اهل سنت

پايگاه اطلاع رساني دبيرخانه شوراي برنامه ريزي مدارس علوم ديني اهل سنت

امروز پنجشنبه، 26 مهر 1397| 8 صفر 1440

 


ندای صلح از سرزمین کُرد / سفرنامه پژوهشگر اندونزیایی به کرمانشاه

تاریخ انتشار: 1397/3/21
کد خبر: 54040
Print
Rss Services


ندای صلح از سرزمین کُرد / سفرنامه پژوهشگر اندونزیایی به کرمانشاه
به عقیده بسیاری از کارشناسان جامعه شناسی یکی از بهترین منابع بررسی اوضاع و احوال یک اجتماع، نگاه به برداشت های نویسنده های خارجی از فضای آن اجتماع است، خواه این اجتماع یک جامعه مدنی یا یک اقلیت نژادی و یا فرقه مذهبی باشد؛ از این رو که نگاه بیننده خارجی یک نگاه بدون پیش داوری است و یا به عبارتی دیگر یک نگاه ناشی از نمود خارجی آن اجتماع است، لذا همیشه جزییاتی را به ما نشان می دهد که شاید در بهترین کتب تاریخدانان هم از آنها ذکری نشده باشد. کشور ایران نیز از این یادداشت ها بی بهره نمانده و کماکان نیز پژوهشگران و سیاحان بسیاری به آن رفت و آمد می کنند.

به گزارش پايگاه اطلاع رساني دبيرخانه شوراي برنامه ريزي مدارس علوم ديني اهل سنت ، یکی از موضوعاتی که عمدتا پژوهشگران مسلمان را به ایران می کشد و وادار به نگارش درباره خود می کند، مسئله حضور اهل سنت در کشوری با اکثریت شیعه است. جامعه اهل سنت در کشوری با دین رسمی شیعه در دنیا، همواره مورد پرس و جو پژوهشگران و سیاحان خارجی بوده است؛ سوالات جستجوگرانه برخی از آنها که بعضا از اکناف کره زمین می آیند، معیار خوبی از عملکرد حکومت حاکم در رابطه با نوع تعامل با دیگر گروه های دینی می دهد، سوالاتی که البته گاهی ناشی از عدم تبلیغات صحیح و اطلاع رسانی درست است؛ اگر چه در تمام آنها یک خصوصیت وجود دارد و آن هم نگاه مثبت این پژوهشگران به این تعامل است.

آنچه که در اینجا قصد داریم بدان بپردازیم، بررسی سفرنامه یکی از همین پژوهشگران به منطقه غرب ایران و حضورش در میان جامعه اهل سنت این منطقه است. این فرد یک پژوهشگر از کشور اندونزی است که با توجه به سابقه و قلم خود، مطلب خود را در یکی از روزنامه های کثیر الانتشار با تیراژ بیش از یکصد میلیون در کشور اندونزی منتشر کرده است.

پرکان هدایت، که با توجه به فرهنگ و زبان اندونزیایی، در حقیقت فرقان هدایت نام دارد، پژوهشگری از بزرگترین کشور مسلمان دنیا با اکثریت غالب اهل تسنن است که در ایران حضور دارد و با مطلب اخیر خود که در روزنامه  تمپو به چاپ رسیده است نگاهی منحصر به فرد به مناطق اهل سنت نشین غرب ایران داشته است. در ادامه ترجمه و توضیح بخش هایی از این سفرنامه را می خوانید.

هدایت مطلب خود را با تیتر «ندای صلح از سرزمین کرد» آغاز کرده است و سفر چند روزه اش به مناطق اهل سنت نشین غرب ایران را برای مخاطبین میلیونی این روزنامه روایت کرده است؛ استانی که او به نمایندگی از چند استان اهل سنت نشین غربی انتخاب کرده است، استان کرمانشاه است.

وی در ابتدای این یادداشت با کلماتی احساسی خورشید و کوه های زاگرس را به تصویر می کشد که از پنجره هواپیما به او پیام امنیت و شادی را داده است. سفر او از فرودگاه شهید اشرفی اصفهانی کرمانشاه آغاز می شود و او در ابتدا شرحی اجمالی از جغرافیای غرب ایران و نیز نسبت های قومیتی ایلام، کرمانشاه و کردستان میدهد که در این مناطق قومیت غالب، کرد ها هستند و در بین آنها نیز مذاهب مختلفی اعم از شیعه و سنی وجود دارد.

سفر هدایت از قضا مواجه شده است با همه پرسی کردستان عراق، و یکی از سوالاتی که ذهن او را مشغول کرده این است که نگاه کرد های ایران به این همه پرسی چه نوع نگاهی است. او در ابتدا به بازار سنتی کرمانشاه می رود و آنچنان در محبت مردم کرد غرق می شود که می نویسد به هیچ وجه احساس غریبگی نمی کند؛ «در اینجا گویی گرمای خاصی در جریان است که هر تازه واردی را در خود حل و او را در زندگی محلی هضم می کند و با او چنان مهمانی آشنا برخورد می نماید که گویی مردم از دیدن دوباره اش خوشحال شده اند.»

هدایت این برخورد را به فال نیک گرفته و خطاب به جامعه اندونزی می نویسد که تا اینجا نیایند نمیتوانند حجم محبت جاری در بین مردم را درک کنند. او سپس به سبک بنای بازار سنتی، گویش محلی مردم، لباس های رنگی کردی که در مغازه ها وجود دارد و اکنون تبدیل به یک نوع لباس مجلسی شده، عشق مردم به احیای سنت های اجدادی و نیز صنایع دستی منحصر به فرد مردم کرمانشاه اشاره می کند؛ وی همچنین گریزی هم به رقص کردی می زند و تصویری از آن را برای خوانندگان شرح می دهد.

این پژوهشگر در اولین روز سفر خود با خانواده ای مواجه می شود که صمیمانه از او و خانواده اش دعوت می کنند تا حتی برای چند ساعت مهمان آنها بشود، هدایت که از این برخورد مردمان کرد که نمونه های قبلی اش را هم در ایران دیده است، به وجد آمده، برای آشنایی با زندگی یک خانواده کرد، دعوت آنها را قبول می کند. او از شباهت های هسته خانواده در اندونزی و ایران می نویسد و اذعان می کند که اسلام علت این شباهت است چرا که اهمیت دادن به کیان خانواده از تعلیمات آن است.

یکی از عباراتی که او از آن در توصیف کرمانشاه نام می برد، استفاده از صفت «هند ایران» برای این استان است. او در خصوص حضور عقاید مختلف در این استان، اشاره ای به فرقه اهل حق می کند و می نویسد این فرقه مذهبی دارای چند نحله است که برخی از آنها مقام امام علی (ع)، خلیفه چهارم و امام اول شیعیان را تا حد پرستش بالا می برند؛ هدایت پیروان این فرقه را کم شمار و خود فرقه را هم دارای محبوبیت اندکی در بین ایرانیان می خواند، او همچنین به دیگر آیین ها و مسلک های حاضر در این استان اشاره می کند.

 او در توضیح صفت «هند ایران» می نویسد که در کرمانشاه آن چنان اقوام گوناگونی در کنار هم زندگی می کنند که میتوان از این استان به عنوان هند ایران نام برد. مساجد اهل سنت در کنار مساجد اهل تشیع در حالی که کلیسا مسیحیان و کنیسه یهودیان نیز در کرمانشاه دیده می شود او را به شگفتی واداشته و این شگفتی زمانی دو چندان می شود که او متوجه حضور بسیاری از اقوام و آیین های دیگر مذهبی در این استان می شود.

هدایت اما سوالات عجیبی را در ذهن خود دارد که این همزیستی را در ابتدا بسیار برای او ناباورانه کرده است. او به نمایندگی از باقی اذهان اندونزیایی تصور میکرده که اهل سنت در ایران احتمالا در جوامعی جدا گانه، منفک از باقی مردم و بدون هیچ گونه امکانات دینی و حتی شهروندی در کنج عزلتی هستند که پدید آورنده آن نه حکومت، که مردم هستند. او تصور می کند که مردم در مناطقی که از جامعه اهل سنت نیز در آن حضور دارند، چنان بین خود و آنان دیوار کشی کرده اند که حتی مدارس و مراکز خریدشان هم جداست و اگر اهل سنت مسجدی هم دارد، یا مخروبه ای در گوشه شهر است و یا چنان در عزلت و گمنانی و محدودیت است که جز تعدادی از اهل سنت، رفت و آمد دیگری در آن نمی شود؛ و او دقیقا با همین دیدگاه و نگاه در دل جامعه اهل سنت کرمانشاه پیش میرود.

این پژوهشگر اندونزیایی در گام اول خود، ابتدا به مسجد جامع امام شافعی (رض) در کرمانشاه می رود؛ شکوه این مسجد او را مبهوت خود ساخته و برای او که تصور نمی کرد چنین مسجدی در ایران وجود داشته باشد، زیبایی های این مسجد خیره کننده شده است. او در این مسجد با معمار آن روبرو می شود و توضیحاتی را درباره چگونگی ساخت و تزیینات این مسجد می شنود. هدایت می نویسد که « مسجد امام شافعی (رض) در قلب کرمانشاه ترکیبی از معماری اصیل ایرانی، آندلسی و ترکیه ای است، خوشنویسی در هر گوشه این مسجد به چشم می آید که سبک آن را منحصر به فرد ساخته است، هنر ایرانی در غایت خودش در هر بخش این مسجد به چشم می آید.»

هدایت پس از بازدید خود از این مسجد به دیدار امام جمعه اهل سنت کرمانشاه که به قول هدایت در یک دفتر ثبت اسناد ازدواج مستقر است می رود. او با ناباوری در سفرنامه خود می نویسد که پس از این دیدار بود که متوجه شدم ازدواج میان دختران و پسران شیعه و سنی نه حتی ممنوع، که امری است از دیرباز وجود داشته و هم اکنون نیز دختران و پسرانی هستند که از دو آیین مختلف به راحتی و بدون هیچ مشکلی در این کشور با یکدیگر ازدواج می کنند. دیدار هدایت با ماموستا محمدی دلچسب و گیراست و او از گفتگوی بسیار خوب او با این عالم مذهبی یاد می کند.

به نظر می رسد این تعجب هدایت از ازدواج میان اهل سنت و تشیع، ناشی از همان دیدی باشد که پیشتر سخن آن رفت، گویی سطح فهم جامعه اندونزی از تعامل میان دو گروه دینی در ایران در حد همان سطح و ظاهر اندک است و همچنان چنین سوالاتی که پیش پا افتاده هستند برای این مردم وجود دارد.

این پژوهشگر، پس از این دیدار، همان گونه که خود یاد آور می شود، نه به بازدید از بیستون و تاق بستان که آثار ثبت شده یونسکو هستند، که راهی پاوه می شود. او می نویسد که بررسی تعامل میان اهل سنت و تشیع در ایران برایش بسیار جالب تر از سایت های تاریخی است، اگر چه او در انتها بالاخره سری هم به این مکان ها می زند.

هدایت با شگفتی اذعان می دارد که پاوه شهرستانی با صد در صد جمعیت اهل سنت در کرمانشاه است و قضات و ائمه جمعه و مسئولینش همه گی از اهل سنت هستند. او برای دیدن این شهر بسیار مشتاق است تا بتواند دیداری با علمای این منطقه داشته باشد، این اشتیاق او البته همراه با نگرانی است،هدایت می داند که عراق کشوری با امنیت پایدار نیست و قرابت پاوه با مرز این کشور شاید برای امنیت این منطقه مخاطراتی داشته باشد. او با توجه به اینکه به همراه همسر و فرزندش آمده، اندکی نگران است اما زمانی که با توضیحات مردم محلی کرمانشاه روبرو می شود، نگرانی اش از بین رفته و قدم به سرزمین اورامانات می گذارد.

« سفر به پاوه بسیار حیرت انگیز است، عبور از جاده های پر پیچ و خم و کوه های استوار، در حالی که بیش از دو ساعت از کرمانشاه فاصله دارد. در میان راه غار قوری قلعه وجود دارد که من تمایل زیادی به دیدن آن دارم. این بزرگترین غار آبی آسیاست. پس از توقف؛ بیش از اینکه به غار متوجه باشم، زندگی مردم محلی نظر من را جلب کرده است، در اینجا مردم لباس های سنتی خود را بر تن کرده اند، مرد ها شالی به کمر بسته و یعضا کلاهی به سر دارند و زن ها نیز لباس های رنگی رنگی خود را بر تن کرده و آزادانه در کل مناطق در حال کار و گردش اند؛ من در نمازخانه کنار غار وضو میگیرم و نماز ظهر را می خوانم در حالی که همه اطرافیانم هم مانند من و بدون هیچ مسئله با توجه به تعالیم اهل سنت نمازشان را می خوانند. در ادامه و در حالی که نزدیک پاوه شده ایم، به مساجدی با نام عمر بن خطاب (رض)، قدس و صلاح الدین ایوبی بر میخورم، از اینکه این اسامی بر روی مساجدی در کشوری با اکثریت شیعه است تعجب می کنم. در اینجا همه چیز برای اظهار آیینی به جز آیین تشیع، آزاد است و هیچ مشکلی وجود ندارد.»

هدایت سپس نگاهی به خصوصیات دیگر این شهر می اندازد؛ « پاوه تنها شهر بدون چراغ قرمز در ایران است، در این شهر هیچ گدا یا متکدی وجود ندارد. وجود بانک ها و ادارات دولتی خبر از حضور حکومت و دولت در این شهر می دهد؛ مردم با گویش کردی متفاوتی سخن می گویند که گفته می شود کمتر دستخوش تغییر شده است و نژاد آنها گویی اصیلتر و کمتر مخلوط شده با دیگر نژاد های کردی است.»

این ایرانگرد اندونزیایی به شدت در پی دیدار با عالم بزرگ این شهر است که نام او را از زبانها شنیده است. او می داند که این دیدار نصیب کمتر سیاح و جهانگردی می شود و خواستار گفتگویی هر چند کوتاه با ملا قادر قادری امام جمعه و عالم این شهر است. او در نهایت از طریقی منزل این عالم را پیدا می کند و راهی آن می شود. « آرامش خاصی در چهره این عالم دیده می شد. تا ما را دید به گرمی پذیرایی کرد و در حالی که صدای اذان عصر پخش می شد با یک عذر خواهی راهی شد تا نماز عصرش را ادا کند. جالب است که در مناطق اهل سنت نشین، اذان ها همان طوری که در آیین اهل سنت است در پنج نوبت از بلند گوها پخش می شود. پسر او اما از ما پذیرایی کرد و به ما از میوه های محلی پاوه تعارف کرد. در اینجا به علمای اهل سنت ماموستا می گویند که تلویحا به معنی استاد است.»

هدایت می نویسد که ماموستا قادری در اوایل دهه 80 میلادی سفری به جاکارتا داشته است و در میان دانش آموزان مدرسه دینی الازهر در جاکارتا حضور یافته است. او سوالات زیادی دارد که اکنون مجالی یافته تا از این عالم بپرسد. او از سبک مدارس علوم دینی و آزادی عمل آنها در تدریس مبانی اهل سنت می پرسد و بعد با کنجکاوی درباره محتوای درسی شان سوال می کند. او درباره تعداد مساجد اهل ست و نیز نحوه قضاوت میان اهل سنت و شیعه سوالاتی دارد و در انتها نظر ماموستا را درباره جدایی کرد های عراق و همه پرسی جویا می شود.

«پاوه جمعیتی بیش از 60 هزار نفر دارد که تماما اهل سنت اند، کودکان این مردم در مدارس دولتی که معلم هایشان از اهل سنت هستند درس می خوانند و ما در اینجا تعداد زیادی مدارس علوم دینی اهل سنت داریم که محتوای درسی شان را خود و با توجه به کتب منبع در میان عالمان اهل سنت انتخاب و تدریس می کنیم، در پاوه حدود 90 مسجد و بیشتر وجود دارد که دارای اسامی خاص خود و مبتنی بر آموزه های اهل سنت هستند. قضات در این شهرستان از اهل سنت منطقه هستند و به عنوان مثال خود بنده یکی از قضات این شهر هستم که بیش از بیست سال است در منصب قضاوت حضور دارم و میان مردم این منطقه قضاوت می کنم.» اینها بخش هایی از پاسخ های ماموستا قادری به سوالات هدایت است. او در ادامه این نوشته خود می گوید که اگر چه سخت بود اما سوالش را درباره جدایی کرد ها و مسئله همه پرسی می پرسد. پاسخ ماموستا بسیار جالب است.

« مسئله همزیستی میان آیین ها در این استان برایم مهم بود و نیز بایستی درباره همه پرسی هم سوال می کردم. ماموستا وقتی سوالات من را شنید، ابتدا به سخن و کتابی از شهید مطهری، متفکر برجسته ایرانی اشاره کرد و گفت که وی نظر شهید مطهری را قبول دارد که در کتاب خدمات متقابل ایران و اسلام می گوید اگر قومیت و قوم گرایی باعث وحدت ملی، محافظت از ارزشها، افزایش دانش و پرورش روح مذهب و ملی گرایی شود، قوم گرایی مثبت است و خوب است اما اگر منجر به تفرقه و مواجهه و تعصب و برتری جویی شود، قوم گرایی منفی و ویرانگر است. ماموستا تاکید کرد که با این مسئله همه پرسی موافق نیست و معتقد است که کسی در منطقه نباید ساز وحدت شکنی و مواجهه بزند. او در انتهای این دیدار کتاب خاطراتش را با امضای خودش به ما هدیه کرد که هدیه بسیار ارزشمندی بود.»

هدایت در پایان سفر خود به پاوه که پایان سفرش به کرمانشاه است، احساس خود بیان می کند، او این سطح از همزیستی را موجب شگفتی می داند که بایستی اذهان اندونزیایی ها درباره آن روشن شود؛ او می نویسد که این سفر برای او یادآور سفرش به مناطق شرقی اندونزی بود که اقوام علی رغم اختلافات خود با هم مسالمت آمیز و البته با احترام به وحدت ملی و کشور در کنار یکدیگر زندگی میکنند که البته در اینجا این قضیه بسیار پر رنگ تر بود. هدایت در پایان این سفرنامه اش می گوید که جمله ای را از ماموستا قادری شنید که برایش هدیه ای ارزشمند بود « زندگی بسیار ارزشمند است، تفاوت های جزئی نباید موجب آسیب رساندن به آن شود»

 

-(0 Body) 
نظر کاربران
نام و نام خانوادگی
پست الکترونیک
 
تصویر امنیتی
Captcha ImageChange Image
متن خود را اینجا وارد کنید

آدرس:تهران خيابان جمهوري اسلامي خيابان رازي نرسيده به خيابان نوفل لوشاتو نبش کوچه ياسمن---تلفن:63497112---فکس:63497498 ---سامانه پيامک:30005209

© Copyright dmsonnat.ir. All Rights Reserved.