اهل سنت

پايگاه اطلاع رساني دبيرخانه شوراي برنامه ريزي مدارس علوم ديني اهل سنت

امروز سه شنبه، 6 فروردين 1398| 20 رجب 1440

اصحاب ايراني رسول الله صلي الله عليه و آله

-(1 Body) 
اصحاب ايراني رسول الله صلي الله عليه و آله
Visitor 109
Category: ساير موضوعات

اصحاب ايراني رسول الله صلي الله عليه و آله

چکيده

با ظهور دين مبين اسلام و انتشار دعوت رسول الله(صلي الله عليه و آله)، افرادي از اقوام و ملّيت هاي گوناگون که به هر دليلي در شهرهاي مکة مکرمة و مدينة منوره ساکن بودند، مسلمان شده و در زمرة صحابة آن حضرت قرارگرفتند. شايد برخي تصورکنندکه از ميان ايرانيان جز سلمان فارسي که رنج سختي هاي سفر را براي گمشدة خود به جان خريد و در مدينه مسلمان شد و از پيامبر(صلي الله عليه و آله) افتخار «سَلمَانُ مِنَّا أَهل البَيت» را گرفت، آن حضرت صحابة ايرانيِ ديگري نداشته است، اما با ملاحظه در برخي منابع سيره ا ي و صحابه پژوهي، به تعداد قابل توجهي از صحابه ايراني تبار برمي خوريم که تا کنون شناسانده نشده و غالبا گمنام هستند. در اين نوشتار به معرفي کساني پرداخته شده که در برخي منابع با منشأ و تبار ايراني شناخته مي شوند.

کليدواژه‌ها

پيامبر(صلي الله عليه و آله)؛ صحابه؛ ايراني؛ يمن؛ ابناء؛ بحرين

موضوعات

تاريخ و رجال

اصل مقاله

مقدمه

پس از بعثت پيامبرگرامي(صلي الله عليه و آله) از همان آغاز دعوت آن حضرت، افرادي از اقوام و مليت هاي گوناگون ساکن مکه، حقانيت دين مبين اسلام را در يافته و با گرويدن به آن در زمرة صحابة رسول الله قرارگرفتند. بلال حبشي، صُهَيب رومي از آن جمله ا ند که در مکه مسلمان شدند. از ميان ايرانيان نيز افراد معدودي که به دلايلي چون بردگي و يا هم پيماني با برخي تيره هاي قريش درآن شهر مقدس مقيم بودند، کساني از آنان مسلمان شده و افتخار صحابي بودن را کسب کردند. با هجرت پيامبر(صلي الله عليه و آله) به مدينة منوره معدود ايرانيان ساکن آن شهر نيز همانند ديگر مردم به اسلام گرويدند. شايد برخي تصورکنند که از ميان ايرانيان جز سلمان فارسي که گمشدة خود را پس از سالها دوري از وطن در آن شهر يافت و در شمار صحابة برجستة رسول الله(صلي الله عليه و آله) قرارگرفت، آن حضرت صحابة ايرانيِ ديگري نداشته است، اما با ملاحظه در برخي منابع سيره اي، تاريخي و صحابه پژوهي، به تعداد قابل توجهي از صحابة ايراني تبار بر مي خوريم که برخي حتي پيش از سلمان فارسي مسلمان شده بودند، ليکن تا کنون آنگونه که بايد شناسانده نشده و غالبا گمنام هستند. آنچه پيش روست، معرفي کساني است که در منابع اختصاصي صحابه با منشأ و تبار ايراني شناخته شده ا ند. اميد است گامِ برداشته شده، تصويري هرچند ناتمام در اين باره ارائه کرده و زمينة مناسبي براي تحقيقات و پژوهش جديد را فراهم نمايد. گفتني است بررسي در بارة اصحاب رسول الله(صلي الله عليه و آله) که بخشي از تاريخ درخشان صدر اسلام است، ارائة چنين نوشتارهايي را توجه پذير مي نمايد.

پيش از پرداختن به صحابة ايراني رسول الله(صلي الله عليه و آله)، تعريف اصطلاح «صحابي» ، «ايراني» ، «موالي» و «ابناء» ضروري است.

صحابي؛ جامعترين تعريف ارائه شده از صحابه در منابع صحابه نگاري چنين است: «من لقي ا لنبي ـ صلى الله عليه و سلم ـ مؤمنًا به ومات على الإسلام»؛1 يعني «صحابي کسي است که در زمان حيات پيامبر(صلي الله عليه و آله) ايمان آورده، او را ملاقات کند و مسلمان نيز از دنيا برود.»2 با اين تعريف برخي ايرانيان در زمرة صحابه قرار مي گيرند؛ زيرا افزون بر اينکه تعدادي ايراني در مدينة منوره حضور داشته و پس از مسلمان شدن، شاهد تحولات عصر نبوي و نيز داراي نقش در رويدادهاي صدر اسلام بودند، تعدادي نيز از اقصي نقاط جزيرة العرب؛ مانند يمن و بحرين در سال هاي پاياني زندگي پيامبر(صلي الله عليه و آله) طي وفدهايي (هيئت هاي نمايندگي) همراه برخي قبايل عرب که بدانان وابسته بودند، نزد پيامبرخدا آمده و مسلمان شدند که در تعريف عام صحابه مي گنجند.

ايراني؛ مقصود از ايـن واژه که معادل عربي آن «فارس» و جمع آن «فُرس» است، به قومي اطلاق مي شودکه در منطقه ا ي وسيع، شامل فلات ايران ساکن بودند. حدود مرزهاي سياسيِ اين سرزمينِ پهناور در آستانة ظهور اسلام که ساسانيان برآن حکومت مي کردند، عبارت بودند از: ماوراء النهر (رود جيحون) در شمال شرق ، رود سند (در پاکستان امروزي) در شرق، بين النهرين (دجله و فرات) در غرب، درياي خزر (مازندران) درشمال و خليج فارس در جنوب. البته در هنگامة بعثت رسول الله ايرانيان بسياري از گذشته دور در اقصي نقاط جزيرة العرب همانند يمن، بحرين قديم شامل بخش بزرگي از شرق جزيرة العرب و نيز تعدادي در حجاز مانند جده، مکه و مدينه اقامت داشتند.3 برخي از همين ها بودند که توفيق درک محضر پيامبر(صلي الله عليه و آله) را يافته و به عنوان نخستين مسلمانان ايراني شناخته شدند و نامشان در منابع صحابه نگاري همانند «سلمان فارسي» زينت بخش شد.

موالي؛ جمع «مولا» و در لغت به معناي مالک، سرور، مهتر، دوست، و بندة آزاد شده و هم پيمان است.4 در اصطلاح تاريخي، موالي به معناي هم پيمان با عرب و يا به معناي آزادشدگان و فرزندان آنها، بيشتر به غير عرب ها يا همان عجم و ايرانيان اطلاق مي شود که آنان پس از مسلمان شدن، طبق سنت رايج به قبيله ا ي از عرب مي پيوستند و در زمرة موالى آنان قرار مي گرفتند.5 مثلاً ايرانياني که در نبرد قادسيه مسلمان شده و به قبيلة بني تميم (از عرب شمالي) پيوستند، از موالي آنان محسوب مي شوند.6

در عصر نبوي مسلمانان بسياري با عنوان «موالي» شناخته مي‌شوند که برخي از آنان ايراني بودند؛ چنانکه برخي صحابه پژوهان و سيره‌نويسان تعدادي از صحابة ايراني پيامبرخدا را با عنوان «موالي رسول الله» و يا موالي برخي قبايل عرب شناسانده‌اند.

ابناء ؛ سرزمين کهن و متمدن يمن از بخش‌هاي مشهور پنجگانه جزيرة العرب و در جنوب آن واقع است که از حدود هشتاد سال پيش از ظهور اسلام، حکومت آن بنا به دعوت خود يمني‌ها به دست ايرانيان افتاد و آنان بر بخش‌هاي قابل توجهي از آن سرزمين همانند صنعا و مناطق پيراموني آن حکومت داشتند. با اقامت اين گروه از ايرانيان در آن سرزمين، به تدريج نسلي ايراني در آن‌جا پديد آمد که در منابع به «ابناء يمن» (زادگان ايراني در يمن) شهرت دارند.7 با ظهور اسلام و در سال هاي پاياني حيات رسول الله(صلي الله عليه و آله)، ايرانيان مقيم يمن به اسلام گرويدند و حضرت از سوي آنان مورد تفقد قرار گرفت و حکومتِ باذان ايراني و جانشينانش برآن سرزمين، مورد تأييد پيامبر(صلي الله عليه و آله) قرار گرفت و آنان به عنوان کارگزاران آن حضرت همچون گذشته بر مسؤوليت خود ابقا شدند. گفتني است برخي از همين ايرانيان، در سال هاي آخر حيات رسول الله(صلي الله عليه و آله)، طي وفدهايي به مدينه رفته و مسلمان شدند. اما اسلام دسته جمعي وگروهيِ آنان، پس از آن صورت گرفت که حاکم ايراني يمن باذان (يا باذام) مسلمان شد.

در بارة صحابة ايرانيِ رسول الله(صلي الله عليه و آله) مي‌بايست به دو نکته توجه داشت:

اولا: در مورد آنان اطلاعات بسيار اندکي ارائه شده و ثانيا: اين اخبار و گزارش‌ها در بارة برخي ايرانيان بسيار آشفته و ضد و نقيض بوده و گاهي ترجيح دادن يک گزارش را مشکل مي‌نمايد. ملاک در اين نوشتار براي ايراني بودن، انعکاس چنين نسبتي در برخي منابع است که در آن‌ها قيد «اهل فارس» بودن آمده است. از اين رو، نوشتار حاضر متکفل نقد و بررسي و اظهار نظر قطعي در بارة ايراني بودن ايشان نيست.

صحابة ايراني پيامبر(صلي الله عليه و آله)

از ايرانياني که توفيق درک اسلام و محضر رسول الله(صلي الله عليه و آله) را در حرمين شريفين يافته و افتخار صحابي بودن آن حضرت را پيدا کردند، مي توان از افراد زير نام برد:

1. سلمان فارسي8

سلمان فارسى از جمله ايرانياني است که پيش از هجرت رسول الله(صلي الله عليه و آله) به يثرب، در مسير سفر به حجاز به اسارت گرفته شد و بردة بني قريظه از قبايل يهود ساکن يثرب گرديد و در آن شهر سکونت گزيد. منابع دربارة چگونگي آزادي و مسلمان شدن سلمان گزارشهاي مختلفي آورده ا ند. قول مشهور وى را نخستين ايرانى دانسته‏اند که در سال دوم هجرت در مدينه مسلمان شد، اما چون برده يکي از يهود بنى‏قريظه بود، آزادى او تا آستانه غزوه خندق (سال پنجم هجرى) به تأخير افتاد.9 سلمان فارسي در اين سال از سوي پيامبر(صلي الله عليه و آله) آزاد شد01 و به جمع صحابي و مسلمانان پيوست. چنانکه سلمان خود افتخار مى‏کرد و مى‏گفت: «کنتُ عبداَ فَأعتقنى رسول اللّه‏ و سمّانى سلمانا»؛11 من برده بودم، پيامبر مرا آزاد کرد و نامم را «سلمان» خواند. سلمان پس از آزادي در غزوة خندق (سال پنجم ) حضور داشت و نقش ارزنده ا ي در حفر خندق ، در طول محاصرة مدينه از سوي سپاه احزاب ايفا کرد. در همين نبرد بود که پيامبر از وي با تعبير «سلمان منا اهل البيت» ياد کرد. اين سخن گهربار نشانگر جايگاه والاي سلمان فارسي نزد رسول خدا(صلي الله عليه و آله) و سند افتخار نه تنها براي سلمان بلکه براي تمام ايرانيان و مسلمانان است.

سلمان فارسي نزد اهل بيت: نيز مقام ارجمندى داشت. مناسبات بسيار خوب سلمان با آن حضرات چنان روشن است که جاى هيچگونه ترديدى نيست. اميرمؤمنان علي(عليه السلام) دربارة سلمان فرمود: «بَخْ بَخْ سَلْمَانُ‏ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ وَ مَنْ‏ لَکُمْ‏ بِمِثْلِ‏ لُقْمَانَ‏ الْحَکِيمِ عَلِمَ عِلْمَ الأَوَّلِ وَ عِلْمَ الآخِر» ؛ «سلمان از ما اهل بيت است، شما در کجا مانند سلمان مى‏يابيد که مانند لقمان حکيم باشد و علم پيشين و آيندگان را بداند.» او دريايى است که پايان ندارد.21

امام صادق(عليه السلام) نيز دربارة سلمان فرمود: «فَقَالَ: لاَ تَقُلِ الْفَارِسِيَّ، وَ لَکِنْ قُلْ سَلْمَانَ‏ الْمُحَمَّدِي‏»؛31 «سلمان فارسى نگوييد بلکه سلمان محمدى بگوييد.»

جابر بن عبد الله انصاري گويد: از پيامبر(صلي الله عليه و آله) در بارة مقام سلمان پرسيدم، فرمودند: «سلمان بحر العلم لا يقدر علي نزحه، سلمان مخصوص بالعلم الاول و الآخر، ابغض الله من ابغض سلمان، و احب من احبه»؛ «سلمان درياي علم است که نمي توان به عمق آن رسيد. سلمان اختصاص داده شده به علم پيشين و آينده، هرکس که او را دشمن دارد خدا او را دشمن خواهد داشت و هرکس او را دوست بدارد، خداوند دوستش مي د ارد.»41

سلمان پس از رحلت حضرت رسول(صلي الله عليه و آله) همچنان مدافع اهل بيت باقي ماند. وي در عصر خليفة دوم (حک: 13 ـ 23ق.) و در جريان فتوحات، ضمن شرکت در برخي از آنها، از سوي اين خليفه بر مداين (پايتخت ساسانيان) حکومت يافت. سلمان در گرويدن ايرانيان به اسلام و تشيع نقش قابل ملاحظه‏اى ايفا کرد.51

برخى سيره نويسان و صحابه نگاران، افزون بر سلمان فارسى، تعدادي از موالى پيامبر(صلي الله عليه و آله) و نيز برخي ديگر از ايرانيان راکه با پيامبر(صلي الله عليه و آله) ارتباط داشتند ذکرکرده ا ندکه عبارت ا ند از:

2. امهًْ الفارسيهًْ

برخي منابع صحابه‌شناسي، مدخلي به «امه الفارسيه» (ام الفارسيه) اختصاص داده و از قول سلمان فارسى آورده‌اند: هنگامي که وارد مدينه شدم، زني اصفهاني که مسلمان شده بود را ملاقات کردم و از او دربارة پيامبرخدا پرسيدم و او مرا نزد آن حضرت راهنمايي کرد. در منابع، مکان مسلمان شدن امه ا لفارسيه يکي از دو شهر مکة مکرمه و يا مدينة منوره دانسته شده است.61 منابع، بيش از اين در بارة اين زن صحابي، اطلاعاتي ارائه نکرده‌اند و دانسته نيست که او چگونه و چه زماني به حجاز رفته است. شايد او نيز همانند سلمان، به بردگي گرفته شده و سر انجام در يکي از دو حرم الهي همراه مولاي خود که نامش مشخص نيست، مسلمان شده باشد. امه الفارسيه شايد تنها صحابي ايراني زن باشد که منابع صحابه نگاري، مدخلي به وي اختصاص داده‌اند.

3. جوان ايراني در اُحد

از اين فرد تنها در غزوة احد (سال سوم) ياد شده و دانسته نيست که اين ايرانى چگونه و در چه زماني به مدينه رفته است. همچنين به طور دقيق مشخص نيست وي مولاى چه کسى بوده است. برخي اين جوان ايراني را از موالي بني معاوية بن مالک بن عوف از تيره‌هاي انصار و برخي ديگر از موالي بني هاشم و يا مولاي جبير بن عتيک از قريش دانسته‌اند.71 در برخي منابع صحابه نگاري مدخلي به نام «ابو عقبة الفارسي» به وي اختصاص داده شده و در آن به مطلب زير اشاره شده است:

در نبرد احد جواني ايرانى که جزو نيروهاي پيامبر(صلي الله عليه و آله) بود، پس از آنکه ضربتى به دشمن حواله کرد، از روى غرور فرياد برآورد که: «خُذ‌ها و انا الغلام الفارسى»؛ « اين ضربت را از من تحويل بگير که منم يک جوان ايرانى». در اين هنگام رسول الله(صلي الله عليه و آله) احساس کرد که هم اکنون اين سخن تعصبات ديگران را بر خواهد انگيخت، از اين رو به او فرمود: چرا نگفتي من غلام انصارم؛ زيرا مولاي هر قومي از آن‌ها محسوب مي‌شود.81 از اين گزارش بر مي‌آيد که برخي ايرانيان پيش از اسلام، به هر دليلي در مدينه ساکن بودند و از غلامان و موالي اوس و خزرج دو قبيله مهم ساکن در آن شهر بودند که پس از مسلمان شدن، انصار خوانده شدند. طبق قولي نام اين غلام ايراني رشيد دانسته شده است.91

مطابق گزارش واقدي، رشيد فارسى، بردة بنى معاويه (از تيره‌هاي انصار)، مردى از مشرکان قبيله بنىکِنانه را (در نبرد احد) ديد که سراپا پوشيده در آهن بود و شعارمى‏داد: «من ابن عويم هستم.» رشيد آهنگ او کرد و چنان ضربتى به او زد که زره او را دو نيم ساخت‏ و گفت: بگير که «من غلامى فارسى هستم!» پيامبر(صلي الله عليه و آله) او را ديد و گفتارش را شنيد، پس فرمود: تو گفتى بگير که من غلامى انصارى‏ام؟ ودر اين موقع برادر مقتول هم چون سگى دويد و راه را بر رشيد بست و گفت: من ابن عويم هستم! رشيد ضربتى بر سر او زد که مغفر و سرش را به دونيم کرد و گفت: بگير که من غلامى انصاري ا م!

رسول الله(صلي الله عليه و آله) لبخند زد و فرمود: «آفرين، اى اباعبدالله!» با آنکه او درآن زمان فرزندى نداشت، پيامبر به وي کنيه دادند.02

در برخي منابع، اين جريان از قول عبدالرحمان، فرزند ابو عقبه از پدرش نقل شده که مؤيد فرزند داشتن اين صحابي پس از نبرد احد است.21

4. سعد بن خوله

در برخى منابع وى ايرانى تبار و در برخى ديگر يمنى معرفي شده است. ترديدي نيست که ايرانيان بسياري در آستانة ظهور اسلام، در يمن ساکن بودند و به «ابناء» شهرت داشتند. شايد سعد يکي از آنان بوده است.

ابن حجر از قول ابن هشام تصريح مي‌کند که سعد بن خوله ايراني بود (هو فارسي من اليمن حالف بني عامر) و با بني عامر در مکه هم پيمان شد.22

ابن عبدالبر نيز طبق قولي از سعد بن خوله با تعبير «کان من عجم الفُرس» ياد مي کند.32 منسوب کردن او به عامرى‏ از آن روست که وي از موالى وهب بن سعد و يا مولاي ابي رهم بن عبد العزّي، از بني عامر بن لؤى، از عرب عدناني بود.

گفته شده سعد در هجرت دوم گروهي از مسلمانان به حبشه شرکت داشت. در صورت صحت اين گزارش، سعد را مي‌توان از مسلمانان نخستين برشمرد. وي همچنين از حاضرين در غزوات بدر، احد، خندق و ديگر غزوات پيامبر(صلي الله عليه و آله) بود. به جز طبري که سال درگذشت سعد را هفتم هجرت دانسته، ديگران آن را در سال دهم هجرت و در حجة الوداع ذکرکرده‌اند. سعد شوهر سبيعة اسلميه بود.42 اطلاعات ديگري از وي در دست نيست.

گفتني است، در ميان صحابه چند نفر با نام سعد بن خوله يا خولي وجود دارند؛ چنانکه ابن عبدالبرّ و ابن اثير و برخي ديگر از مشهور‌ترين صحابه نگاران، مدخلي به نام سعد بن خولي در کتاب هاي خود اختصاص داده‌اند و او را مولاي حاطب بن ابي بلتعه معرفي کرده و از او با تعبير «قيل هو من الفُرس» يادکرده‌اند. گفته شده اختلافي نيستکه سعد به عنوان صحابي در نبرد بدر همراه مسلمانان حضورداشته است.52

5. انسه

انسه يا انس از کساني است که در منطقة سراة متولد شده و از موالي رسول الله(صلي الله عليه و آله) و آزاد شدة آن حضرت بود.62 در بيشتر منابع، به اصل و نسب او اشاره نشده، اما برخي پدرش را ايرانى و مادرش را حبشى دانسته ا ند. «أصله من عجم الفرس کانت أمه حبشيهًْ».72 برخي گفته ا ند نام پدرش کردوى بود؛ پسر اشرنيده، پسر ادوهر پسر مهرادر (مهرآذر)...

انسه از صحابة ايراني پيامبرخدا(صلي الله عليه و آله) به شمار آمده است.82 وي کنية ابومُسرّح و به قولى ابومسروح داشت.92 هنگامي که رسول الله(صلي الله عليه و آله) براي پاسخگويي مى‏نشست، انسه کسان را اجازه مى‏داد تا به حضور آن حضرت برسند. او در غزوات بدر، احد و ديگر جنگ ها همراه پيامبر بود. سرانجام انسه در سال سيزدهم هجرت، درخلافت ابوبکر و يا در اولين روز خلافت عمردرگذشت.03

به قولي گفته ا ند وي در غزوة بدر به شهادت رسيده است، ليکن اين قول شهرت لازم را ندارد.13

6 . سالم مولي ابو حذيفه

ابوعبد الله سالم بن معقل، از اهل اصطخر (از شهرهاي قديم فارس) و بنده‏اى آزاد شده بود؛ «وکان من أهل فارس من إصطخر».23 برخي او را از ايرانيان اهل کرمه و از سابقين در اسلام و در زمرة مهاجران و همچنين انصار دانسته ا ند.33 مطابق نقلي، پيامبرخدا(صلي الله عليه و آله) دربارة او فرمود:

«سالم بسيار خدا دوست است.» وى خوش صوت بود و تلاوت قرآن مى‏کرد.43 گويند پيامبرخدا(صلي الله عليه و آله) وى را جزو چهار نفرى معرفىکرد که شايسته است قرائت ازآنان آموخته شود.53 البته درخصوص سالم در منابع شيعي، اخبار ديگرى نيز ارائه شده است که چهرة وى را مخدوش مى‏سازد؛ از جمله آن که وى را از اصحاب عقبه63 (يعني همان کساني که قصد داشتند پيامبر را در بازگشت از غزوة تبوک در گردنه ا ي با رم دادن شترش به قتل برسانند) و نيز سالم را ازکسانى دانسته‏اند که پس از رحلت پيامبر(صلي الله عليه و آله) به منزل حضرت فاطمه3 هجوم بردند.73 سالم از نخستين بيعت کنندگان با ابوبکر شمرده شده است.83 شايد از اين رو بود که عمر بن خطاب او را از کساني مي دانست که شايستة عهده د ا ري خلافت هستند.93 سر انجام سالم در سال دوازدهم در نبرد يمامه که با مرتدان صورت گرفت همراه مولايش ابو حذيفه و در حالي که پرچم مسلمانان در دستش بود به قتل رسيد.04

7. ابو ضمره (ابو ضميره)

نام وي «سعد» يا «روح» دانسته شده است. گفته شده او نسب خود را به سندر (زيبا) يا شيرزاد از اعقاب گشتاسب (از پادشاهان باستاني ايران) مى‏رسانيد.14 ابو ضمره در يکى از نبردها به اسارت درآمـده بود و پيامبـر(صلي الله عليه و آله) او را آزادکرد. وى جدّ ابـوحسيـن بن ضميرة بن عبداللّه‏ بن ابى ضميره است که پيامبـر(صلي الله عليه و آله) او را که از سهم ايشـان از غنائم بود آزادکـرد و بـراي وي و خـانـدانش نـام هاي بـه خـط ابيّ بن کعب (صحابي و قاري برجسته) نوشت و درآن آزادي ايشان را ياد آور شد. اين سند نزد فرزندان وذريه اين صحابي نگهداري مي شد. حسين بن عبداللّه‏ از احفاد ابوضمره آن را نزد مهدى عباسى (حک: 156 ـ 169ق.) آورد و او آن را بوسيده و به آورنده صله داد.24

برخى ابوضمره را غلام خريداري شده ا مّ سلمه براى حضرت وآزاد شده ايشان دانسته ا ند.34 به نظر مي رسد ابو ضميره در بحرين به اسارت درآمده باشد؛ چنانکه از ابواسيد انصارى نقل شده است:

اسيرانى از بحرين آوردند و پيامبرخدا(صلي الله عليه و آله) فرزند زنى را که در فراغ فرزندش مىگريست، به وى برگرداند. در خبر ديگري از خود ضميره نقل شده است که: پيامبر(صلي الله عليه و آله) مادرم امّ ضميره را گريان ديد و چون از سبب آن پرسيد. گفت: ميان من و فرزندم جدايى انداخته ا ند. پيامبر ضمن نکوهش اين اقدام، شخصي را نزد صاحب ضميره فرستاد و وى را به شتر بچه اى خريد.44 مرحوم احمدى ميانجى بر اساس اخبار ياد شده، فارس بودن ابوضميره را احتمال داده است.54 بنا بر نقلي، ابوضميره در عقيقِ مدينه منزل داشت.64

8 . محمد مولي رسول الله تاجر ايراني:

ابن حجر در کتاب الاصابه، مدخلي به نام محمد مولي رسول الله اختصاص داده و به نقل از حاکم نيشابوري آورده است: تاجري از اهل مرو خراسان که نامش «ماناهيه» و مجوسي بود براى تجارت راهى يثرب (مدينة منوره) شد. او هنگامى که به آن شهر رسيد و نام پيامبر(صلي الله عليه و آله) را شنيد اسلام آورد و آن حضرت نامش را محمد گذاشت. پس از آن، وي به مرو بازگشت. منزل او را در کنار مسجد شهر، در سمت قبله معرفي کرده ا ند.74 اين مطلب بيانگر آن است که برخي تاجران ايرانى، مدينه را مى‏شناختند و با آن شهر از گذشته‏هاى دور ارتباط داشته و در برهه هايي بين آنان و يثربيان مناسبات تجارى برقرار بوده است.

9. کيسان

ابن عبد البرّ و ابن اثير که از صحابه نگاران هستند، از فردى ايرانى به نام «کيسان» (ابوکيسان) ياد کرده و او را از موالى پيامبرخدا(صلي الله عليه و آله) برشمرده و آورده ا ند: نام وي به اختلاف، مهران، طهان، ميمون و هرمز ثبت شده است.84 از او نقل شده که پيامبرخدا(صلي الله عليه و آله) فرمود: «برما اهل بيت و موالي ما صدقه حرام است.»94

10. ابو خالد والبي

نام وي را هرمز و يا هرم ثبت کرده ا ند. او از موالي بني والبه، از قبيله بني اسد بن خزيمه، از عرب عدناني است. برخي ابو خالد را از تابعين دانسته ا ند. او راوي حديث امير مؤمنان علي(عليه السلام) ، ابوهريره، ابن عباس و برخي صحابه ديگر دانسته شده است.05 روايت حرام بودن صدقه بر اهل بيت را ام کلثوم دختر امام علي(عليه السلام) از هرمز نقل کرده است.15

11. هرمزبن ماهان الفارسى

بنا به نقلي هرمز بن ماهان، فردي از ايرانيان است که نزد رسول الله(صلي الله عليه و آله) آمد و به دست آن حضرت مسلمان شد و در بارة صدقه ا ي که به دستش رسيده بود پرسيد. پيامبر فرمود: «صدقه نه براي من و نه براي هيچ يک از اهل بيتم حلال نيست.» برخي هرمز را از موالي رسول الله(صلي الله عليه و آله) بر شمرده ا ند و از آزادي وي توسط آن حضرت سخن گفته ا ند.25 گفتني است که در برخي منابع اختصاصي صحابه، دو مدخل به نام هرمز وجود دارد که به نظر مي رسد هر دو يکي باشند.

12. شقران

برخي ازمورخان با اين عبارت : «قال بعضهم شقران من الفُرس» از او ياد کرده و نامش را صالح بن حول بن مهر معرفي کرده و او را از آزادکردگان پيامبر(صلي الله عليه و آله) دانسته ا ند.35 برخي ديگر نام او را صالح بن عدي و مولاي عبد الرحمان بن عوف زهري شناسانده ا ند.45

شقران در نبـرد بدر همراه رسول الله(صلي الله عليه و آله) بود و از سوي آن حضرت بر اسيران بـدر و نيز در غزوة مُريسيع ( غزوة بني مصطلق سال پنجم) بر غنايم آن گماشته شد. وي در غسل و دفن رسول الله(صلي الله عليه و آله) شرکت داشت و جزو معدود کساني بود که وارد قبر آن حضرت شد. سرانجام شقران در خلافت عمر درگذشت.55

13. انبسه (انيسه) بن کردى

مطابق قولي انبسه در غزوه بدر (سال دوم هجرت) حضور داشت و در آن نبرد به شهادت رسيد که در صورت صحت آن، مسلمان شدن وي را مي توان به اوايل هجرت پيامبرخدا(صلي الله عليه و آله) به يثرب برگرداند. قول ديگر درگذشت وي را در دوران خلافت ابوبکر مي د اند.65 البته با توجه به عدم گزارش از او در رويدادهاي بعدي حيات رسول الله، قول دوم را نمي توان ترجيح داد. احتمال اين که وي همان انسه (انس) از موالي رسول الله(صلي الله عليه و آله) باشد که پيشتر بدان اشاره شد، استبعادي ندارد.

14. ابوشاه

درگزارشىآمده است: مردى از ايرانيان (فارس)، از ابناء به نام ابوشاه يمانى در فتح مکه (سال هشتم) پاى منبر رسول الله(صلي الله عليه و آله) حاضر بود، هنگامي که خطبة بليغ و سودمند آن حضرت را شنيد، خواهش کرد آن را براى وى بنويسند. به دستور پيامبر(صلي الله عليه و آله) خطبه را نوشتند و به ابوشاه دادند.75 در برخى منابع صحابه‏شناسى وى را يمنى معرفىکرده‏اند که پس از فتح مکه چون پيامبر(صلي الله عليه و آله) خطابه‏اى ايراد کرد و از حرمت مکه سخن راند، ابو شاه از آن حضرت خواست که سخنان او را برايش بنويسند. بنظر مى‏رسد ابو شاه از ابناء يمن (زادگان ايراني در يمن) بوده ‏است؛ چنانکه ابن حجر طبق يک قول وى را از ايرانيانى دانسته که وارد يمن شدند85 و همچون ديگر يمنيان طى هيئت هايي به حضور حضرت رسول رسيده و مسلمان شدند.

15. ابو حمراء مولي رسول الله

برخي صحابه پژوهان و ديگر منابع، ابوحمرا را از اهل فارس95 و از موالي و خادمان رسول الله(صلي الله عليه و آله) دانسته اند.06 نام اين صحابي، هلال بن حارث بن ظفر و منسوب به تيرة بني سهم قريش و يا قبيلة اسلمي و يا سُلمي است. هرچند نامه ا ي ديگري نيز براي او و پدرش گفته ا ند. ابوحمرا بعدها و گويا در پي فتوحات در حُمص از شهرهاي شام ساکن شد.16

از ابوحمرا احاديثي در فضيلت اميرمؤمنان و ديگر اهل بيت: نقل شده است.26 وي گويد: در مدت چند ماهي که همراه پيامبرخدا(صلي الله عليه و آله) و يا در مدينه بودم مي ديدم که آن حضرت هر روز صبح به هنگام نماز، به در خانة علي و زهرا8 مي آمد و مي فرمود: «السَّلاَمُ‏ عَلَيْکُمْ‏ أَهْلَ‏ الْبَيْت‏، إِنَّما يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَکُمْ تَطْهِيراً».36

16. سيبخت

ضبط هاي ديگر اين واژه به صورت اسيبخت، اسيخب و اسيحب آمده که مي تواند تصحيف باشد. بنا به نقل مرحوم شيخ صدوق به اسنادش از امام حسين و آن حضرت از پدر بزرگوارش اميرمؤمنان8 نقل کرده است که در خطبه‏اى فرمود:

«با پيامبرخدا(صلي الله عليه و آله) بودم که سيبخت (اسيبخت) نزد آن حضرت آمد و از ملوک فارس بود و از آن حضرت درباره دعوتش پرسيد.»

يکي از محققان پرسش هاي اسيبخت از پيامبر(صلي الله عليه و آله) را نشانة علم، کمال و فهم وي دانسته و افزوده است: اصل اين کلمه فارسي و به معناي سه بخت است.46 ابن سعد نامة پيامبر(صلي الله عليه و آله) به سيبخت را گزارش کرده که در آن از پذيرفته شدن شفاعت قوم اسيبخت از سوي پيامبر حکايت دارد. متن نامه چنين است:

«اقرع نامه تو را که ضمن آن براى قوم خود شفاعت کرده بودى، آورد. من شفاعت تو را پذيرفتم و آنچه فرستاده‏ات گفت، تصديق کردم. در مورد آنچه خواستى بر تو مژده باد که پذيرفتم و دوست مى‏دارم که واقعا آن را بدانم و تو به ديدار من بيايى. اگر پيش ما بيايى تو را گرامى مى‏دارم و اگر هم نيايى و در جاى خود بنشينى باز هم تو را گرامى مى‏دارم، من هديه کسى را طالب نيستم، در عين حال اگر تو براى من هديه‏اي بفرستى، خواهم پذيرفت. کارگزاران من کردارهاى تو را ستوده‏اند و سفارش مى‏کنم که بهتر از اين مواظب نماز و زکات و محبت نسبت به مؤمنان باشى. من قوم تو را فرزندان عبد الله نامگذارى کردم. آنان را هم به نماز گزاردن و نيک رفتارى دستور ده و بر تو و بر قوم مؤمن تو مژده باد.»56

 

قابل يادآوري است که به طورقطع نمي توان اسيبخت را از صحابه رسول الله(صلي الله عليه و آله) دانست؛ زيرا سفر او به مدينه و ملاقاتش با پيامبر در هاله ا ي از ابهام است و بيشتر منابع بدان نپرداخته ا ند. نام وي در وفد بحرين نيز نيامده است.

17. ابو ديلمي

نام وي فيروز و کنيه ا ش به اختلاف ابو عبدالله، ابوعبد الرحمان و ابوضحاک ثبت شده است.66 او از ابناء فارس در صنعا بود که پس از شنيدن دعوت رسول الله(صلي الله عليه و آله) همراه هيئتي خدمت آن حضرت رسيد و اسلام آورد و به يمن بازگشت.76 وي راوي حديث حضرت رسول(صلي الله عليه و آله) بود. مراد اهل حديث از «حدّثنـا الديلمى» همان فيـروز است.86 برخي او را ابوديـلمي که نامش فيـروز بوده شناسانده و کنيه ا ش را به اختلاف ابوعبدالله، ابو عبدالرحمان يماني و ابو ضحاک يماني گفته ا ند. گويند کنية ابو عبد الله را پيامبر(صلي الله عليه و آله) به او داد.96 برخي وي را از صحابه ساکن شام دانسته ا ند، اما برخي اين قول را انکار کرده و بر سکونت وي در يمن تأکيد دارند. قول مشهور در گذشت او را در خلافت عثمان و برخي در سال53 هجري درحکومت معاويه دانسته ا ند.07

18. بابويه (باذويه)

19. خر خسُرو (خرخسره يا خسره خرخسرو).17

خسرو پرويز نامه‌اي به «باذان» که دست نشاندة وي در يمن و حکمران آن ديار بود فرستاد و به او فرمان داد که به مخالفت با پيامبر برخيزد. به دنبال اين حکم خسرو پرويز باذان دو نفر ايراني ساکن يمن، به نامه‌هاي بابويه و خرخسرو را مأموريت داد که به مدينه رفته، پيامبر(صلي الله عليه و آله) را دستگير و نزد خسرو پرويز بياورند. آن دو در اين مأموريت، موفق به ملاقات با پيامبر(صلي الله عليه و آله) شدند و آن حضرت ضمن پيشگويى و دادن خبر قتل خسرو پرويز، باذان بن ساسان حاکم يمن را به اسلام دعوت کرد و در صورت پذيرش آن، ادامة حکومت بر يمن را به وى وعده داد.

مطابق گزارشي، پيامبر(صلي الله عليه و آله) به خرخسرو کمربندي از طلا و نقره هديه کرد؛ ازاينرو حميريان (قوم حمير از اقوام مشهور يمن و صاحب دولتي به همين نام) او را صاحب مِعجزه مي خواندند؛ زيرا کمربند در زبان حميريان به همين نام بود.27 بابويه و خرخسرو پس از بازگشت به يمن و در پي مسلمان شدن باذان (باذام)، آن دو نيز همانند ديگر ايرانيان مقيم يمن اسلام آوردند. گويند باذان مسلمان شدن خود را به رسول الله(صلي الله عليه و آله) خبر داد و اين به سال دهم هجرت بود.37

20. خسرو يمامى

برخي منابع صحابه نگاري، از وي با تعبيـر «فارسي الأصل» يـاد کرده و نامش را يزيد بن مهيار دانسته اند که اصالت ايرانى داشت و از ابناء يمن بود. او طي هيئتي در حالي که لباس سفيد و حرير بر تن داشتند، نزد پيامبر(صلي الله عليه و آله) آمدند و مسلمان شدند. پيامبر(صلي الله عليه و آله) او را به خاطر لباس سفيدش زاهر ناميد.47

21. وبر بن يَحنّس

بنا به نوشتة ابن سعد، او از ايرانيان مقيم يمن بوده که به حضور پيامبر(صلي الله عليه و آله) آمد و اسلام آورد و به يمن پيش ابناء ـ ايرانيان ـ برگشت. وي در مسلمان شدن دختران نعمان بن بُزُرج ـ بزرگ ـ نيز نقش داشت؛ زيرا او پس از بازگشت از مدينه نزد آنان رفت و به مسلمان شدنشان ترغيب کرد. همچنين وبربن يحنس به فيروز بن ديلمى و نيز به مرگبوذ پيام فرستاد و از آنان خواست مسلمان شوند که هر دو مسلمان شدند. پسر مرگبوذ به نام «عطا» نخستين کسى است که در شهر صنعا قرآن را جمع کرد.57

طبق نقلي وبر بن يحنس به دستور پيامبرخدا(صلي الله عليه و آله) مأموريت يافت تا در يمن نزد فيروز ديلمي و داذويه برود و آنها را براي کشتن اسود عنسي کذاب (از پيغمبران دروغين) ترغيب کند.67

22. قيس بن ابى وديعهًْ بن عمرو

به نقل برخي صحابه نگاران، وى همان قيس بن وهرز فارسى از ابناء يمن است که با وفد نجران يمن به مدينه آمد و به دعوت سعد بن عبادة خزرجى که قيس ميهمان او بود، اسلام آورد و به حضرموت بازگشت.77

23. يزيد بن هرمز الفارسي

يزيد از بردگان آزاد شده و وابسته به خاندان ابى ذباب، از قبيلة دوس بوده است. کنية يزيد بن هرمز، ابو عبد الله بوده و در جنگ حره (سال 63 ق.) که سپاهيان شام مدينه منوره را مورد هجوم قرار دادند، فرمانده موالي بوده است. زمان درگذشت يزيد را پس از جنگ حرّه دانسته ا ند. يزيد محدثى مورد اعتماد و کم حديث بوده است. پسرش عبد الله بن يزيد بن هرمز از فقيهان نامور مدينه بود.87

24. عبد الله بن يزيد بن هرمز

ابوبکر عبدالله بن يزيد برده آزاد شده و از موالي قبيلة دوس بود. پدرش در جنگ حره فرمانده موالى بوده است. واقدى به نقل از محمد بن عبدالله بن کثير بن صلت آورده است که افراد بسياري از محدثان و فقها؛ مانند حارث و عبدالله پسران عکرمة بن عبد الرحمان در خانة عبدالله بن يزيد بن هرمز که در محلة بنى ليث بود، جمع مى‏شدند و دربارة فقه و حديث گفتگو مى‏کردند و فقط براى غذا خوردن پراکنده مى‏شدند. به نقل مالک بن انس، گروهى از مردم؛ از جمله عبدالله بن يزيد بن هرمز عمامه بر سر مى‏نهادند. نيز از مالک نقل شده که عبدالله بن يزيد بن هرمز به شدت کر بود. مطرف مى‏گفت: خود من هم در کودکى خويش عبدالله بن يزيد را که از پارسايان بود ديدم و حضورش را درک کردم.97

25. ذکوان مولي رسول الله(صلي الله عليه و آله)

ابن حجر مدخلي به ذکوان اختصاص داده و به نقل ابن حبان بستي او را از صحابه دانسته است. مستند صحابي بودن وي خبر زيراست:

از عطاء بن سائب نقل شده که پدرم در بارة بني هاشم سفارشي به من کرد. مرا نزد پير زني که دختر امام علي(عليه السلام) بود راهنمايي کردند. پس از آن که من چيزي به عنوان صدقه به او پيشنهاد کردم. وي روايتي از ذکوان و يا طهمان از موالي رسول الله(صلي الله عليه و آله) براي من نقل کرد که آن حضرت فرمود:

«صدقه براي من و اهل بيتم حلال نيست.»08

26. آزاد مرد بن هرمز الفارسي

صحابي نگاران مشهور ضمن اختصاص دادن مدخلي به آزادمرد، وي را از اساورة کسري (از سواره نظام ساسانيان) دانسته و آورده ا ند: او ايام رسول الله(صلي الله عليه و آله) را درک کرد اما آن حضرت را نديد.18 اگر وي صحابي نبوده اما او را مي توان از مسلمانان عصر نبوي دانست.

27. مهران مولي رسول الله(صلي الله عليه و آله)

در نام وي اختلاف است؛ کيسان، طهمان، ذکوان، ميمون و هرمز را از نام هاي وي شمرده ا ند. به نقلي وي از موالي آل ابي طالب بوده است. از عطاء بن سائب نقل شده که نزد امّ کلثوم دختر امام علي(عليه السلام) رفتم و خواستم مقداري صدقه به او بدهم که از قبول آن خود داري کرد و از قول مهران از موالي رسول الله(صلي الله عليه و آله) حديثي نقل کرد که آن حضرت فرمود:

«صدقه برما حلال نيست.»28 مستند صحابي بودن همين حديث دانسته شده است.

28. هرمز مولي النبي

نام وي راکيسان نيز گفته ا ند. مستند صحابي بودن وي حديثي است که امّ کلثوم دختر امام علي(عليه السلام) از هرمز روايت کرده است که پيامبرخدا(صلي الله عليه و آله) فرمود: ما صدقه نمي خوريم.38 قابل يادآوري است که اين روايت از طرق مختلف نقل شده است.

29. ابو رافع مولي النبي

وي به کنيه ا ش شهرت دارد و در نامش اختلاف است؛ برخي نام وي را ابراهيم و يا هرمز دانسته ا ند. طبق قولي، عباس عموي پيامبر(صلي الله عليه و آله) او را به پيامبر بخشيد. هنگامي که عباس مسلمان شد، اين خبر را ابورافع به پيامبر داد و آن حضرت وي را آزاد کرد.48

30. باذام مولي النبي

برخي صحابه نگاران؛ همانند بغوي وي را از موالي رسول الله(صلي الله عليه و آله) دانسته ا ند. ابن حجر ضمن اختصاص مدخلي به وي، همان سخن بغوي را انعکاس داده و مطلب ديگري براي باذان ذکر نکرده است.58

31. ابومَنْصور فارسى

برخي منابع صحابه نگاري بدون اشاره به نام، نسب و احوالات شخصى وى را در زمره صحابه و ساکن مصر دانسته ا ند.68 مطابق گزارش هايى، تند خويي ابومنصور موجب سرزنش وي از سوي اطرافيانش مي شد اما اين صحابي با استدلال به حديثي از رسول الله(صلي الله عليه و آله) که تند خويي بر امت من عارض مي شود، از اخلاق خود دفاع مي کرد.78 برخي منابع با مرسل دانستن حديث ابومنصور، وي را صحابى ندانسته ا ند.88

32. ابو بَزَّه مَکّى مخزومى

نام وي به اختلاف، نافع، يسار و غلام عبدالله بن سائب مخزومى دانسته شده است98 و به همين سبب او را مخزومى شناسانده ا ند. از نظر برخي ابو بزّه در اصل اهل فارس (يا همدان) بود که به دست سائب بن صيفى مسلمان شد و تا زمانى که پسرش قاسم به دنيا آمد، در مکه سکونت داشت.09

گفته ا ند ابو بزّه جدّ قاريان مشهور مکه بوده است. مطابق گزارش منحصر به فردي، او به همراه مولايش عبدالله بن سائب مخزومى نزد پيامبرخدا(صلي الله عليه و آله) آمد و سر و دست و پاى آن حضرت را بوسيد. آزادي ابوبزّه پس از آن صورت گرفت که پيامبر به مولاي او سفارش کرد تا در حقش نيکي کند؛ از اين رو، عبد الله بن سائب او را در راه خدا آزاد کرد.19

33. ابوصُفْرَه عَتکى اَزدى

برخي او را ايراني تبار ساکن جزيره خارک و نامش را بسخرة بن بَهبوذان دانسته اند که به عمان رفت و نامش به ابوصفره معرّب شد. وي در عمان شغل بافندگى داشت. مستند صحابي بودن وي روايتى است که نوادگان او نقل کرده ا ند. براساس اين روايت، ابوصفره با ردايي زرد رنگ براى بيعت نزد رسول خدا(صلي الله عليه و آله) آمد و مسلمان شد. زيبايى او موجب شگفتي آن حضرت شد. ابوصفره در جواب پيامبر که از نامش پرسيده بود، خود را پادشاه و پادشاه زاده معرفي کرد و ضمن اشاره به تعداد فرزندانش (هشت پسر و دخترى به نام صفره) خود را فرزند کسى معرفى کرد که کشتى ها را به ستم مىگرفت. در پي آن پيامبر(صلي الله عليه و آله) او را ابوصُفره خواند.29 وي راوي حديث رسول خدا(صلي الله عليه و آله) بود.39

از ميان صحابه نگاران ابن عبدالبرّ و ابن اثير او را صحابى دانسته و با اشاره به ارسال زکات از سوي وي نزد پيامبر(صلي الله عليه و آله)، ديدار او با آن حضرت را انکار کرده ا ند49 از گزارش واقدي نيز بر مي آيد که ابوصفره پيامبر(صلي الله عليه و آله) را نديده است.59

34. ازداذ فارسى

در برخي منابع نام وي يزداذ بن فَسَاءَة فارسى يمانى، يزداذ بن عيسى، أزداد بن قساة و نيز ازداد بن فسوه آمده و او مولاى بَحير بن رَيْسان دانسته شده است. صحابى بودن وى مورد اتفاق نيست. کساني که ازداد را صحابى دانسته ا ند، مستندشان روايتي از فرزندش عيسى از رسول الله(صلي الله عليه و آله) در مورد چگونه استبرا کردن يا استنجا است. اين روايت از نظر برخى مرسل دانسته شده؛ از اينرو، ازداذ تابعي معرفي شده است.69

35. احمر مولي ام سلمه

ابو عبد الرحمان، احمر ملقب به سفينه، از موالي پيامبر خدا(صلي الله عليه و آله) يا اُمّ سلمه همسر آن حضرت بود. براى احمر حدود 20 نام در منابع آمده است. مهران، طهمان، ذکوان، کيسان و سليمان از آن جمله اند.79مطابق نقلي، امّ سلمه به هنگام آزادي احمر شرط کرد که وي در خدمت پيامبر(صلي الله عليه و آله) باشد.89 کنية وي را ابوالبخترى هم ثبت کرده ا ند. طبق قولي، او از «ابناء فارس»؛ فرزندان فارس و نامش سقية بن مارفنّه (مارقه) بود99 که شايد سفينه، تصحيف همين نام باشد.

دربارة ملقب شدن احمر به سفينه وجوهي آورده شده است؛ به نقل از خود احمر پيامبر(صلي الله عليه و آله) مرا ازاينرو سفينه ناميد که در يکي از سفرها من سلاح افراد درمانده را حمل مي کردم. آن حضرت با مشاهدة کار من فرمود: «انت سفينة» و ازآن پس اين نام بر روي من باقى ماند.001

مطابق قول ديگري، قدرت بالاي بدني او و حمل بارهاي سنگين وزن که خارج از توان ديگر افراد بود که معادل آن را شايد به اغراق از يک تا هفت بار شتر ذکرکرده ا ند، سبب شهرتش به سفينه شد. وجه تسمية ديگر آن است که گفته شده او در غزوات پيامبر(صلي الله عليه و آله) در عبور از نهرها، افراد را به آن سوي آب منتقل مي کرد؛ لذا پيامبرخدا(صلي الله عليه و آله) فرمود: تو سفينه ا ى. همچنين حضرت براى او دعا کرد تا فرزندانش از شرّ شيطان محفوظ بمانند.

دربارة برخورد او با شير نيز خبري نقل کرده ا ند که ساختگى به نظر مي رسد.

احمر راوي حديث رسول الله(صلي الله عليه و آله) بود. حديث «طير مشوى»، مقدار آب براى غسل کردن و وضو گرفتن، حجامت کردن، دعاى بعد از نماز از آن جمله است. وي از امّ سلمه و امام على(عليه السلام) روايت نقل مي کرد. از احمر نيز کساني؛ مانند عمر، سالم بن عبدالله بن عمر و حسن  بصرى روايت نقل کرده اند. سرانجام احمر در سال هفتاد هجري درگذشت.101

36. زيد ديلمي

نام وي يزيد نيز ثبت شده است. ديلم به عنوان سرزميني مشهور از مناطق شمالي ايران است. با توجه به نسبت زيد، شايد بتوان او را ايراني و از ديلم دانست. برخي صحابه پژوهان، مدخلي به وي اختصاص داده وآورده ا ند که زيد مولاي سهم بن مازن بود. مطابق نقلي از پسر زيد به نام سنان، پدرش همراه مولايش خدمت رسول خدا رسيد و مسلمان شد. منابع، به زمان و ديگر جزئياتِ اسلام آوردن زيد اشاره نکردهاند. تنها گزارش ارائه شده از او، پس از رحلت پيامبر(صلي الله عليه و آله) آن است که در نبرد صفين در سپاه امام علي و در مقدمه آن بوده است.201

برخي صحابي پژوهان به افراد زير نيز مدخلي اختصاص داده ا ند:

37. زرعة بن غريب

38. ماهان الفارسي

39. مقسم الفارسي

40. قيس بن وهرز الفارسي

41. عبد الرحمان الازرقي الفارسي

42. سعد بن بالويه الفارسي

43. أبا يوه الفارسي

44. جشيش الديلمي

45. حرجست الفارسي301

افزون بر اسامي آورده شده در منابع سيره ا ي، روايي، رجالي و صحابه نگاري، موالي بسياري در ميان صحابه رسول الله(صلي الله عليه و آله) بودند که مي توان احتمال داد برخي از آنان ايراني الأصل بوده ا ند. نيز در ميان ايرانيان ساکن در بحرين قديم، افرادي از ايرانيان در عصر رسول الله(صلي الله عليه و آله) مسلمان شده و احتمالاً برخي نيز در وفد عبد القيس محضر آن حضرت رسيده و به اسلام گرويدند و از صحابة آن حضرت شدند.

نتيجه:

صحابة پيامبر(صلي الله عليه و آله) از اقوام و مليت هاي مختلفي تشکيل شده بود و در ميان آنان برخي نيز ايراني تبار بودند. افزون بر سلمان فارسي که از برجسته ترين صحابي رسول الله(صلي الله عليه و آله) است، تعداد قابل توجه ديگري از ايرانيان مقيم يمن با عنوان«ابناء» طي وفدهاي (هيئتهاي نمايندگي) يمن در سال هاي آخر حيات پيامبر خدا(صلي الله عليه و آله) به مدينه رفته و مسلمان شدند. برخي از ايرانيان ساکن بحرين نيز تعدادي از غلامان و بردگان ايراني در دست خاندان عرب توفيق درک محضر پيامبر را يافتند و ضمن آزاد شدن از بردگي، در زمرة موالي رسول الله(صلي الله عليه و آله) قرار گرفتند. قابل يادآوري است که در منابع صحابه نگاري تنها يک زن ايراني باعنوان «امه الفارسيه» مدخل قرار گرفته و از صحابي بودن او سخن گفته شده است.

کتابنامه :

? الاستيعاب فى معرفة الأصحاب، أبو عمر يوسف بن عبد الله بن محمد بن عبد البر (م463)، تحقيق على محمد البجاوى، بيروت، دار الجيل، ط الأولى، 1412/1992.

? أسد الغابه فى معرفة الصحابة، عزّ الدين بن الأثير أبو الحسن على بن محمد الجزرى (م630)، بيروت، دار الفکر، 1409/1989.

? الإصابة فى تمييز الصحابة، احمد بن على بن حجر العسقلانى (م 852)، تحقيق عادل احمد عبد الموجود و على محمد معوض، بيروت، دارالکتب العلمية، طبع الأولى، 1415/1995.

? الأمالي، محمد بن حسن طوسي، قم، دار الثقافه، 1414ق.

? إمتاع الأسماع بما للنبى من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، تقى الدين أحمد بن على المقريزى (م 845)، تحقيق محمد عبد الحميد النميسى، بيروت، دار الکتب العلميه، طبع الأولى، 1420/1999.

? الاوائل.

? بحار الانوارالجامعه لدررأخبار الأئمة الأطهار، علامه مجلسى‏، ناشر: اسلاميه، تهران‏، 1363ش‏.

? تاريخ الأمم و الملوک، أبو جعفر محمد بن جرير الطبري (م 310)، تحقيق محمد أبوالفضل ابراهيم ، بيروت، دار التراث ، طبع الثانيه، 1387/967.

? تاريخ مدينة دمشق‏، ابن عساکر، دار الفکر، بيروت‏،1415ق‏.

? تاريخ المدينة المنوره، ابن شبه، ابو زيد عمر بن شبه النميرى البصرى‏، دار الفکر، قم‏،1368ش.‏

? تاريخ خليفه، خليفه بن خياط عصفري، طبع4، وزارة الثقافه و السياحه و الإرشاد القومي، مصر، 1967م.

? تهذيب الکمال، جمال الدين مزي، به کوشش بشار عواد، بيروت، الرساله، 1415ق.

? خصال صدوق، شيخ صدوق، تصحيح علي اکبر غفاري، انتشارات جامعة مدرسين، قم، 1403.

? دانشنامة سيرة نبوي، قم، پژوهشگاه حوزه ودانشگاه، 1389.

? روضة الواعظين، محمد بن فتال نيشابوري روضة الواعظين و بصيرة المتعظين، ناشر: دليل ما، قم‏، 1423ق‏.

? السيرة النبويه، عبد الملک بن هشام الحميرى المعافرى (م 218)، تحقيق مصطفى السقا و ابراهيم

الأبيارى و عبد الحفيظ شلبى، بيروت، دار المعرفة، بى تا.

? شرح نهج البلاغه، ابن ابي الحديد، به کوشش اعلمي، بيروت، 1415ق.

? صحيح بخاري، محمد بن اسماعيل بخاري، به کوشش بن باز، بيروت، دار الفکر، 1418ق.

? صحيح مسلم، مسلم بن حجاج نيشابوري (م261ق.) ، به کوشش محمد سالم هاشم، اول، بيروت، دار الکتب العلميه، 1415ق.

? الطبقات الکبرى‏، محمد بن سعد‏، طبع 2، دار الکتب العلميه، بيروت‏، 1418ق‏.

? الغارات‏، ابراهيم بن محمد ثقفى‏، دار الکتاب، قم‏، 1410ق‏.

? الکامل في التاريخ، ابن اثير، به کوشش عبد الله قاضي، بيروت، دار الکتب العلميه، 1407ق.

? کتاب الرده.

? کتاب جمل من انساب الأشراف، أحمد بن يحيى بن جابر البلاذرى (م 279) ، تحقيق سهيل زکار و رياض زرکلى، بيروت، دار الفکر، طبع الأولى، 1417/1996.

? کمال الدين و تمام النعمه، شيخ صدوق، تهران، اسلاميه، 1395ق.

مسند احمد بن حنبل، ابو عبد الله احمد بن حنبل شيباني (م241ق.)، سوم، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1415ق.

? المعجم الکبير، سليمان بن احمد الطبراني، به کوشش عبد المجيد السلفي، 1405ق.

? المغازي.

? مکاتيب الرسول، احمدى ميانجى‏، دار الحديث، قم، 1419ق‏.

? المناقب، ابن شهرآشوب‏ مازندرانى‏، علامه‏، قم‏، 1379ق‏.

? نامه ها و پيمان هاي سياسي حضرت محمد و اسناد صدر اسلام.

? نقش قبايل يمني در حمايت از اهل بيت، اصغر منتظر القائم، قم، بوستان کتاب.

 

پي نوشت ها :

1 . الاصابه، ج1، ص158

2 . براي آگاهي از ديدگاه هاي مختلف در بارة تعريف صحابه، بنگريد: دانشنامة سيرة نبوي، قم، پژوهشگاه حوزه

و دانشگاه ، 1389، ج1، ص6 ـ 1

3 . از نوشتة برخي مورخان برمي آيد که در آستانـة هجرت پيامبرخـدا(صلي الله عليه و آله) به يثرب(مدينه)، تعدادي از ايرانيان

در آن شهر حضور داشتـند؛ چنانکه زيـد بن ثابت خزرجي انصاري، از کاتبان و مترجمان پيامبر(صلي الله عليه و آله) افزون بر

ترجمة زبان هاي فارسي، رومي، قبطي و حبشي براي آن حضرت، اين زبان ها را از آنـان فرا گرفته بود. با توجه

به وجود چنيـن گزارش هـايي، جاي کتمان نيست که در اين شـهر مقدس کساني با اصل و نسب ايراني حضور داشته

و همچون ديگر ساکنان شهر با پيامبر(صلي الله عليه و آله) بيعت کرده و آن حضرت را در پيشبرد اهداف متعالي ا ش ياري کرده باشنـد.

4 . فرهنگ ابجدي، ص883 ؛ فرهنگ فارسي عميد، ج2، ص1870

5 . بنگريد: الموالى و نظام الولاء من الجاهلية إلى أواخر عصر الأموى، ص152 ببعد؛ بحارالأنوار، ج67 ، ص174؛

حسينعلى ممتحن، نهضت شعوبيه، ص20 ببعد؛ الحياة الاجتماعيه و الاقتصاديه في الکوفه، ص74

6 . احمد بن يحيي بن جابر بلاذري، فتوح البلدان، ص129 ـ 127

7 . در اين باره مطالبي در فصل سوم آورده شده است.

8 . با توجه به تک نگاري ها و مقـالات متعدد در بارة سلمـان فارسي، در اين مقاله به شـرح حال کامل اين صحابي

بزرگ پرداخته نمي شود.

9 . السيرة النبـويـه، ج1، ص218؛ ج4، ص560 ؛ الطبقـات الکبرى، ج4، ص80 ؛ الاستيـعاب، ج2، ص496.

10. شرح نهج‏البلاغه، ج18، ص634

11. کمال الدين، ج1، ص165؛ نفس الرحمان في فضائل سلمان، ص6 ؛ حلية الاولياء، ج1، ص185؛ روضة

الواعظين، ص278؛ بحار الانوار، ج22، ص358

12. الاحتجاج، ج1، ص388 ؛ اين روايت با اختلاف در عبارت در منابع ديگر نيز آمده است. بنگريد: خصال صدوق، ج1،

ص25؛ نيـز بنگريد: الطبـقات الکبرى، ج2، ص346 ؛ کنز العمـال، ج13، ص254؛ المعجم الکبـير، ج 6 ، ص213

13. امالى طوسى، ص133؛ الدرجات الرفيعه، ص209

14. الاختصاص مفيد، ص222

15. بنگريد: حکمت و حکومت سلمان فارسى، ص64

16. بنگريد: اسد الغابه، ج5، ص402 ؛ الاوائل، سيدمحمد مقدس، ص161؛ الاصابه، ج8 ، ص29

17. الاستيعاب، ج4، ص1716

18. الاستيعاب، ج4، ص1716؛ الاصابه، ج2، ص304.نيز بنگريد؛ خدمات متقابل، ص74 ـ 75

19. الاستيعاب، ج4، ص1716

20. المغازي، ج1، ص261

21. بنگريد: الاصابه، ج7، ص337

22. الاصابه، ج3، ص45

23. الاستيعاب، ج2، ص586

24. الاستيعاب، ج3، ص581 ؛ اسد الغابه، ج2، ص192

25. الاستيعاب، ج2، ص585 ؛ اسد الغابه، ج2، ص193

26. الطبقات الکبري، ج1، ص386 ؛ الاستيعاب، ج1، ص137

27. تاريخ طبري، ج3، ص171

28. الطبقات الکبرى، ج 3، ص48 ؛ الکامل، ج2، ص311

29. انساب الاشراف، ج1، صص289، 296، 478

30. انساب الاشراف همان؛ تاريخ طبري، ج3، ص171؛ الاصابه، ج1، ص284ـ 281

31. انساب الاشراف، ج1، ص478 ؛ الطبقات الکبري، ج3، ص36

32. الاستيعاب ، ج2، ص135؛ اسدالغابه، ج2، ص382

33. براي آگاهي بيشتر بنگريد: الاستيعاب، ج2، ص569 ؛ اسد الغابه، ج2، ص134

34. مسنداحمد، ج7، ص237

35 . صحيح بخارى ، ج 4، ص62 ؛ الاستيعاب، ج2، ص569

36. بحارالانوار، ج28، ص101

37. همان.

38. شرح نهج‏البلاغه، ج6 ، ص18

39. بنگريد: تاريخ المدينة المنوره، ج 4، ص881 ؛ بحارالأنوار، ج28، ص383

40. اسد الغابه، ج2، ص134

41. بنـگريد: الاستيعـاب، ج 4، ص258 ؛ اسدالغـابه، ج 6، 174؛ الکـامل، ج2، ص212؛ منـاقـب، ج1، ص148؛

بحـارالأنــوار ، ج22، ص256، تاريخ طبـرى، ج 3، ص172. برخي عرب بـودن وي را مشـهور و بـرخي احتمال

فارس بودن او را داده اند گويا او از بحرين به عنوان اسير آورده شده بود. (بنگريد: مکاتيب الرسول، ج3، ص254

42. بنگريد: تاريخ طبري، ج3، ص172؛ امتاع الاسماع، ج6، ص334 ؛ مکاتيب الرسول، ج3، ص254 ـ 255

43. ابن شهرآشوب، ج1، ص148

44. صحيح بخارى، ج2، ص389 ؛ معرفة الصحابه ، ج5 ، ص2939

45. بنگريد: مکاتيب الرسول، ج3، ص255 ـ 254

46. ابن حجر، الاصابه، ج 7 ، ص190

47. الاصابه، ج3، ص285

48. الاستيعاب، ج3، ص48 ؛ اسدالغابه، ج 4، ص257 و ج 4، ص424 ؛ الاصابه، ج6، ص419

49. صحيح بخاري، ج7، ص427 ؛ مسند احمد، ج4، ص34

50. اسد الغابه، ج6 ، ص80 ؛ الاصابه، ج7، ص87

51. الطبقات الکبري ، ج6 ، ص349 ؛ اسد الغابه، ج4، ص617

52. اسد الغابه ، ج 4، ص618 ؛ الاصابه، ج 6، ص419

53. تاريخ طبري، ج3، ص170

54. برخى نام وى را صالح بن عدى ثبت کرده‏اند (الکامل، ج2، ص311 ؛ مناقب، ج1، 48) گفته شده او از

اولاد دهقانان بود.

55. بنگريد: انساب الاشراف، ج1، ص479 ؛ اسد الغابه، ج، ص؛ الاصابه، ج3، ص284

56. مناقب آل ابى طالب، 1، ص148؛ بحارالأنوار، ج2، ص256

57. الاصابه، ج 7، ص171 ؛ الاستيعاب، ج4، ص249 ؛ معرفة الصحابه، ج5 ، ص2928. اکتبوا لابى شاه

58. بنگريد: سيراعلام النبلاء، ج3، ص88 ؛ اسدالغابه، ج5 ، ص224 ؛ الاصابه، ج7، ص171

59. الدرجات الرفيعه في طبقات الشيعه، ص371

60. الاصابه، ج7، ص67

61. الاصابه، ج7، ص80

62. براي اطلاع بيشتر بنگريد: دانشنامة سيره نبوي، ج1، صص252 ـ 250

63. احزاب : 33

64. مکاتيب الرسول، ج2، ص382 . سيبخت از مرزبانان ايرانيان در زمان خسرو پرويز بود و مدتي در منطقة هجر

عنوان مرزباني داشت.

65. الطبقات الکبري، ج1، ص211

66. الاصابه، ج5 ، ص290و7، ص104

67. اسد الغابه، ج3، ص331 ؛ الاصابه، ج5 ، ص290 و ج7، ص104

68. الطبقات الکبرى، ج6 ، ص63

69. بنگريد: الطبقات الکبري، ج6 ، ص63 ؛ الاصابه، ج5 ، ص290 و7، ص104؛ تهذيب الکمال، ج15، ص128

70. بنگريد: الطبقات الکبري، ج6 ، ص63 ؛ اسد الغابه، ج4، ص353 ؛ الاصابه، ج3، ص320

71. تاريخ طبرى، ج2، ص297

72. تاريخ طبري، ج2، ص297

73. الطبقات الکبري، ج6 ، ص62 ؛ اسد الغابه، ج4، ص662 ؛ الاصابه، ج6، ص392

74. اسد الغابه، ج4، ص734 ؛ الاصابه، ج6، ص296

75. الطبقات الکبري، ج6 ، ص62 ؛ اسد الغابه، ج4 ، ص662 ؛ الاصابه، ج6، ص392

76. اسد الغابه، ج4، ص662

77. الاصابه، ج 5 ، ص1384

78. الطبقات الکبري، ج7، ص264

79. الطبقات الکبري، ج6 ، ص318

80. الاصابه، ج2، ص339

81. اسد الغابه، ج1، ص77

82. اسد الغابه، ج4، ص505 ؛ الاصابه، ج1، ص336

83. اسد الغابه، ج4، ص617

84. الاستيعاب، ج4، ص1656؛ اسد الغابه، ج1، ص52 و93

85. بنگريد: الاصابه، ج1، ص399

86. الاستيعاب ، ج 4، ص326؛ اسد الغابه، ج 6، ص298 ؛ الاصابه، ج 7، ص320

87. «إن الحدة تعتري خيار أمتي»؛ «تندخويى بر نيکان امت عارض مىشود.» سنن ابي داود، ج2، صص169و170؛

الاستيعاب، ج4، ص326

88. صحيح، 71 ؛ الاصابه ، ج7، ص321

89. اسد الغابه، ج6 ، ص29

90. تاريخ الاسلام، ج12، ص50

91. اسد الغابه، ج6 ، ص29 و ج5 ، ص231 ؛ الاصابه، ج6 ، ص536 و ج7، ص187

92. اسد الغابه، ج5 ، ص231 ؛ الاصابه، ج7، ص187

93. تاريخ مدينه دمشق، ج70، ص190

94. الاستيعاب، ج1، ص255 ؛ اسد الغابه، ج6 ، ص170

95. کتاب الرده، ص59 ـ 55 و ص201 براي آگاهي مبسوط تر از ابوصفره بنگريد: دانشنامة سيرة نبوي، ج2 (مدخل ابوصفره).

96. بنگريد: تـهذيب التـهذيـب ج1، ص500 ؛ الاصـابـه، ج، ص199؛ اسـد الغـابـه، ج1، ص191 جهت اطـلاع

بيشتر بنگريد: دانشنامه سيره نبوي( مدخل اذداذ فارسي).

97. معرفه الصحابه، ج3، ص1391؛ الاستيعاب، ج، ص87 ؛ اسد الغابه، ج2، ص503

98. اسدالغابه، ج2، ص504 ؛ الاصابه، ج3، ص111

99. الاستيعاب، ج2، ص684 ؛ اسد الغابه، ج1، ص66 ، ج2، ص259

100. انساب الاشراف، ج1، ص480 ؛ اسد الغابه ، ج2، ص259

101. در بارة وجوه مختلف سفينه، بنگريد: دانشنامة سيرة نبوي، ج2، مدخل احمر مولي امّ سلمه.

102. اسد الغابه، ج2، ص135؛ الاصابه، ج2، ص515

103. الاصابه، ج5 ، ص565 ؛ ج6 ، ص162؛ ج5 ، ص385 ؛ ج4، ص308 ؛ ج3، ص210 و 635 ؛ ج2، ص301 ؛ ج1، ص329

نظر کاربران
نام و نام خانوادگی
پست الکترونیک
 
تصویر امنیتی
Captcha ImageChange Image
متن خود را اینجا وارد کنید

آدرس:تهران خيابان جمهوري اسلامي خيابان رازي نرسيده به خيابان نوفل لوشاتو نبش کوچه ياسمن---تلفن:63497112---فکس:63497498 ---سامانه پيامک:30005209

© Copyright dmsonnat.ir. All Rights Reserved.