اهل سنت

شهيد ملا علي جلالي زاده
-(13 Body)  Print

شهيـد ملا علي جـلالي زاده

شهيد ماموستا علي جلالي زاده پنجم آذر ماه 1302 در روستاي گلين سنندج به دنيا آمد و در سال 1360 توسط عوامل گروهک هاي ضد انقلاب به درجه رفيع شهادت نائل آمد.

پدرش ملا جلال الدين امام جماعت روستاي گلين بود و کشاورزي مي کرد و علي جلالي زاده نتوانست از دانش پدرش بهرمند شود چرا که در طلفي از سايه پدر محروم ماند و مادرش او را بزرگ کرد. قرائت قرآن را از مادرش آموخت و بعد از آن به مکتب خانه روستاي گلين رفت و علوم مقدماتي و کتاب هاي رايج مکتب خانه ها مثل گلستان و بوستان را نزد ملا عباس آموخت.

از پانزده سالگي براي کسب علوم ديني به نقاط مختلف سفر کرد از جمله در روستاي هويه از محضر مرحوم ملا سيد عنايت الله هويه برخوردار شد و سپس نزد ملا اسعد پايگلاني در روستاي پايگلان رفت و پس از آن به عراق رفت و از فيض صحبت ملا عبدالکريم مدرس بهره برد و همچنان محضر استاداني چون ملا حسن خليفي، شيخ قسيم مردوخي، ملا عارف و شهيد ملا حيدر فهيم را درک کرد.

ملا علي جلالي زاده وقتي به وطن بازگشت اجازه افتاء در مذهب امام شافعي را از مفتي وقت کردستان ملا خالد مفتي دريافت کرد و امام جمعه و جماعت روستاي گلين شد و به ارشاد و هدايت مردم پرداخت. ملا علي جلالي زاده علاوه بر ارشاد مذهبي مردم آنان را از اوضاع سياسي آگاه مي کرد و نسبت به ستم خواندن و حکام محلي به اعتراض وا مي داشت.

سال هاي 1339 و 1340 معلمي مي کرد و در نيمه سال 1340 به سبب فعاليت هاي سياسي ضد رژيم از کار برکنار شد پس از آن به دامنه فعاليت هايش افزود که سبب دستگيري وي شد.

ملا علي جلالي زاده هفت ماه در سنندج و کرمانشاه محبوس شد و تحت شکنجه قرار گرفت و پس از آزادي به روستاي گلين بازگشت و به مبارزات خود ادامه داد تا انقلاب اسلامي به پيروزي رسيد و پس از پيروزي انقلاب اسلامي به حفظ و حراست از آن پرداخت و در مقابل فتنه هاي منافقان به روشنگري پرداخت و هويت ضد ديني و ضد مردمي آنان را آشکار کرد.

از بدو تاسيس مرکز بزرگ اسلامي غرب کشور به عضويت آن در آمد و به صورت گسترده با آن همکاري کرد تا سال 1359 به سبب ستم و فشار گروهک ها مدتي متواري بود تا آن که از روستاي گلين به شهر سنندج مهاجرت کرد و در محله قطارچيان سنندج ساکن شد و به دعوت مردم امامت جماعت مسجد محله قطارچياران را بر عهده گرفت و در پاکسازي شهر سنندج از لوث وجود منافقان تلاش بسيار کرد.

افراد ضد انقلاب براي خاموش کردن صداي حق طلبي ملا علي جلالي زاده روش هايي چون تهديد، آزار و توهين را آزمودند اما کاري از پيش نبردند از اين روي وقاحت را به نهايت رساندند و شب نوزدهم تير ماه 1360 وقتي ملا علي جلالي زاده و فرزندش مسلم جلالي زاده بعد از اقامه نماز عشا از مسجد محله قطارچيان بر مي گشتند آن دو را جلو در حياط منزلشان با شليک گلوله به شهادت رساندند و پيکر پاک آنان در بهشت محمدي سنندج به خاک سپرده شد.

فعاليت ها و افکار

پس از تکميل تحصيلات ديني به روستاي گلين بازگشت و با صبر و حوصله به ارشاد مردم پرداخت و تلاش کرد تا ايمان و معرفت آنان را تکامل بخشيد و در کنار آن مشکلات شرعي مردم را رفع مي کرد و به جوانان قرآن تعليم مي داد. شهيد جلالي زاده ضمن ارشاد مذهبي مردم آنان را از اوضاع سياسي و وضع موجود آگاه مي ساخت.

1320 تا 1322 سال هاي آشوب و هرج و مرج بود بيگانگان از هر سوي به ايران روي نهاده بودند و کشور عملا در دست متفقين بود ملا علي جلالي زاده در اين راه به مبارزه با نيروهاي اشغالگر پرداخت و مردم را به دفاع از خود در مقابل بيگانگان تشويق کرد.

وقتي اربابان و حکام محلي از دسترنج ضعيفان و تهيدستان استفاده مي کردند و بر ستم خويش مي افزودند هر روز بر سختي و فلاکت کشاورزان و فقرا افزوده مي شد، مشاهده اين وضع براي ملا علي جلالي زاده سخت و ناگوار بود و به دين سبب با کلامي قاطع و پرشکوه به دفاع از حقوق مردم مستضعف پرداخت و مستضعفان را به مطالبه حقوق خود تشويق و ترغيب کرد.

در بخشي از مبارزات سياسي خود در دهه بيست به افشاي هويت موسسان و اهداف شوم دو حزب (سعادت) و (عدالت) پرداخت و آنان را فرمايشي و غير واقعي خواند سال 1322 به صورت پنهان عليه کودتاي آمريکايي بيست و هشت مرداد تبليغ کرد و مردم را از حقيقت ماجرا آگاه ساخت و به خاطر روحيه مبارزه طلبي وي بود که رژيم پهلوي نتوانست او را در کسوت معلمي تحمل کند.

سال 1340 او را از شغل معلمي برکنار کرد در حالي که کمتر از دو سال معلمي کرد و در آن زمان به معلمان در هر سطح سوادي سخت نياز بود. ملا علي جلالي زاده هر فرصتي پيدا مي کرد عليه رژيم پهلوي به مبارزه بر مي خاست و در سخنراني هاي خود پيوسته رژيم سلطنتي را ضد دين و ضد مردم معرفي مي کرد.

انجمن هاي ايالتي و ولايتي و انقلاب سفيد را نيز از مصداق هاي بارز اين اعمال ضد ديني و مردمي مي دانست و به سبب اين افشاگري ها بود که هفت ماه به زندان افتاد اما همچنان به مبارزه خود ادامه داد تا انقلاب اسلامي مردم ايران به رهبري امام خميني (ره) به پيروزي رسيد.

پس از پيروزي انقلاب اسلامي به دفاع از دستاوردهاي آن پرداخت و در مقابل مزدوران و منافقان ايستادگي کرد و نگذاشت مردم را از انقلاب نااميد کنند. ابتدا در روستاي گلين و پس از آن در شهر سنندج به افشاي هويت گروهک ها و منافقان پرداخت و شعارهاي آنان را واهي و پوچ خواند و اعلام کرد سلاح و پول گروهک ها را دولت هاي بيگانه براي نابودي اسلام و مسلمانان به آنان داده اند و نبايد فريب آنها را خورد.

وقتي افراد ضد انقلاب ميزان نفوذ شهيد جلالي زاده را در ميان مردم مشاهده کردند خواستند او را به سوي خود بکشانند تا از نفوذ کلام او استفاده کنند اما اين روحاني متقي در پيش جمع با فرياد بلند گفت: مسلمانان و کافر هيچ وقت با هم سازش ندارند و وقتي از او نااميد شدند دستگيرش کردند تا او را به زور وادار کنند تا به نفع آنان سخن بگويد. از او خواسته بودند درباره کشتگان منافق فتوا بدهد که آنان شهيد هستند اما شهيد جلالي زاده فرياد زده بود "کدام شهيد؟ شهيد کسي است که در مقابله با کفار و براي اسلام کشته شود کساني که عليه اسلام و مصداق بارز آن يعني انقلاب اسلامي مي جنگند نه تنها شهيد نيستند بلکه کافرند و از اين جا به جهنم مي روند، شهيد دوست خداست ليکن اين منافقان با خدا محاربه مي کنند، پس دشمن خدا هستند".

شهيد ملا علي جلالي زاده عشق و علاقه ويژه اي به امام خميني (ره) و قيام او داشت. اوايل انقلاب اسلامي نامه اي به حضرت امام نوشت که ما را نسبت به افکار و عقايد وي بيشتر آشنا مي سازد از اين روي عين نامه وي به شرح زير است: "حضور رهبر عاليقدر امام اعظم حضرت خميني دامت برکاته اين جانب علي جلالي زاده پيش نماز مسجد گلين ژاورود پشتيباني خود و از طرف سه هزار مستضعف آبادي اعلام نموده و در ضمن اهالي اين آبادي و هشتاد آبادي ديگر ژاورود که بالغ بر صد هزار نفر کرد شافعي مذهب که جانا و روحا براي پشتيباني امام اعظم خود و جمهوري اسلامي و براي هر گونه اوامر حاضر است. خواهان بذل توجه پدرانه قائد اعظم هستيم و چون در زمان طاغوت از هر گونه مزايا محروم و تحت شکنجه قرار گرفته ايم تقاضاي عطوفت و خشنودي اهالي را به پاسخ نامه به وسيله راديو نموده اند".

خصوصيات اخلاقي و اجتماعي

در مقابل جباران و ظالمان گردن فرازي مي کرد و نسبت به آنان سر فرود نمي آورده و تهديدهاي آنان را به چيزي نمي گرفت. ليکن نسبت به تهيدستان و مظلومان فروتن بود و خود را در غم و سختي آنان شريک مي دانست و براي رفع حاجت و نياز آنان مي کوشيد.

علاقه زيادي به تعليم نوآموزان داشت و به دين سبب بود که علاوه بر تعليم قرآن به نوجوانان و جوانان به شغل معلمي در مدرسه روي آورد هر چند به سبب فعاليت هاي سياسي اش او را از ادامه آن کار باز داشتند ولي همواره در پي آن بود که دانسته هاي خود را به ديگران بياموزد.

قلبي مهربان داشت و نسبت به خطا هاي جزيي بندگان خدا و آشنايان خود اغماض مي کرد و کريمانه مي گذشت، هر چند ظالمان از او به ستوه آمدند و او را به شهادت رساندند. اما هيچ مسلماني را از خود آزرده نساخت.