماره 4949

48 . همان منبع، در اين منبع ذکر شده: (زکريـا ساجي نيز از او اينگونه نقل کرده است. عده­ ا ي غير از ساجي نيز آن را

از ابن مثني نقل کرده­ ا ند که در آن به جاي واژة «زيدي» از واژة «شيعي» استفاده شده است. اين روايت دوم به واقعيت

نزديک تر است؛ زيرا زيديه مدت ها پس از شعبي به وجود آمد). ذهبي (رحمه الله تعالى) نام اين راوي را نقل نکرده.

افزون بر اين ساجي از ثقات بوده و در سال (307 ق.) وفات يافته است.

49 . ر. ک: «هوية التشيّع»، صص 206ـ 202 دکتر شيخ أحمد الوائلي نويسنده اين کتاب، روايت مذکور را مورد بررسي

قرار داده و با حدود يازده دليل، جعلي بودن آن را به اثبات رسانده است.

50 . اعراف : 96

51 . رعد : 39

52 . صحيح بخاري، ج2، صص405 و 406، کتاب أحاديث الأنبياء، فصل 53 ، شماره 2464

53 . ابراهيم : 38

54 . مشاکله از نظر لفظي به‏معناي موافق، نظير و هم‏شکل بودن است اما معناي اصطلاحي اين واژه آن است که وقتي دو

چيز همراه هم ذکر شـود، از يکي به لفظ ديگري تعبير شود؛ ماننـد، تعبـير از کيفر و قصاص به لفظ «سيّئـه» در قول

خداوند متعال: «جزاءُ سَيّئَةٍ سَيّئةٌ مِثلُها».

55 . طارق : 15 و 16

56 . توبه : 67

57 . التبيان في تفسير القرآن، ج1، صص13 و 14، چاپ نجف اشرف 1376ق.

58 . طه : 61

59 . انبيا : 25

60 . نحل : 36

61 . انبيا : 25

62 . حمد : 5

63 . لسان العرب: مادة «عبد».

64 . مفردات راغب: مادة «عبد».

65 . قاموس المحيط: مادة «عبد».

66 . تفسير القرآن الکريم، ص77. تأليف إمام شلتوت.

67 . يوسف : 100

68 . ص : 5

69 . اعراف : 59

70 . البيان، آيت الله خوئي، ص503

71 . انبياء : 92

72 . التحرير والتنوير، ج27، ص45

73 . مؤمنون : 47

74 . نساء : 64

75 . کهف : 5

76 . اعراف : 157

77 . التوصل إلى حقيقة التوسّل، ص158

78 . مسند احمد بن حنبل، ج4، ص138

79 . سنن ابن ماجه، صص 326 و 327 شماره: 1385 (او مي­ گويد: ابن اسحاق معتقد است: اين حديث صحيح است).

80 . سنن ترمذي، ص1026 شماره : 3589 (او مي­ گويد: اين حديث حسن، صحيح و غريب).

81 . المستدرک على الصحيحين، ج1، ص313

82 . المعجم الکبير، ج9، صص30 و 31 شماره 8311

83 . مؤمن آل فرعون ـ که نامش « حزقيل » بود ـ از اقوام فرعون و در دستگاه او بود. مردي که ايمان خود را کتمان کرد

تا بتواند در موقع مناسب به حضرت موسي(عليه السلام) کمک کند.

84 . غافر : 41

85 . آل عمران : 153

86 . آل عمران : 104

نظر کاربران
نام و نام خانوادگی
پست الکترونیک
 
تصویر امنیتی
Captcha ImageChange Image
متن خود را اینجا وارد کنید

آدرس:تهران خيابان جمهوري اسلامي خيابان رازي نرسيده به خيابان نوفل لوشاتو نبش کوچه ياسمن---تلفن:63497112---فکس:63497498 ---سامانه پيامک:30005209

© Copyright dmsonnat.ir. All Rights Reserved.